X
تبلیغات
تورک ، آذربایجان و سالماس تاریخی
عکس آقای علی صغر غفوری نیا
+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 12:36 |
+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 1:38 |

                                                    نگاهی به کتاب

                         « مطالعاتی درباره تاریخ ، زبان و فرهنگ آذربایجان » 

 مقدمه : این کتاب وسیله آقای  «  فیروز منصوری » در 850 صفحه با هزینه بنیاد جانبازان و مستضعفان  وسیله چاپخانه وزارت کشور چاپ و انتشار یافته و ازحمایت مالی دولتی برخوردار شده . کتاب مشتمل بر 43 فصل است  که 18  فصل اول آن مربوط به بررسی اوضاع  تاریخی ، سیاسی ، و نظامی  ترکهای قفقاز ، ایران  و آناطولی و ایلات و اقوام این مناطق است که عمدتا از یادداشتهای جهانگردان اروپائی بوده و  از نظر اطلاعات تاریخی و ذکر حوادث آذربایجان در رابطه با عثمانی ها ، جالب است ؛  اما عمده منظور نویسنده تکیه بر دشمنی تاریخی ایران و عثمانی در قرون گذشته و عمده نمودن سابقه دشمنی با کشور  همسایه ترکیه  است  و 25 فصل دیگر اختصاص به نظرات جهانگردان خارجی درباره زبان و فرهنگ آنهاست که نویسنده نظرات هدف دار خودرا در اثبات فارس بودن ترکها و تحقیر زبان  مردم آذربایجان  و سابقه و فرهنگ و ذکر اعمال  صرفا منفی ترکان نموده و سعی دارد تا از این طریق در اذهان و افکار عمومی ایجاد شبهه و بدبینی علیه مردم آذربایجان نماید . متاسفانه این کتاب آراسته و پیراسته ، سرتاسر فحش نامه و توهین و اهانت به مردم ترک زبان دنیا مخصوصا هموطنان آذربایجانی است که به تشویق و تائید شوونیزم فارس و ایادی آنها منجمله بنیاد محمود افشارنوشته شده  که ثروت خود را وقف چاپ کتابهائی در راه تضعیف و تحقیر تاریخ و فرهنگ ترکان ایران و جهان نموده ، و تا حال نیز کتابهای زیادی در این زمینه چاپ و منتشرشده که همگی تبلیغ نادرست وعاری از حقیقت  علیه هموطنان  ترک زبان ماست .

نامبرده  یعنی ف . منصوری نسل دوم بعد از شوونیست های ضد ترک مانند محمود افشار ، کاوه ، کاظم زاده ایرانشهر و... توبره کش آنها در مورد زبان ترکی است که باشتباه عقیده داشتند  برای وحدت ملی ایرانیان ، تمام زبانهای اقوام کثیرالمله ایران باید و باجبار از بین برود و از راه وحدت زبان  فارسی ،  وحدت ملی فراهم شود  .  امروز پس از گذشت حد اقل 80  سال از فعالیت مذبوحانه آنها هنوز خواسته نامبارک آنها جامه عمل نپوشیده ، اما  در عمل زیانهای فراوانی بمردم آذربایجان تحمیل شده ؛ صرفا بعلت اینکه آنها آذربایجانی و ترک هستند !که خواهد آمد . با توجیه دیگر این رسوبات آریامهری فقط و فقط ایران را مساوی و موازی با فارسها دانسته و ایران را ملک طلق آنها میدانند  و بقیه ملت های درون ایران را همشهری درجه دوم و اجاره نشین برآورد میکنند و در این راستا و این خط قلم می زنند ؛ چنانکه بمانند همین کتاب  برای ترکان ، تاریخ و زبان و هویت فرمایشی تلقین و سفارش میکنند  . نتیجه این اندیشه شوم ، عدم توجه سیاست های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی حکومت مرکزی  به قشر بزرگی از مردم ایران ، اعم از کرد و ترک  و بلوچ و ترکمن و  عرب در برابر فارس است .

 

   ورود به مطلب -  در نگاه اول  به این کتاب چند نکته جالب و چشمگیر است : نویسنده در فقره اول علت دشمنی دو همسایه بزرگ امپراطوری ترک مسلمان ایران صفوی و عثمانی را ناشی از اختلافات مذهبی ( سنی و شیعه ) میداند که درست نیست ، بلکه فرع قضیه است . در بخش دوم نیز پس از فصل 18 عمده انرژی  نویسنده صرف این شده که بتواند جنبه های مغرضانه پاره ای مشتشرقین و نمایندگان استعمار را توجیه نماید که ایکاش بجای آن می توانست انرژی و توان خود را صرف واقعیات تاریخ و فرهنگ ترکان هموطن خود بکند ، نه مرور افسانه های کهنه و خود ساخته آریامهری.

 هدف اصلی نویسنده از تدوین این کتاب جز تلقین این مطلب نیست که ترکها مردمی مهاجر و مهاجم بوده و سابقا ساکن ایران نبوده و بعد  بایران آمده  و آریائی نسب شده اند . در حالیکه بنا بتحقیقات مورخینی از قبیل باتولد ، دیاکونوف ، پروفسور گریشمن ، دکتر جواد هیئت ،  پروفسور زهتاب و ... حضور قطعی ترکان در منطقه 3000  سال پیش از آریائی ها صورت گرفته و بنوشته داستان اول شاهنامه که تاریخ باستانی فارسهای آریا تبار  مقیم ایران است ، آنها پس از ورود به فضای جغرافیائی فعلی از مدنیت و تمدن  بهره ای نداشته و در غار ها زندگی میکردند و فرهنگ و مدنیت را از ساکنان اولیه  بهره جسته و خانه سازی ، پختن غذا ، پوشیدن لباس ، و بالا تر از همه نوشتن خط و کتابت را از آنها آموخته اند و این واقعیت ها  در ( داستان کیومرث و طهمورث  ) بوضوح بیان شده است . از طرف دیگر ترکان بعد از اسلام در طول 1400 سال ادامه حیات ، حد اقل هفتصد الی هزار سال در ایران حکومت رانده و امپراطوریهای و سلسله های متعددی تشکیل داده اند . طبعا این مساله ناشی از عدم اطلاع نویسنده و یا استتار و کتمان عمدی حقایق تاریخ می باشد .

نویسنده واژه  Persian   را که کلمه لاتینی و بمعنی ( پارسی )  است  همه جا بمعنی ( ایران ) گرفته که مراد خارجی ها  هم ( کشور ایران ) است . اوبطور تقدیری زبان ایرانیان را بی چون و چرا « فارسی » فرض کرده ، و اشتباه نویسنده نیز  همین جاست ؛ زیرا این کشور محل سکونت و زندگی اقوام متعدد دیگر غیر از فارس ها مثل عرب ، کرد ، لر ، بلوچ ، ترکمن و ترک هم هست که هر یک زبان و فرهنگ خاص خود را دارند . از طرف دیگر کشور ما تا زمان  قاجار با نام « ایران » شناخته نبود ، لفظ ایران پس از تذکر رضاخان بسایر دول رایج شد  و بر سر زبانهاافتاد . ایران در زمان قاجار با نام « ممالک محروسه » و داخل امپراطوری ترک بود و خارجی ها آنرا« پرشیا » میدانستند. « ایران » نام نمادین شاهنامه  است که در برابر« توران » ذکر شده است .  

 

                     دلایل فارس بودن مردم آذربایجان از نظرنویسنده کتاب

 نویسنده در ص 312 کتاب از قول یک روحانی جهانگرد بنام  ساوت گیت ( 1836 )  که از مرز ترکیه به سلماس آمده  می نویسد:  نامبرده در حومه سلماس به نخستین آبادی کرد نشین بنام برشخوران و... سپس به  روستای « دِئریک » میرسد که آنها را مسکون با فارسی زبانان مینویسد ومیگوید چند چشمه آبگرم معدنی بود ... و بعد از رسیدن به دیلمقان  می نویسد « اخیرا شهر تازه ساز دیلمان حاکم نشین شده است ( بجای سلماس ) اما در ادامه بانگلیسی (  بدون ترجمه  فارسی )  مینویسد : «  قاطر چی ما یک فارس زبان  دیلمانی  بود ». یعنی از کلمه ( Persian   ) که بمعنی ایران است ، معنی (زبان  فارسی ) افاده نموده و بدین ترتیب  زبان مردم دیلمقان را هم فارسی برآورد کرده است ! (  البته  جون نویسنده  این کتاب ترک زبان و بومی سلماس بوده ، متن را عمدا ترجمه نکرده است )  . هکذا دئریک روستائی کُرد نشین است و فارس یا ترک هم نیستند . نویسنده در جائی هم دلیل ترک بودن مردم سلماس را از نام ( خیار از نوع گل بسر! ) میداند زیرا نوشته است فروشندگان میوه ، در تبلیغ خود خیار را « گل بسر » میگفتند : « گوللی گوللی گول به سر-  باشیندا گوللر اسر! » که خود ایشان هم بدلیل بومی بودن اطلاع کامل دارند که دو نوع خیار تبلیغ میشده نوع نورس و نوع کاملا رسیده ؛ و (  گول به سر ، نوع خیار نورس ونوبرانه است )

 بعد این  جهانگرد به تبریز میرسد ، اینجا هم  نویسنده کتاب  از قول همان روحانی می نویسد : ( ... آنان را فارسی  زبانان ) می نامند ( یعنی اهالی تبریز را ! )  که خود شان هم به این جعلیات یقین و ایمان ندارند !

 

نویسنده در ص 269 زبان مردم مرند را هم از زبان فقط دو نفر فرّاش ! فارسی ذکر کرده مینویسد « ... خانم لیدی شل Lady SHell   روز 30 اکتبر 1849 با تشریفات وارد مرند شده ؛ و در خاطرات خود نوشته است : « ... در حالیکه عده ای از فراشان جلودار بودند وارد شهر شدیم ...فراشان با صدای بلند مردم را از سر راه دور میکردند و با فریاد « بروید ، بروید » و استفاده از چوبدستی خود مردم کنجکاوی را که به تماشا آمده بودند عقب می راندند »  یعنی به عقیده نویسنده ، با فریاد ( بروید!  بروید ! ) دونفر فراش در مرند ، زبان مردم آنجا فارسی بوده یا فارسی شده ! که با هیچ منطق و عقل سالم  سازگار نیست  ؛ زیرا همه مردم مرند آن دو نفر نبوده اند . ایشان در صفحه 268 همان کتاب  تعدادی کلمات مشترک بین فارسی و ترکی آورده و نوشته که دکتر بروکش اینها را از زبان مردم  « هرزند » مرند  یادداشت کرده و مردم هرزند را  نیز فارس زبان برآورد کرده و آنها را نیز از این فیض عظمی محروم نکرده است !  در حالیکه میدانیم صد ها کلمه در زبان فارسی و ترکی مشترکند و این اشتراک  دلیل فارس بودن و ترک بودن مردم یک شهر نخواهد بود ، از طرف دیگر هر دو زبان فارسی و ترکی از عربی نیز متأثرند که  دلیل بر عربی زبان بودن آنها هم  نخواهد بود  ! 

بیست سال بعد از بروکش ، مادام ژان دو لا فوا در سال 1881 باز هم از زبان قاطر چیان مرند ( نه خود مردم مرند ! ) مردم  را فارس زبان  یادداشت کرده ! میگوید :  ما اسبان را به تاخت راندیم  و قاطرچیان دنبال ما می دویدند و با فریاد میگفتند « ... یواش مادیان پر است » یعنی مادیان حامله است .  و اینجا هم پر بودن مادیان را دلیل بر فارس بودن مردم مرند میداند ! بدین ترتیب  تویسنده  فقط از زبان قاطرچیان  لیدی شل و بروکش ، آنهم تنها با یک کلمه یا عبارت ، مردم مرند را فارس زبان برآوردکرده ! لابد غیر از قاطرچیان ، کسی از  مردم مرند در صحنه نبوده و یا حرفی  نزده اند!

 

نویسنده از بیان شکست ترکها و تحقیر و تخفیف آنها احساس آرامش میکند و باصطلاح نشئه میشود ، چنانکه تاب تحمل افتخارات و سوابق درخشان تاریخی ، علمی و ادبی آنها را ندارد و  سعی میکند  بهر دلیلی مظاهر فرهنگی و معاریف ادبای آذربایجان و سابقه آنها را زیر سئوال برده و نتیجه منفی بگیرد  . از این رو  با انتساب هر نوع فساد به مردم آذربایجان ، ازحضور  این همه مفاخر و مشاهیر علم و ادب ترکان ( شعرا ، ادبا ، اساطیر و ... ) کلمه ای بیان نمیکند . به مردم روستائی که طبقه ای زحمتکش و تولید کننده و ولینعمت و روح واقعی مردم و مملکت هستند براحتی توهین میکند ودر نهایت جسارت و بی نزاکتی ،  ملتی را هم از زبان خود  و هم از قول و زبان دیگران ، مورد اهانت قرار میدهد .  

نکته مهم اینست که  نویسنده در این کتاب « ایران» ی را که ترسیم میکند ناکجا آباد است . زیرا معلوم نیست مرز جغرافیائی ،  سیاسی ، فرهنگی آن «  ایران » کجاست ؟  اگر نظر ایشان بر اینست که  ایران هخامنشی ،  یا ایران تاریخی فردوسی یا ایران بعنوان یکی از ایالات ساسانی مساوی ایران امروزی است  ، این تعریف ها و مرز های سیاسی  فرق  دارند ؛ اگر منظور او ایران در قیاس با توران وترکهاست این اسم بیشتر نمادین و مربوط به افسانه های باستانی است . واگر فرض میکند ایران او بَدَل از امپراطوری ساسانی است  ، باید گفت ایران خود جزو یکی از ایالات ساسانی و حتی یکی از 27 ایالت ( ساتراپ نشین )  هخامنشی بوده و یا داخل در امپراطوریهای ترک زبان خوارزمشاهی یا غزنوی یا سلجوقی و صفوی بوده  که باز هم  ، اسم و رسم ایران را  نداشته ، یا اگر تصور میکند واقعا ایران بمعنای امروزین است ، باید گفت مرزهای فرهنگی ( نه سیاسی )   ایران فعلی پس ازظهور رضاخان در صحنه سیاسی براهنمائی اربابان انگلیسی اش رسم شده ( یعنی ایران معادل  فارس ) !  این مرزبندی  هرگز و هیچگاه  قابل قبول مردم  ایران و منجمله ترکهای کثیر ایران نبوده است .

                                      عمده کردن بعضی عبارات

 نویسنده در سراسر کتاب سعی میکند مطالب منفی و اهانت بار را در مورد ترکان با فوند و  قلم درشت  ، برجسته نماید ،  مثلا  واژه  غلام را در حق ترکهای ایران بهر نحوی تکرارمیکند تا  معنی برده و بنده و چاکر را افاده  نماید . [1]جهت اطلاع ایشان قابل ذکر است که غلام یک لفظ عربی بمعنی « پسر » است و در کتاب آسمانی قرآن نیز بمعنی پسر بکار رفته و در عبارات و اصطلاحات دیوانی امپراطوری فراگیر سلجوقی تا عصر قاجار نیز بهمین معنی و بیشتر بمفهوم کارمند و بعنوان شغل بکاررفته است نه بمعنی نوکر و برده  ؛ اما در زبان فارسی بار منفی گرفته است در حالیکه ترکها زبان خود را داشتند و فارسی صحبت نمی کردند . از طرف دیگر در دربار شاهان حتی پسران کوچک شاه یا سلطان و امپراطور را نیز غلام می گفتند و طبعا اگر این کلمه بار منفی یا معنی تحقیر آمیز داشت این لفظ را بکار نمی بردند . از طرف دیگر تمام درباریان ، وزراء ، و سفیران شاه نیز خود را غلام می نامیدند و باین معنی نیز افتخار میکردند و مربوط به ترک و فارس هم نبود .

نویسنده در ص 128 کتاب آورده : پس از جنگ شاه عباس با عثمانی و پیروزی بر آنها «  ... شاه عباس بیگلر بیگی ایروان  ، شریف پاشا را خیلی اکرام و نوازش های خسروانه نمود  ... و سپاهیان عثمانی را که در قلعه ایروان بودند پیش خواند و اظهار داشت  : ( ایستی یَن منیم قولوم اولسون ، ایستَمی ین عثمانلی یا گئت سین =  یعنی هر که دلش خواست خدمتگزار من باشد ، هر که خواست به عثمانی کشور خود برود  ) .     بعد می نویسد :  افراد نظامی را قوللر میگفتند و   ...

یا -  300 نفر از آنان غلامان ترک بودند ص 340

یا - غلامان  ترک زبان ِ مست و بخواب رفته را مثل گوسفندی سر می برند 341

یا - مخصوصا غلامان آذربایجان را ملتزم رکاب ساختیم  359 

 که جهت اطلاع نویسنده باید گفت :  بنا  بنوشته تاریخ بیهقی و سیاحت نامه شاردن و کتب دیگر، در سازمان اداری  ایران منظور از غلامان همان خدمه و شاغلین دولتی بوده و تمام وزرا و بزرگان و خدم و حشم و کارکنان دولتی  و حتی  فرزندان صغیر شاه را نیز غلام نامیده اند .  بنوشته شاردن غلام بودن خود افتخاری محسوب میشده و دارای مزایائی بوده است ( که نویسنده این قسمت از سند را عمدا  ذکر نمیکند . حتی معادل  این کلمه در زبان ترکی هم  بار منفی نداشته و حتی زادگاه  پدری ایشان در روستای  ( عرب دیزه سی از بخش آواجیق در شهر ماکو  ) هم کلمه ( گئده  یا  مخفف آن اَده  ) مانند لغت عرب بمعنی « پسر »  میباشد ، چنانکه  تا حال نیز کار برد دارد مثلا می گویند «  بیزیم گئده = یعنی پسر ما یا فرزند ما » یا در عبارت «  آی  اَده ، بورا باخ  !  یعنی آهای پسر اینجا را نگاه کن ! ) .  این کلمه در قران کریم در سوره یوسف نیز بمعنی « پسر » میباشد . ( اما کلمه گدا در زبان  فارسی  مفهموم و معنی لات ، چاقو کش  ، فرومایه را افاده میکند و با لفظ گئده فرق دارد . زیرا واژه  » گدا » ترکی نیست  )

 

                                 طرفداری ازعملکرد رضاخانی

نویسنده کتاب ضمن طرفداری و نادیده گرفتن ستم  فرهنگی رضا خان به اقوام ایرانی ،  نه فقط کوچکترین اعمال ضد فرهنگی رضاخان را تقبیح نمیکند ، بلکه میکوشد اعمال دیکتاتور مأب اورا بنحوی  توجیه نماید :مثلا :

 در صفحه 272 کتاب در باب مقدمه ای که استاد بهزاد بهزادی بر کتاب  گرانقدر « فرهنگ آذربایجانی _ فارسی » خود ، از محدودیت پهلوی ها و سیاست ترکی زدائی و  عدم توفیق آنها در زمینه فارس زبان کردن مردم نوشته اند :  « ...  ادبیاتِ نوشته در ایران آنچنان کم و دور از دسترس است که در حکم عدم است . کتب لغت  ( ترکی ) که در حکم مرجعی برای مقایسه تاریخی و مفاهیم و تلفظ کلمات باشد ، تدوین نشده است .  علیرغم سیاست ترکی زدائی پهلوی ها ، اینک بعد از 50 سال در شهر آستارا تعداد انگشت شماری طالشی میدانند یا می فهمند... اهالی ، بومی طالش هستند ، ولی زبان متداول از طالشی به ترکی آذری تغییر یافته است ... »  نویسنده با قیافه حق به جانب  میگوید : « معنی سیاست ترکی زدائی پهلوی یاسیاست دیکته شده به خاندان پهلوی را هم فهمیدیم : حجت از این قوی تر جه می تواند باشد ؟!  ... یعنی بنظر ایشان زبان ترکی در آذربایجان ، با وجود رضا خان ،  رشد کرده است ! دیگر چه انتظاری از رضاخان داشتید !!!    که باید گفت  صحبت سر اینست که زبان محلی طالشی یجای تکامل دارد از بین میرود و به زبانی دیگر تغییر می یابد ! و بحثی از تقویت زبان نیست . 

نویسنده در 749  کتاب یک منطق عجیب دیگری نیز دارد که سابقه زبان را برای آذربایجان لازم نمی شمارد و ضمن تجاهل میگوید : «  ... آنان که برای آذربایجان سوابق قومی ، زبان کنونی مردم شان قرن ها و هزاره ها قدمت سازی می کنند ،  غافل از این واقعیت هستند که تمام انسانهای جهان زبان اصلی و متداول خود را در عرض چهار پنج سال کودکی ، بطور کامل از پدر و مادر و گاهی تنها بوسیله مادر یاد می گیرند و بکار می برند و کاری به قدمت و قومیت ندارند ! » . یعنی بنظر ایشان نباید صحبتی از سابقه فرهنگی یک ملت بشود . درست مثل اینکه بگویند با ریشه و سابقه زبان فارسی چکار دارید بهتر است همانگونه ابتر بماند !   یعنی نویسنده حتی از بیان یک واقعیت علمی و سابقه وتاریخ فرهنگی یک ملت آنهم  از سابقه زبان که جزو اصلی از هویت ملتهاست ، وحشت دارد که مبادا از تاریخ آن هم بحثی بمیان آید .

جای پرسش است که چرا آریا پرستان پهلوی و شوونیزم فارس میخواهد  تنها آمدن آریا ها را به ایران زیر ذره بین برد و سوابق اقوام قبل از آنها ( یعنی سومریان ، گوتتی ها ، للوبی ها ، ماننا ها ، اورارتو ها و...  ) را در پهنه این سرزمین نادیده میگیرد ؟ هم از این روست که متأسفانه  پهلوی ها برای استتار سابقه ترکان ،  تاریخ ایران را فقط از 2500 سال قبل  برآورد کرده اند نه بیشتر و این خیانت تاریخی آنهاست ، که مانع از شناخت تاریخ خود شده اند ؛ در حالیکه  بنوشته شاهنامه که راوی و  بیانگر تاریخ فارسهای آریائی تبار است ، ترکها قبل از آریا ها باین سرزمین آمده و راهنمای آریاها بوده و مدنیت را به آنها آموخته اند .  بتحقیق مورخین معتبر ، سابقه ای طولانی از  سکونت و حکومت و مدنیت در این سرزمین دارند و  هنور بدرستی محل آمدن آنها معین نشده است ولی بهر حال ساکن فلات ایران بوده اند . ( اولین داستان شاهنامه : نخستین خدیوی که کشور گشود ...)

نویسنده  با اصرار به اینکه نشان دهد که تا زمان فتحعلیشاه زبان مردم آذربایجان فارسی بوده و تداول عامه داشته است ، سفر نامه های جهانگردان خارجی را زیر و رو کرده و  بررسی میکند و نوشته هائی هدف دار عرضه میکند که به برخی از آنها اشاره میشود : ضمنا  نویسنده  از آوردن فاکت های معینی از سفر نامه ها و متونی که بیبشتر  دال بر جنبه توحش ترکها باشد غفلت نکرده  و برای تحقیر آنها نمونه هائی را ذکر کرده است : 

 مثلا در صفحات 259 و  134  از زبان کنت دو سرسی سفیر فرانسه بسال 1840 در راه گذر  از تبریز به تهران در راه زنجان  « وضع دهات زنجان و سلطانیه را خراب توصیف میکند و لی نویسنده  این کتاب خود وارد معرکه شده  و بجای سفیر فرانسه میگوید : آبادی و امنیت فارسجین بدلیل نزدیکی بایالت نبوده بلکه بواسطه این است که « هنوز پای ایلات شاهسون و شقاقی ( ترک زبانها ) باین منطقه نرسیده بوده تا مردم بومی و فارس زبان را از آبادی بیرون کنند و خود صاحب املاک و اراضی شوند  »که نوشته سفیر مفهوم گزارش را دارد ، ولی تعبیر و تفسیر نویسنده کتاب  چیز دیگری است . 

 بدنبال آن از قول  عباس میرزا مُلک آرا نقل میکند : بلیه عظیمی از ایلات شاه سون از سه سوی زنجان را احاطه کرده اند ( ص 259  مطالعات ) و چون از این استدلال ها طرفی بر نمی بندد میگوید زبان ترکی خشن است ( ص 282 پیترو دو لاواله ) یامیگوید فلان اقوام که  از فلان جا آمده ، اول فارس بوده اند بعد منسوب به ترکمانها شده و ترک شده اند ! یعنی  نگارنده فقط  سعی کرده مطالب منفی در فقره ترکها را از متن اصلی استنادی جدا  و آنرا بنوعی در متن کتاب جا دهد . یعنی بقولی « لا اله » را گفته اما « الا الله » را نیاورده است .

 از این رو مطلب  نه فقط یکطرفه  بلکه کاملا جعلی و مغرضانه می نماید و  بدلایل معین  منتخب و هدف داربوده و فاقد اطمینان علمی است .  البته مهارت  نویسنده در این انتخاب و سرهم بندی مطالب واقعا جالب است چون زحمت زیادی متحمل شده ولی دریغاکه زحمات او مقبول نبوده و  بر باد فنا رفته است . زیرا چنین اباطیل جعل هرگز خریدار ندارد وبدور از بیان  منطقی و علمی و دور از ذهن است . اگر نویسنده بیطرفانه و بصورت علمی می توانست محاسن و معایب عملکرد ترکان را در تاریخ بر رسی کند طبعا  کتاب ، دارای ارزش علمی و قابل استفاده بود .

 

 نویسنده  در ص 285 کتاب از قول  آدام اولئار یوس می آورد : « ایرانیان زبان مخصوص خود را دارند که خیلی واژه های عربی در بر دارد اما ترکی ابدا ندارد . خیلی از ایرانیان در ضمن زبان  اصلی خودشان ، ترکی هم یاد میگیرند ... مانند شروان ، آذربایجان ، عراق ، بغداد و ایروان . همین ترکی آموزی اهالی شروان و آذربایجان و ایروان در کنار زبان اصلی و مادری شان در سالهای 1637 م. نشان میدهد که اهالی این سرزمین ها قبلا ترکی نمیدانستند و اخیرا شروع به یاد گیری آن کرده اند . این اطلاعیه مدلل میدارد که فارسی ،  زبان اصلی و مادری مردم بوده ، آموختن ترکی هم برای ایجاد مناسبات با روستائیان و طبقه عوام جدید الاسکان نیاز آن زمان بوده است ، که مردم تازه بدان روی آورده اند ! ( که البته اظهار نظر جهانگردان  و مستشرقینی است که حتما مطالعه کافی نداشته و خالی از غرض هم  نبوده اند ! )

 

                                             ضرب المثل های اهانت باردر حق ترکان  

نویسنده کتاب  با زحمت زیاد سعی کرده پاره ای  ضرب المثل های اهانت بار را در حق مردم هموطن گرد آوری نموده تا توهین و اهانت خود را بکمال برساند . در اینجا به پاره ای از آنها  اشاره میشود ( با ذکر اینکه خود ایشان هم هویت آذربایجانی داشته و ترک تبار و ترک زبان بوده و از این اهانت ها مبری نیستند  ! )  :

تاتار پارایا ، باباسین ساتار 478  ( تاتار ، پدرش را به پول می فروشد )

وای او کورکه، بیت دوشه  ، وای او ائوه تورک دوشه  ( وای به کُرکی که به درزش  شپش بیفتد ، وای به خانه ای که ترک فرود آید  )

تورک دانشمند اولار ،آدام اولماز -  ( ترک دانشمند میشود ولی آدم نمیشود !!! )

تورکه بیگ لیک وئرمیشلر ، اؤنجه آدام اؤلدورموش دور ( به ترک مقام بیگی  و سروری دادند ، نخست کاری که کرد آدم کشت )

تورک و توسون  چون دوغولدی آنادان               اؤگوت آلدی ائششگ ایلن دانادان

یعنی  ( ترک و گاو نرچون از مادر بزادند ، از الاغ و گاو نر پند و عبرت گرفتند !!! (  بتأکید نویسنده  در اینجا ترکها به الاغ و گاو تشیبه شده اند ! که البته خود نیز ترک است ! ) 

تورک ایتی شهره گله جک ، فارسی هورَر  ( سگ ترک چون بشهر آید فارسی ،  پارس کند)  نویسنده در اینجه ترکها را به سگ تشبیه کرده است !  قابل توجه خود نویسنده  !

میدانید در عالم چه کسی ترک است ؟ : آنکه پوستین به تن دارد ، و کلاه بر سر ، نه مذهب می شناسد ، و نه دین و دیانت ، صورتش را نمی شوید ، آبدست و طهارت نمی گیرد... (  در حالیکه بتأیید تاریخ  سلجوقیان را شمشیر اسلام و مروج  شیعه میدانند ) 

اترک التّروک انهم لا یدرک ( عربی ) یعنی تُرک تبار را تَرک کنید چون درک و فهم ندارند !

صد ترک یک تربچه ، حیف از آن یک تربچه !

                     زتبریزی بجز هیزی نبینی               همان بهتر که تبریزی نبینی  ( ص 390 )

 

چنانکه ملاحظه میشود با نهایت تأسف نویسنده کتاب بدون رعایت عفت قلم و کرامت یک انسان ، ترکها ی مسلمان و هموطن ایرانی را به سگ و  گاو و الاغ و آدم فروش و قاتل و  هیزبودن  و شپش و النهایه به پارس سگ تشبیه کرده ؛ که دور از ساحت اخلاق و ادب و وجدان یک محقق و دست بقلم می باشد ؛  در حالیکه خداوند متعال در کتاب آسمانی قرآن کریم به تقدس و برکت قلم و نوشتار در سوره  ( نون و القلم )   سوگند می خورد و  بنا براین تقدس و تکریم ، حرمت قلم  و نوشتار نباید در راه اهانت و توهین  و آزار مردم بکار رود ، و چه بهتر که  نویسندگان و رهبران جامعه  بیش از هرکس مسئول گفتار خود باشند . 

 

                                                     اهانت به ترک ها

خاصیت دیگر نویسنده  اینست که بسیاری از توهین ها و اهانت ها را نه تنها  از زبان خود ، بلکه از زبان جهانگردان و مستشرقین هم تعریف می کند در حالیکه بعضی از آنها هم از مهمان نوازی و صداقت و سادگی ترکها گفته اند ولی چون قصد نویسنده  فقط تحقیر جماعت ترک است ابدا کلمه ای از آنهارا نیاورده است ؛ یعنی سعی در یافتن بد و بیراه و ذم ترکهاست تا بهر نحوی تلقین عیوب و ایراد های ترکان را بکند . چنانکه گذشت ، نامبرده بی محابا  ترکها را به سگ و شغال و گرگ تشبیه کرده و به ترکها اهانت کرده است مثل  داستان زیر از ص  391 کتاب نمونه ای از آنهاست  :

 

« ...  میرزا حسین خان گفت بلی . در گذشته سگ ها در خارج از شهر ، اما شغال ها در داخل شهر زندگی میکردند و زندگی راحتی داشتند . در صورتیکه سگ ها در بیابان سرگردان بودند و از سرما و گرما آسیب می دیدند . بالاخره بفکر افتادند که مانند شغال ها وارد شهر شوند و در آنجا زندگی کنند ولی میدانستند که شغال ها آنها را راه نمیدهند و میگویند یا جای شما یا جای ما !

 

روزی سگ ها مجلس مشورتی آراستند و عقل خود را روی هم گذاشتند و گفتند برای ورود به شهر راهی غیر از حیله وجود ندارد و لذا هیئتی از بین خود انتخاب نمودند و نزد شغال ها فرستادند و گفتند رئیس ما ناخوش شده و حکیم ما میگوید یگانه وسیله معالجه او تغییر آب و هواست و باید مدت سه روز در شهر زندگی کند تا اینکه بهبودی یابد ، خواهش میکنیم که شما سه روز به ما راه دهید و خودتان از شهر خارج شوید و در صحرا مشغول تفریح و خوردن خربوزه و انگور باشید و ما بعد از سه روز شهر را تخلیه می کنیم و می رویم و شما مراجعت  نمائید .

 

شغال ها این پیشنهاد را پذیرفتند و فردا صبح وقتی مردم کاشان از جا برخاستند با حیرت دیدند در هر نقطه که سابقا یک شغال بود ، یک سگ ایستاده است . مدت سه روز گذشت و در آغاز شب چهارم شغال ها آمدند و خود را به شهر رسانده گفتند آیا ناخوش شما خوب شده ؟ سگها در جواب گفتند یوخ  یوخ ، یعنی  نه  نه  زیرا سگها اصلا از ترکستان آمده اند و به زبان ترکی صحبت میکنند . شغال ها دیدند ناخوش سگها خوب نشده و مراجعت کردند ، از آنوقت تا امروز هر شب این گفت و شنود بین شغال ها و سگ ها رد و بدل میشود ، شغال ها می پرسند آیا ناخوش شما خوب شده و سگ ها در جواب میگویند یوخ یوخ ! یعنی نه نه ! »

 

                                  تحقیر ها و توهین های کتاب :

در صفحه 346 کتاب  از قول جعفر قلی خان به اوژن فلاندن ، آمده : « ما نمی توانیم دخالت این سگ های ترک را تحمل نمائیم و ... » (   با خط درشت ) . اهالی اینجا خیلی بشاش تر و با ادب تر از آذربایجانیان بودند مردمان اخیر با چهره های اخمو و عبوس ، چشمان تیره و موذیانه ، در میان ایرانیان ( فارسی زبانان ) موجه و عامه پسند نیستند

در این ناحیه ترکی معیوب و تحریف شده آذربایجان شنیده نمی شود . 301

آنان از سربازان آذربایجانی نفرت دارند و به طعنه آنان را تعریف میکنند  ص 337

ایرانیان ( فارسی زبانان ) کسانی را ترک مینامند که تابع و وابسته شاه هستند و در سرزمین آذربایجان زندگی می کنند ، زیرا همه آنان بزبان ترکی سخن می رانند و فارسی زبانان سایر استانها از آنها نفرت و انزجار دارند ص 341 از قول فوریه

... کند ذهنی اهالی جابر آذربایجان نشانگر نادانی ، بیمزگی و کودنی ترکی است 390        

... از قلمرو دولت ترک که هزاران بار دغل ترو فاسد تر از ایران است خارج خواهیم شد 255

گروهی ترکان غارتگر 424

باند آذربایجانی های وحشی 438

 ترک اولانا شهر ایچی زور اولور 640

تورکون بیلدیگینی ، تولکی بولمز 641

تورک جه بیلمز ، الله دان قورخماز !

اتراک بی ادراک ، و ترک  اوباش و اراذل 622

حالا اگر کسی را بخواهند تحقیر نمایند ، مگر او را ترک احمق خطاب نمی کنند 642

 آذربایجانی های نتراشیده و نخراشیده   439

اول کاری که ترکها کردند ، هجوم به خزانه اندرون بود 441

بجای یک ترک ملعون کشته می شدید 255

ترکی بنیان فرهنگی ندارد .

سلجوقیان و عثمانیان 700 سال سابقه ترک ستیزی و تحقیر زبان ترکی دارند 630 ومخصوصا نوشته های  ص 630  ( یعنی ملتی که ترک زبان است ، دارد زبان خود را تحقیر میکند ، و یا در عین ترک بودن ، خودش ترک ستیز است !  که باید گفت این تفسیر ها با  عقل سالم سازگار نیست ! )

از فصل  31 به بعد  اختلاف ارمنی مسلمان را برجسته میکند

از فصل 37 ببعد به تکرار همان مطالب قبلی در مورد ترکان میپردازد

گفته های توهین آمیز شاهنامه از ص 625 ببعد است .

 

                                          اهانت به نماد های فرهنگی آذربایجان

نویسنده کتاب درمورد زبان ترکی ، عاشیق ها ، دده قورقود ، کوراوغلی ، روزنامه های محلی آذربایجان ، روشنفکران آدربایجان نیز خرده فرمایشاتی ارائه میکند :  از جمله در مورد فرهنگ ترک ها  :

در مورد  اینکه اصولا ترکها ،  ترک نیستند و ترکی زبان آذربایجان نیست ! و ... در فصل 37 کتاب میگوید : « زبان ترکی رایج در آذربایجان بنیان فرهنگی ندارد ! و کتاب های نگارش یافته بیش از 250 سال سابقه ندارند  ( ص 623 کتاب )  که باید گفت : نگارنده کتاب ها و دیوان های  دده قورقود و ، عتبه الحقایق و دیوان اللغات محمود کاشغری ، ملا محمد  فضولی ،  نسیمی ، شاه اسماعیل ختائی ، نباتی و  ... را فراموش کرده است که گاهی بسه زبان ترکی ، فارسی و عربی نوشته اند  . ( یاد آور میشود ، خود ایشان معترفند نخستین اثر مکتوب ترکان بسال 648 ه . ق . تدوین یافته است ) .

 

نویسنده بعدا اهانت های فردوسی و ضرب المثلها و شعرهای فارس ها و  ملل دیگر را می آورد ( ص  627  - 628 ) بعد میگوید سلجوقیان و عثمانی ها بزبان و کتب ترکی با نظر حقارت و استخفاف نگریستند (  629 ) ولی فراموش میکند که آن زمان مساله ملیت مطرح نبوده و ناسیونالیسم و هویت ،  زاده اواخر قرن 19 و پس از ظهور سرمایه داری بمیان آمده است و طبعا اگر مطرح بود ، هریک از امپراطوران و شاهان و حاکمان ترک ،  از زبان خود طرفداری میکردند و فارسی را رواج نمیدادند.  بعد می گوید  روشنفکران ،  توده مردم بی سواد آناتولی را که به لهجه نارس ترکی سخن میگفتند بتحقیر « ترک خان یا ، قابا ترک  یعنی ترک خشن ) میگفتند . هکذا چندین  ضرب المثل موهن و ناروا به ترکان را در صص 638 الی تا 642 درج نموده  و شعار « ده ترک یک تربچه ،  حیف به آن تربچه  ) را مکرر آورده است !

 

 سازمان جهانی یونسکو سال 1999 را سال دده قورقود اعلام میکند ، که  پدر عاشق ها و اوزان های آذربایجان محسوب است . اما  نویسنده عاشیق ها را ، پرگو ، حراف ، یانشاق = لوس و بیمزه  ، گَوَزه = آغزینا گلنی سؤیلییَن ، لاغ لاغی ،  بی شعور و بی فرهنگ ، کولی نوازنده ( چینگه نه چالقیجی بمعنی احمق و بیشعور  ) یاوه پرداز ،  چنه سی دوشوک ، دورمادان سؤیلو ین حکایه چی ، می نامد ، اما بگفته تاریخ  ، عاشیق ها یا اوزان ها یا شامانها از قدیم دارای مقام روحانی و ارجمندی بوده اند که در کارهای خیر و شر و مراسم دین و اعیاد مذهبی و آئینی ترکها حضور یافته ونماد مثبت و نیک فرهنگ آذربایجان بوده و همین فرهنگ تا امروز هم جایگاه خود را در میان مردم شهری و روستائی حفظ کرده است .

 

یونسکو سال 2000 میلادی را سال شاعر و عارف معروف ترکان آذربایجان « ملا محمد فضولی » اعلام و کنگره هائی در سطح ادبا و فضلای دنیا بر پا میکند ،  اما نویسنده  اورا بباد استهزا میگیردو علنا به نماد عرفان و خداشناسی ملت کثیری از آذربایجان  اهانت و توهین میکند . در حالیکه امثال ملا محمد فضولی شاگردان مسلم مکتب قرآن و دیانت اسلام  بوده و شاعران عارف بحساب میآیند . 

 

 درفصل  39 کتاب ( ص 660 )  ازهجو آلت نوازندگی «  قوپوز » یعنی ساز آشیق ها هم رد نشده .

و در فصل چهل کتاب  در باره دده قورقود که یونسکو سال 2000 را سال دده قورقود اعلام و تشکیل کنگره داده می فرمایند : « در تاریخ ادبیات ترک و ترکمن ، تازی و تازیک کتابی بنام دده قورقود و مؤلفی باین نام دیده نشده است ؛ گو اینکه ناچار از ذکر سابقه آن میشود !   همچنانکه می گوید « شاه اسماعیل شاعر نبوده و دیوانی نداشته است »  و بهر حال ناگفته نمیگذرد که کتاب دده قورقود با 170 واژه فاره فارسی و 350 لغت عربی مال عثمانی هاست و ربطی به آذربایجان ندارد و برای اقوام مهاجم « ترک » و شمن باور فرهنگ سازی کرده اند ( صص663 الی کتاب 674 ). که جهت اطلاع ایشان عرض میشود در شرایط آنروز مرز های سیاسی بمانند امروز محدود  نبوده و ارتباطات مردم آن روزگار ،  بیشتر از زمان حال  و تشابه زبانی هم بیشتر بود و دده قورقود همین زبان مشترک را دارد . 

 

در فصل 41 کتاب در فقره « کوراوغلو »  که اسطوره معروف ترکان آذربایجان و امثال اورا که به جوانمردی و کرم و سخا و بخشش و دستگیری از بینوایان و درماندگان در برابر قلدران و چماق بدستان فئودال و حکام ظالم معروف است ، شخصی راهزن و دله دزد معرفی میکند و به نماد  فرهنگ نوعدوستی ترکان اهانت علنی می نماید و می نویسد :

« ... بدین ترتیب معلوم میشود چهار چوب و ساخت داستان کوراوغلو نخست بزبان فارسی طرح و تنظیم و به سعی وباهتمام کنسول امپراطور روسیه تبیین و تبلیغ یافته و سپس بزبانهای دیگر ترجمه و تاویل شده است ( ص  677  ) بعد نوشته است که با مطالعه کتابهای متعدد او دریافته کوراوغلو کسی جز عثمان پاشا سردار عثمانی در جنگ ترکمن ها با ایرانیان نیست... »!

 

 در ( ص 681 ) و ( ص 704 ) کوراوغلو ی چگور نواز را شاعری رذل و اوباش معرفی میکند  و کلمه قحبه را در شعر حماسی کوراوغلو که در ادبیات عثمانی رایج و  بمعنی نامرد و نادرست  است روسپی معنی میکند و در ص 711 مینویسد : ...«  کوراوغلوی قهرمان ، شرح فتوحات بیگانگان و مداح ویرانگران شیروان و آذربایجان و قاتل سربازان و مرزداران ایرانی ، وصف اسارت هزاران زن و بچه و مردم بیگناه و بی پناه سرزمین ماست . کوراوغلوی چگورزن هم مداح جولق ها و معرف ابنه ها و امردهاست . وای به حال ما . »  او سپس از قول الکساندر خودزکو سفیر امپراطوری روس که عامل استعمار آنها در ایران بود می آورد « نام کوراوغلو ، ترکمانان شمال ایران را تهییج کرده و از شهرت و محبوبیت وی بهره مند میشوند ، آنان عقیده دارند که برای تقویت خوی ستمکاری و آزار رسانی ، تاراج  ضعف و سستی ، هیچ چیز طبیعی تر از آن نیست ، جز این که اشعار کوراوغلو را خواند .   « ص 715 »

 

نویسنده در فصل 42 کتاب  ( از صص 719 الی 739 ) زبان ترکی آذربایجان را از دیدگاههای فرهنگی و سیاسی مورد بررسی قرار داده و جریان را سیاسی کرده ، می نویسد : « نویسندگان تازه کار یابدعت گذار و هوسباز آذربایجان ، با تغییر شکل لغات فارسی و عربی و نوشتن آنها بصورت ( سالام )  سلام  ، ( حؤرمت ) حرمت ، ( حاق ) حق ، ( عؤمور ) عمر  ( دونیا ) دنیا و... تصور می کنند این واژه ها با این تحریف ترکی می شوند و  ...  که گفتنی است این کلمات مشترک بین فارسی و ترکی هستندو تعداد آنها بیش از دو هزار لغت است و کتب کلاسهای اول ابتدائی با این واژه ها تدوین میشود وناچار از نظر قانون آهنگ در ترکی غیر از فارسی تلفظ می شوند و تلفظ و آهنگ بیان آنها فرق دارند چنانکه  یکنفرفارس زبان نمیتواند ترکی را به مانند زبان مادری صحبت کند ، زیرا خنده آور میشود  و برعکس ، که در نوشتار هم رعایت این نکات لازم است .

 

نویسنده ایراد میگیرد که  «  ... در سالهای اخیر نویسندگان افندی ماب روزنامه های آذربایجان ، لغات و اصطلاحات زیادی از لهجه عثمانی را ... که سابقه ترکی هم ندارند ، از زبانهای اروپائی اخذ و وارد مقالات خود کرده و روز بروز بر تعداد آنها می افزایند و نشانه فضل میدانند و نمونه هائی آورده که شاید بیش از 70 کلمه و ترکیب باشد و معتقد است : درج اینگونه لغات ترویج زبان و فرهنگ بیگانه ، آب به آسیاب دیگران بردن است و با مفهوم « استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات » منافات دارد و ...  که چنانکه گفتیم : پاره ای از این کلمات کاملا ترکی و در بین ترک زبانان دنیا کار برد دارد ومشترک بین ترک و فارس است یعنی در طول زمان و مراودات فیمابین وارد زبانهای همدیگر شده. همچنانکه از عربی نیز وارد این زبانها شده ، چنانکه  در 50 سال اخیر نیز کلمات زیادی از زبانهای اروپائی وارد زبانهای فارس و ترک  شده ،  و این امری طبیعی است .پاره دیگر لغات علمی و بین المللی است که در تحول و تکامل وعلمی شدن زبان ترکی بمانند دیگر زبانها اقتباس شده است .  ثانیا ترکی استانبولی یا بقول ایشان ترکی  عثمانی از یک ریشه و جزو زبانهای اوغوزی است و اندک اختلافات آنها طبیعی است مثل  زبانهای دری افغانستان وزبان فارسی .  

                                                                                                                                                                                                      نفوذ کلمات عربی در زبانهای  ترکی و فارسی بیشتر است ولی نمی توان گفت مردم فلان جا عرب زبان بوده اند .وانگهی نویسنده بجای جستن و یافتن این کلمات از زبان جهانگرد و غیره اگر به اشعار ترکی توجه کند غالبا کلمات فارسی یاواژه های مشترک زیاد است ؛ چون فارسی بیشتر زبان شعر و خیال  است ولی ترکی زبان اقتصاد ، تجارت ، سپاهیگری ، زبان دین ؛  و نیز مدتها زبان دربار و زبان نظامی امپراطوران ترک مسلمان بوده است  ، بعلاوه وسعت زبان ترکی تا آنجاست که پروفسور  دکتر زهتاب مؤلف گرامر ترکی تعداد مصدر های فارسی را  350 واژه و تعداد افعال فارسی حدود 3500  کلمه برآورد کرده است . عدد مصدر های ترکی 950 و عدد افعال ترکی 24000 واژه ( 24 هزار ) است . ضمنا کلمات و ترکیبات موجود در ص 323 کتاب ایشان  نیز غالبا مشترک بین ترکی و فارسی است و نه فارسی .

کاربرد زبان فارسی در ایران و کشور های افغانستان و تاجیکستان  50 میلیون نفر است  ، ولی وسعت جغرافیای زبان ترکی  حدود نصف قاره آسیا و قسمتی از اروپا و حداقل 300 میلیون نفر و دارای فرهنگ و ادبیات گسترده ای است و معاریف و مشاهیر جهانی  ادبیات ترک در سطح دنیا  بنسبت آمار بیش از زبان فارسی است .

 

 نویسنده در ص 734  با ناراحتی از دفاع  سازمان بین المللی حقوق بشر از حقوق پامال شده مردم آذربایجان  این نهاد را عمدا « حقوق بر شر » ذکر میکند ، و معتقد است : « ... این نوشته ها ( یعنی مطالبات فرهنگی ) گزارش فرهنگی و حقوقی نیست بلکه مقاصد سیاسی و آتش افروزی هائی است که گروه نظارت بر شر ( بجای حقوق بشر ) مردم آذربایجان را با دولت جمهوری اسلامی ایران رو در رو قرار میدهد ... کدام قوم وقبیله یا شهروند استانی حق دخالت در وظایف وزارت خارجه و جسارت تعیین خط مشی سیاسی برای دولت تابعه خود دارند که جامعه آذربایجانی هم در جنگ قراباغ و ارامنه طرفدار جمهوری آذربایجان باشد و با حکومت مرکزی خود نقطه اصطکاک پیدا کند ! ... که باید گفت این همان ارتباط معنوی میان ملتهاست که آنها را بهم نزدیک میکند چنانکه  ایران برای افغانستان کتابهای درسی چاپ میکند و یا در ازبکستان فلان مجسمه را برپا میکند ...  و در ایران نیز بچاپ چنین کتابهای اهانت بار کمک بیدریغ می نماید . 

 

نویسنده باز در ص 735 با توجه به تصویب اصل 15 قانون اساسی قیم مابانه  زبان ترکی را محلی و قومی ذکر میکند و  میگوید : «  ... تاسیس هر گونه مدرسه و تدریس کتب درسی نه بزبان ترکی ، بلکه بهر زبان محلی و قومی دیگری که باشد نقض و خلاف قانون مصوب کشور بشمار می آید . علاوه بر منع قانونی ، عملا اجرای آن غیر ممکن می باشد !  برای اینکه تنها آذربایجانیان نیستند که زبان محلی دارند ، کرد ، لر ، بلوچ ، گیلک و عرب ، ترکمن های جغتائی زبان نیز می توانند ادعای تاسیس مدرسه بزبان محلی نمایند . چنانکه دیگ هوس نویسندگان و دانشجویان خوزستان به جوش آمده و نامه زیر را به جناب آقای رئیس جمهور فرستاده و درخواست هائی کرده اند ... و بعد از آوردن نامه 230 نفر از آنها آنها را نصیحت و سفارش های چپ و راست میکند که اگر همه ملتهای داخل ایران حق مصوب خود را از قانون اساسی بخواهند آنوقت « پس ایران کجاست ؟ و ایرانی کیست » با بیان دیگر یعنی نویسنده کتاب  ضمن مخالفت با قانون اساسی میگوید : غیراز  فارس در ایران کسی حق و حقوقی ندارد و یا باید از ایشان ( نویسنده ) کسب اجازه و اعتراض بکند ( در حالیکه برای اقلیت ناچیز ارمنی زبان و مدرسه و تحصیل و هر امکان فراهم است  و ایشان اعتراضی ندارند ! )   البته ماده 15 خود ایرادهای زیادی دارد که فعلا جای بحث نیست .

 

 اشتباه نویسنده این است که در تهرانی بدان وسعت که  محل زندگی حدود 5 میلیون نفر هموطن ترک زبان ساکن است ، حتی یک کانال تلویزیونی که برنامه ترکی پخش کند ، اختصاص نیافته در حالیکه  طبق قوانین بین الملل در دنیا برای صد هزار نفر اقلیت یک شهر امکانات فرهنگی و اجتماعی مانند مدرسه و معلم و تلویزیون و ... از طرف دولت منظور میکنند .  یعنی اگر هم قانون اساسی یک مملکت برای مردم کما بیش حقی  قائل شده ، نویسنده  بزعم و پندار خود برای کسی حقی قائل نمیشود و معلوم نیست این وکالت را از چه کسی گرفته است  ؟

 

نویسنده باز در ص 745  می نویسد : « ... در تمام طول تاریخ ، دیده نشده است که از شهر های : تبریز ، اورمی ، خوی ، سلماس ، مراغه ، مرند و اردبیل سرداری و سپهسالاری بیرون آید و قوم وقبیله خود را برای جنگ یا تصرف شهر دیگر تجهیز نماید و لشگر آراید .  سکنه همه این ولایات شهر نشین و تاجیک بودند و ...

 لطیفه : سر کلاس تاریخ

معلم به شاگرد :-  حسنی ! پاشو بینم میتونی  اسامی چند نفر از سرداران و سپهسالاران آذربایجان را بشماری ! یارو نوشته از شهرهای آذربایجان  سردار و سالاری بیرون نیامده و لشکری نیاراسته تا شهر های دیگر را تصرف کنه  !

شاگرد : چرا آقا معلم  ! ما ها در تاریخ  امثال  ،  آتیللا وسلطان محمود و  نادرشاه و شاه اسماعیل و جوانشیر و جواد خان گنجه ای  ، کور اوغلی ، نبی ، هاجر ، ستارخان و ... را در تاریخ   داریم . اما اینها بکنار !

معلم -   خوب  یعنی جه ؟

شاگرد :  آقا خود همین آقا ! بزرگترین سپه سالار آذربایجانه  ! آقا اون  کتابی نوشته که  خیلی بزرگه !!  آقا همه او را می شناسن ! حتی انگلیسی ها هم ! آقا خیلی هم در ایران  معروفه ! و خیلی هم طرفدار داره ! سرداری بزور بازو که نیست آقا ! ...

 

در صفحه 747  کتاب  نامبرده برای اهانت بزنان ترک ، برای اینکه بگوید زنان ترک بی حجاب اند ، از این اهانت هم نگذشته و آنرا با خط درشت عمده کرده تا این اتهام بی حجاب بودن را نیز زده باشد .  در حالیکه خود شان هم  دروغ خودش باور ندارد . یعنی اگر واقعا دیده باشد مادر خودش بی حجاب بوده حتما دیگر زنان آذربایجان هم  بی حجاب بوده اند .

در صفحه 748 از قول خانبابا بیانی  شاهد و اثبات آورده که زنان ترک و مغول بی حجاب هستند . که گفته اند «  شاهد میخواره همان  انگور افشره است » زیرا آن مرحوم در ترک ستیزی و دشمنی با ترکها شهره عالم بود و بهمین خاطر ریاست دانشگاه تبریز را دست خوش گرفته بود . البته زنان درباری  مغول بنوشته تاریخ آزاد بودند ،  ولی زنان ترک پس از قبول دین مبین آراسته به حجاب بوده اند .

                        آیا آموزش ترکی توسط میسیون های امریکائی و روسی صورت گرفته ؟!

  در ص 730 این فصل ادعای نویسنده بر این است که گویا « استعمارگران برای اشاعه زبان ترکی در آذربایجان و ایجاد نفاق و افتراق بین ترک و فارس عمل کرده اند ... » یعنی بنظر ایشان مردم آذربایجان در طول تاریخ ترک نبوده اند ! و استعمار گران زبان ترکی را در آنجا اشاعه داده اند !!! این از ترهات است که یک آدم با سواد  نتواند درک کمد که افتراق بین ترک و فارس زاده افکار نادرست  آریاپرستان پهلوی و شوونیزم رضاخانی و ایادی اوست که ایران را ملک طلق فارس ها میداند و کوچکترین حقی برای دیگران قائل نیست . در دنیا ملت ها با یکدیگر دشمنی ندارند بلکه علل سیاسی و تحریک حکام سود جو موجب عداوت و کینه میان ملتها میشود . 

اما  جالب ترین نکته اینست که  ایشان نوشته اند  : میسیونهای خارجی امریکائی و انگلیسی ، ترکی را تبلیغ و ترویج می نموده اند ! مثلا در ص 514 با خط در شت آورده : « میسیونر های امریکائی ، مروج زبان ترکی بودند. نشریات آنان کلا بزبان ترکی و سریانی نوین انتشار می یافت .آنان نه تنها گویش ترکی را در میان مسلمانان آذربایجان رواج دادند ، بلکه برای ارامنه و نستوریان نیز ، به ترکی موعظه کرده و درس میدادند »

 

در فصل 29 ص 471 کتاب مینویسد : « ... میسیونهای بازل دراستراخان و شوشی ، وظیفه و ماموریت اصلی شان تعلیم وترویج زبان ترکی در پوشش تبلیغات مذهبی بوده ، و در آذربایجان نیز مبلغین تازه وارد امریکائی را در همان مسیر و مقصدی می یابیم که کار عمده و هدف اصلی شان تبلیغ و تعلیم زبان ترکی بوده است .

طبعا این  فکر، تراوش یک  منطق سالم و درست نیست  ؟ زیرا اگر نویسنده بجای آن می نوشت «  مردم  برای ارتباط  با میسیونهای خارجی ، زبان ارمنی  یا انگلیسی یاد میگرفتند » بیشتر مقرون به صحت بود تا از میسیونها زبان ترکی یاد بگیرند . لابد میسیونهای بیکار این همه راه را آمده بودند تا زبان خود مردم را به خودشان  یاد بدهند که عجیب می نماید  !

 

گفتنی است :  اگر هدف میسیونها تحریک و خیزش اقلیت های دینی بوده و با حمایت های خود داعیه استقلال و ایجاد حکومت و موطنی مستقل برای هم مذهبان خود داشتند ، دیگر چه نیازی به زبان ترکی داشته اند ؟ نویسنده  به منابعی استناد کرده که میسیونر ها نه برای مردم منطقه ، بلکه برای مسئولین و دست اندر کاران رده بالای خویش گزارش داده اند و مسلما در گزارشات خود نظر واقعی خود را مطرح کرده  اند ! مثلا   در ص 751 تلقین میکند گویا مردم آذربایجان اصلا  ترک نبودند و ترکی نمیدانستند و میسیون امریکائی که برای معالجه بیماران اقدام می کردند ، بآنها زبان یاد میدادند ، عین جمله اینست : « مردم آذربایجان برای استفاده از خدمات ( ظاهری ) بهداشتی ، اقتصادی ، فرهنگی میسیونرها و ایجاد رابطه با آنها ، به آموزش و تکلم زبان ترکی ، ضرورت احساس میکردند و از مقاصد نهانی و نتایج سیاسی خدمات میسیونر ها ، آگاهی نداشتند . ادامه و استمرار این اوضاع به رواج بیشتر آن زبان می انجامید ... »

و یا نوشته اند :« ...  یکی دیگر از عوامل مهم و مؤثر در روند نشر و نفوذ زبان ترکی در آذربایجان و همدان تجارت وسیع و پررونق روسها درآذربایجان بود که ضمن استفاده از ایادی و آموزش دیدگان میسیونری در ادارات گمرک ، پست ، دارایی ، بانک و غیره ، ارمنیان و آمریان( لابد آسوریان ) تعلیم دیده و معتمد را متصدی امور بازرگانی کرده و مقاصد خود را پیش می بردند »  بنابراین عقیده متقن نویسنده اینست که ارمنی ها و روسها و امریکائیان زبان ترکی را بمردم آذربایجان یاد داده اند و ترکهای آذربایجان ترکی را بلد نبوده و از آنها یاد گرفته اند !

 

لطیفه سر کلاس درس :

  معلم به شاگرد ان :   ... زبان ترکی زبان مادری 30 میلیون  مردم آذربایجان  و یادگار نیاکان ماست و ...

حسنی      آقا اجازه !

معلم  -        بفرما !

شاگرد -       آقا مگه ما زبان را از مادران مان یاد گرفتیم ؟

معلم -        پس چی ؟ از خاله ات یاد گرفتی ؟ یا کسی  دیگه یادت  داده ؟

حسنی         نه  آقا !  میگن یارو نوشته ترکی را میسیونهای روسی و امریکائی بما یاد داده اند !

معلم       احمق ! مگه آنها ،آنور دنیا  ترکی  بلد بودند بیاند بما ترکی یاد بدند ؟ یا بیکار بودند ؟!  عقلت کجا رفته ؟

حسنی    اختیار دارین آقا ! ما که از خودمون نمیگیم  ، اون آقا نوشته میسیونهای بازل و امریکائی در آذربایجان بمردم ترکی یادداده اند .پس آقا یعنی  ما زبان نداشتیم که حرف بزنیم ! 

معلم -  بشین ! عقل تو هم پارسنگ داره ! ما زبان مادری را از زبان مادر مان یاد می گیریم  نه کس دیگر و از این رو همان را زبان مادری گفته اند ...

حسنی    - آقا ما چه کنیم  ! یارو کتابش  سه کیلو بیشتر وزن داره ! ...  خیلی هم شیک و پیکه !

 

از آنجا که نویسنده سعی میکند متون لازم برای اهداف او جمع آوری شود  دچار پریشان گوئی و انحراف میشود . یعنی با توجه به تضاد گوئی نویسنده ، بالاخره در این کتاب معین نمیشود که آیا سابقه زبان ترکی چهار صد سال از زمان شاه عباس  است یااز دویست سال از زمان فتحعلیشاه قاجار  یانوزده سال اخیر بعد از انقلاب اسلامی !  ( که  بصورت خلق الساعه ! و معجزه آسا ! به ترکی تحول یافته ) و بالاخره  آیا ترکها خوبند یا بد ؟  فارس زبانند یا ترک زبان ، و زبان ترکی ، زمانی زبان دربار بوده یازبان خشن روستائی ! آیا اصلا خود این مردم  ترک بوده اند یا میسیونهای امریکائی و روسی به آنها ترکی یاد داده اند ؟  یعنی نویسنده آب هزار دره را جمع کرده تا بگوید در ایران ترکی وجود ندارد ، و اگر هست فارس بوده و چون بیم آن دارد که روزی در برابر این جعلیات تاریخ مورد ایراد قرار گیرد از این رو یک   « اما » و «  اگر» هائی را بجا گذاشته که پشتوانه روز مبادای او قرار گیرد . چنانکه گاهی برای خالی نبودن عریضه  - مطابق مُد روز - حتی به کسروی نیز توپ و تشر میآید تا از قافله  عقب نماند !  در حالیکه کسروی اندیشمندی بزرگ و مورخ ووقایع نویس متعصب آذری بود و اگر او درمورد تاریخ مشروطیت دو کتاب معروف خود ( تاریخ مشروطیت و تاریخ 18 ساله آذربایجان ) را نمی نوشت حالا بسیاری از فداکاری های مردم آذربایجان  از بین رفته و فراموش شده بود .

ایشان در فقره فرهنگ و تاریخ ترکها  با عناد و لجاجت خاصی  سعی میکند عکس واقعیات ترکها را در نظر بگیرد و همیشه سازی مخالف بزند. مثلاتصرف قره باغ از سوی داشناکهای ارمنی  باعث آرامش خاطر و عید مبارک اوست و اگر روزی این سرزمین از دست آنها گرفته شود  روز عزای او و امثال او خواهدبود !

                                                              تکرار مطالب

شاید حدود ثلث تا نصف حجم  مطالب کتاب مروری وتکراری است و ربطی بموضوع و مبحث ندارد یعنی بی حضور همان مطالب اضافی نیزمطلب قابل توجیه است . ضمنا از فصل 19 تا فصل 23  آنچه در فقره « زبان فارسی  درآذربایجان » آورده مجددا در آخر کتاب یعنی از فصل 37 تا آخر کتاب ( فصل 43 ) با اندک تفاوت در فصل مربوط به « زبان ترکی در آذربایجان » آورده است که مطالب عین هم و تکراری و خسته کننده است . (یعنی از 850 ص کتاب حدودا 200 صفحه برای ماخذ و 120 صفحه تکراری است که برحجم کتاب می افزاید ) چون  هزینه از جیب دیگری بوده است پس مانعی در کار نبوده است  !

 

پس از انتشار کتاب توهین آمیز او از طرف منابع معین ، کسی این کتاب را انتقاد نکرد و مطلب مهمی ننوشت . (حتی شوونیسم فارس هم ! )  بخصوص ترکان آذربایجان آنرا بسکوت و بی توجهی پذیرفتند . زیرا در همان  نگاه اول بوی شوونیستی و خصمانه آن استشمام میشد .

این کتاب عاری از تجزیه تحلیل شرایط عینی و اقتصادی ، اجتماعی ، تاریخی ، بخصوص سیاسی ،  شرایط روز ، شرایط و  وضع حکومت های گذشته ، وضع معیشتی و  وضع طبقاتی جامعه  است . و طبیعی است که  نویسنده سواد بررسی و تطابق جامعه شناسی یک زمان بخصوص با وضع زمان و مکان و محیط را در رابطه با روابط اجتماعی نداشته و فقط  بصورت ایده ئالیستی و خیالی و انگاره عمل کرده و هر آنچه را که شخصا برداشت نموده بروی کاغذ آورده است .                                                                                 

        

                                   مشاهیر عالَم درباره ترکها چه گفته اند ؟

 برخلاف نظر نویسنده که سعی در  استتار تاریخ و فرهنگ ترکها  دارد رسا له ای بنام « تورکلرین حققینده نه دئییرلر، یعنی در باره ترکها چه میگویند »  بقلم  « موتلو آلتای Mutlu -  Altay  » موجود است که پروفسور دکتر « یاشار یوجل Yashar Yucel  )  نیز مقدمه عالمانه ای برای آن نوشته و عقیده و نظر بسیاری از بزرگان دنیا منجمله سیاستمداران معروف وشخصیت های نظامی و نویسندگان و جهانگردان دنیا را در فقره توصیف جنبه های مثبت اخلاقی و فرهنگی  ترکان دنیا آورده  است . توجه و نظر نویسنده  یک سویه نگر نویسنده را باین رساله ارجاع  میدهد تا یکطرفه یه بقاضی نرفته و راضی به توهین باصل و تبار و زبان  مادری خود نشوند و خدمات  تاثیر گذار ترکان را در این دریابند . نظر باینکه نویسنده کتاب مزبور صرفا و فقط بذم و رفض و ارتداد ترکان همطن پرداخته و حتی از ذکر کلمه ای از جنبه های مثبت ترکان را یادآوری نکرده است بخود حق میدهد   که در پائین بعضی از اظهار نظر های  اندیشمندان و بزرگان دین ودانش و علم الاجتماع  وسیاست را  برای اطلاع ایشان و منفی گرایان و بدبینان از  قبیلایشان  ذکر میشود . 

 

- نویسنده فرانسوی ، پییر لوتی ( 1850- 1923 ) در ص 27 کتاب ترجمه بترکی خود  «  پاسیفیک ده یاشییان بیر چیچک  » مینویسد : ترک اصیل ترین اصیل هاست ؛ این اصالت عالی  و بی انتها هدیه طبیعت به اوست . احتشام او  در عین ساده بودن ، بلاغت او در عین آرامش ، ظریف بودن او در عین حساسیت ،  یگانه موجودیت واقعی ترکهاست . ودنیای رؤیا و افسانه آمیز شرق است . ترک چشم دنیای رنگارنگ ، زبان آن ، روشنائی آن ، و یک حقیقت زنده  است  ...

- لامارتین نویسنده و شاعر فرانسوی ( 1790- 1869 ) در باره ترکها نوشته است  : ترکها باعتبار ملت بودن و عرق ملی داشتن از شریف ترین انسانهای روی زمین بوده و با توجه به شخصیت خود ، انسانهای شایسته ای هستند. دلاوران آنها حالت اثباتی دارند . فضیلت  وابستگی آنها به دین و وطن پرستی شان هر انسان بیطرف را وادار به  احساس حرمت و حیرت میکند .  بزرگواری در طالع و سرنوشت آنهاو اعمال شان مقدر شده است ...  حرکات و سکنات آنها نجیبانه است . از این رو دشمنی با چنین مردم پر احساس و سرزنده ،  با دشمن انسانیت فرقی ندارد . خداوند مرا از چنین لکه و ناپاکی محفوظ فرماید .

 

  - ناپلئون بوناپارت بزرگترین شخصیت نظامی اروپا  در حق ترکها گفته است : برای اعتلای انسان دو امتیاز وجود دارد جسارت مرد و طهارت زن ، در کنار این دو مزیت برای اعتلای  شرافت  هر زن و مرد تنها یک فضیلت موجود است ، در راه میهن هر چیز خودرا بدون تردید قربانی نمودن ... تنها ترکها  این فداکاریها و قهرمانی ها را دارند . میتوان آنهارا کشت ولی نمی توان آنها را مغلوب کرد . ( وفات بسال 1814 میلادی در جزیره الب ) .

 

و دکتر مصدق در شرح حال خود آورده : من نهایت احترام را به هموطنتان آذربایجانی ام  دارم ، این مردم در طول تاریخ هر چه خواسته و اراده کرده اند ، انجام داده اند . مادر او ترک  بود و بقول یک خبرنگار ترکیه که با او مصاحبه کرده میگوید ، خودش ترکی میدانست و با من بترکی مصاحبه کرد .

اغلب این ستایش گران از مهمان نوازی و انصاف و جوانمردی و احترام ترکان یاد کرده و آنها را بدین صفت ستوده اند.  طبعا این توصیفات از زبان چنان اندیشمندان و بزرگان بیجا نیست . ترکان در طول تاریخ موفق به تشکیل امپراطوری ها ، حاکمیت ها و امارات متعددی شده و در سرنوشت و تاریخ تمدن بشر نقش بسزائی داشته اند . این مطلبی است که بر زبان تیمور لنگ بر سر قبر فردوسی که ایرانیان را مافوق تورانی ها میدانست و یا در زمان ما ، از زبان مطبوعات  نظیر : گونش قئزئته سی ، و روزنامه های فرانسه و آلمان ، اسپانیا ،سویس، روزنامه شیکاگو تریبیون ، رادیوی صدای امریکا ، الکندی نویسنده عرب ،  سر چارلز الیوت ، ابن حسول ،  ابوالهیجا ، وامبری ، ولتر ، تئوفیل گوتیه ، مادام روکامیه ، لرد بایرون شاعر انگلیسی ، ویلیام پیت نخست وزیر انگلستان شارل 12 پادشاه انگلیش ، حضرت محمد ص و... دیگران جاری شده و طبعا دور از ساحت و صلاحیت کسانی از قبیل آنها ست که در این باره اظهار نظر کنند . چه ، خود آنها آلت دست و ابزار شوونیست های فارس بوده  و علیه مردم آذربایجان نشر اکاذیب و جعل تاریخ و سفسطه مینمایند . طبیعی است چنین مجعولات باعث بدنامی نویسندگان آنها بوده و درییشگاه تاریخ و اخلاق مسئول خواهند بود .

  

                                           یک  جنبه مثبت کتاب مطالعات !

بنظر اینجانب ، این کتاب سراسر اهانت بار یک حسن را داراست و آن اینکه : اگر امثال چنین قلم بدست ها نبودند و این همه حرفهای ناروا و ناحق و توهین آمیزرا در حق ترکان و مردم دلاور آذربایجان  نمیگفتند بسیاری از مردم نا آگاه و فارس مدارآذربایجان بیدار و هشیار نمی شدند. یعنی افترا  ها و اهانت های چنین باصطلاح نویسندگان ، مایه تحریک وبیداری مردمی است که از خود می پرسند لابد  با تمام این بد و بیراه هائی که در حق  مردم آذربایجان گفته شده  و بصورت کتاب مدون گردیده ،  و کلمه ای از جنبه های مثبت اخلاق و رفتار تاریخی آنها گفته نشده ، این ملت باید استثنائی باشد !  و حتی بعنوان مثال میگویند ممکنست خود کسروی  هم با نوشتن کتاب ( زبان باستان آذربایجان )  نیز بنا براین داشته که ناروائی بگوید که موجب بیداری مردم غافلی باشد که حق آنها نا دیده گرفته میشود . ولی فراموش نکنیم اشتباهی که کسروی مرتکب شده  قابل قیاس با چنین کتابهای غیر علمی و اهانت بار و تفرقه افکن و اختلاف بر انگیز نیست !

آنان  در این فقره شاید ذیحق باشند .  زیرا نمی توان منکر شد ، در تاریخ ایران تمام نهضت ها و جنبش ها از قبیل نهضت تنباکو ، اخراج بلژیکی ها از ایران در واقعه رژی یا انجمن غیبی تبریز که محمدعلیشاه را از سلطنت خلع کرد ، یاکمک تجار از نظر ریالی که در ایجاد بانک ملی باندازه مردم تهران شرکت کرد ،  نهضت مشروطه و مقاومت ستار خان و باقر خان ، نهضت آزادیستان  خیابانی ، نهضت سید جعفر پیشه وری ،  قیام خونین انقلاب اسلامی و بثمر رسیدن این نهضت مردمی ،  مقاومت در برابر حمله عراق وسیله لشکر عاشورا و ... ، وسیله باکری ها و امینی ها و ... نمونه ای ازآنهاست  ؛ و واقعا این ملت زنده روحی عظیم در بدن ایران هستند . این واقعیتی است که آذربایجانی در طول تاریخ بدون آتش و دود نبوده و همیشه بدلیل تحرک ذاتی و خوی دلاوری گرد و خاک برانگیخته وچشم دشمن را خیره کرده است .

 

طبیعی است مردم آذربایجان در حال حاضر واقعیات موجود فعلی و مشکلات متعدد ایران و حساب کار خود را دارند و ضمن داشتن  مشکلات ، واقعیت ها ی موجود را درک نموده و  با توجه به شرایط روز با آنها مواجه خواهند شد و حتما آنها را نیز حل خواهند کرد ، چنانکه  نیازی براهنمائی دیگران ندارند . ایشان  بر فرض محال اگر هم نیت خیر داشته باشند ( که بهیچوجه ممکن تیست )  باز هم مقبول نخواهد بود زیرا سوء نیت چنین قلم بدستانی که آب در آسیای دشمن میریزند !  مدتهاست عیان شده ،  و آنها متاسفانه  ، عالما و عامدا چنین تهمت و افترا ها را بخلق و مردم قهرمان  ما نسبت میدهد و چنین است که  دست شان در دست دشمن شوونیزم گره خورده و آشتی ناپذیرند و تا کسی درونی آلوده نداشته باشد نمی تواند زبان مادری یاموجودیت یک ملت را با چنین الفاظ رکیک و مستهجن یاد کند و اگر کسی باین راحتی بملت خود پشت کند و هویت و ملیت خود را بفروشد ،  براحتی می تواند وطن خود را هم بفروشد .                                                                  

 

                                         نظر آل احمد در باره ترکان آذربایجان

 گفتنی است در صد سال اخیر، از میان نویسندگان و روشنفکران ایرانی تنها جلال آل احمد است که با جسارتی فراوان و  بینشی همه جانبه و کامل ، مسائل ترکان ایران را مورد بررسی قرار داده که  همین برای معرفی ترکان آذربایجان کافی است . گرچه ایشان فارس تبارند ولی با قضاوت عادلانه و بیطرفانه ای موضوع را تحلیل کرده اند . مرحوم آل احمد به چند نکته مهم اشاره دارد که می تواند دلیل و راهنمای این نویسنده افراطی باشد . ایشان  مینویسند : [2]

1 - طرح این سئوال که زبان ترکی از چه تاریخی شروع شده غلط است چرا که هیچ مجموعه بزرگ انسانی یک شبه زبان خود را عوض نکرده یا مذهب و اداب را ، و می گوید زبان عربی با آن  همه پشتوانه علمی ، نتوانست خود را به ایران تحمیل کند . 

2 واقعیت دیگر نقش اساسی آذربایجان در گسترش مذهب تشیع است که با استفاده از زبان غنی ترک صورت گرفت و می نویسد اگر تاریخ وجدانهای بیدار را گواه بگیریم خواهیم دید آذربایجانی و ترکان چقدر در راه اعتلا و عظمت ایران و قدرت ایران کوشیده اند .

3 واقعیت دیگر شروع برخورد ایران با فرنگ ( غرب ) و تکنولوژی برای مقاومت را نیز از آذربایجات برداشته اند مثل بکار بردن سلاح آتشین ، تاسیس روزنامه ، تاسیس مدرسه ، نمایش نامه نویسی ، ترجمه کتابها از زبان فرنگی ، و سفر نامه نویسی و ... که در این مورد میتوان به کتاب ( برای اطلاع بیشتر  به کتا ب اولین های آذربایجان نوشته آقای صمد سرداری نیا رجوع شود )

4 - ... اکنون چهل و چند سالی است که تمام کوششهای حکومت ایران به محدود کردن زبان ترکی و تعویض نام شهر ها و محله ها و اعزام کارمند و سرباز ترک به نواحی فارس و بالعکس کوچک ترین موفقیتی در از بین بردن زبان ترکی نداشته ایم . علاوه اینکه موجب نوعی نفاق پتنهانی بین فارس وترک نیز شده ایم

5  - افت شدید تحصیلی در میان ترکان و قبولی در کنکور( 30در صد کمتر از فارس ها )  و اینکه شاگرد بدلیل عدم تلفظ درست فارسی و ترس از مسخره شدن در کلاس عرض اندام نمیکنند . همچنین فرار مغز ها ی تحصیل کرده ازآذربایجان ... خواهیم دید عقب ماندگی و نبود جریان فکری و فرهنگی مناسب در آذربایجان چندان هم تعجب انگیز نیست .

6 استفاده مردم آذربایجان از تلویزیون در حد صفر است ( در حال حاضر هم با وضع موجود فرقی نکرده چرا که تلویزیون ایجاد شده فعلی حاصلی برای آموزش زبان و ادبیات ترکی ندارد )

7 وحدت ملی چماق بزرگی بوده است که از آن برای سرکوب خواست های بحق مردم آذربایجان استفاده شده است . او می پرسد آیا واقعا زبان فارسی بعنوان 30درصد جمعیت ایران می تواند عامل وحدت ملی باشد ؟ اگر چنین باشد باید اذعان داشت که این وحدت هرگز صورت نگرفته و نخواهد گرفت .

 8 -  نمونه دیگر تحقیر زبانی و فرهنگی برخورد کارمندان و مسئولین لدارات با ارباب رجوع است که خیلی خشن و غیر محترمانه میباشد و کسی منکر این نمی تواند باشد که آذربایجان در یک وضعیت بحرانی فرهنگی بسر میبرد

9 ...  یکی از مضرات عدم تحصیل بزبان مادری را کاهش وجود شاعران برجسته میداند توجه کنیم که زبان ادبیات ، زبان صمیمیت و کودکی و گهواره و دامان مادر است ، نه یک زبان دیگر که زبان رسمی حکومتی و دولتی  است .

10 - ... از آغاز پیدایش ملیت ، یعنی از اوان مشروطیت تاکنون حکومت تهران - اگر نه از نظر سیاسی و اقتصادی ولی حتما از نظر فرهنگی ، آذربایجان را مستعمره خویش قرارداده است و اولین نتیجه سوء آن ، کشتن فرهنگ ترکی در حوزه آذربایجان است .

 

      نتیجه -   در قرن حاضر که مسأله قومیت ها بتاریخ سپرده میشود و دنیا در راه تفاهم پایدار ملت ها به پیش میرود ، نویسنده کتاب برای تبعیض نژادی و فارس مداری نوحه سرائی میکند و میخواهد ثابت کند که فارسها بر تر از ترکها  و  اقوام  دیگر ایرانی هستند یعنی او با کوته بینی و دید محدود ،  دارد مسأله صد سال پیش را مطرح میکند . مدح یا ذم از یک سلطان ترک ، در زمان ما دردی را درمان نمیکند . زیرا هر پادشاه و سلطان ، زاده و پرورده محیط و شرایط زمان خود در یک محیط دیکتاتوری و ظلم و فساد روز بود . در شرایط امروز دفاع از یک ملت  اعم از فارس یا ترک ، باید بصورت مدرن و مطابق الگوهای روز باشد . واقعیت اینست که ما برای دفاع از خود چیزی کم نداریم و موردی  برای شرمندگی نداریم . اما  در شرایط کنونی طبعا نوشته ها و کتابهائی از این دست نمی تواند کوچکترین خدمتی به وحدت ملی ما بکند بلکه موجب دلسردی تمام هموطنان غیر فارس میشود و چه بهتر سازمان مطالعات تاریخ معاصر ایران و تامین کنندگان بودجه این قبیل کتابهای غرض آلود در این فقرات تامل بیشتر داشته باشند و بدانند قلم بدست چه کسی است  و صلاحیت نویسنده تا چه حد است و در راه چه اهدافی قلم میزند ؟ زیرا  ما در ایران ثمره چنین تحریکات را دیده ایم که حرکات مذبوحانه شوونیسم منجر به ضرر های جانی و مالی متعدد در جریانات پیشه وری شده و تکرار آنها بنفع ملت و مردم ما نیست ! و البته با این حرفها وحدت ملی که هیچ  ، بلکه متأسفانه  شرایط تجزیه فراهم میشود و این مطلبی است که در مصاحبه نویسنده کتاب ( ما چگونه ما شدیم صادق   ) نیز بیان شده است .

 

 اما اگر منطقی باشیم باید گفت طبیعی است تمام ملت ها و انسانها  دارای جنبه های مثبت و منفی اخلاقی و مدنی و فرهنگی  هستند  ، و ترک و فارس و عرب و عجم نیز مبری از این خصوصیات نیستند . اگر جامعه ای  نتواند هویت های منحصر بفرد افراد خود را تحمل نماید ، جامعه ای بسته ، کهنه و پوسیده است . و اگر کشوری قادر به تحمل عناصر و افراد خودش نباشد ، تجزیه امری طبیعی خواهد بود . امروزه این واقعیتی است که غالب رژیم های دنیا از ملیت ها و هویت های مختلف تشکیل شده ولی حقوق هر ملتی در محدوده سیاسی یک کشور محفوظ و محترم است . ایشان  در ایران ، مثل بسیاری از افراطیون ترک زبان که در خدمت شوونیزم فارس و فقط با ترکها سر وکار دارد ؛ و در فقره ترکیه که دولتی ترک زبان است می خواهد با بیان سوابق تاریخی ، آنها را دشمن ایران نشان داده و ایجاد اختلاف و دشمنی نماید . امروزه اقوامی مانند ارمنی ها و یهودی های دنیا بهر نحوی میخواهند برای خود سابقه و هویت کذائی ترسیم نمایند ولی امثال ایشان  هویت و تبار و ملیت و سابقه درخشان هزاران ساله  خود را با قلم خود و با دست خود زیر سئوال می برند .

 

سابقه ترکان در این سرزمین ، خواه  هزار سال ، خواه چهار صد سال و خواه نوزده سال باشد ، یک نکته محرزو مسلم است که آنها امروز و حالا  بزبان ترکی صحبت میکنند و خود و پدراتن خود را ترک و زبان خود را ترکی آذربایجانی و وطن خود را محدوده سیاسی ایران میدانند  و غیر آن را قبول ندارند . حالا ایشان هر حکم یا تفتینی را بکار برند ، غیر از لاف زنی نخواهد بود  . مردم آذربایجان ترک زبان و ترک تبار  است  و در محدوده جغرافیائی ایران با تعداد سی میلیون نفر، مردمی زنده و پویا و حافظ مرزهای تاریخی و سیاسی و جغرافیائی خویش است و مطابق قانون اساسی کشور ایران صاحب حقوق فردی و جمعی خود می باشد  و با معیار های روز و با توجه به واقعیات و شرایط روز پیش میرود  و حتما هم با توجه به مواد معین قانون اساسی به اهداف فرهنگی خود خواهد رسید .

اما برای حسن ختام مقاله باید گفت : در همه دنیا ثابت شده است یکی از رموز تاثیرروشنگری یک موضوع ، توجیه و تبلیغ آنست   بشرط اینکه  دروغ نباشد ، زیرا  روشنگری  درست بمردم آگاهی درست  میدهد و آنهارا روشن میکند . اما با قول دروغ  اطمینان مردم سلب میشود و مردم راست او را نیز قبول نمیکنند . اینجانب چکیده کتاب وجوهره کلام و نیت ایشان را از نوشتن این کتاب  از ص 751 کتاب ایشان می آورم که نوشته است :  « فرجامین سخن اینست که : « ... به آذربایجان قوم و قبیله ای نیامده و تغییر زبان نداده است » ولی از نظر نویسنده و متفکر فرانسوی ، فرجامین سخن این است که  « آنکه حقیقت را بداند و نگوید ظالم و فاسد است  » وکلام آخر از زبان  « ارنست همینگوی »  نویسنده و متفکر  امریکائی که برنده جایزه جهانی نوبل هم بود  این است که «  نباید جز حقیقت نوشت !  » 

                                                                                    ع . ا . غفوری نیا                                                                                                                 

                                                                       دبیر باز نشسنه آموزش و پرورش سلماس

                                                                                          مورخه  13/4/85



[1] - برای توضیح معنی غلام  بمقاله  مندرج درفصلنامه وارلیق مراجعه شود شماره  

[2] -  برداشت به اختصار از کتاب : در خدمت و خیانت روشنفکران قسمت روشنفکران و زبان ترکی – نوشته جلال آل احمد  

 

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:40 |

نگاهي به مقاله کسروی «اللغه الترکيه في ايران»                                

كسروي بچند زبان از جمله فارسي , تركي  عربي، ارمني، انگليسي ، فرانسه و مخصوصا به عربي تسلط فراوان داشت و بعضي مقالات خود را بزبان عربي در نشريات خارجي مانند حبل المتين و العرفان و غيره بچاپ رسانده است كه بحث زيادي از آنها يا ترجمه شان در بين نيست  از جمله آنها مقاله ايست با عنوان ْ اللغه التركيه في ايران  يا « زبان تركي در ايران » كه در سال 1301 در« مجله العرفان» لبنان بچاپ سپرده و قياس با فارسي است اين مقاله كه وسيله پروفسور« ائوان اي . زگال» even I siegel )  )کسروي شناس و رياضيدان معاصر امريكائي به انگليسي ترجمه و اخيرا وسيله پروفسور محمد علي شهابي به فارسي ترجمه  شده ، در اختيار آقاي رضا همراز تبريزي نويسنده ارجمند آذربايجاني قرارگرفته.اصل اين مقاله در مجله (العرفان جلد8 شماره هاي 2-5 نوامبر1922-فوريه 1923 ص 122 الي 175)درج ،واخيرا به سايت اينترنت. Com )   www.Shamsorg(   پست شده و حاوي نظرات صريح و مثبت كسروي در مورد زبان تركي وفرهنگ مردم آذربايجان در قياس با فارس هاست و با عقايد بعدي او كه در مورد زبان تركها ابراز شده در تضاد و تعارض است بحديكه خود مقاله ردي است بر زبان آذري او و نظراتي كه در خصوص زبان تركي اظهار داشته است! بنظر ميرسد اين تغييرعقيده از سال 1304 و بعد از تكميل رساله زبان آذري او بوده باشد و ميتوان حدس زد برگشت او از نظريات و عقايد قبلي اش بي ارتباط با ايران گرائي و ناسيوناليسم افراطي و اعتقاد او به وحدت ملي آرمان گرايانه اش از راه نفي زبان تركي نبوده و شايد مربوط به شرايط سياسي روزبوده باشد0در هر حال اين مقاله عاري از تعصب و محافظه كاري هاي بعدي اوست و تحول فکري کسروي را ميرساندکه ممکنست براي هر انساني پيش آيدودر افکارش متحول شود ، تناقض گوئي او هم شايد مربوط بهمان مرحله بوده باشد .  

مقاله حاضر باتوجه به مقاله عربي ( اللغه التركيه في ايران )که وسيله( پروفسور ائوان زگال )  تحت عنوان « احمد كسروي بين ايران گرائي و آذربايجان گرائي) تنظيم گرديده که دراينجا ،نخست عقايد و افكار كسروي را در موردمزاياي زبان تركي برفارسي ميآوريم  سپس در مورد نفي اين زبان واجبار و اصرار عمدي رواج زبان فارسي بجاي تركي و آنگاه تعصب او را در رابطه با مردم آذربايجان و نقش و فرهنگ آنها در قياس با فارس ها خواهيم آورد كه بيان اين ديدگاه ها خود ، ناقض و نافي نظرات كسروي در مورد زبان آذري است »

الف- برتري زبان تركي از ديدگاه كسروي

كسروي در اين مقاله « از آوارگي زبان تركي در ايران» مينالد و ميگويد كه هم اجنبي و هم ايراني از آن غفلت كرده اند و معتقد است اينجا بي انصافي بيشتراز اين است زيرا شايد تعداد ترك زبانان از فارس زبانان بيشتر است " در همان جا باز مي نويسد « رويهم رفته زبان تركي از زبان فارسي غني تر است و خصوصا دستور ( گرامر ) فعل تركي از فارسي كامل تراست »

يكي از مشهور ترين اهداف كسروي تميز كردن زبان فارسي از واژه هاي بيگانه بود اما براي اصلاح كردن فعل فارسي از دستور زبان تركي استفاده كرد و اين همان تز نارسائي دستور فعل فارسي است كه خودش آنرا درمقاله اش مطرح، و در جاهاي ديگر نيز تكراركرده است ( برگرفته ازكتاب زبان پاك ص 28-پايدار تهران 1339 ش  )

كسروي معتقد بود ساختمان هاي صوتي و دستوري سه زبان تركي ، عربي و فارسي از هم بسيار جداست و از سنجيدن دستگاه فعل فارسي با تركي باين نتيجه رسيدكه دستگاه فعل فارسي با گذشت زمان نيروي خود را از دست داده است ( نوشته هاي كسروي در زمينه زبان فارسي حسين يزدانيان ص 18 )

كسروي درنوشتار« مقاله اي در باره آذربايجان » قدرت و اعجاز زبان تركي را ستوده و مي نويسد : " تركي يكي از زبانهاي بزرگ جهان و در شمار عربي ، فارسي و اينگونه ميباشد » نامبرده در توصيف از ياد گيري زبان فارسي مي نويسد « با اين حال هيچ مانعي ندارد كه اگر نيازي هست ، نوآموزان الفباء را بتركي بخوانند »( مجله پيمان ص 479 شماره 7 -سال 1321 )  

( گفتني است كسروي با اطلاعاتي كه در مورد زبان هاي مختلف داشت ، خود نيك ميدانست خواندن زبان مادري براي هركس جزو ضروريات است و در اينجا نيز از وجوب آن طفره نميرود ودر توصيه آموزش ترکي،ميگويد:« ما اگر   خود، زبان ترکي آذربايجاني را بعنوان يک زبان در نظر بگيريم ، آنچه را که يک زبان نياز دارد که يک زبان تهذيب شده دارا باشد ، داراست»  يعني زبان ترکي تمامي معيار ها و کيفيت ها را که خودش روي تمام زبان ها ي تهذيب شده مشخص ميکنددارا مي باشدکهالبته حرف او آگاهانه است زيرا مسلط بچندزبان بود.

     كسروي در كتاب « ده سال در عدليه » نيز كمابيش از كارهايش در زمينه توركولوژي بحث ميكند و با اشاره به ديوانهاي شاعران ترك زبان منجمله غزليات مولانا فضولي و ديوان امير عليشير نوائي وميرزا علي اکبر صابر و ...وجمع آوري اشعار حكيم هيدجي نتايجي را كه از اين كوشش ها ميگيرد اينست كه " تركي از ديدگاه كار واژه ها ( افعال )به فارسي برتري دارد زيرا در تركي14 گونه گذشته ( فعل ماضي ) و 4 گونه اكنون  ( فعل مضارع ) بكار ميرود در حالي كه در فارسي بيش ازچهارگونه ماضي و يك گونه مضارع شناخته نيست» و صراحتا اعتراف ميكند :  «اين يكي از چيزهائي بود كه مرا از نارسائي خط فارسي و بيماري آن آگاه كرد» . او همچنين در كتاب« زندگي من» الفباي لاتين تركي را ستوده و برتري آن را بر الفباي عربي فارسي تاكيد ميكند علاوه بر آن آموزش الفباي تركي را به كودكان و نوآموزان توصيه مي نمايد .  آشكار ترين جنبه اين مقاله تجليل او از زبان و فرهنگ ترکي و اميدواري او براي توسعه بيشترآن درآينده است . او همچنين آرزوي خود را برپايان يافتن اهانت و خوار شمردن و بي حرمتي بزبان ترکي و آشنائي فرزندان آذربايجان با زبان مادري شان سخن ميگويدکه همه آنها نشان از محبت وي بزبان مادريش است  ( زندگي من احمد كسروي 1323 نشر بنياد ص 176 ) 

     کسروي در مورد تفاوت لهجه ها در زبانهاي فارسي و ترکي مينويسد : عليرغم اينکه ترکي بطور وسيع در نقاط مختلف ايران از شرق به غرب و ازشمال به جنوب گسترش يافته ،از تحريف و تغيير بدور مانده که منجر به لهجه هاي متمايزي گشته و اگر يک ترک تبريزي با ترک شيرازي صحبت کند بدون هيچ مشکلي زبان همديگررافهميده و با گشاده روئي از هم استقبال ميکنند در صورتيکه زبان فارسي به 15 لهجه تقسيم شده که هر يک از اينها ( مازندراني طالشي گيلکي يا گيلاني سدهي سمناني کاشاني لري کردي سيستاني و ... ) از فارسي کلاسيک متفاوت است . بطوريکه هيچيک از متکلمين اين لهجه ها زبان همديگررا نمي فهمند و اضافه ميکند : «عليرغم اينکه سمنان از تهران دور نيست ولي تفاوت لهجه سمناني با فارسي کلاسيک مثل تفاوت زبان فرانسه با ايتاليائي است »

     کسروي در ادامه اين بحث زبان مازندراني را مثال مي آورد و ميگويد:«  زبان مازندراني که بدون شک لهجه اي از فارسي است حتي براي من که زبان فارسي را از کودکي ياد گرفته ام و بين مردم فارس زبان زندگي کرده و در تهران تحصيل کرده ام که کوتاه مدت نبود ولي درک آن زبان  براي من مشکل است» . و ادامه ميدهد« در حال حاضر که من اين خطوط را مي نويسم در هواي آزاد بيک ترانه اي که بلهجه مازندراني خوانده ميشود گوش ميدهم ولي من ، تنها تعداد کمي از کلمات را مي فهمم . »

-     کسروي باز در مقاله عربي اللغه الترکيه معيار ها و مزاياي زبان ترکي را در مقايسه با فارسي شرح ميدهد که جالب است او مي نويسد : « اگر ما ترکي را در يک کفه ترازو و فارسي و تمام لهجه هاي آنرااعم از مازندراني ، لري ، کردي ، سمناني و غيره را در کفه ديگر ترازو قراردهيم و اگر منظور مان فارسي سنتي است ، و آنرا با ترکي مقايسه کنيم ترکي بآن برتري دارد» کسروي دراين قسمت عالمانه بچند معيار مهم اشاره دارد که فوق العاده جالب است و ما چندمورد را مي آوريم که دليل برتکامل ترکي از نظر اوست .

  فراواني زمان ها و حالات افعال که گفتيم فعل ماضي14 نوع است ( نه صيغه ) مثال :1- گئت دي   2 گئديردي     3 گئديرديک    4 گئت ميش دي       5 گئده جاغيدي       6 گئد ئيدي      7 گئت سئدي    8 گئديرميش       9 گئدرميشيک 10 گئت ميشيک    11 گئده جاغ ايميش        12    گئت ميشيميک -    13 گئت ميش     14 -

در حاليکه زبانهاي عربي و فارسي از چهار يا پنج صيغه بيشتر از ماضي استفاده نميکند ( مثل ذهب قد ذهب کان يذهب = او رفت او رفته است او مي رفت )  اما در ترکي اگر بگوئيم، گئده جاغميش در عربي خواهد شد کان عزم الذهب و در انگليسي ميشود he was exlending to go ) .

2- کسروي ميگويد « براي بيان هر لغت مشابه ( ترکي ) صد ها لغت پيداکردم که نمي توان آنها را بزبانهاي ديگر ترجمه کرد بعنوان مثال در عربي واژه هاي «هرول ، عدا ، زکفي ( بمعني دويدن) ميباشدکه در فارسي فقط« دويدن »را داريم ولي در ترکي براي بيان انواع حالات و حرکات دويدن کلمات جداگانه و مناسبي بتعداد زياد موجود است » (مثال گؤتورلندي ، اوشدي، قاشدي ، يورودي،آشيريلدي، تاولي گئتدي ، تله سيک يئريدي و... )

3- ترکي داراي قوانين روشن و ساده و عاري از بيقاعدگي مجهولي و التزامي است که دراکثر زبانها نيست مثلا در فارسي و انگليسي بجاي اينکه بگويند زيد،امر را زد ، ميگويند« زيد و امرهمديگررا زدند» که بي قاعدگي است و بايد گفته شود« زيد زده شد» که در فارسي يک قانون است  درحاليکه در ترکي ما با افزودن پسوند هاي متعدد آن ها را تکميل و بصورتهاي گوناگون التزامي ، مجهول ، متعدي و... در مي آوريم مثلا : ووردي =زد ،  ووروشدي = يکي ديگري را زد  ،   وورولدي زده شد  ،   ووردوردي = موجب زده شدن ديگري شد ، ووردوتدورولدي= بتحريک يکنفر ، بوسيله ديگران زده شدو...

4- با قاعده بودن قوانين دستور زبان ترکي در برابر زبانهاي آريائي ( فارسي و انگليسي ) که استثنا ها وافعال بيقاعده درآن خيلي نادر است بر عکس در فارسي و اکثر زبانهاي اروپائي افعال بيقاعده زياد و استثناهاي زياد جزو قوانين زباني و دستوري آنهاست  وتاکيد ميکند« در عربي افعال ضعيف بسيار زياد وجود دارد .» ( در ترکي اصلا فعل بي قاعده موجود نيست و فقط چند تا استثنا داريم )

5 - وجود لغات تاکيدکه در عربي با اضافه کردن کلمات مناسب بدست ميايد مثلا در رنگها: الاسود  سياه -  الاحمر قرمز که الاحمر القاني ميشود سرخ تند يا سرخ سرخ ،  ولي در فارسي با تکرار خود کلمه مفهوم ميشود مثل سياه سياه و يا سفيد سفيد . ليکن در ترکي همانند حرف اول رنگ کلمه، پيشوندي برسرآن ميآوريم که تاکيد برسيري رنگ شده و کلمه آهنگين ميگردد مثال : قاپ قارا «سياه سياه» دوم دوري« زلال زلال» -  اغ آپپاغ «سفيد سفيد» -  يام ياشل «سبز سبز » -  گوم گوي « آبي آبي » -  ساپ ساري « زرد زرد »و...

6 - وجود کلمات با تغييراتي دراولين حرف باعث تاثيردرعموميت آنها ميشودمثلا اگرکسي درترکي  بگويد« کتابيمي گئتير يعني کتاب مرا بياور» منظور او معلوم است اما اگرگفت «کيتاب ميتابي گئتير» منظور، آنچه کتاب وديگرلوازم است مفهوم ميشودوطرف علاوه ازکتاب ، مجله  روز نامه، مداد و قلم و خودکار وکاغذ وپوشه و پرونده و نقشه و ... را هم خواهدآورد و يا« قاب قاشقي آپار» ، شامل بيشتري از وسائل موجود سفره غذاخوري است که بايد بر چيده شود.

7- وجود علامت مصدري « ماق» در ترکي که آنرا ازاسم و ساير صيغه ها ( فرم ها ) تميز ميدهد که، برعکس عربيست والبته خود فارسي هم علامت مصدري دارد ( يدن و دن و تن مثل دويدن ديدن رفتن ) .

 

ب اصرار عمدي کسروي برفارس گرائي و نفي زبان ترکي درايران  

با تمام توصيفي که کسروي از زبان ترکي و مزاياي آن در موارد علمي، گرامري ، قانونمند بودن و استحکام و وسعت آن دارد متاسفانه بدلايل آرياگرائي، خواهان رد و نفي اين زبان ايراني اسلامي است و البته گاهي براي توجيه استدلال خود متوسل به تناقض آشکارو تعبير هاي غلط وشيوه هاي غير متداول و اشتباه شده وموجب گمراهي خواننده ميشود ونظرات وي در اين مورد خاص زير سئوال ميرود. عجب که در فقره آذربايجان خواهي نيز بر همين طريق است! چنانکه کتابي بوسعت ودقت « تاريخ 18 ساله آذربايجان » و« تاريخ مشروطه ايران »را در توصيف شجاعت ، بيداري ، توانائي مردم آذربايجان نوشته ، اما سرانجام در برابرخواستهاي قانوني ، الهي ،مدني و بحق مردم و همشهريان خود که خواسته اي غير عادي نيست ميايستد و قلم و قدم و توان و انرژي خود را در اين راه خرج ميکند، وسرانجام نه از طرف دوست، که همشهري اوست و نه از طرف دشمن که شوونيزم فارس باشد مورد تقديرقرارنميگيرد،اما گفته ها و نوشته هايش با تبليغ مغرضان تبديل به چماقي عليه ترکها ميشود. 

کسروي مينويسد:« اين زبان مورد تنفر ايرانيان است زيرا زبان عثمانيان است» بعد در ذم آن ميگويد« زبان ترکي زبان ادبيات نيست! بلکه زبان گفتگوست» و بعد ميگويد «از ميان سي نشريه در تبريز سه روزنامه ترکي است که رونق ندارند زيرا ترکان نمي توانندآن زبان را خوب بخوانند! و براي شان فارسي آسان تر مينمايد!» . بنا براين بنظر او صرف اينکه ترکي آذربايجاني زبان عثماني هاست از او نفرت دارند و يا (چون بر اثر عدم توجه رژيم به آموزش زبان ترکها ) فقط سه نشريه در برابر 30 نشريه منتشر ميشود منطق درستي نيست .زيرا در آذربايجان و حتي ايران غير از افراطيون فارس کسي از زبان عثماني نفرتي ندارد و مردم دشمن فرهنگهاي يکديگر نيستند .

کسروي با بي اهميت شمردن ادبيات ترکي مينويسد : زبان ترکي جزکتابهاي کوچک و کم بهائي از قبيل ثعلبيه و دخيل و ديوان راجي کتابهاي فراواني ندارد!! ( اما بنوشته خود کتابهائي مانند ديوان امير عليشير نوائي و غزليات فضولي ، ديوان صابرو پروين اعتصامي و عارف قزويني و ... را خوانده واز اين راه پي به توان و امکان زبا ن ترکي برده! )

     گفتني است که ادبيات مکتوب ترک و فارس پس ازحمله عربها به امپراطوري ساساني ازاواخر قرن سوم هجري و پس از تکامل خط عربي که خط قرآني بودهمزمان شروع به رشد کرد، و بقول استاد محمد علي فرزانه ازاين نظر هم فارسي بر ترکي ارجحيت ندارد واين مطلب را نويسنده کتابهاي « تأملي در بنيان تاريخ ايران » اشاره نموده و با دلايل متقن و متعدد ثابت ميکند که افسانه ليست کتابهاي من درآوردي « ابن النديم  »وآتش زدن آنها وسيله عرب ها جزو مجعولات هدف داري است که وسيله ايادي استعمار باور هاي غلط را بايرانيان تزريق و ما را از واقعيات تاريخ مان دورساخته است.ابن نديم با دست و دلبازي فراوان به دهها وصد ها نفر شخص نامعلوم تاليف صد ، صد و پنجاه و دويست و حتي سيصد کتاب را نسبت ميدهد که معلوم نيست کي وکجا و راجع به چه مطلبي نوشته و صحاح و وراق آن که بوده و کاغذ و کاتب و هزينه و مخارج آنرا از کجا تهيه و از جيب چه کسي پرداخته و در چه موضوعي  نوشته شده است ؟ !

 کسروي در مقاله ( بکوشيد زبان ترکي را از بين برداريد ) نوشته است «براي آذربايجانيان ، فارسي زبان خودي وترکي  زبان بيگانه است !» و مينويسد « رواج داشتن زبان ترکي درآذربايجان بهانه اي بدست دشمنان ايران ميدهد! » و بالاخره مي نويسد « آذربايجانيان سعي کردند ترکي را از بين ببرند و از نوشتن و خواندن به ترکي پرهيز جويند !» بعد شعار گونه ميگويد « ... ( ترکها را )چه سزاست اکنون از زبان زردشت بي بهره باشند ؟! »که بايد گفت اين حرفها با هيچ معيار و منطقي درست در نميآيد که مردمي خود بخواهند زبان شيريني را که در آغوش پرمهر مادر ياد گرفته اند منکر شوند و از خواندن و نوشتن آن پرهيز جويندزيرا:

اولا: زبان کتاب  زردشت ، اوستا ئي است نه ترکي ، ثانيا فارسي زبان ارتباطي و رسمي محدوده جغرافيائي ايرانست نه زبان مادري ترکها ، و اقوام غير فارس آنرا بمدد درس و تحصيل منظم در مدارس و در طول سالها ياد ميگيرند،و ثالثا معلوم نيست چرا و چگونه زبان ترکي بهانه اي بدست دشمنان ايران ميدهد؟! بديهي است  اين دشمنان کسروي ساخته از هفتاد هشتاد سال پيش با اهداف و سناريوهائي که از قبل تنظيم شده  ، ظهورکرده وکسي جز ترک ستيزان خودي و بيگانه نمي باشند . در جغرافياي سياسي ايران برخلاف تصور آنها- تمام اقوام ايراني سالهاي سال با احترام زيسته و باتمام تفاوتهاي فرهنگي و از جمله زباني و ديني همواره رعايت همديگررا کرده و از تماميت و استقلال آن دفاع کرده اند . ولي ميتوان گفت اين بلا و آفت از دولت سرشوونيزم پهلوي و ايادي فريب خورده او بارث رسيده و اميدکه با اجراي بند هائي از قانون اساسي کشورمان مرتفع شود.

سرانجام بقول تحليلگر مقاله، کسروي نميگويد از چه تاريخي ، زبان فارسي خودي ترکها و ترکي بيگانه آنها بوده و از چه قرني سعي کرده اند از خواندن و نوشتن آن پرهيز جويند ولي نکته مهم اينجاست که کسروي با ديدن علاقه و پابندي ترکها بزبان خود ميگويد : « ... در بيست سال پيش که روزنامه هاي ترک زبان قفقاز براي شهر هاي آذربايجان فرستاده ميشد آشنايان به کار جلوگيري از رواج آنها کردند و کساني که پي به چگونگي نبرده در آرزوي ترک نويسي بودند آنان را هم آگاه ساختند !

     خانم ائلترود يونگ در رساله خود از قول کسروي در مقاله «افشار هاي خوزستان »صص241-247 و پاورقي مقاله «ايل افشار » مي نويسد: « قبايل ترک و عرب و غيره ( حتما کرد ، بلوچ ، ترکمن ) تهديد هاي دائمي به وحدت ايران بودند و هستند و حمله قبايل عرب را بايران تعصب نژادي و زباني عربها ميداند و عربهاي ايران را جانبدارآنها معرفي ميکند ولي  سلامت و امنيت ناگفته را فقط ازآن فارسها ميداند و بس ! »

گفتي است نه قبائل ترک و عرب و نه حتي عجم هيچيک تهديد هاي دائمي و غير دائمي براي ايران نبودند و نيستند. در50 سالي که از عمر اين مقاله و نظريه ميگذردهيچيک از آنها تهديدي براي ايران نبوده اند که هيچ، بلکه گذشت زمان ثابت کرده است همين قبايل ساکن ايران در هميشه تاريخ حافظان و نگهبانان صديق و وفادار استقلال جغرافيائي و سياسي ايران بوده و با چنگ و دندان ازموجوديت آن دفاع نموده اند و نمونه آخرين آن حمله رژيم بعث عراق و دفاع مقدس ايران بود که همين مردم ترک ( يا تهديد هاي دائمي !) در لشکر عاشورا ، نه فقط در برابر عراق بلکه در برابر سلاحهاي مدرن و جهنمي امريکا نيز دليرانه مقاومت و حماسه آفريدند.

     اما علت حمله اعراب به متصرفات ساساني و سقوط آني اين رژيم پوسيده بيشتر ناشي از جامعه طبقاتي برده داري و کشورگشائي ساساني و ظلم و ستم طبقه اشراف ودرباريان وموبدموبدان و حاکمان سياهدل بود که از نظرمالياتي بارگراني برتوده کثيرمردم زحمتکش و عامي بود که ظلم طبقاتي را برنمي تابيدند وفساد حکومت امان مردم رابريده بوداين است که در برابر نداي تساوي حقوق سياه حبشي و سفيد قرشي وبرادري و اخوت امت اسلامي و فرياد لا اله الاالله، با آغوش باز دين محمد را پذيرفت وحتي پيروزي عرب برعجم نيز بدليل کثرت قشون عرب وضرب  شمشير آنها نبود بلکه دو عامل باعث پيروزي اسلام و عربهاگرديد که عبارتند ازاول: برقراري ايمان و اعتقاد واحد بين اقوام متعدد عربستا ن و انضباط بخشيدن به آنها در پهناي اين جغرافيا ي گسترده  و دوم موفقيت حيرت آورکلام زيباي قرآن که متانتي در هرآيه ذخيره داشت ( صص 117 الي 121 کتاب تاملي در بنيان تاريخ ايران بررسي اسناد ناصر پور پيرار ) وعجب که اين پيروزي در عرض ده سال صورت گرفت و تا بيست سال به دروازه هاي چين تا غرب افريقا و اروپادراندلس ( اسپانيا )و فرانسه رسيد .

 

کسروي پس از شهريور 1320

     کسروي قبل از شهريور بيست که در نتيجه افکار ناسيوناليستي يک شخص قيم مآب در مورد مردم آذربايجان بود، پس از شهريور20 نيزهم صدا با مسئولين فرهنگي عمل ميکند .او در روزنامه پرچم سعي ميکند تظلم مردم را لاپوشاني نموده و بجاي بيان درد ها و آلام مردم و توهين و تحقير هاي مامورين اعزامي از تهران آنها را موعظه کند و مساله را بي اهميت جلوه ميدهد . او نهضت آذربايجان را هر چه کوچکتر نشان ميدهد و در برابر خواست نوشتار زبان ترکي باز همان نغمه هاي ناساز را سر ميدهد وگروههاي سياسي و هواداران مسائل ملي و سردمداران جنبش فرهنگي آذربايجان را شرور وغارتگرو توده نا فهم و ... خطاب ميکند و جائيکه مستوفي استاندار اعزامي رضاخان با چوب و عصا بر سر بزرگ و کوچک و تجار و اصناف و محترمين تبريز ميکوبد، و يا ميفرمايد مردم تبريز علف خوردند و مشروطه گرفتند و حالا کاه مي خورند و تبريز را آباد ميکنند ، کسروي ميگويد « رفتار زشت يک تن را عنوان گرفته ايد که با توده دشمني کنيد !»  و يا سربازي زيرپاي افسري خونخواردررضائيه جان ميدهد، يا ماموران اعزامي مرکز صرفا بخاطر ترک بودن و آذربايجاني بودن مردم اين همه اهانت و توهين روا ميدارند ، کسروي متاسفانه نوک تيز قلم را نه بسوي خاطيان رژيم، بل هواداران ملي و فرهنگي آذربايجان نشانه ميرود  و صغري کبري مي چيند. اين مطالب و صد ها و هزاران نظير آن هرگز از حافظه تاريخ فراموش نشده و نخواهد شد اما طرفداري ازاين منطق نادرست است . 

اين سياست کسروي درباره خواستها ي ملي و فرهنگي ما نيز صادق است . چنانکه نشريات ترکي زبان« آذربايجان و شاهين» بطرح خواسته هاي ملي و فرهنگي آذربايجان در فقره برسميت شناختن حقوق فرهنگي ترکان ايران بمانند کشور هاي ديگر برخاستند که روزنامه پرچم ارگان سخنگوي طرفداران کسروي جواب داد که « اين مقايسه درست نيست» و منطق او اين بود که« مردم آذربايجان هم نژاد فارسانندو زبان قبلي مردم آن استان آذري بوده است ، نه ترکي ، که با فارسي از يک شاخه است بعلاوه آذربايجانيان با سواد ترجيح ميدهند فارسي بخوانند نه ترکي!! و فارسي زبان ادبيات ايران است! »  که در اينجا هم بايد گفت کسروي فرقي بين زبان مادري و فارسي قائل نيست و بعلت عدم درک انگيزه ها و عوامل مؤثر درحرکت تاريخي ، بدون اينکه بعمق مسائل پي برد ، با تحليل سطحي قادر به تحليل مسائل ملي و نقش زبان و فرهنگ يک ملت در موارد سياسي و اجتماعي آن نبوده و بدون در نظر گرفتن اراده ملي و عزم جزم مردمي کثير صرفا از طرف خود و ايده آل اشتباه خود حرف ميزد!  گفتني است  نامبرده در مقوله آذري ادعائي خود مينويسد : « نوشته اي بزبان آذري در دست نبوده و يا اگر بوده از ميان رفته »( آذري زبان باستان آذربايجان ص 35 )

     کسروي که خواستهاي فرهنگي و ملي گروههاي مبارزرا دررابطه با مساله ملي اتهامات دشمني با ايران و ايرانيگري و تجزيه طلبي برآورد ميکرد در شماره 82 نشريه پرچم ، اريبهشت سال 1321 در سرمقاله اي تحت عنوان « بار ديگر درباره آذربايجان » در رابطه با امنيت آذربايجان مينويسد: « دسته هائيکه در شهر برخاسته و به بهانه زبان ترکي جنبش هائي مينمودند و دشمني با ايران و ايرانيگري نشان ميدادند از هم پراکنده اند! » بعد ميگويد : « آن داستان زبان ترک از ساليان دراز درآذربايجان روشن گرديده و خود آذربايجانيان به نامه ( شايد برنامه ) ايرانيگري چنين تصميم گرفته اند که به اوج فارسي کوشند و در واقع جا ئي براي چنان گفتگوئي نبوده و اعتراض ميکند که« در اين هنگام خطير و حساس نبايد کساني در آذربايجان بنام فارس و ترک کوس دو تيرگي کوبند و جوانان نا آزموده را به دشمني با فارسي زبان برانگيزد ...!»

گفتني است کسروي نه در اين مقاله و نه در مقالات ديگرماهيت افراد وگروههائي را که جريانات شوونيستي و مشخصا ضدآذربايجاني را رهبري ميکنند ، نه تنها افشاءنميکند بلکه نشان نميدهدآنان از کدام جنس و قماش بوده و وابسته بکدام حزب و دسته و گروه هستند و ايدئال و خواست آنان چيست؟ تا بعداز روشن شدن جايگاه آنان، واقعيت را بررسي کرد زيرا اغلب عاملين عليه زبان و هويت ترکي، خود ترکان فريب خورده هستندکه دنباله رو کسروي بوده و منطق آنها نيزدر اين فقره دست کمي ازاو ندارد !

متاسفانه در شرايط آنروز بقول معروف « قلم در دست دشمن بود»که باغمض عين حکومت هرچه خواستند عليه ترکان غيورآذربايجان سمپاشي و هرزه درائي کردند و هرآنچه اتهام نارواست واردآورند .و بيان« هنگامه خطير و حساس ! » نيز جزو همان حرفهاست که جز تحريک وتهديد نامي ندارد! و همه ميدانند که مردم نجيب آذربايجان در بحبوحه جنگ هشت ساله بصرف وطن پرستي کلمه اي در مورد اجراي مواد 15 و 19 قانون اساسي برزبان نياورد زيرا فرصت طلب  نبودند و متاسفانه اين رفتار نجيبانه و مداراگرانه آنان درايران موجب مسامحه حکومت هاي وقت، در خواستهاي ملي و فرهنگي آنان گرديده و حتي تبديل به چماقي شده تا دم برنياورند وگر نه با اتهاماتي از قبيل کمونيست و وطن فروش و پان تورکيست و تجزيه طلب  روبرو بوده و خواهند بود و کسروي که خود يک طرفه قاضي رفته و راضي است ، خود سرانه توده مردم را « نا فهم » و در مقالاتش آنها را هوسمند ، پست نهاد ، هوچي ، هياهوگر ، خائن ،دزدو آدمکش و... نام ميبرد ! و جالب است خود او قاضي و وکيل بوده و اين تبعيض نژادي کور را توصيه ميکند.

     در نشريه پرچم آمده است : « يکي از ياران ( از اعضاء باهماد) ميگويد با چندان از جوانان آذربايجان گفتگو ميکرديم خشنودي از کوششهاي شما ( کسروي )  مينمودند . ميگفتند ولي يک عيب دارد و آن اينکه هواداري از فارسي ميکند و مي خواهد آنرا درآذربايجان رواج دهيم و ترکي را از ميان بريم ، گفتم اين  چه عيب است ؟ گفتند : زبان ما ترکي است و ما با فارسها هنگامي يکي خواهيم شد که زبان ما را محترم شمارند! ... من بسيارکوشيدم که قانع شان گردانم نتيجه نداد آيا شما نمي خواهيد خواهش آنها را بپذيزيم ؟ چون جوانان کوشائي هستند من مي خواهم با ما باشند »( نامه يوسف رهبر از تبريز تحت عنوان « فارسي را در آذربايجان رواج گردانيد 16 مرداد 1321 )

-     متاسفانه اين نامه وصد ها نامه ديگرازآنزمان (70  سال پيش ) همچنان بي جواب مانده  ولي نامه يوسف رهبر ويا جوانان آذربايجاني که در گفتگو با عضو باهماد بيان داشته اند ، همگي پاسخي به کج انديشي کسروي وطرفداران اوست که القاء ميکنند گويا،ترکان زبان فارسي را مي خواهند، نه ترکي را...!

         

ج آذربايجان گرائي کسروي

کسروي در چارچوب ايران گرائي آذربايجان را ازياد نبرد و در صورت لزوم از تبار خود در برابر فارسها دفاع کرد و رفتار و کردار هموطنان خود رادر موارد حساس تاريخ ايران ستود چنانکه در موارد زير آمده است :

   خانم ائلترود يونگ مينويسد :  براي کسروي « بلندي نام آذربايجان » انگيزه مهمي بود. در نوشتن کتاب تاريخ مشروطه ايران او خود به آن آگاهي کامل داشت . در روزنامه پرچم مينويسد : « من از سال 1312 هميشه به بلندي نام آذربايجان کوشيده ام . در زمان رضا شاه که کمتر کسي مي يارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاريخ آن را مي نوشتم و پراکنده ميکردم و چون ميدانستم اگرسا نسورببيند جلو خواهد گرفت بيشتري از بخشهاي آنرا، بي نشان دادن به سانسور به چاپ ميرسانيدم و اگر شما بخواهيد بدانيد که اين تاريخ نويسي من چه خطر هائي را در برتوانستي داشت، پرونده اين کاررا در شهرباني بخوانيد و يا از آقاي سرهنگ آرتا بپرسيد، همين کارکه من تاريخ مشروطه را بي اجازه از وزارت فرهنگ و بي نشان دادن به سانسور چاپ کرده ام يک نتيجه پيش ازاين توانستي بود که من بزندان رفتم و کسي ياراي بردن نام من نداشت با اين حال براي آنکه تاريخ مشروطه که بيشتر به آذربايجان بستگي دارد از ميان نرود من آن تاريخ را با کوششهاي بسيار دوباره بچاپ رساندم .»

     خانم يونگ در ادامه مينويسد :  يک موضوع مهم در تاريخ مشروطه ايران ، نقش آذربايجان در پيشبرد مشروطه ايران است . آذربايجانيان بطور کلي و خصوصا تبريزيان ، قهرمان تاريخ بودند .از نظر کسروي تهرانيان نقش روشنفکر مآبي ايفاکردند ، اصفهانيان نقش ملازدگي ، ولي آذربايجانيان، مردمي کم حرف ولي اهل عمل بودند .

کسروي در مقاله عربي « آذربايجان في ثمانيه عشرعاما» که در العرفان چاپ شده مينويسد « يک عامل اصلي براي نوشتن اين تاريخ اين بود که مردم آذربايجان بيشتز از همه در راه مشروطه زحمت کشيدندولي هيچکدام از تاريخهاي نوشته شده آن دوره زحمت آنان را سپاس نگزارده و از آنها آنطور که شايسته مي بود نام نبرده (جلد 9 شماره 1 عرفان سپتامبر 1923 صص5051 )

     کسروي همچنين در ديباچه کتاب تاريخ 18 ساله آذربايجان در اين مورد نوشته است : ...« بويژه از اين جهت که جنبش مشروطه و دليريهائي که مردم آذربايجان درآن حادثه ازخود نمودند داستاني سترگ و خود مايه سرفرازي ايرانيان ميباشد و قضا را تاکنون کسي آنرا چنانکه مي بايد برشته نگارش نياورده »(ص10 تاريخ 18ساله آذربايجان )

     و يا در همين کتاب از قول کسروي ميخوانيم: تبريز از مشروطه بيش از اين بهره نبرد که تن هاي خونآلود هزاران جوانان وکالبد هاي کبود شده شصت و اند تن بردار رفتگان رادرزيرخاک خود خوابانيد .( همان ص 66 )

     و يا « اين زمان غيرت و مردانگي تبريز مايه شگفت ايرانيان بود و آنگاه در سايه سرگرداني و بي پروائي که شاه با مجلس و مشروطه مي نمود ، مجلس نياز سختي به نمايندگان آذربايجان داشت ( همان ص 70 )

     کسروي در مقاله « بدآموزيها اثرش در کجا»شماره 94پرچم- 24 ارديبهشت 1321»وقتي از تاثير ترکان برايران صحبت ميکند خصايصي را که مثبت نيست بصورت فضيلتي بحساب مي آورد او مي نويسد « در ايران بيسوادان رويهمرفته بهتراز با سوادان و درس خواندگان ميباشند و در هر پيشامدي بهتر از اينان آزمايش ميدهند  و بعد اشاره ميکند: در شهريور ماه گذشته سپاهيان که بيشترشان بيسواد و روستائي هستند همه غيرتمندي نشان دادند و آنچه شايسته سربازي بود انجام دادند و درنتيجه بسياري از ايشان کشته شدند ولي افسران که همه درس خوانده ميباشند جز تني چند غيرتمندي و دليري نشان ندادند و بيشتر شان رو سياه از آن درآمدند » اين نمونه مربوط به شهريور 20 است و کسروي تمثيل آنر درداستان مشروطه ذکر ميکند و مي نويسد « درآن شورش و جنبش که چند سال ايران در تلاطم و تکان بود همچنان طبقه درس خوانده يا بهتر بگوئيم ( ادبا و فضلا و دانشمندان ) بيشتر شان دوروئي نمودند و بد ازآزمايش درآمدند ».  و در جائي ديگر مي نويسد « در تاريخ، ترکان اهل شمشير بودند و فارسان اهل قلم ( خانم يونگ  ص70)  و يا در مقاله عربي « آذربايجان في ثمانيه عشر ) در مجله عرفان جلد 9 شماره 9 1324 نوشته است « در عصر تسلط مغولان بر ايران فارسان بيک سستي و رخوتي دچار شده بودند . او اين سستي رابيشتر بفرهنگ صوفيگري و باطني گري و خراباتي گري» نسبت ميدهد .

و ميگويد  شهر نشيني فارسها منجر به ضعف و اضمحلال آنها گرديد در حالي که روستانشينان ترک که باخشونت و سختي خوگرفته بودند توانستند ادامه بقادهند . 

     کسروي در جاي ديگر مينويسد : اگر باريک بين باشيم بنياد تاريخ نوين ايران را اين جوش و خروش تبريزيان گذاشت . زيرا در آن روز که محمد علي ميرزا توپ به دارالشورا بست و سراسر شهرها در برابراين خيره سري او به خاموشي گرائيدند، اگر ايستادگي يازده ماهه تبريز نبود بيشک دستگاه مشروطه تا ساليان درازي از ايران برچيده ميشد ...( همان ص 100) و افسوس ميخورد که تهران به چنين کاري برنخاست و ميگويد در اين هنگام که آينده مشروطه تاريک مينمود ، تهرانيان دست بسته بازکرده بودند که پياپي روزنامه بيرون داده و انجمن بر پا مي نمودند ( يعني مرد عمل نبودند )  بعد مينويسد تبريزيان از روز نخست به مشق وورزش پرداختند و « اين خود دليل است که اين زمان تبريزيان هوشيار تر از تهرانيان بودند ...» در اين قسمت مقاله، ماعکس العمل کسروي رادر حق مردم آذربايجان که بيشترازسرتعصب است ميآوريم .نامبرده در رساله دکتراي خود معتقداست کسروي مثل بيشتر متفکرين عصرخويش ، تاريخ را در چار چوب صعود و نزول نژاد ها ميديد اما از آنجا که خود را مخلوطي از نژاد ترک ميدانست ، نمي توانست فارس را حمايت کند و تصميم گرفته بود که نژاد ترک را نجات بخش ايران سازد !

     کسروي در حاليکه ترکها را با فارسها هم نژاد ميخواند، اما به نژاد پرستان فارس که شخصيت ترکي آذربايجان را با استدلالهاي غير علمي انکار ميکنند و آنها را ذاتا فارس ميدانند ،  ادعاي پاک نژادي ملت ايران را بباد مسخره ميگيرد و در نشريه پرچم ( شماره هاي 1-2-3 جلد7 ) مي نويسد « مردمي که زبان و نژاد و کيش شان يکي نيست ، اگر هم در نتيجه تصادفات روزگار در يک جا زندگي کنند ، يک توده نخواهند بود .   

     کسروي که ازفداکاري ترکان آذربايجان بر نهضت مشروطه آگاهي کامل داشت از تاثيرترک به فرهنگ و تحول ملت ايران ميگويد که« از آميزش ترک و تاجيک ، زندگي مردمي بدلهاي مرده مردم بومي باز آمد و... ايران وتوده ايراني دوباره زنده گشت و بر پاخاست و درنتيجه با آميزش ترکان ، توده ايراني بيک عنصر نيرومند پيوست و توانست از سستي و ضعف خود بکاهد و فرض او براينست که ترکها بخلاف فارسها که شهرنشين شده و تحت تاثيرادبيات مضر ( صوفيانه و غيره ) بودند ساده و بي آلايش مانده بودند .او همچنين مي نويسد « در بحراني ترين واقعه ايران در زمان هجوم افغانها به ايران ، ترکها نجات دهنده ايران بودند و جزء لاينفک ملت ايران شدند .» (اشاره به ظهور نادر شاه و اخراج افغانها از ايران ) که توضيحا بايد گفت : مسائلي که ملتها را در برهه هاي تاريخي متحول ميکند عوامل نژادي نيست ،بلکه عوامل اقتصادي و اجتماعي يا سياسي است که شرايط عصيان و طغيان را درآنها آماده ميکند و برداشت کسروي نسبت بزمان خود ، روبنائي و سطحي ونگرش ليبرالي است وبه بطن مساله توجه ندارد                                   

بنابراين خلاصه و چکيده خط فکري کسروي چنانست که هرجا مساله آذربا يجان و زبان ترکي مطرح است ، دفاع ميکند ولي در بحث ايرانگرائي ، بر اساس خط مشي سياسي خود وبراي حفظ وحدت ايران ، مساله را عمده نميکند يعني عليرغم اينکه آذربايجان رادوست دارد و درجاي خوددفاع ميکنداما براثر بينش سياسي معتقداست براي حفظ وحدت ملي، ايران مقدم بر بقيه مسائل و زبان فارسي مقدم بر زبان ترکي و ديگر زبانهاي اقوام است.انگار در يکدست ايران و در دست ديگر آذربايجان را دارد که همواره تاثير فرهنگي و برتري تباري مردم آذربايجان را برخ ميکشد اما در مقابل، ايران رااولويت ميدهد .چنانکه جنبش مشروطه و قيام خياباني را ميستايد ليکن آن را تخفيف ميکند .

در مقاله ائوان زگال مي خوانيم : « وقتيکه يک مامورانگليسي ميخواست ازکسروي برضد شيخ ( شيخ محمد خياباني )استفاده کند او در جواب گفت که اولا توانائي اين کار را ندارد ...و دوم اينکه تمايل باين کار ندارد ، چون شيخ بنام آذربايجان برخاسته!( تاريخ 18 ساله ص 876 )  و در خاطراتش موافق نظر يک رفيق ديگر است که مي گويد « خياباني هم بامن و هم با شما بدي کرد ، ولي ما بايد در انديشه آذربايجان باشيم ( زيرا) اين خيزش بنام آذربايجان است » با اين همه  دربرابر خواستهاي مدني و فرهنگي همين مردم ،آنها را « هوسبازان پست ، شيفته انديشه هاي خائنانه ، نامردان ، ماجرا جويان ، خود نمايان و ...مي نامد .( مقاله « بيهوده گويان را به خود باز گردانيد شماره 100 پرچم 1321 »و نيز مقاله « اشرار ازکدام سرچشمه آب ميخورند» ( شماره 122پرچم 26 خرداد 1321 )

ويا در در فقره زبان ترکي ، مزايا و امتيازات آنرا بر فارسي و عربي و زبانهاي هند اروپائي ميستايد ليکن درهرحال زبان فارسي را ترجيح ميدهد و خواستار نفي و محو زبان ترکي و ديگر زبانهاي اقوام ايراني ميشود و زبان آذري او، وانتساب آن بترکان و يکي دانستن آن با زبان فارسي دهن کجي بترکان ايران است .

چنانکه گفته شده ،  ظهورترک ستيزان ايراني در80 سال گذشته پس از روي کارآمدن رضا خان وسيله انگليسي ها صورت گرفته واما قبل از ديکتاتوري پهلوي مساله ترک و فارس و عرب در بين نبود و ايران را ممالک محروسه ميگفتندکه بار فرهنگي و قومي و سياسي اقوام ايراني درآن مستتر بود . آقاي ناصر پور پيرارکه با روايت تازه اي تاريخ کشور ما را بتصويرکشيده در يادداشت شماره 24 تحت عنوان « 80 سال پيش در ايران جرياني شروع شد» مينويسد :

-                    پس اززمان هخامنشيان ، تا 80 سال پيش

-                    - هيچ سلسله و سلطان و سرداري ، خود و سلسله اش رافارس نخوانده است ،

-                    - مدعي نبوده است که فارس ها تمدن و هستي و هويت ايرانيان را بنياد گذارده اند ،

- نگفته است که ديگر اقوام ايران از نظر سياسي و اقتصادي و فرهنگي ، بايد که زير دست فارس ها بمانند و

- در 2200 سال گذشته ، هرگز صاحب انديشه و مقام وقلمي ، بسبب فارس بودن ، بر خود نباليده است و

- به آن سبب ، امکانات اين سرزمين را ملک طلق خويش نپنداشته است . »

در ايران چه عرب حکومت کرده است و چه ترک و چه لر ، حيات ملي ايرانيان ، در روابطي بسيار پيچيده و پنهان ، در سايه ي رعايت فدراليسمي نانوشته ، اما پرتوان ، تا زمان رضاشاه ، با شاخص آشکار بقاي ملي ، ادامه داشته است . 

پور پيرار آنگاه ادامه ميدهد : « از زمان رضا شاه اطوار ها و افتخارات قلابي هخامنشي خواهي و جدائي طلبي و زياده جوئي فارس ها را به جريان انداخته اند ولشکر فارس ها را به سرکوب سران اقوام و قبائلي فرستاده اند ، که چند هزاره در هويت بومي خويش مي زيستند و به ضرب و زور تفنگ و با کمک روشنفکري نادان و ناتوان و مهمل باف سده اخير ، بدون هيچ محدوده و رعايتي ، زبان و پوشش و آموزش آبکي و مفتخر و متکي به افسانه هاي شاهنامه  و ديوان هاي شعر فارس ها را ، جايگزين فرهنگ بسيار متنوع و غني بوميان اين سرزمين کرده اند . و از همان زمان ، ديگرآن فدراليسم نا نوشته ، ولي مقدس و ملي ، که بقاي عمومي را تامين و تضمين کرده است ، اثري نمي بينيم ،

ازعلل ترک ستيزي در ايران چه ميدانيم ؟

جاي پرسش است که چه شد اين همه اين قلم بدستان ترک ستيز باصطلاح روشنفکر با طبع تند و آتشين بيکبار ظهورکرده و دست در دست هم فضائي بوجود آوردند که جائي و مجالي براي نفس کشيدن ترکان نماند و ميدان داري اين رشته را در دست گرفتند؟!  در حاليکه خواستهاي مردم ما عمدتا فرهنگي بودو داعيه استقلال و جداسري هم نداشتند . براي بررسي اين واقعيت لازمست تاريخ معاصر ايران در رابطه با ترکان مسلمان و سياست استعماري اروپا با همدستي کليسا مورد بررسي مختصر قرار گيرد :

کينه ديرينه اي که دنياي مسيحيت با دنياي اسلام منجمله بادنياي مسلمان داشت ، ايجاب ميکرد براي از بين بردن قدرت مسلمانان که داراي فرهنگ جهادي و کفر ستيز بودندو اسلام آنها رابر حسب ایه شریفه « کل مسلمون اخوه » برادر  اعلام ميکرد انديشناک باشند از طرف ديگراروپا از قدرت برتردو امپراطوري ترک - مسلمان نيرومند ايران وعثماني در قرن شانزده حساب مي بردبخصوص عثماني که 500 سال آزگار سد راه ارتباط تجاري و سياسي اروپاي سودجو با جمعيت کثير دنياي شرق ( هندوستان ، چين و...) بود و عملادروازه هاي غربي اروپا را پس ازتصرف اروپاي شرقي ( بالکان )  مورد تهديد قرار ميداد . از اين رو لزوم تضعيف قدرت ايران و عثماني و نيز محو فرهنگ جهادي دين اسلام مورد توجه کليسا و سياستمداران اروپائي قرارگرفت که سياستي ديرپا وقديمي پس از جنگهاي 200 ساله صليبي دنياي اسلام و مسيح بود و بخاطر داريم فرايند اين سياست رو در رو قراردادن دو امپراطوري مسلمان بود که جنک هولناک چالدران جوهره و تبلور آن ميباشد که از اعلام رسميت شيعه درايران و سني گري عثماني ناشي ميشد . اين اختلاف عقيدتي، و جنگي که بر سرآن روي داد عاملي بس مهم و تعيين کننده براي دنياي اسلام و مخصوصا ترکان منطقه بشمار ميرفت زيرا ضربه اي که برآنها وارد آوردند قابل جبران نبود وهمين بي توجهي و غفلت از سياست نفاق افکنانه اروپا موجب شد تا اين دو امپراطوري نيرومند از سال 1500 ميلادي،  حداقل مدت 400 سال خصمانه رو درروي هم ايستاده و توان و انرژي خود را صرف مبارزه و کينه جوئي از همديگر بنمايندکه سرانجام تن دادن به تجزيه و تقسيم و از دست دادن توان و قدرت خود و تن سپردن به استعمار اروپا بود . در حاليکه اگر اين دو امپراطوري متوجه موقعيت سياسي و استراتژيک خود در برابراروپا بودند، شکست نمي خوردند وسرنوشت تاريخ در مسيرديگري بنفع آنها ورق ميخورد و سروري و سيادت خود را حفظ ميکردند.

وقايع قبل و بعد اين تاريخ را همه ميدانيم : نفوذ ميسيونهاي استعمارگراروپا و دخالت آنها در امورترکان و اعمال نفوذ و مداخله در تمام امور سياسي و اقتصادي اين کشور ها. بنوشته کتاب « تاريخ تمدن ويلدورانت » اروپا دو بارزيرسم اسبان ترکان لرزيده بود ( يکبار وسيله هون ها برهبري آتيلادرقرن پنجم وبارديگر وسيله عثمانيها درقرن نوزدهم )  اينست که اروپا بخصوص انگليس که درمنطقه منافع حياتي و استراتژيک داشت، تهاجم همه جانبه خود را بشرح زير بايران آغاز نمود که عمده ترين رئوس برنامه اش عبارت بود از :

1   برتري نيروي نظامي و اقتصادي که پشتوانه آنهادر تهديد و تطميع دربار و ايادي داخلي شان بود

2   ايجاد اختلافات قومي درکشور هاي چند مليتي از جمله ايران و عثماني که داراي مدنيت ها و فرهنگهاي مختلف بوده و حساسيت زياد در برابر تحريکات خارجي دارندوسرانجام ايجادجنگ و نفا ق و کدورت .

3   تحقير ضمني فرهنگ و مدنيت اقوام وملل و برتر نشان دادن خود از طريق تلقينات نادرست از راه انگاره برتري نژادي وادعاي نوآوري مدني و فرهنگي و ...  که استعماراز اين طريق شديد ترين وکاري ترين ضربات را برملل مسلمان واردآورده است -  مهم ترين اقدام استعمار تربيت فرهيختگان دست آموزي است که از ميان منتخبان داخلي کشورکه شاخص و ظاهر الصلاح باشندبا تطميع و تحريک به خدمت ميگيردو در رشته هاي سياسي ، ديني ، فرهنگي و... بکار ميگيرد. همين دست پروردگان داخلي با قلم و تبليغ خود عليه زبان و فرهنگ ترکها بزرگ ترين خيانت ها را مرتکب شده اند

4-   اعزام مستشرقين و باستان شناسان در لباس محققين در جهت قرائت جديد از تاريخ و فرهنگ ترکان ايران و منطقه که خواست ها و تلقينات خود را بنحوي ظريف و باريک در نوشته هايشان ارائه داده و از راه فرهنگ سازي و هويت تراشي جديد و مطلوب خود را که ايجاد شک و ترديد و دور کردن ملتها از سابقه و باور ها و هويت شان است به عمل مي آورند .

انگليس تجارب فوق را درهندوستان تجربه وبهره گرفته بوداين کشوراز نظر تعدد مليت ها و فرهنگ ها تنوعي بيش ازايران داشت. انگليس سياست « تفرقه بينداز و حکومت کن !» را در صحنه سياسي ميان فارس و ترک بکار برد وبا توجه به شرايط تاريخي و اجتماعي آذربايجان آنرادرشت نمائي کردکه بدلايل زياد حساس و تحريک پذير بود زيرا ، ترکان بلحاظ رشد اقتصادي و سياسي رقيب فارسها بودند و تبريزمرکزيت تجاري داشت . از طرف ديگر موقعيت جغرافيائي و ژئوپوليتيکي آذربايجان ،مردم بدليل قرارگرفتن درمسيرتجارت اروپا  وروسيه و جريانات روشنفکري و آشنائي با انقلاب اکتبر روسيه  پي به حقوق اجتماعي و سياسي خود برده بودند و اين بيداري فکري ناشي از رفت و آمدمردم مرزي اين سوي ارس که بصورت نيروي کار به آنسوي ارس ميرفتند حاصل شد که ازطريق مراودات و اخبار روزنامه ها جريانات روشنفکري و شرايط انقلابي که توام باشرايط اقتصادي بود به ايران سرايت کرد. حاصل آن بروز انقلاب مشروطه و آزاديخواهي مردم ايران بود . چنانکه تبديل به ضربه محکمي عليه دستگاه ديکتاتوري حاکم شده و بساط آنها را بر هم زد و در عمل منافع شازده ها و مفت خورهاي درباري و دار و دسته و مزدوران شان يعني فلان الدوله ها و سلطنه هابخطرانداخت که تصميم گيرنده بودند . بنابراين تبريززير بناي حکومت ديکتاتوري را آب بست و طبيعي بود که چون ضربه را ازآذربايجان ميديدند در صددمقابله با آنها برآمده و دراين مسير برنامه ريزي نمودند که هم براي کشور سلطه گرلازم بود و هم حکومت وابسته و عامل بيگانه بود. بنابراين عمال خائن و فراماسونهاحتي قبل ازرضاخان برنامه و رئوس مطالب را در برابردژ مقاومت آذربايجان در مدّ نظرداشتند و رضا خان عامل اجراي نظريات آنها در تعرض به ترکهاو جنبش آن عمل ميکرد. بعلاوه از حربه ها و اهرم هاي ديگر نيز سود جستند چنانکه از حساسيت مذهبي روحاني نمايان درباري و عمال استبداد نيز بهره بردندتا مردم نا آگاه را بدنبال خود بکشانندو با مشروطه خواهان نيز رودر رو ايستادندو نمونه آن کشتن رهبران مذهبي واستمداد ميرزا حسن مجتهد بود که درتلگرافي به تزار او را « امپراطور اسلام پناه » يادکرده است !

يک عامل نيرومند ديگردر تعرض اين بود که چون انقلاب مشروطه يک انقلاب بورژوائي و سردمداران آن روشنفکران ليبرال بودند ، طبيعي است در مملکت فئودالي وجود اين نظام شناخته شده براي منطقه حساسيت داشت که تبريزمرکز ثقل آن بحساب ميآمد. تبريز در تاريخ معاصر، در تکامل بورژوازي و سرمايه داري نقش اساسي داشت . نظام فئودالي در اواسط و اواخر قاجاريه نطفه زد . تهران بدليل مرکزيت، مرکز سياست گذاري بودولي تبريز با سابقه اقتصادي قديمي ترآنزمان نقش زيادي در ايران داشت وخودش هم جلو دار و مردم آن نسبت بمسائل بيدارتر وآگاه تربودند . در مقايسه با شهر هاي ديگر مثل تهران و مشهد واصفهان و غيره از نظر ساخت و بافت فرهنگي با آنها تفاوت ميکرد. زيرا رو بسوي دروازه هاي غرب داشت و آگاهي و بيداري مردم از اين سوي وارد ايران شدو ليبراليسم نيزاز اين راه وارد ايران شده و انجمن ايالتي و غيره نخستين بار وسيله نمايندگان تبريز دايرگرديد ، چنانکه در مجلس اول شوراي ملي نمايندگان شهر هاي ديگر منتظر ورود نمايندگان تبريز شدند زيرا آنها حرف اول را ميزدند و بدنبال تحولات اساسي بودند و در حقيقت موتور محرکه انقلاب مشروطيت بحساب ميامدند و سعي داشتتند مشروطه را حفظ کنند.

انواع ستار خان ها ، علي مسيو ها ، حسين خان باغبان ها و ديگر مجاهدين غرض و مرض خاصي نداشتند . آدمهاي صاف و ساده اي بودند که بمسائل آذربايجان و مسائل ترک و فارس و مليت و غيره فکر نميکردند و تنها براي عدالت و آزاديخواهي و حقوق پايمال شده ايرانيان فکر ميکردند .البته شرايط آنزمان جور ديگر بود چنانکه ما اين ستم ملي و اين تبعيضات فاحش را بمانند امروز نداشتيم . فقط مفاسد درباري و حکومت بود که کار هارا بهم ميزد. ماحصل اينکه مردم آذربايجان در سطحي بالاتر فکر ميکردندو بر مسائل فرهنگي و سياسي و اقتصادي اشراف تمام داشتند.

نقطه مقابل آنها دشمنان درباري و تحريکات آنها بود که سعي ميکردند ترکها را تحقيرو از ميدان بدر کنند و بناچار تبريز هم بعنوان يک جريان مترقي با تهران مقابله ميکرد . بنابراين تهران ياپايتخت ،کارش با تبريز بود زيرا آنها دراينجا نفع مادي داشتند و ميخواستند ازآن دفاع کنند . امادر اين ميان سرمايه داران آذربايجان خيانت کردند .زيرا بحث ، بحث نظام بود و محمد علي شاه در انقلاب مشروطه با اربابها و خوانين دست بيکي ميکرد و در نتيجه سردمداران مشروطه مورد قهروغضب قرارداشتند . زيرا آنها هم براي نجات سرمايه خود آمده بودند و مرتکب خيانت شدندو جنبش آذربايجان را تحويل آنها دادند حتي ستارخان و خياباني و امثال آنهارا هم کشتند . البته انواع علي مسيوها تحولات را در دنيا ميديدندو از نظام پوسيده ارباب رعيتي ايران اطلاع داشته و بيدار بودند. اوکه هم تاجر وهم سرمايه دار بود متحول شده بود ولي تعداد شان کم بود و ستارخان و يارانش هم تسليم نشدند .

در هر حال تهران، تبريز را مخالف قدرت خود مييافت . ديري نگذشت که جريان مشروطه خوابيد و مرکز رنگ عوض کرد و تبليغات ايدئولوژيکي فروکش نمود و مردم دنبال کارخود رفتندو دنبال مساله را نگرفتند. ولي سياستمداران وابسته و ايادي شان مشروطه را لباسي ديگر پوشاندند که از آن جز نامي باقي نماند .البته در انقلاب فرانسه نيز در سال1789 کساني مانند دانتون و روبسپير ومارا و ...انقلاب را رهبري نمودند وُلي از فرداي پيروزي انقلاب چون بدنبال منافع خود بودند ، مرنکب خيانت شدند اما بلافاصله از سوي انقلابيون واقعي متهم و به تيغ گيوتين سپرده شدند . در انقلاب مشروطه آنها نه فقط محاکمه و محگوم نشدند بلکه درجه و منصب هم گرفتند!            

                                                                                                       علی اصغر غفوری نیا

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:36 |

 

« دکتر فرزانه » نین « سالماس »گؤروشی 

 

ائلیمیزین آغ ساققالی ، یازاری ،  اوستاد « دکتر محمد علی فرزانه » جنابلاری بیرگئجه سالماس دا قوناق اولموشدی  . من بو مقاله ده اونون  سؤز- صحبت لرینه اشاره ائله ییب و گؤزل سؤزلرین یازاجاغام . اوستاد دعوتلی اولاراق اوولجه اورمیه یه گلمیش ، و سوراکی گون 1385 نجی ایل خرداد آیی نین 25 نده چارشنبه گونی حیات یولدااشی « اختر خانم » و بیر نئچه اورمیه لی تورک سئورلرله بیرگه بورا واریب و بیر چوخ سالماسلی قیز، اوغلان وخانم و آقالارطرفیندن آلقیشلانمیش دی . 

قوجامان اوستاد 81 یاشینا  باخمیاراق ، قره کت شالوار و قرمیزی کراوات ایچینده چوخ شیک و قیوراق گؤرونوردی . بوردا اوستاد قوناقلارلا تانیش اولدوقدان سونرا ، بیرآزجا دینجه لیب  و شربت ومیوه دن  سونرا مجلیس باشلادی . ساحه لی ائوین آلت طبقه سینده میز- صندل لر باشدان دیبه دولی ایدی و  هله چوخلاری دا ایاقدا قالمیشدی . باشلانیش دا استاد لا گلن اردن  بیرنفردانیشیب و اوستادین ائتدیگی خدمت لریندن سؤز آچدی و دئدی : افتخار ائلیرم « سعید سلماسی [1]» نین شهرینده یم . بؤیوک عالیم  محمد علی قوسی ، ( فرزانه ) آدیلن مشهوردی ؛ اوستاد بو آدا چوخ اویقون و مناسب گؤرونور ؛ چونکی  ائل - اوبامیزین فرزانه سی و فخری دی  . اوستادین ایندی ان آزی 60  ایل خدمتی و یارادیجیلیغی وار . آرزوم بودور یوز ایللر بئله دوام تاپسین ! اوزون زامانلار دیرکی ائلیمیز اونون مکتب یندن فایدالانیب و باشدان بری  یارادیجیلیق زامانیندا بیزلره یول گؤستریب و آنا یوردی آذربایجان دا ائلیمیزه کیملیک و ایزگؤستریب .اونون یازقیلاری وکیتابلاری ، پهلوی شوونیزمی نین  قارانلیق و قورخولی ایللرینده ، یولوموزا بیر سؤنمز چیراغ کیمی نور و امید ساچیردی . منبو کونودا داها آرتیق دانیشمیرام ؛ لکن بونی دئمه لی یم کی اونون گؤستریشیله آذربایجاندا چوخلی ضییا لی لار و آیدینلار تؤره نیب و ائلیمیزه  چوخ دگرلی ایشلر گؤروبلر . مثال اوچون گئچن آیلار « سوئد » ده ،  « نوید آذربایجان » دا چاپ اولموش بیر مقاله ده ، اوستاد فرزانه نین غلامحسین ساعدی یه گؤره چکدیگی زحمتی  و امگی حققینده بیر مقاله یازیلمیشدی . دئمه لی « ساعدی »  نین آتاسی اونی ، تبریزده اولان « تربیت کیتابخانا » سیندا اوستادفرزانه نین  یانینا آپاریر و اوندان ایستیرکی تورکجه نی و آذری کیملیگین  و وارلیغین اونا اؤیره دیب ، یول گؤسترسین و اوستاد دا قبول ائدیر .  بیزلر هامی میز رحمتلی  ساعدی نین یازدیغی مقاله لر و نومایش نامه لر و اونون گؤزل اثرلرین و  نه قدر تورکه و ائلینه خدمتتین و آنجاق بو یولدا قوربان گئتمه  سیندن بئله خبریمیز وار...

 قوناقدان سونرا اورمیه لی « گلندام » جنابلاری ، بیر شعر اوخودی . سونرا ؛ من ده خوش گلدین دئییب  اوستادی  قیساجا دگرلندیریب آغیرلادیم واونون تورکجه یه دایر یازدیغی گرامئر کیتابین و دیلیمیزین علمی حالینه گئتیرمه سین آچیقلادیم . یئنه آذربایجان کولتورونه ، فولکلورونا ، «  وارلیق دئرگی سینده »  یاییلان اویادیجی  مقاله لرینه ، آنا دیلیمیزه گؤره یازدیغی سؤزلردن و قوللوق لاریندان دئدیم  و اونون و  دکتر هیئت جنابلاری نین بیر دده قورد کیمی آغ ساققال و ائلیمیزه دایاغ اولماسین سویله ییب  و تورکلرین و آذربایجانیمیزا دوغرو- دوزگون بیر اؤنجول  و گؤستریجی اولمالارین دان  دئدیکده آلقیشلادیم ؛ و نهایت اوستادین  حیات یولداشی « اختر خانم » آ ، حرمتمی و منت دارلیغمی  بیلدیریب اوستادیمیزا اوزون عؤمور و محکم جان ساغلغی آرزولاییب و بیزلره یول گرسترمه سین خواهیش ائله دیم . سونرا اولو معللیم ، داواملی آلقیشلار آلتیندا، بیر پارلاق اولدوز کیمی تریبونون دالینا گئچیب ، سؤزه باشلادی تاسسوفله او بو گون بیزیم آرامیزدا اولمادان بئله ، سؤزلری داها ائشیتمه لی و دویمالی گؤرونور!  من قیساجا اونون بیر پارا اونملی سؤزلرینه بوردا اشاره ائده جگم .

 

-  باشلانیشدا اوستاد اؤز تاثراتینی حبل المتین ، موللا نصرالدین و صوراسرافیل دئرگی لریندن سؤیله دی  و جلیل محمد قلی زاده نین تبریزده « موللا نصرالدین » ین سگگیز شماره یایماسین دان سؤزآچدی و اؤز ایلگی سینی اوتایدا چاپ اولموش « دده قورقود » کیتابی ، قاشقارلی ماحمود ون« دیوان اللغات تورک » کیتابی ، میرزه علی اکبر صابیرین « هوپ هوپ نامه » سی ، ها بئله اوتایدا یازیلان  نمایش نامه لردن سؤزآچدی . دئمه لی بو کیتابلاراوتای آذربایجان دا چاپ اولموش ایدی لکن بوتایدا ، فارس شوونیزمی نین  سانسور اورگانی ،  بئله شیئلرین چاپ اولماسینا خوش اوز گؤسترمیردی و سرت  قاداغا قویموشدی و آنا دیلیمیزده دانیشماغی و یازی - پوزونی دا ایسته میردی . -   بئله لیکله تصمیم توتدوم  دده قورقود کیتابین [2]  چاپ ائلی ییم و اونا گؤره ده بیر مقاله حاضیرلادیم . کیتابا دوشوندوگوم زامان ، 1324 نجی ایل آذربایجان دا دموکرات فرقه سی نین یولا دوشمه سیله برابر اولدی . بو حزبین تریبونی « آذربایجان دئرگیسی » آدیله تورک دیلینده یاییلیردی . دئمک پیشه وری نین [3]  منه گؤره قاباق دوشونجه سی ( سابقه ذهنی ) اولاراق ، بیرگون تبریز قرائت خاناسینا گلدیکده ، منی گؤرونجه : « نه دن گازئته لرده  یازیب پوزمورسان ؟ » دییه منه اوز دوتدی - دئدیم ایشیم اولور . دئدی آدام ایش ایچینده بیشر و گلیشر؛ بیزلرگره ک چوخ چالیشاق و ایشلییاق  ...  آرتیق اوگوندن بری بو سؤز منیم اوچون بیراؤرنک  اولدی و بئله لیکده من جیددی حالدا ایشه باشلادیم .

-  لاپ دوغروسو من آذربایجان دا قورولی ویاراقلی قووتلرین ( نیروی مسلح ) اولماسینا راضی دگیلدیم و دوشوندوکده بئله ، عقیده م بو ایدی اگر بیزاؤز تاریخیمیزی ، ادبیاتی میزی و کولتوروموزی آراییب  یازابیلسک ، آرتیق  اوغور تاپیب ، میللتیمیز گئت گئده  اویانیب ، ایسته ییمیزه چاتابیله ردیک .

-    دموگرات فرقه سی نین  ، آرایا گلمه سی بیر تاریخی ایستک وگرک ایدی . چونکی اربابلارین زوراکیلیغی و ظولمی آلتیندا یاشییان رعیت ، سانکی بیرکؤله ایدی  ، هابئله ژاندارما و دولت آداملاری نین ارباب لا البیر اولماسی و اکینچی یه و کوتله یه حقسیزلیگی و تحقیری بئله ! مثل اوچون فرش کرخانالاریندا یوزلر و مینلرجه 7 8 یاشیندا بالاجا اوشاقلارین آغیر شرایط ده ایشله دیکلری ، و باشقا ظولملر ، چوخ اورک یاندیریجی و آجیناجاقلی بیر حال ایدی . بیر طرفدنسه او یامان گونلرده ، زومارین ( خواربارین ) قیطلیغی و چؤره یین یوخلوغی خالقی داها دا بئزدیرمیشدی .  دئمک بوغدا یئرینه ، تکجه چاودار گلیر و روسلار اونودا آدام باشی جیره بندلیق ائله میشدیلر ؛ دئمه لی خلقین گلیری اولمادان ،گون گوذرانی هئچ خوش دگیلدی . نه ایسه دموکرات فرقه سی تشکیل تاپدی وآذربایجانین آمانا گلمیش مظلوم میللتی طرفیندن برک آلقیشلانیب اوغورلاندی ؛ آمما هله لیک آذربایجان خلقی ایستگینه چاتدی . بو زامانلاردا من ایشیمین دالیجا اولوردوم و دیل ، ادبیات ، کولتور و یایین و باسین( مطبوعات ) ایشلرینه قوشولموش دوم .

-  دده قورقود کیتابین تاپدیقدا ، اونی آذربایجان دئرگی سینده یولاسالدیم کی فولکلورصفحه سینده یاییلیردی . ائله جه قاچاق نبی ، عاشیق امراه ، کوراوغلی کیمی ائل قهرمانلاریندان ، هابئله قهرمان قادینلار دان دا سؤزآچیب یازیردیم  . چونکی « بورلا خاتون » دا همان تیپ قهرمانلاردان ایدی . نئجه کی کوراوغلو نون بویلاریندا « نیگار » دا وار و «  اصلی » ده بیر تیپ دی .  یا عاشق قریب  حئکایه سینده «  صنم »  ده وار ؛ یاخود ایللر سونرا بو قیافه لر تبریزلی « زینب پاشادا »  و اوتوز ایل سونرا «  قره داغلی سریه خانم »  دا بئله گؤرونور . هر حالدا  بو یازیلار « دده قورقود  » آدیله دئرگیده یاییلیب ، گون اوزی گؤروردی .

 

- 21 آذر 1325 نجی ایل دموکرات فرقه سی قان ایچینده بوغو لدیقدان سونرا ، هرکسین اونلارلا ، ایلگیسی و ایش بیرلیگی وارایدی توتولوب و نظامی محکمه یه تاپشیریلدی . طبیعی کی منی ده دادگاها وئردیلر . محکمه ده کارگزینی رئیسی  ، و دکتر رضازاده شفق و آیری آداملار دا اوتور موشدولار و بیزلری محاکمه ائلیردیلر. بیز منتظر اولدوق ! واخطار گلینجه اورا گئتدیک . محاکمه ده  منیم  قاباقکی معللمیم «  حبیب ساحر» ده وار ایدی . آرتیق اونی چوخ نیگران ، ناراحات و دیدرگین حالدا گؤردوم ، منی گؤرونجه دئدی « مبادا اوردا ( محکمه ده ) آرتیق بیر سؤز-  سوو دانیشاسان ! بو بی ناموسلار منی بو قیشین چیلله سینده اردبیله سورگون ائله دیلر! آخی من بو سویوقدا اورا نئجه گئدیم ! ؟ هله دئییللرکی آلدیغین دئرگیلری ده مدرک اولاراق بورا گئتیر...  »  من اونا چوخلی دیلدارلیق وئردیم و  ...

-   محکمه ده نوبت منه یئتینجه ، اونلار دئرگیلری ورق ووردوقدا ،  منیم یازیلاریما یئتیش دیلر ؛ و سوردولار بونلار نه دیر یازمیسان ؟!  دئمه لی اوردا « آرازا » گؤره بیر پارا بایاتیلار واریدی کی آذربایجانین 1828 نجی ایللرده بؤلونمه سیندن سونرا دیللر ازبری اولاراق یازیلمیش دی  . مثال اوچون آشاغا داکی بایاتیلار :

 

آرازی  آیردیلار                        قومونان دویوردولار     

 من سندن آیریلمازدیم             سؤزونن آیردیلار 

 

کؤشتی  بالابان  آرازا باخار                  آراز سویی گؤزلردن آخار  و ...

 

 دئدیم بونلار تماما بایاتی و ائل قوشمالاری دی و منه ربطی یوخدی  . سونرا « دده  قورقود » عنوان ین سوروشدولارکی بو نه دی ! و اونون اصلی نه دی ؟ دئدیم او  بیرداستان کیتابی دی و منده یوخدی وآذری تورکلرینین  قهرمانلیق و حماسی  داستانلاری و قایناقی دی . دئدی بونی اؤزوزدن چیخاریرسیز، بئله بیر شیئ یوخدی  و... دکتر  شفق ده دئدی :  بو آد منیم قولاغیما دئیمه ییب  و ...    نه ایسه  چوخلی سورغو- سوال دان سونرامحکمه دن ائشییه چیخدیم  . اونلار ایچریده حکم وئردیکدن سونرا منی تبرئه ائله د یلر؛ آما هله پرونده می تهران ا گؤندردیلر ! -  سونرالار 1330 نجی ایللرین اولایلاری  آرایا گلدی . تبریز ده والی ( استاندار ) دئییشله ندیکدن سونرا ،  تزه فرمانده لشکرین امریله ، یئنه 200 نفرفرهنگی ، بازاری ، دانشگاه استاد لاری و داها کیملری توتوب محکمه یه وئردیلر، کی ایچلرینده خانملاردان دا وارایدی .-   28 مرداد دان سونرا من تهراندا  بیرائوده قالیردیم و« غلامحسین ساعدی » ده منیمله بیرلیکده  اولوردی . آمما هله منیم تبریزه گئتمه می ده  قدغن ائله میشدیلر. همان گونلر، دوستلاریمین بیری ( رحمتلی سهند- بولوت قارا چورلو [4] ) بیزیم ائوه گلدی و  سئوینجیله دئدی : سنه بیر سووقات گئتیر میشم ! دئدیم  خیراولا ؟ ! گؤردوم شهریارین قوشدوغی « حیدر بابا یا سلام » پویماسی نین ال یازما شعرلری دی ! من چوخ سئویندیم ! دئمک  تورکجه میزده ، تزه ، اؤندر، میثیل سیز بیر تورک اثری یارانمیش ایدی... ! بو زامان  1332  نجی ایل پاییز فصلی ایدی .

 

- تهران دا اولدوقومدا «  سهند »[5] ایله بیرگه ، دده قورقود کیتابینی چاپا وئرمگه جان آتدیق . اوولجه منیم ترکی گرامرکیتابیمی چاپ ائلی ین چاپخانا یا باش ووردوق ؛ لکن اونلار بو ایشه حاضر اولمادی ( تورکی دیلین قاداغا سینا گؤره ! ) . بئله اولدوقدا « پاچنار » آدلی محله ده بیرچاپخانا تاپدیم کی ،  ایگیرمی پیلله یئردن آشاغا ائنیردی . اورانین  صاحابی خوش باخیشلی و خوش دانیشیق بیرآدام ایدی . اونونلا دانیشدیم . او منه ، اورادا اولان  بیرآیری آدامی گؤستردی ، دئدی ایش اونون ایشی دی ! اونونلا دانیش گؤر نه دئییر ! ( دئمک  او آدام  چاپخانادا ایشلیین حروف چین ایدی )  ظاهر ده  بیر باشی پوزوق ، سانکی معتاد کیمی گؤرونوردی ! اونا یاناشیب دئدیم گؤر بو کیتابا بیر ایش گؤره بیلر سن یایوخ ! ؟ او کیتابا باخارکن دئدی  ائله بول بو تورکی دی ؟ دئدیم  بلی . دئدی اولابیلر؛ آما بیر بالاجا خرجی وار ! بیز او خرجی قبول ائله دیک  .

دئدی باشقا بیر شرطلرده  وار. دئدیم او نه دی ؟ دئدی : اولا - بوکتابین فارسجا سین وئرین . ( دئمه لی کیتاب  لاتین یاکریل خطی ایمیش )-  ثانیا من هرگون تکجه سگگیز ( 8 ) صفحه  حروف دوزه بیللم ،گره ک  هرگئجه بیر نفر گلیب اونلاری گؤزدن گئچیریب اصلاح ائله سین و منه گواهی یازیب وئرسین . - ثالثا  گئجه لر ساعات اون ( 10 )  دا بورا گلین  ! گونوزلر بو ایش اولابیلمز!  بیز اونو دا قبول ائله دیک .   سونرا  دئدی گئره ک کاغاذ لاری گئجه لرگئتیریب و گئجه لرده آپاراسیز ( قاداغایا و مفتیش لرین قوروماغینا گؤره ! )  البته  بو دا چوخ چتین ایدی . آمما باشقا چاره میز یوخ ایدی ! ناچار هامی سؤزلرین  قبول ائله دیک !   حروف چین سونرا دئدی : منیم  بیر خصوصی شرطیم ده وار ! اودا بو کی هر وقت  کیتابین اصلاحینا  گلیرسینیز،  منه بیر دیش آلتی دان -  زاد دان بیر شیئ گئتیرین ! ال ایشاره سیندن آنلاندیق کی او ،  بیرایچگی و سورسات ده ایستیردی ! یئنه چاره سیزاولاراق  اونودا قبول ائله دیک !  من سهنده دئدیم کی گئجه لر ساعات اون دا گلیب یازیلارا باخسین ، منده  ساعات 11 ده گلیب یازقلاری گواهی ائله رم. او دا قبول ائله دی !  ( تک تک گلیردیک )   بئله لیک له «  سهند » هر گئجه گلیب ایشلری سهمانلاییب یولا سالیردی ؛ منده امضالارکن تصدیق ائلیردیم . البته هردن بیرده سهند ایله حروف چین ین آراسیندا  سؤز- ساو اولوردی !  سانکی  نوقطه سیز O و ایکی نقطه لی  Ö کیمی . دئمک حروف چین  « مصوت لری »  باشا دوشموردی .  بو ایشه رحمتلی سهند سرمایه قویدی و اوچ دؤرد آیلیق خرجین ده  قاباقدان وئردی .

نه ایسه ، دده قورقود چاپ دان چیخدی . ایندی سؤز بوردا ایدی کی بیز اونی بیر یاییجی ( ناشر ) آدینا یازمالی ایدییق کی تهراندا تاپما بیلمه دیک . اونی تبریز ده « شمس » آدیله یازدیق و یاواش یاواش میز آلتی ساتیلدی . آما کیتابین ایکینجی چاپینا مانع اولدولار. سونرالار دا بیر نئچه کیتاب بو جور چاپ ائله دیک  و ائشیگه  وئریلیب یاییلدی  .  رحمتلی سهند ( مراغه لی  بولوت قره چورلو ) یازدیغی  ( سازیمین سؤزو ) کیتابینی ، بو قایناق دان ( دده قورقود بویلاریندان )  ایلهام آلاراق ، یازیب و مقدمه ده ده بو مطلبه اشاره ائله ییبدی .

 

-  بیزیم بونلاردان دا چوخ چتین لیک لریمیز وارایدی کی چالیشیب باشدان آشیردیق ؛ لکن هئچ زامان اومید سیز اولمادیق . آما سئوینیرم کی آذربایجان دا اون بئش ایلده ن  بری باشقا وضعیت یارانیب . بوردا یئنی بیر نسل تؤره نیب و ایستیرکی اؤزون و کیملیین تانیسین ! و اؤز یئرین و هاردا اولدوغون بیلسین . گؤرونور اوشاقلاریمیز تبریز ده و تبریزدن ائشیکده ،  اصفهان دا ، شیراز دا و ایرانین هریئرینده  دئرگیلر گئتیریب آپاریللار ، و آذربایجانا گؤره دئییب ، ائشیدیللر! آرتیق  یئنی نسیل بو سؤزلره چوخ دئرین دوشونورو چوخدا حساسدی . حالبوکی گئچن جاغدا بئله اولمادی ، بلکه ده قویموردیلار !

-  بیزلر 1340 نجی ایللرده بیز نئچه نفر تاپیب بیر یئره ییغیب ، دردیمیزی ، چوروموزی دییه  بیلمیردیک . توتالیم کی توپلانتی لاردا گیزلین ایدی ؛ آمما هئچ اوغور اولمادی ! ایندی زامان چوخ فرقلی اولوب . ایندی بیزیم جوانلاریمیز، کادرلاریمیز اؤزلری هرایشی یئر به یئرائلیر وکیمسه یه ده محتاج دگیل و هله اونلارا دا یول گؤسترن یوخدور . بو داکیچیک  سؤز دگیل !

-  پیشه وری 1324 نجی ایلده  بیرگون دانیشارکن دئمیشدی : من کابینه مه 15 نفر صلاحیت لی وزیر تاپا بیلمیرم  سئچیم  ! ( بلکه ده ضییالی و اؤنجول و بیلگین بیر آداملار اولسون دییه ! )  حالبوکی بوگون ، آذربایجان ایمیزدا یوزلر و مینلرجه بئله آداملار وار .  - بو مساله ( آذربایجانین میللی حرکاتی )  یئرینه دوشوب و چوخداندی فاکولته لرده و  بیلم یورد لاردا ، تورکی دیلده تدریس ایجازه سی وئریلیب کی ، هئچ عقله سیغیشمازدی . من چوخدان بو ایشین دالیجا ایدیم .  لکن ایندی دانشگاه رئیسی ده بو ایشی قبول ائلیر و تورکجه میزه دیل کلاسی آچیلیر ، دئرگیلر یاییلیر و خالقیمیز اویانیر...  دئمه لی  بوگون صاباح آذربایجانین شه هر و کندلریندن گؤزل یازارلار، آیدینلار، ضییالی لار تؤره نه جک و بیزیم میللتی میزی تانیت دیراجاق ، و اونلارین قهرمان لیغین و ایگیت لیگین جانلان دیراجاق ، و بو توتقون آینانین دالیندان ائشیگه چیخاراجاق .  بیزلر ، بلکه ده  بو گونلری گؤره بیلمه دیک و بیزه قسمت اولمادی ! آنجاق قسمت اولسون  گله جکلر گؤرسونلر.

-  بورا بیزیم آنا یوردوموزدی . بیزیم ان آزی ایکی مین ایللیک  ادبیات و اینجه صنعت ( هنر های زیبا ) گئچمی شیمیز وار . شعریمیز ، ادبیاتیمیز ، گؤزل خصلت لریمیز ، کاراکتریمیز بیز لره بؤیوک بیر دایاق و قایناق دی  . -   حیات اونلاریندیرکی سس سیز کوی سوز، وهای - کویه باخمادان اؤز ایشیلرین قاباغا آپاریرلار .

-  گئچدی او زامانلار کی اؤزگه لر بیزه انگل تؤره لده و دیلیمیزی  آسیمیله [6]ائده !  آذربایجانلی لارگرک وار- کارلارین و سرمایه لرین بورا گئتیریب و کرخانالاردا ، بازاردا  ، صنعت ده ، اکین ده ، کولتوروموزده ایشه سالسین لار . بیز بونون دالیجا اولاجاییق .  هاموگرک ال اله وئریب بیرله شک  و صاباحیمیزا گؤره دوشونک و اؤزموز ، اؤزوموزدن صاحاب اولاق .  بیزیم نئچه مین ایللیک کولتوروموز وار . دوغرو دور کی دیل ایلگی دن اوتری دور، آمما دیل مساله سی ایندی چوخ دئرین اولوب . دیل بیر میللتین کریستالیزه اولموش مدنیتی وکولتوری دی ، اونسوز میللت یاشاماز و  ایتیب  باتار . بو سؤزی تکجه من یوخ ، بوتون عالیم لرده دئییرلر .

-  بئله توپلانتی لاری ،  من نئچه ایل قاباقا کیمین هئچ تصور ائده بیلمزدیم . آمما گؤروروک عملی اولوب و  یئرین تاپیب . بیز گئرک اؤز باشیمیزین چاره سینه باخاق و تاریخده و حیاتدا اؤز یئریمیزی تانییاق ؛ و لیاقتلی یئریمیزده اوتوراق . بو بیر میللتین حققی دی . و انسان حوقوقلاری دا اونا تاکید ائلیر . هر میللت ایستیرکی ، اولوسلار آراسی چئرچووه ده ایسته دیگی کیمی یاشاسین و کیمسه اونا مانعه تؤرتمه سین  ، بیزلر بلکه ده بورا جان ، اؤزوموز  ایسته مه میشیک ! یوخسا دا مانعه تؤرلدیبلر! . 

 

-  تهرانی  بیزلر آباد ائله میشیک !  بیز تهران دا گؤی دلنلر ( آسمان خراش ) یوکسلت میشیک ! اونلارین دمیر لرین بیزجوش لامیشیق ،  بیزخیاوانلارین سوپورموشوق !  بیزیم ایشچی لریمیز اوردا ایشلییب لر ! هاموسی تورک لر، کورد لر و باشقا لاری اولوب . اوردا بیزلرچالیش میشیق ، بیزلر دوغوردان دا زحمت چکمیشیک .  بیز ایسته میریک ایران پارچالانا !  اونون نه دلیلی وارکی ! آخی نه دن ایستییه ک کی !  ایرانی بیزلر دوزله میشیک و آییرماق نییت اینده ده دگیلیک ؛ و آیریلماق دا ایسنه میریک  ! تهران دا یوزه هشتاد 80%  زحمتلری آذربایجانلی لارچکیب . بیزلری اوتوبوس ووروب جنازه میز یئرلرده قالیب ؛ ایشچی لریمیز تونل لرده ایشله ییب تلف اولوردولار،  بلکه ائولری نین ده خبری اولموردی !  بو ظولوم لرین هاموسون آذربایجانلی چکیب نه فارسلار ! هریئرده اود یانیب اوولجه توستوسو ، بیزیم گؤزوموزه گئدیب وآجیسین دا بیزلر چکمیشیک !

 

-   ایرانین باشاباش قطاری ( قطار سراسری ) بیزلره بیر دردسر و باش بلاسی اولدی  . اونون دوزه لیب ، یولا دوشمه سی  آذربایجانا  بؤیوک اقتصادی  فاجعه کیمی ایدی . - آذربایجان دا اصلا مالاریا آدیندا قیثزدیرما دا یوخ ایدی ، بوردان شمالا گئدیب ایشلینلر، مالاریا مرضی  توتوب  واؤزلریلن بورا گئتیردیلر و بوردا یاییلدی .

- دنیا اوغورلادی و قاباغا گئتدی ، آما بیز گئری قالدیق ! و حتی اؤز یئریمیزدن و  ائویمیزده ن بئله دیدرگین دوشدوق  ؛ دیلیمیز آرادان گئتدی و فارس دیلی ،  بیزلره زوراکی و قوندارما بیر دیل اولدی و بیز اولدوق ایکینجی وطنداش ! - هله آنا دیلیمیز ده باشیمیزا بلاآچدی و اونونلا بیزلری تحقیر ائله دیلر! دئمک  کرخانالار ، صنعت ، تکنولوژی ، ماشین ،  رادیو ، تلویزیون ، ایمکانات ، هر زاد اونلارین اولدی و  بیزی ده متهم ائله دیلرکی ، ترکیه ایلن، هاراینان  ال بیر اولموشوق ؛ هر آنا دیلین دانیشانا کومونیست ، بولمه رم پان تورکیست و تجزیه طلب مارکی ووردولار و اوتانمادان بئله برچسب لر یاپیشدیر دیلار.  -  اونلار دموکرات فرقه سیندن  بیزی اؤلدورمگه فایدالاندیلار و ناحاق یئره ، بیزلری مین مین اؤلدوردولر . بیزیم آدام لاریمیز اورمیه ده ، تبریز ده ، اردبیل ده  ... گوناهسیزجا شهید اولدولار ، حالبوکی بیز تجزیه فلان ایسته میردیک ، بلکه ایستیردیک اؤز حاققی میزه وکیملیگ ایمیزه چاتاق ، و وارلیغیمیزی بیلدیره ک .

-  رضا خان  بیر دسته « آریا »  سویلی آد دا ، مریض آداملاری  اوستوموزه دیکلتدی و اونلاری ایران دا « اشرف مخلوقات »  و ( تافته جدا بافته ) کیمی  تانیتدیردی کی بیزلری منگنه یه قویدولار!  بو قضیه او قدر آجیناجاقلی ایدی کی هئچ  دئمه لی دگیل ! چالیشدیلار دیلیمیزی دئییشه لر و بیز لره تاریخ و کیملیک یارادالار! حالبوکی من اؤزوم بولورم کیم ام !  نسلیم کیمدی ! سویوم کیمدی ! و هله کیمسه نی ده اؤزومه وصی قییوم  تیکمه میشم ! آخیردا دا بیر پارا ساختا کار آداملار گئتیردیلر و سوی ( نژاد ) مسا له سین دیللره سالدیلار کی دئسینلر  بونلار ( یانی بیزلر ) تورک دگیلمیشلر !  فارس ایمیشلار! و سورادان تورک اولوبلار! و بئله بئله اویدورما و قوندارما سؤزلر! و داها نه لر نه لر... !   -   اونلار دوغوردان گئره ک خجالت چکیب اوتانسینلار ! چونکی دیل بیر زاد دگیل کی آغیزا قویسونلار . تاسسوفله تورکلردن ده بیر عده  دئدیلرکی دوغرودور بیزلر فارس ایق ! و بئله سؤزلر سبب اولدی تورکلرین اؤزلریندن آجیغی گلسین کی اونون حکایه سی اوزون دی و هله یازیلمییب و آچیقلاما و یوروم دا ( حلاجی )  اولمویوب  .

 

-  انسان توپلومی بیر اورمانا بئنزر! دئمک اورمان اود آلیب یانارسا ، آدام  اونی گؤرونجه ، اینانماز کی بیرگون بئله بیریانیب کول اولموش اورمان ،  بیر داها گؤیریب ، اؤزون تاپسین ! آمما بئله اولورکی هرآغاجین کؤکیندن بیر قول -  بوداخلی و گؤزل آغاج گؤیه ریب ، بیتر  و اورمان تزه دن ، آغاجا و گول گوواها دؤنوب ، بئزه نر ! اینسان توپلومو دا بئله دیر، دوغرودورکی اونلار بیزلره اللریندن گله نی اسیرگه مه دیلر، لکن بیزلر یئنه باش اوجا اولدوق و هله ده ایرانا  وفادار قالمیشیق !

 

  -  صمد بهرنگی[7] بیر ( اوول -  ابتدائی ) درسلیک کیتابی یازمیش ایدی کی من اونی گؤردوم . اوردا بعضی ایراد لار وارایدی کی اونا دئییب ،  باشا سالدیم . بوکیتابدا  فارس ایله تورک آراسیندا آنلاییش لی اولان مشترک کلمه لردن  استفاده اولونموشدی . مثلا ( خیابان - فنجان شیر   شکر - کوچه میز - صندل –– مسجد دعا  و پلیس و ... کیمی کلمه لر  )  لکن بوردا  بعضی  شیئلر واردی کی فارسلار اوندان آرتیق سوء استفاده ائده بیلردیلر . دئمه لی تورک ده 9 صائت ( حروف صدا دار ) وارکی  فارسلاردا یعضیلری یوخدی . بو صائت لر اولمادان  ،  اونلارین تلفظی یازی پوزوسو دا بیزیمله فرقلی اولور .  مثل اوچون بیز« هوا »  دئمه ریک ( هاوا ) دییه ریک و «  هاوا » یازاریق -  خیابان دئمه ریک ( خیاوان ) دئییب  و « خیاوان » دا  یازاریق - ها بئله «  زمان » یوخ ( زامان ) و « مسجد »  یوخ ( مچید ) و «  دعا » یوخ ( دووا ) و « جواد » یوخ ( جاواد ) ، «  زنجیر » یوخ ( زینجیر )  دئییب  ، یازیب  و تلفظ ائله ریک .  بئله لیکده اونلار بوکلمه لری ، بیزیم علیه ایمیزه فایدالانیب ، سوء استفاده ائده  بولردیلر .  یعنی اوندا تورکی کلمه لرین تلفوظو ایستر ایسته مز،  فارسا دؤنوب و بیزیم دیلیمیزه ضرری اولاردی ،  چونکی اوندا  کلمه لرگرک فارسجا تلفظ اولونا ! اونا گؤره کی  یازی پوزی فارس دیلینده دی و تورکجه دگیل !. . بیرده کی ، بیز بو اورتاق کلمه لری دانیشیب  ، یوخسا یازاندا،  اونلاردان فرقلی یازیب و تلفظ ائله ریک .    روحی شاد و یولی دواملی اولسون !    

                                                                                                                                                                                   

                                                            ع. ا.   غفوری نیا  -  28 / 3 / 1386                                                                           

                                                                                                                

                                                                                                                          

                                                                                                                           

 

      

 

 



 

[2]-  دده قورقود کیتابی   تاریخی و ائتنیک باخیمیندان  تورک دیلی نین ان گؤزل اثرلریندن بیری دی و عینی زاماندا تورک کولتورونون تمل اثرلریندن بیرینجیسی دیر . دده قورقود کیتابی نین متنی آذری ساحه سی نین اثری دیر . فقط ایچینده کی حکایه لر تورکیه دن تورکستانا قدر بوتون تورک اؤلکه لرینده قدیم دن بری یایغین بیر شکیلده و جانلی حالدا یاشاماقدا دیر . یعنی دده قورقود بوتون تورک اؤلکه لری نین ، بوتون تورک دونیاسی نین مشترک ملی کولتور آبیده سی دیر . اونون ایچینده کی بو اثر یالنیز آذربایجانی و یاتورکیه نی دگیل ، بوتون تورک عالمی نی ، ملی کولتور باخیمیندان یاخیندان ایلگی لندیر مکده دیر ( م. ع. فرزانه وارلیق  سایی 109 ص 9 )

[3] -  سید جعفر پیشه وری آذربایجان دا 1325 -  1324 نجی ایلده اؤز وئره ن حرکت لرین باشچی سی ایدی .

[4] - آذربایجانین گؤرکملی شاعری ،  ایکی جیلیدلی ( سازیمین سؤزو ) نو یازان کیمسه دیر ..

[5] - سهند ( بولوت قارا چورلو نون )  سعر آدی اولور

[6] بیر دیلین باشقا دیل حاکمیتی آلتیندا دئییشیلمه سی دئمک دیر .مثال اوچون افریقا دا  یئرلی دیل لرین ، انگلیز یافرانسا دیلی نین حاکمیتی آلتیندا  ازیلیب ، آرادان گئتمه سی  دییه .

[7] -  آذربایجانین ضییالی سی و  یازاری ، بیرکند معلیم ایدی . شاه رژیمینده ایلک دفعه آذربایجاندا  بعضی ائل آراسیندا اولان  ناغیل لاری ، افسانه لری ، حکایه لری توپلادی  و بعضی اویادیجی مقاله لرده یازیب . اوشاقلار اوچون یازدیغی « بالاجا قارا بالیخ » قیساجا ، گؤزل بیر حکایه دی .  

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:34 |

شرح حال مختصر عبدالرزاق پیامیار

 

  رئیس اداره  فرهنگ و معرف شاپور یا شاهپور مرحوم میرزا عبدالرزاق معروف به «  نبیره آقا حسین »  بود که بعد ها پیامیارلقب گرفت .  نامبرده انسانی نیک سیرت و شایسته بود که در رونق تعلیم و تربیت و ایجاد مدارس جدید در سلماس زحمت بسیار کشید و رنج فراوان برد . توان گفت پایه و اساس فرهنگ سلماس از آن بزرگوار است و جا دارد نام نیک ایشان در صفحات تاریخ بعنوان بانی مدارس جدید باقی بماند و نام نیکش فراموش نگردد . نامبرده مدت 22 سال رئیس « اداره معاف و اوقاف »  و بعد ها «  رئیس فرهنگ شاهپور » بود . طبق گفته ها آدمی روشنفکر و آگاه بود و آز آزادیخواهان صدر مشروطیت و صاحب قلم و اندیشه مترقیانه بود . در روزنامه های « آسیا » و « شفق » تبریز قلم فرسائی کرده است . بگفته یکی از معلمین سابقه دار سلماس  سابقا که افکار ارتجاعی مانع از رونق درس و بحث و تعلیم در مدارس جدید و علوم تازه ( غیر از مکتب خانه ) بود ، مردم  بتلقین مرتجعین معمولا به مدارس نگاه خوش بینانه ای نداشتند ، معلمان نیزگاهی تحت تأثیر این تلقینات از همراهی با شاگردان و کودکان دلخوش نبودند . گویا ایشان برنامه مدارس محدود آنزمان را که انگشت شمار بود یادداشت نموده و ساعات ورزش را بمدرسه میآمد . رسم بود برای تبلیغ مردم به فرستادن بچه هایشان بمدرسه ، دانش آموزان را در ساعات ورزش با صفی منظم به بیرون از مدرسه برده و سرود خوانان از خیابانها گذرانده به برای ورزش  بجائی میبردند . گویا معلمین همراهی با بچه ها را دون شان میدانستند . آن بزرگوار برای تشویق معلمین و شاگردان و تبلیغ باسواد شدن  کودکان ، خود بمدرسه میآمد و به معلمین میگفت « از اینها خجالت نکشید این کودکان بعدا رئیس و رؤسای ما خواهند شد ! و امورات شهر را بدست خواهند گرفت !  »  و خود نیز همراه صف کودکان و جلو آنها حرکت میکرد . ایشان در 13 فروردین  سال 1324 درگذشت و در وادی رحمت سلماس برحمت حق پیوست . مرحوم طبع شعر داشت . بر مزاراو این ابیات دیده میشود : 

 

                     عزم  دیدار  بت  ، ماه  لقائی  دارم                              گرچه دردست نه برگی ، نه نوائی دارم

                     سفرعشق تهی دست کنم باکم نیست                             نیک  بختانه که  امید  بجائی  دارم

                     وقت بدرود ندارم هوس بوس وکنار                            این قدر هست  تمنای دعائی دارم

 

در جریان زلزله سلماس ونا امنی های گذشته  عبدالرزاق شعری به  مضمون زیر به دکتر رضا زاده شفق نوشته بود که شرح گرفتاری مردم منطقه و بیان حال بود که مرکز ( تهران ) نه فقط توجهی نمیکرد بلکه اتش بیار معرکه روس و انگلیس بود .

بگذشت و ندانستیم  ایام بهار افسوس                       پیمانه می بشکست ، ماندیم خمارافسوس

باران بلا بارید  ، امواج قضا برخاست                         شد روی هواتیره همچون شب تارافسوس ..

و دکتر رضا زاده شفق در جوابش نوشته بود :

در سامعه تهران ، این ناله و این افغان                         « رزاق » نمی آید ، امروز به کار افسوس

آن مرحوم با دکتر رضا زاده شفق  دوست  و هم مرام بودند . گویا واژه شفق را هم از نام روزنامه شفق سلماس گرفته بود . شفق بعد ها در رژیم پهلوی سناتور انتخابی بود .

 

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:31 |

  نگاهي به زندگي کسروي و شخصيت او

 احمد کسروي در 8 مهرماه سال 1269 در محله حکم آباد تبريز چشم به جهان گشود . پدرش مير قاسم هر چند از خاندان روحاني بود ولي بکار بازرگاني اشتغال داشت  . کسروی در 6 سالگي بمکتب رفت و در 11 سالگي بر اثر مرگ پدر ناگزير مکتب را ترک کرد و در 16 سالگي  در لباس یک طلبه جوان به جنبش مشروطه پيوست و با روحانيون ضد مشروطه در افتاد . بعد ها از طلبگي دوري جست و در مدرسه امريکائي تبريز بنام ( مموريال اسکول ) بتدريس عربي پرداخت (سال 1294 ) و در همين مدرسه انگليسي را آموخت . در سال 1296 که شادروان خياباني حزب دموکرات را در آذربايجان بنا نهاد وي به حزب پيوست  ولي پس از رنجش از خياباني از حزب کناره گرفت و به تهران رفت  . در تهران ابتدا بخدمت وزارت معارف درآمد و تا سالها در شهر هاي مختلف با سمت هاي قضائي و اداري مشغول کار بود . کسروي روز 20 اسفند 1324 توسط مخالفان مسلکي متعصب به ضرب گلوله از پاي در آمد و در سن 57 سالگي در گذشت .

 با توجه به قوس زندگی او معلوم میشودکسروي در مقطعي از تاريخ بدنيا آمد که نظام فئودالي در حال احتضار ايران در بحرانهاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي دست و پا ميزد و کشور هاي استعمارگربخصوص انگليس و روس بر مقدرات مملکت حاکم بودند .از يکطرف هرج ومرج و ناامني و طغيان ايلات و عشاير و خانخاني و از طرف ديگر خيانت و وطن فروشي دستگاه پوسيده دربار و سياست مداران آلوده و غافل و بيگانه ، ايران را بورطه سقوط و نابودي کشانده بود . انقلابيون و مجاهدان آزادي قلع و قمع شده و يا در تبعيد و فراري بودند و در صحنه سياسي ، فرصت طلبان و نوکران تعليم ديده استعمار در فرنگ ، مجالي به روشنفکران مبارز و انقلابيون نمي دادند .

 در چنين اوضاع و احوالي حفظ وحدت ملي مبرم ترين وظيفه افراد غير وابسته و مستقل بود ولی اساسا مساله مليت و شعور ملي بصورت امروز نمي توانست وجود داشته باشد تا روشنفکران و آگاهان شاهد تبعيض و نابرابري و تحقير ملت ها باشند و طعم تلخ ستم ملي را بچشند . کسروي که در سنين نوجواني شاهد مبارزات انقلابيون مشروطه در تبريز و جنگهاي قهرمانانه آنها در راه ميهن و استقلال ايران بود تحت تاثيراين دلاور مردان پاک باخته به سرنوشت مملکت علاقمند شده ، در جهت حفظ دستاورد هاي انقلاب مشروطه ، بسوي مسائل سياسي کشيده مي شود و در اين مسير دو وجه عمده را مد نظر قرار ميدهد :

الف - مبارزه با مرتجعين مذهبي بعنوان مانع اصلي پيشرفت جامعه آن روز و حفظ وحدت ملي ؛ که  کارش به مذهب ستيزي مي انجامد .

ب - درمرحله  دوم به مسير وطن خواهي افراطي کشيده مي شود و در اين فقره بدون ملاحظه و محافظه کاري به بيان نظراتش مي پردازد و با جنجال آفريني مورد غضب افراد و گروههاي مختلف بخصوص رجال سياسي وابسته قرار ميگيرد  و چون ماهيتا از لحاظ نظام فکري ، روشنفکر ليبرال محسوب ميشود لذا در نگرش به مسائل و تحولات اساسي جامعه از جمله مذهب و سياست برخوردي انتزاعي و ايده ئالبستي پیدا کرده ، نه در ماهيت ، بلکه در روبنا ذوب ميشود و بعلت برخي ضعف ها ( ازجمله ضعف تئوريکي و شخصيتي ) در مورد مذهب نظريه پردازي کرده و بر مشکلاتش مي افزايد .  در سياست هم نا خواسته در دام هزار چهرگان و دشمنان زخم خورده از فداکاران جنبش  آذربايجان گرفتارمیشود که افراد مشکوک وفرصت طلب با انگيزه هاي مختلف بدورش جمع شده و تحت نام « باهماد آزادگان » از انرژي و معلومات او در مسير اهداف خود هزينه مي کنند و بدين طريق کسروي در مناقشه با دشمنان بيشمارش قافيه را باخته و مغضوب شيخ و شاه و خان واقع مي شود و در اخر کار ، جان خود را نيز در توطئه هاي پيچيده دشمنان از دست ميدهد . ولي کسروي در عين حال شخصي مستقل بوده  و استقلال فکری خود را حفظ میکند که با  دلايلي چند قابل ذکر است 

 1- مدرکي دال بر وابستگي کسروي به کشور هاي خارجي ، سازمان هاي جاسوسي ، دربار پهلوي و هر گونه تشکيلات وابسته به بيگانه وجود ندارد و قطعا اگر وجود داشت بعد از انقلاب اسلامی مثل هزاران چهره معروف سياسي ارائه ميشد .

2   اگر کسروي سرسپرده انگليس بوده آیا  با چه انگيزه اي دست باين کار زده ! ؟ اگر بخاطراستفاده مادي بود که آن هم نبوده ؛ زيراکسروي چه بسا در تنگدستي و فقر و قناعت زيست و حاضر بتمکین از صاحبان زر و زور و سیاست اجنبی نشد  . از طرف دیگر او مخالف سرسخت خرافات بوده که اين نيز خوشايند استعمار انگليس نبود  .

3 -   اگر فردي که تمام عمر خود را در ياد گيري و تحقيق و تاريخ نويسي گذرانده و بچند زبان آشنائي کامل داشته ، بخاطر منافع شخصي چنين مسيري را انتخاب ميکرد ؟ که قطعا نکرده  ، چون  در مقابل حملات جناح ارتجاع ، رژيم پهلوي و يا روشنفکران غرب زده از او دفاع نکرده ، برعکس او را در راه مقاصد ترک ستيزي خود خرج و پس از استفاده بحال خود رهاساخته اند .

4 کسروي با نوشتن تاريخ مشروطيت يا بهتر بگوئيم وقايع مشروطيت ، بزرگ ترين خدمت را به آذربايجان کرده است و از طرف ديگردر حق ترکها و زبان ترکي و هويت و فرهنگ آذربايجان توهين و اهانتي نکرده ، بلکه آنها را ستايش و مورد تقدير قرار داده ، واز اين رو، توهين به او جز خوشحال کردن دشمنان آذربايجان نیست .

البته نميتوان منکر شدکه او در نوشته هايش ( مخصوصا کتاب زبان باستان آذری ) مرتکب تناقضاتي آشکار شده که حتما بزیان ما تمام شد ، که بيشک مربوط به تحول فکري اوست و همگان ميتوانند تحول فکري يابند ، چنانکه بسياري از نويسندگان و متفکرين نوشته هاي خود را بعدا اصلاح کرده اند و این امری طبیعی است که انسان پیوسته ایام در معرض تحول فکری و تکامل  قرار میگیرد . اما گناه نابخشودنی کسروي اینست که اگر هم پي باشتباه خود برده در صدد اصلاح آن بر نيامده ( گرچه بقول استاد دکتر هشترودی او بعد ها و در اواخر عمر از این استدلال خود پشیمان شده بود ! ) .   اما شخصیت ها در مسير تحولات تاريخي نميتوانند صد در صد نقش تعيين کننده داشته باشند ولي قادرند آهنگ رشد آن را تند يا کند سازند . در هرحال بنظرميرسد  بکار بردن لفظ « خيانت » در حق او درست نباشد، چنانکه هيچيک از خدمتگزاران فرهنگ و زبان و تاريخ آذربايجان ، کسروي را خائن خطاب نکرده و مرز بين «خيانت » و « اشتباه » را تشخيص داده اند . ودرآخرکلام قضاوت در مورد شخصيت هاي تاريخي بايد دقيق و مسئولانه باشد و شاید در مورد کسروي هم  محتاج زمان بيشتري است زیرا شخصیت او در هاله ای از تاریکی است . اما در زندگي ادبي کسروي چند نکته قابل ذکراست که بينش او را نسبت بمسائل روز بیشتر روشن ميکند :

 - کسروي نويسنده و محققي پرکار و تواناست که در زمينه هاي تاريخي ، مذهبي ، و سياسي داراي آثار مهمي است که  در مقام قضاوت بیطرفانه و دور از تعصب شخصی ،  صرف نظر از عقايد خاص مذهبي او   را در ردیف روشنفکران و روشنگران برجسته  تاریخ ما قرار میدهد چنانکه بقولی ، اگردر کشوری مثل فرانسه حضور داشت از او  نظیر ژان ژاک روسو و  ولتر و ... یاد میشد . او در زمينه تاريخ مربوط به آذربايجان دو اثر ارزنده برجاي گذاشته که شرح دلاوريها و قهرمانيهاي مردم در زمينه جنبش مشروطيت ميباشد . انگيزه نوشتن آنها راکسروي چنين بيان کرده است : «... يک عامل اصلي براي نوشتن اين تاريخ اين بود که آذربايجاني ها  بيشترازهمه در راه مشروطه زحمت کشيدند ولي هيچکدام از تاريخهاي نوشته شده آن دوره زحمت آنان را سپاس نگزارده  و از آنها آنطور که شايسته مي بود نام نبرده ... [1] » 

 - گفتیم که کسروي که در جواني شاهد مبارزات فداکارانه و از جان گذشته مردم قهرمان آذربايجان و تبريزدر پايداري و نجات مشروطه بود ، پس ازرفتن به تهران کمترين اثري از نام و نشان مجاهدين رادر پايتخت ايران نديد که هيچ ، بلکه مشاهده کردکسانيکه تا ديروز همراه عين الدوله ها و مخبرالسلطنه ها و شجاع الدوله ها و غیره ...  به جنبش خيانت ميکردند امروز در لباس انقلابي و آزاديخواهي رنگ عوض کرده و خود را انقلابي و مشروطه خواه نشان ميدهند . « او با ديدن اين ناسپاسي به تبريز برگشت وبا حوصله و پشتکار بي نظير اين دو اثر مهم را نوشت که شرح خدمات و دلاوريهاي مردم تبريز و آذربايجان بود »  و البته چاپ این قبیل کتابها در شرایط آنروز خطر مرگ را بدنبال  داشت و خودش معترف است با چه « زحمتی » و بصورت پنهانی  چاپ کرده است .  بي شک اگر اين دو تاريخ نوشته نميشد خون مبارزان و جانبازان مشروطه و خدمت آنها در اين راه به فراموشي سپرده ميشدو حتما نامي از امثال  ستار خان و علی میسیو و باغبان و صدها  فداکاران آذربايجان و راه آزادی  در ميان نبود چنانکه حالا هم سعی در بیرنگ کردن نام و یاد آنها میشود . گرچه کتابهاي ديگري نيز در اين زمينه نوشته شده ولي دقت و وسواس و  تفصيل اين دو اثر را ندارند . اين کتابها شرح جانبازيهاو مقاومت 11 ماهه مردم آذربايجان بوده و بي طرفانه است ؛ چنانکه رژيم سابق هم نتوانست آنها را حذف کند ؛ و جا دارد اين دو سند جاوداني و ارزنده که شرح فداکاريها و جانفشانيهاي مردم آذربايجان در راه جنبش مدني و بيداري ايرانيان است شناخته شود  زيرا که در شناخت ايران اگرازبحثی از جغرافياي منطقه اي در مدارس هست ، اما کوچکترين بحثي ازوقايع و حوادث منطقه اي درکتابهاي درسي و تاريخي موجود نيست  و از اين رونسل جوان از سابقه و حوادث پيرامون خود کوچکترين اطلاعي ندارد و این ایراد بزرگیست که مردمی از تاریخ و هویت و ملیت خود خبر ندارند زیرا  ممکنست در شرایط معین حوادث تلخ گذشته بار دیگر برای آنها تکرار شود .

 جلداول« تاريخ مشروطيت » شرح فداکاريهاي مردم ايران در راه کسب مشروطيت است و جلد دوم بنام « تاريخ 18 ساله آذربايجان »  دنباله آنست که بعد از شکست مردم و روحانيت در جنبش مشروطه و بتوپ بستن مجلس و آغاز استبداد صغير ، مقاومت در برابر استبداد محمد علي شاه قاجار از تهران  به آذربایجان  انتقال يافت و مجاهدين آذربايجان و تبريز بمدت يازده ماه دفاع شايسته اي در برابر استبداد حاکم نموده و بالاخره پيروز شدند و همين باعث شد که طبقه فئودال طرفدار شاه خائن و سياستمداران وابسته به روس و انگليس براي نابودي آذربايجان خط و نشان بکشند ! اين کتاب  شرح مصائب و بدبختي هاي مردم تبريز و دیگر شهرهای  آذربايجان در طول 18 سال ( از سال 1285به بعد  است که مردم موفق به دريافت قانون اساسي ايران گرديدند) ميباشد که اين قسمت ايران براثر اقدامات مرکز نشينان وابسته  روس و انگليس و ميسيون هاي خارجي وسيله ارامنه و آشوري هاي جيلو و اکراد سميتگو [2]و بدترازآنها روسها، از سه طرف دست به کشتار مردم آذربايجان گشادند تا با نسل کشي آنها منطقه را تحويل داشناک هاي ارامنه و اکراد سرسپرده و بدون هدف سیاسی  سمیتقو بدهند .  گرچه اين روياي شوم تعبير نشد اما بدبختي مردم منطقه، سالهاي سال ادامه يافت . مطالعه این قسمت از تاریخ وحشتناک و سیاه ایران موی بر اندام انسان راست میکند و حقیقتا اعصابی از پولاد لازم دارد تا شرح این مصائب مردم اورمیه ، سلماس ، خوی ، کهنه شهر ، لکستان و دهات اطراف را تحمل نماید ! که بالاخره پس از « به تخت نشستن » رضا خان و اقدامات  امنیتی او آرامش نسبی در کشور پدیدار شد . اما اقدامات ضد فرهنگی او دست کمي ازدشمنان آذربايجان نداشت ! او که مامور ودست نشانده انگليس بود بنوعي ديگر با مردم آذربايجان در افتاد و از راه فرهنگي ،سياسي،اقتصادي  هستي و موجوديت و هويت آنها را نشانه رفت و ما در عرض پنجاه سال سلطنت پهلوي شاهد قلع و قمع زبان ، تاريخ ، هويت ، فرهنگ و موجوديت خود بودیم  و تنها پس از پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از تصويب موادي از قانون اساسي در باره ملیت  هاي ايران شاهد آرامش نسبي در اين مقوله هستيم که آنهم البته با تفاله ها و پس مانده هاي آريا گرا و ترک ستيز رژيم سابق روبرو هستيم و بايد که در راه معرفي فرهنگ و هويت خود بطريق جدّي و درست بکوشيم . 

       -يک مشخصه کسروي اينست که دربيان عقايد خود کوچک ترين بيم و هراسي بخود راه نميداد و ضمنا به مذهب درتحولات سياسي و اجتماعي بيش ازحد بها ميدادو آن نيز نتيجه عملکرد روحانيون مشروطه ستيزي بود که مسائل را با تنگ نظري و قالبي با نگاه محدود ميديدند و افکار بسته را به ملت ديکته ميکردند . اما در عمل فارغ از سرنوشت مملکت و حيثيت ملي و مسائل ملموس آنها بودند و با خانها و اربابان  ساخت و پاخت داشتند که در او تاثير منفي بر جاي ميگذاشت زیرا تحت تاثيرناسيوناليزم آنزمان بود و متاسفانه مردم نيز آگاهي وفرهنگ لازم و درک عميق از جريانات مشروطه و مجلس و قانون و اين چيزهارا نداشتند و بهرطرف کشيده ميشدند ؛ چنانکه يکي از دست اندرکاران مشروطه پس ازديدن جزوه مدون قانون اساسي که در مسائل کلي کشور بحث و حجم زياد نداشت، گفته بود : « يعني ما اين همه زحمت کشيديم براي اين چند ورق ...؟! » در حاليکه اجراي درست  همان مواد مردم را به خوشبختي و سعادت رهنمون ميشد .

 - گفتیم کسروي در مقام مورخ يا وقايع نگاربراي مذهب و نقش آن اهميتي زياد قائل بود و آنرا بهاي بيشتر ميداد و نتيجه ميگرفت که اگر روحانيون نبودند يا نمي خواستند در انقلاب مشروطه شرکت کنند ، و اثر بگذارند جنبش شکست مي خورد . او همچنين خرافات مذهبي را عامل عقب ماندگي جامعه با نقش تعيين کننده ميدانست وهرگونه بدبختي و شکست مردم را نتيجه پيروي از خرافه هاي ديني مي پنداشت و از اين رو خواهي نخواهي با روحانيون و معتقدات مذهبي عوام الناس درگيرميشد وبا همه کس جر و بحث ميکردو چون در بيان افکار و عقايد خودمصلحت انديشي و ملاحظه اي نداشت با جامعه مذهبي و تبليغات سوء آنها درگير میشد که داراي نفوذ زياد بودند .

 -  از طرف دیگرکسروي جنبش مشروطه را در وجود قهرمانان داستان خلاصه کرده وبا گرايشهاي ناسيوناليستي شرح داده اماديناميسم انقلاب را فراموش کرده است .  مثل اينکه بگويد مردم ما شجاع بودندو وطن خود را دوست داشتند و... اما در حقیقت او شرایط زمان و مکان و تحولات  فکری جامعه و روشنفکران  را نادیده گرفته و بقولی قهرمان پروری میکند .  از طرف ديگر صراحت لهجه او در امور سياسي و اداري موجب ناراحتي و رنجش وبروز مشکلاتي با هيئت حاکمه ميشد ، بعنوان مثال درشغل قضاوت، با رضاخان درگير شکايت شخصي ازمالک زميني در شميران شد که در نظرداشت ملک او را تصرف عدواني نمايد . کسروي پس از رسیدگی به اين پرونده بنفع شاکي وعليه رضاخان راي داد که درآن شرايط اختناق و ديکتاتوري کار هرکس نبود و تولید درد سر برای او میکرد . در کتاب « زندگی من » اثرپایدار کسروی ، ما او را درلباس یک قاضی عادل و فداکار و توانا می بینیم که حتی  پای پیاده بدنبال کشف و اثبات حقانیت مطلب میرود [3]. یعنی اگر کسروی اهل ساخت و پاخت بود از فرصتهای پیش آمده  بنفع خود برداشت می نمود

- کسروي واقعا بعنوان شهروند آذربايجاني در فقره زبان ترکها و تبار مردم آذربايجان تعصب فوق العاده اي داشت وفرهنگ و هويت آنها را بر فارس ها ترجيح ميداد[4] . او هرگز توانمنديهاي زبان ترکي و غيرت و حميت مردم  آذربايجان را فراموش نکرد و کلمه اي دال بر بدي يا تحقير آنها بر زبان و قلم نياورد و دو کتاب اخيرالذکر او در اين باره شاهد صادقي است . هکذا کسروي منکر حضور تاریخی ترکها در جغرافياي ايران نيست وگرچه در قياس با ديگر نوشته هاي او حجم و در صد کمي از گفتار او در باره زبان ترکي است ، ليکن آنچه را که بنام « خيانت » يا غرض ورزي در فقره زبان ترکي به او نسبت ميدهند نا شي از تبليغات ناروائي است که از راه سوء نيت و بنا به تعصبات و مقتضيات و شرايط روز ، بیشتر از طريق جامعه مذهبي در حق او بعمل آمده و دستاويزتبليغ شوونيست هاي ضد ترک و ايادي آنهاقرارگرفته که گويا کسروي ملاحظه زبان ترکي را ننموده است . بنابراين درشت نمائي  جامعه مذهبي مخالف او ، همچنين پان فارسهاي آريائيست و ضد ترک ، همگام او را دشمن فرهنگ و تاريخ ترکان معرفي کرده و از او چهره اي منفور و ناساز ارائه داده اند  .در حالیکه  مخالفت با کسروي عمدتا بنام دين مطرح شده ، و لي مغرضين آنرا بسوي مسائل زبان  کشانده و با تبلیغات مزمن ترکها را نسبت بدو بد دل و بدبین کرده اند !  چنانکه عده اي بر اثر اين تبليغات ، جدّا تصور ميکننداو قاتل زبان ترکها بوده ويا مثلا اگراو نبود زبان و ادبيات وموقعيت قبلي ترکها برجاي خود ميبود  و ... که گفتيم اگر چنين بود او نيز مانند دهها و صدها جلال متيني و شيخ الاسلامي و عنايت رضا و غیره ...به آب و نان ومقام و نوائي ميرسيد و مجبور از فروش کتابها و سرگرداني نميشد .آيت الله حاج ميرزا عبدالله مجتهدي در کتاب« بحران آذربايجان» از قول کسروي نوشته اند :« ... به جرم نوشتن يک مقاله بر ضد پهلوي در روزنامه حبل المتين به امضاي « خداداد » مرا از کار منفصل نموده و ديگر کاري نمي دهند حالا مجبور شده ام که کتابهاي خودم را بفروشم !  مسلم است که در اين وا نفساي بند و بست و ديکتاتوري رضا خانی سرکسروي و امثال او بي کلاه مي ماند و رژيم بنا به ماهيت آذربايجان ستيزي هميشه نوک تيز پيکانش را بسوي او نشانه ميرفت  .

- کسروي به ماهيت ارتجاعي کسانيکه در لژ فراماسونري وداراي خط مشي سياسي وابسته بودند،پي برده بود و در نظر داشت اسامي و اعمال آنهارا برملا کند . او معتقد بود « نوع اين قبيل آدمها هم قبل از مشروطه بوده اند و حالا هستند و بعد از اين هم خواهند بود ...  »  از این رو  در زمان صدارت « عبدالحسين هژير»  زمينه هائي فراهم آمد که کسروي بدست گروه فدائيان اسلام از بين رفت و نتوانست افشاگري خود را ادامه دهد . ليکن انقلاب شکوهمند اسلامي کارنامه و پته آنهارا هم بروي آب ريخت  ورسواي شان ساخت .          

                      در هر صورت نمي توان ناديده گرفت کسروي در لباس يک نويسنده ، مصلحي اجتماعي و ضد خرافه ای  سازش ناپذير ، و محققي است توانا و باهوش که نه فقط ايران بلکه آذربايجان را نيز دوست داشت  . حاصل اينست که کسروي بهر نحوي ميخواست کار مملکت بسامان و درست شود و مثل اکثر مردم دلسوز ميخواست جواب اين « چه بايد کرد؟ » را پيدا کند تا بلکه جامعه ما نیز پيشرفت کند .

 -  اما چنانکه گفته شد کسروي بر حسب بينش سياسي خاص خود که وطن پرستي افراطي بود،  عقيده داشت در شرايط زمان و مکان آن روز براي کسب اقتدار و اتحاد ايران در برابر اجانب و خود فروختگان داخلي و خارجی « وحدت ملي ایران» ضرورت دارد و فکر ميکرد براي حصول به اين وحدت ملی  ، نفي و کنار گذاشتن زبان اقوام و ملل درون ايران - بنفع زبان فارسي موجب اتحاد ملي خواهد شد ويا بزرگ نمائي نکردن از جنبش خياباني و امثالهم موجب استقلال سياسي کشور ميشود . در حاليکه اين فرمول و  فکر ، اساسا غلط و اشتباه بود زيرا در زمان او هم ملل راقيه ومترقی  دنيا باين نتيجه رسيده بودند که ازطريق استقلال فرهنگي اقوام و ملل مختلف  درون کشور ها ، مي توان به  سازگاري و وحدت ملي واقعی رسيد .  و البته خود او هم میتوانست دریابد  مليت هاي درون جغرافياي سياسي ايران در طول زمان و گذشت قرنها ، با همين استقلال فرهنگي ناگفته و ناپيدا، با وفاق ملي در کنار هم و باهم زندگي کرده و در سرنوشت تاريخي کشورمان دخالت داشته اند . اين  بزرگترين اشتباه فکري وعقيدتي کسروي بود که متاسفانه بیشتر از هر چیز بهانه و دستاويزي براي ترک ستيزي شوونيزم فارس قرارگرفته والبته انتشار« کتاب زبان باستان آذري » و انتساب اين زبان ناپيدا به ترکان نيزآنرا تشديد کرده است [5].  بهر حال با توجه بوضع موجود ، عکس العمل ملت ما در حق کسروی و امثال او طبیعی و علمی  است ، و تا زمانی که  نتوانیم بحقوق حقه و قانونی خود برسیم آنها را مسئول میدانیم . 

                اما باید توجه کرد که در ايران وجود انواع وابستگان سياسي وفرا ماسون هاي ضد ترک هزاران باربيشترو بدترازکسروي، ضررآفرين ، دردسرآفرين وخطرناک بود . زيرا آنها نه فقط ترک و زبان ترکي را بد ميدانند وآنرا نفي ميکنند بلکه با نوشته ها و تلقينات نادرست و افکارکج و غلط خود، تيشه بريشه ترکان و مدنيت و سابقه و فرهنگ آنها ميزنند و کلا درصدد نفي ونابودي موجوديت ترکها هستند. اين دست پروردگان استعمارکه هر کدام نيز بفراخور سال و حال در ارکان دولتي مصدرکارو صاحب جاه و مقام اداري و اجرائي  بوده و هستند، غير از دشمني و کينه توزي ،کوچک ترين دلسوزي و کمک فکري بحال مردم آذربايجان نداشته و ندارند و هميشه در صدد تضعيف و تحقير و تمسخر آنها بوده و اصلا در حوزه حسي این مردم  وطنپرست و فداکار قرار ندارند . اما غافل ازمردم هميشه زنده ايکه درتاريخ نام ونشاني پايدار داشته و دارند! و بقول دکتر مصدق «...اين هموطنان آذربايجاني من در تاريخ هر چه تصمیم گرفته اند ، عمل کرده اند[6]... ! » .

  متاسفانه  در زمان ما عملکرد نسل دوم ترک ستيزان بمراتب سنگین تر و رنگين تراز نسل گذشته است چنانکه بدون هيچ واهمه با نوشتار و گفتارونفوذ در دواير دولتي و یا فيلم هاي تلويزيوني و رسانه هاي عمومي که  ( امکانات و تکنولوژی و قدرت و تبلیغ هم در دست آنهاست ) و ا تفاقا با ماليات و عوارض همين مردم زحمتکش اداره ميشود ، عملا در تخريب و تحقيرترکها وهويت آنها سمپاشي و شانتاژو تحريک ميکنند و متاسفانه دوایر و ارگانهای رسمی دولتی هم جواب آنها را نميدهد و بجاي جوابهاي منطقي وروشنگرانه فقط کسروي را نشانه گرفته وجوابهاي احساسي ميدهند .

نمونه آنها همين دکتر ورجاونداست که نامه اي آنچناني برئيس جمهورنوشته و ترکهاي ايران رادر مظان تهمت و افترا و اتهام تجزيه و ...قرارداده ... که همزمان معلوم شد ايشان نيز در لژ فراماسوني شرف حضور داشته اند !! و از اين امامزاده هم معجزه اي براي ملت و کشورما حاصل نمی شد. مثال ديگرکتاب 900 صفحه اي « مطالعاتي در زمينه تاريخ و زبان ترکان » مجموعه اي از توهين، تحقير ، اکاذيب جعل ، و بد و بيراه گفتن بتاریخ ترکان است  که نويسنده واقعا براي خدمت به اهداف بيگانگان و دشمنان ايران و ايجاد اختلاف و فساد در جامعه و تحريک اقوام و مليت هاي درون ايران ، بخيال خود اثري فنا ناپذيرآفريده وحتما نيز از خودش ممنون و راضي است ! در نهايت اين کتاب با امکانات و امعان نظر نهاد هاي رسمي دولتي و با پول و ماليات همين مردم محروم و وطن پرست چاپ و منتشر شده است .درحاليکه طبيعي است هرانسان و هر قومی ، بدون شک داراي خصال نيک و پسنديده هم هست و ترکان در تاريخ آراسته بزيور صفات سنيّه و پسنديده هم بوده اند که بسياري از بزرگان تاریخ و محققين بآن اشاره داشته اند[7]

خوشبختانه تاريخ مصرف اين قبيل افکارپوسيده گذشته و ديدگاه هاي غير علمي و ارتجاعي خريداري نداردو بهتر است چنين آدمها که دانسته يا ندانسته اسيردام محافل امپرياليستي بوده و مسائل انحرافي و ضد مردم را دامن ميزنند بيش از اين انرژي خود و فکرجامعه و جوانان را مسموم نکرده و بجاي آن بتوضيح مسائل مبرم اجتماعي و پيشرفت مملکت بکوشند وبا يک رشته افکار ارتجاعي و تاريخ گذشته مردم را در خواب غفلت و عقب تر از زمان نگذارند . گرچه حالا هم از گذشته تاريخ ايران عبرت نگرفته اند. زیرا  زمان ما عصرشرکت هاي چند مليتي وفرا مليتي ، و برداشتن مرز هاي جغرافيائي ، بميان آمدن پول واحد ،  ودهکده جهاني ،  و عصر کامپيوتر وآگاهي ، وتحول و گذر از مدرنيسم به پست مدرنيسم ،  و هويت خواهي و هويت طلبي ملت هاست و فرهنگ سرمايه داري ترکيب صد سال گذشته را برهم زده و فرهنگ خاصي را ديکته ميکند و در سطح جهاني اتحاديه هاي اساسي، طرح ريزي و برنامه ريزي ميشود آلت دست شوونيزم و ارتجاع شده اند !! و چه بهتر بدانند که اگر شوونیزم فارس و دشمنان ترک ستیز ما هر وقت تشویق و تقدیری به امثال کسروی ها کرده اند به آنها هم نشان لیاقت خواهند داد   !!! 

منظور اينست که کسروي در قول و فعل از چنين آدمهاي مغرض از قبیل منوچهر افشار ، ذکاءالملک فروغی و... که عالما و عامدا در راه نفی و نابودی زبان ما کوشیده و از وجدان و مایملک خود سرمایه گذاشته اند و  پرسش و پاسخ  و امر و نهی شان بقولی جز بفرمانهاي کورش و داريوش و تخت جمشید نیست ، با امثال دهها و صد ها چنان خود فروختگانی که دسته تبر هویت و ملیت و تاریخ و موجودیت ما هستند  هزاران فرسنگ فاصله دارد که گفتيم خالي از اشتباه هم نيست ؛  ولي کدام اشتباه و تا کجا ؟!

                                                                                                         ع.ا.غفوری نیا

                                                                                                                                                                                                  

                                                                                                       سلماس   1384

 

    



[1] - مجله العرفان - مقاله عربي  سپتامبر 1923-  ص 5051  - جلد 9 شماره 1 )

 

[2]    - سمیتقو بهیچ وجه داعیه استقلال  نداشت . مجموعه اعمال و افکار او نشان از یک شورشی لجام گسیخته ایست که بفرمان دول اجنی و بهمراه ارامنه داشناک های ارمنی و جیلوهای آسوری رانده شده از عثمانی و نیر آسوریان بومی ساکن در آذربایجان بروی مردم بیگناه و بیدفاع ترک – مسلمان آذربایجان اسلحه میکشید و نسل کشی میکرد .

[3] - کسروی درکتاب شرح حال خود اشاره میکند که در خوزستان مامور رسیدگی به پرونده ای بوده که بر اثر اعمال نفوذ ، 24 ماه  معوق مانده و رای صادر نشده بود  و می نویسد بمناسبت بدی جاه در خوزستان مقدار زیادی از راه را با پای پیاده پیمودم تا وسیله ای پیدا شود . پس از مطالعه پرونده در عرض دو روز حکم  محکومیت شخص متنفذ را صادر کردم . 

[4] - نظرات آگاهانه او در زمینه  توانمندی ها و برتریهای زبان ترکی بزبانهای دیگر منجمله  زبان فارسی در مقاله  دیگری بیان شده است

[5]  - راقم این سطور در سال 1379  رساله ای در « رد رساله آذری کسروی »  نوشنه است که بصورت سریال در هفته نامه نوید آذربایجان چاپ شده و با دلایل متعدد این زبان ناپیدا و انتسابی کسروی رد شده و توانمندی و قدرت زبان ترکی بر زبان فارسی توضیح داده شده است  .

[6] - کتاب  « خاطرات و تالمات دکتر محمد مصدق »

[7] -   در اين مورد بهتر است برساله « تورکلر حقينده نه دئيير لر؟ « در باره ترکها چه ميگويند ؟» نوشته موتلو آلتاي چاپ دوم 1995 با مقدمه دکتر ياشار يوجل Dr. Yaşar yucəl     مراجعه و حقايق را نه از زبان ترکها ، بلکه از زبان  حضرت محمد ،محمود کاشغري ،الجاهز ،منتسکيو ،شارل 12 ،ويليام پيت نخست وزير انگليس ،لرد بايرون شاعر انگليسي ،ناپلئون بناپارت ،مادام روکاميه ،لامارتين ، ولتر ،چارلز اليوت ،وهنري کيسينجرو... بخوانند و قدرت زبان فارسي را از زبان خود کسروي که يقينا مريد ايشان نيز هستند مطالعه نمايند ! ) – نگارنده رساله مزبور را بخط عربی برگردانده ام .

 

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:28 |

                                                           

                                      « یاشیل دؤزوم » کیتابینا بیر باخیش 

                                                                                                                                   

<< زامان بیزیمله دیر »

                         اورمیه لی آراشدیریجی عالیم ، شاعیر و یازار « یوسف بهنمون » جنابلاری نین یازدیغی « یاشیل دؤزوم » آدلی تورکجه کیتاب ، 245   صحیفه دن عیبارت ، 26 قیسا حئکایه نی ( نوول کیمی ) احتوا ائدیر ؛ و هرحکایه اوپتیمم  ( آشاغی یوخاری )  9  صحیفه داشیر . یازار، اورمیه ده  تجدید نظر دادگاه محکمه سی کابینتی نده بیرایلغارلی قاضی کیمی  ایللر بویی ایشله دیکده ، کوتله یله دوشوب چیخمیش ، اونلارلا   سورغو سئوال دا ، دردلری و  - چوریلا تانیش اولموش و بیر هومانیست و انسان سئورکیمی  قلمین ، قوللوغون و پیشگین تجروبه سین ، کوتله نین سیخینتیلی حیات سوره سینده سونموش دی .

آدلیم روس یازار، « لئون تولستوی » ون هوندور رومان لاری نین بیرین نین ان باشلانیش ایندا : « وار-کارلی و دوولتلی آداملار آزا چوخ بیر بیرلرینه بئنزر ، لکن یوخسول آداملار هره سی باشقا جور قارا گونلو دور! » دییه دوشونموش دور . اونون دئدیگینه گؤره وار -  دولتلی لر هامی راحات جاسینا یاشار، آمما رعیتلرو یوخسول عائله لر ، باشاباش بیرجور یامان -یارا گون ده ال ایاق چالیب ، چابالار. نه ایسه  بو کیتاب ازیلمیش و تاپدالانمیش و منلیگی الدن گئتمیش انسانلارین احوال حئکایه سی دیر  . آنجاق ، بیر افسانه یا رومان کیمی یوخ ، بلکه کوتله نین گئرچک احوالاتی و یاشاییش طرزی دیر و بو نقطه نظردن اؤنملی و اوخومالی دیر .

             بیزبوکیتاب دا، کوتله نین آغیرگون گوذران یلا تانیش اولوب  و بو قاتین  ( طبقه نین ) یامان گونلو اولدوغونو اوبژکتیو ( عینی )  حالدا گؤروروک . یازارچوخ باشاریلا کوتله نین آغیرگئچینمه سینی گؤزه آلارکن ،  اونلاری نارین گؤره ن ( ذره بین ) آلتیندا ، دئریندن ایزله میش و بیر پسیکولوق کیمی آغری -آجی لارین قلمه آلدیقدا ایضاح ائتمیش؛ و بیر قایغی کش اینسان کیمی عومور بوئی یاشادیغی توپلوما و سونسوز نیسگیل لرینه دوشونوب داشینمیش ؛ و اونلارین دویغولارینی و سؤزلرینی  حئکایه کیمی جانلاندیرمیش ؛ و بئله لیکله ، کوتله یه و توپلوما باغلی ،  اینسانی و وجدانی ایلغارین یئرینه یئتیرمیشدیر .  لکن سونوج دا قضاوتی و یاخجی پیسی ، اوخوجویا  و اونون وجدانینا بوراخمیش دی . یازار بو کیتابی یازدیقدا ، اؤز بورجون توپلوما و کوتله سینه اؤده میش، و اونلارلا بیرگه آجیلارینا اورتاق اولموشدور . اولسونکی « دالغین » سئچدیگی  لقب ، بلکه ده شاعیر و یازارین عؤمور بویی گیزلنمیش ائل حسرتی و  آغری-  آجی دوشونجه سین داشیماقدا دیر . باشقا سؤزله « یاشیل دؤزوم » دایاقسیزاینسانلارین حقلری نین قدرت دایره لری طرفیندن  ایاق آلتدا تاپدالانما حکایه سی و اوره ک یارالاری نین دئشیلمه سیدیر.  بیزبو گئرچه یی  اونون یازدیغی حکایه لرین ، چوخ یئرینده تام معنادا  ایزلییه بیلریک .

 

  کیتاب دا کی حئکایه لر، انسانی حیسس لری سیلکه لیین و وجدانی اللشدیرن بیرقونو لاردی . محال دی اونی اوخودوقدا ، اینسان اوغلی ائتگی لنیب دویغولانماسین . آزقالا هرحکایه بیر قیسا فیلم کیمی ، یوخسا بیرقیسالمیش تراژدی  رومان کیمی دیر . « ویکتور هوگو » ( مشهور فرانسیز رومانتیسم مکتبی یازاری ) اؤندرکیتابی اولان « اؤکسوزلر» = « بینوایان » رومانی نین اؤن یازیسیندا : « دونیادا  نه قدر ناحاق لیقلار و برابر سیزلیک لروارسا ، نه قدر انسان حقلری اونوتولور سا ، بئله یازقیلار و کیتابلارین قیمتی و  دَگری ابدی دیر » دییه ، قلمه آلمیش دیر. دئمه لی نه قدر عدالت یوخسا ، نه قدر توپلوم دا قات لار( طبقات ) وارسا ، نه قدر اینسان اوغلی باشقا اینساندان بهره لنمه یی دوشونوب ،  بیر بیرینه کؤله گوزونده باخارسا ، بئله نچی کیتابلارین دگری و اؤنمی هله هله آرادان گئتمه ییب ،  ایتیب باتماز ؛  چونکو کوتله نین دوغرو احوالی و دورومو دی . یازار گوردوگی بوگئرچک لری ، یئرلی یورتلی  قلمی و دوشونجه سییله  ، چوخ ماراقلی حالدا قلمه آلیبدیر .کیتاب زمانه میزین همیشه لیک سؤزو - ساوی اولدوقدا بیر نئچه اؤزل لیک لره ده مالیک دی :

 یازار اؤزی بیر شاعر اولاراق ، چوخ زامان ، یازقی لاری شعردیلینه یاخینلاشیر و ایستر ایسته مز ، حئکایه لرده چوخلی ادبی و گؤزل قطعه لرو تمثیل لرده ایشله نیر و کتاب نثراولسادا ، شعردیلیندن بهره لنیر و ائله  بودا حئکایه لره بیر اویقون لوق  یارادیر . آنجاق حکایه لر ، او قدراینجی ، او قدراوره گه یاتان دی کی ،اوخوجو قورتارمایین جا ، اوننان گؤز گؤتورمور . بیرده دئدیگیمیز کیمی اولایلارچوخلی اوبژکتیو حالدا ، خلقین دوغرو دوزگون یاشاییشی و احوالی دیر . تکجه اولا کی آداملارین ( قهرمانلارین )  آدلاری دئییشلن سین دییه  . 

آیدین دیرکی « دالغین »ین تورکجه لوغت دایره سی چوخ گئنیش و اطرافلی اولوب  و یازیچی  بو بابت دن  بیرزنگین و معنوی ثروته مالیک دیر . بونونلا بئله ، بیز بوکیتابدا دیلیمیزین قودرتین و دئرین لیگین و گئنیش لیگین آچیق - ساچیق گؤروروک . سانکی یازارتمامیله آنادان دوغما تورک اوغلی تورک اولموش ، یا خود زمانه میزه گؤره ، سانکی هئچ نه فارس دیلی ایله ایلگی ده اولمامیش دیر. دوغوردان دا کیتاب چوخ اوستون و اَرگین ( روان )  یازیلیبدیر ! حالبوکی ایران دا اولان  ائتنیک لرو میللت لر ، اوزون سنه لرجه  دیلیمیز یاساق اولاراق ، فارس دیلی نین زوراکی یازما - پوزما و دانیشما باسقی سی آلتیندا قالمیش ، وآز قالا اؤزآنا دیل لرین ایتیرمیش اولسونلار دییه . منجه بو بیر کلاسیک اثر کیمی آنا دیلیمیزده یوکسک سویه ده علمی  و ادبی قابلیته مالیک اولان  بیر کیتاب دی  . اوردا آتا بابالاریمیزین دانیشدیغی دیلین ،  ایتگین - باتقین کلمه لری و اونودولموش اصیل آغیز ادبیاتی دا آرایا گلیب کی ، اونلاری اوخوماق نه قدر ماراخلی و یئنی دن خاطرلامالی دی . ها بئله یازار چوخلی آتالار سؤزی و دئییملردن بئله  فایدالانمیش دیر.

نیسکیل لریم آچیلاراق دئمه لییم  هله چوخ اوزون زامانلاردان بری بیر اؤیرتمن اولدوغومدا ، اؤز- اؤزومه دوشونردیم ! گؤره سن ایلاهی بیرگون بیز ده اؤز ادبی دیلیمیزله - او تای آذربایجان کیمی - اثرلریازیب یارادیب ، و مکتوب  دیلیمیزی قورویا بیله جه ییک می ؟ یوخسا یوخ ؟!  ائله  بو نیسگیل لرمنه همیشه لیک  بیر درد اولوردی . شوکورلر اولسون کی اونون دا شاهید ی اولموشوق . طبیعی کی بوگون من ده  ائل اوبام لا بیرگه بئله کیتابلاری گؤردوکده  سئوینیب ، ماراخلانیرام ! دوغوردان دا اینسانین اؤز آنا دیلینده یازیب پوزماسی و دانیشماسی نه قدر ماراخلی ، نه قدر ایلاهی و بؤیوک بیر نعمت دی ! آخی بو بیزیم آنا دیلیمبز، آنا قوجاغیندا دئییب گولن دیلیمیز! و ایستکلی و سئوگیلی دیلیمیز دی ! عجبا اونو اونوتماق اولار می ؟!!

دئمک بیزیم ادبی دیلیمیز، اؤتن 80 ایل سوره سینده ،  پهلویلر و آریائیست لرطرفیندن  مانعه تؤرتمه سینه رغما ، هله آرادان گئتمه میش و اونون گئرچه یی  بو کیتاب و اونا تای یازقیلار و کیتابلاردی ! دئمک  وطن اوغول لاری گئجه گوندوز یاتمادان ، دیلی میزین و کولتورو موزون و کیملیگیمیزین کئشیگ ینده دورموش و یاتمایین جا بو دیلی قورویوب ساخلامیشلار.

 ادبی دیلیمیزه گلدیکده  دئمه لی بوتای آذربایجان دا ، بو دیل ان  بؤیوک پتانسیله ( ظرفیته ) مالیک اولاراق ؛  یالنیز ضییالی لارین یازقی لاریندا ایشلنمیش ، عموم خلق آراسیندا یاییلمادان  ف هله اؤزون تاپمامیشدیر  ؛ آنجاق اوتای آذربایجاندا اؤزون قورویوب و یوکسک درجه ده اینکشاف ائتمیش دیر. ادبی دیلیمیز آزقالا دونیا سوییه سینده 20  باغمسیز و باغملی تورک اؤلکه لرینده ،  بیر رسمی و اداری دیل کیمی ایشله نیر؛ و ان آزی 170 فاکولته ده، رسمی دیل کیمی اوخونور و بو دیلده آراشدیرما آپاریلیر ؛ ائله جه گوندم دئرگیلرده، کیتابلاردا، یازقیلاردا، اینترنت ده، آلیش وئریش ده ، تکنولوژی دا ، بیر علمی و ادبی و قووشما ( ارتباطی ) دیل کیمی  ایشله نیر. چونکی دونیادا اوچونجی دیل ( اینگلیز و فرانسیزدان سونرا )  ساییلیر و اولوسلار آراسی دونیا سویه سینده آری دوری بیر قاعده و قابلیته مالیک دیر . ( باخ اینتر نت ده اولان  سوزوموز سایت ایندا tohidmelikzade -   نین وئبلاگینا ) .

 نه ایسه بو دیل سیخینتی آلتیندا قالسا دا ، آرتیق ضییالی لر و گنجلریمیز اومیدسیز اولمادان ، خودوری حالدا  وکونوللو جه ، بو دیلی اویرنیب و ادبی حالینه گئتیریب و گئتیرمکده دیرلر؛ سانکی  بئله نچی قایغی کش و ائل سئور اینسانلار!  و فدا کارآیدین لار ،  ائلیمیزین گونوموزون کیملیگین ، کولتورون، وارلیغین ، تاریخین  ایسته دیکده ، دالی اوتورمادان ، موباریزه آپاریب ؛ دعوا- دالاش سیز ، و سس-کویسوز چوخ اثر لریازیب یارادیبلار؛  ائشیتمه لی بو کی هاموسی مدرسه سیز، کلاس سیز، معلمسیز ، دیلیمیزین یازی پوزوقاعده لرین اویرنمیش و بوقدر درگیلر و کیتابلار دییه چیخارمیشلار .

هله بیزیم حاکمیت ده اولان عنادجی دوشمانلاریمیز و ساپی اؤزوموزدن اولان  بالتالاریمیز، 15 نجی آنایاسا ماده سیله ایله برابر ، بو قراری قبول ائدرلرسه،  هئچ نه سورغومو اولماز؛  و بو دیل راحات جاسینا اوز یئرین تاپار و بیر اسلامی و قرآنی دیل کیمی  اینکشاف ائلر. بئله اولورسا ، بیز گئچن 80  ایل سوره سینده دیلیمیزین گئری قالما سین قایتارا بوله ریک ؛ و بونادا هئچ شوبهه یوخدور . منجه ، آرتیق زامان بیزیمله دیر و گله جک  ده بیزیمدیر و اصلا اومیدسیزلیق یئری یوخدور . چونکی بیر اویانمیش  میللت اوز دردینه و باشی نین چاره سینه باخمالی و کولتورون ، مدنیت ین و وارلیغین قورویوب ساخلامالی دی . ائله بودا بیزی لاغا قویوب «  تورکون آنا دیلی یئترسیز- یاتاقسیز وکؤت دی ! » دئیینلره ، بیردوغرو- دوزگون ودیک باش جواب دی . عشق اولسون ! بئله ، نجیب ، ائل سئور ایگید لره ، واونلاری دوغان آنالارا ، باجیلارا و قیزلارا !

  منجه ، یازارحئکایه لرده اؤره ک  سؤزلرین دئمیش و تاپشیریغین یئرینه یئتیرمیش دیر، سانکی بیر رسول یا ائلچی  کیمی ! بوکیتاب اونون نه قدر هونرین  ، باجاریغین و اویاخلیغین گؤستریر. هله بیز اونون باشقا وعده وئردیگی یازیلمیش کیتاب لار او جمله دن «  اتک اتک سئودا چیچه یی » و باشقا الده اولان یازیلاری نین چاپ دان چیخمه  موشتولوغون بئله گؤزلوروک . سوزون سونوندا  اؤنر ( پیشنهاد ) اولاراق ، دئمه لییم :

1 - کئشگه حؤرمتلی یازاریمیز گله جکده ، ممکن اولوورسا باشقا بیر ساتیریک کونو دا دا  حئکایه لر سئچیب دوغروتسون و شاه قلمی ایله داها بیر شاه اثر یاراتیسین . دئمک ایستیرم ساتیریک  یازقیلار اوخوجولارین تورک دیلینه ماراغین داها آرتیرار و آنا دیلیمیزی اوخویوب اؤیرنمه یه دوغرو یول آچار. ائله  بودا کونول آچان و سئویندیریجی اولار .

2 کیتاب دا ،  بعضی فعل لر و کلمه لر،  یازارین عینا اورمیه ده دانیشیلان آنا دیلی تک یازیلبدیر. نه گؤزل اولار کی بیر ادبی یازقیدا تورکون ادبی و کلاسیک دیلی ایشله نسین. چونکی بیر محاوره دیلی ، ادبی و مکتوب دیل ساییلماز و بئله نچی لهجه لر، ائل آراسی آز دگیل . اوندا هرکس اوز ایسته دیگی آنا دیلینده یازار و دئمکلره گؤره دوز اولماز ! .

3 -  ممکن اولورسا ، کیتابین قورتولوشوندا (بیرصفحه آزا چوخ ) سوزلوک ( لغت نامه ) آچیب  و کیتاب دا اولان بعضی کلمه لرین معناسین ایضاح ائتسینلر؛ یا خود بئله کلمه لر متن ده گلدیکده ، اونلارین معناسین قاش ایچینده ( پارانتز ده ) یازسینلار . سانیرام  بئله لیکده اوخوجو راحاتجا  مطلبی قانار و مطالعه دن چکینمز و یاواش یاواش اؤز دیلینه دوغرو  ماراقلانار .

4 - بیرده ، اؤز اؤزومه دوشونورم کئشگه یازارلاریمیز گؤزله سینلرکی یازقیلاری یوموشاق و آسان  اولسون و چوخ چتین و دولاشیق یازماسینلار؛  چونکی بو یازقیلارتکجه ضییالی لارا یوخ آنجاق،  کوتلو یه و عموم خلقه یازیلیر ، و اونلار اوخومالی و قانمالی دیرلار . تاسفله بیر پارا یازیچی لار ، بعضی آنلاییش سیز تورکو کلمه لرین  سئچیب و بو اصطلاح  اولمیان  گوندم کلمه لرین یئرینده ایشه آپاریللار کی ؛ اودا اوخوجونون ذوقونی قاچیریب ، ماراغین ایتیریر. بو کونو دا رحمتلی پروفسور زهتابی جنابلاری یازدیغی کیتاب لار او جمله دن ( ایران تورکلری نین اسکی تاریخی ) یاخود حؤرمتلی آغ ساققالیمیز دکتر هیئت جنابلاری نین ( وارلیق مجله سینده ) یازدیغی مقاله لر یاکیتابلار ،گؤزل اؤرنک لردی . بو کتابلرهئچ نه دولاشیق  یازیلمامیش و ساده جه و آخار و آسان ( روان ) دیلار . بو سؤزی ادبی بیر توپلوم دا ، حؤرمتلی تورک یازاری ( دکتر جمال آیریمی ) دان بیر طلبه نین سوردوغوندا : « اوستاد ! بیز آنا دیلیمیزی نه جور و نئجه یازا بیلریک » دییه سوروشور ؛ اوستاد جوابیندا « سیز اوول جه اؤز دانیشدیغیز دیل کیمی یازمالی سیز، سونرا لار گئت  گئده  اوغورلاییب و ادبی دیله دوغرو گئده جکسیز؛ بو هئچ چتین دگیل ! آنجاق  سیزین بلکه ده الیزه قلم آلیب یازماغیز، ان اؤنملی و بؤیوک شرط دی ! » دییه جواب وئرمیش دی . اؤز نوبه مده   « بهنمون » جنابلارین بو قالارجی کیتابی یازیب یاراتماغینا گؤره ،  منتدار لیغیمی بیلدیریب ،  حؤرمتلی  دوستوما و آذربایجانین یازارینا و آنا دیلیجه ائل اوبا میزین قایغی کئشینه و ترجومانینا  اوغورلار و نائلییت لر آرزولورام . اولسون کی « یاشیل دؤزوم » ، یاشیل گونلره ویاشیل گله جکلره یول آچسین  .                                                                                                                      

 

                                                                                                ع. ا. غفوری نیا -  29/10/85

                                                                                                    باز نگری  فروردین   1388     

                                                                                                                                                                                      

www.salmas7.blogfa.com

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:21 |

                                     یک نامه از سرِ درد

www.salmas7.blogfa.com

 در نیمه های دیماه سال جاری ( 1385 )  خانم عماری رئیس مدرسه پیش دانشگاهی فاطمه الزهرا ( س. علیها )  ضمن تماس تلفنی با اینجانب ظهار داشت که ساختمان مدرسه حاضر بدلیل فرسودگی و تأمین اعتبار و بودجه قریبا تخریب و نوسازی خواهد شد ؛ و برای یاد بود این بنا که بیش از 60 سال عمر دارد ، و تعداد زیادی از بزرگان و مردم شهر در اینجا درس خوانده و تربیت یافته اند در نظر دارد ، مراسمی بنام « یادایام »که در تهران و دیگر جاها معمول است در تاریخ 19 اسفند جاری برگزار نماید و برنامه آنرا دعوت تعدادی ازمعلمان و شاگردان سابق و لاحق مدرسه ذکر کرد که در این مدرسه خدمت کرده یادرس خوانده اند ؛ و اظهار داشت نام سابق این مدرسه سعید بوده، وگویا شخصی بنام آقای سعیدی بانی این مدرسه بوده و پرسیدآیامن اطلاعاتی در این زمینه دارم یا نه ؟

 

           اینجانب ضمن تشکر از حسن نیت ایشان در این مورد ( زنده کردن نام و یاد بزرگان و نیز تقدیر از مقام معلم ) گفتم که بانی مدرسه سعیدی نیست ، بلکه برای بار اول شهید معروف « میرزا سعید سلماسی »  در دیلمقان مدرسه ای بسبک نوین ایجاد کرده بود که بعد از زلزله سال 1309  این مدرسه در راستای همان مدرسه سعید بوده و در اوایل انقلاب اسلامی نامش عوض شده ، اما این مدرسه در زمان ریاست  مرحوم میرزا عبد الرزاق پیامیار رئیس « اداره معارف و اوقاف شاهپور » یارئیس آموزش و پرورش وقت بسال 1326  ساخته شده است  ؛ از آنجاکه  من باتفاق دکتر توحید  ملک زاده در مورد ( میرزا سعید سلماسی )  کتابی نوشته ایم  و مجوز چاپ هم گرفته ، اطلاعاتی دارم که در صورت لزوم کمک خواهم کرد  ، که خانم عماری  از من خواستند در یک جلسه آنرا بررسی کنیم که بعدا بخدمت ایشان رسیدم و قرار شد من نیز یک مقاله ارائه دهم که در این جلسه مرحوم جبار خلیل زاده هم حضور داشتند . بهر حال خانم عماری در این مدت با مراجعه به نهاد ها و ادارات در تهیه مقدمات و برگزاری مراسم بهر جا سر زده و آنرا روبراه کرده و بگفته خود حدود 300 نفر را هم دعوت کرده بود . بعد ها نیز ضمن تماس تلفنی اظهار داشت چون 19 اسفند همزمان با فعالیت های انتخاباتی مجلس شورای لسلامی است  مصلحت چنان شده که برای ساعت 4  روز 25 اسفند مراسم عقب بیفتد تا مشکلی پیش نیاید . که گفتم اتفاقا 25 اسفند مصادف با سالروز شهادت بانی مدرسه سعید یعنی ( میرزا سعید سلماسی )  است !

 در هر صورت انتخابات بخوشی گذشت و نماینده مردم بخوشی انتخاب شدند . اما صبح روز مراسم یعنی 25 اسفند که به خانم عماری زنگ زدم ، معاون مدرسه گفت مراسم بدلایل امنیتی لغو شده تا موردی پیش نیاید که گفتم بهر حال تصمیمی است که گرفته شده ، انشاءاله بعد از عید هم میتوان برگزار کرد . روز بعد هنگام ظهر خانم عماری زنگ زد و با عذر خواهی و ناراحتی گفت که من چقدر تمهیدات کرده و چقدر زحمت کشیدم و در و دیوار را تزیین کردم و حدود  300 نفر دعوت کتبی کرده بودم و شیرینی و پذیرائی و بند و بساط و ... که  انتظامات مانع شده است ؛  و گویا بیشتر مدعوین هم مراجعه کرده اند و من خیلی شرمنده شدم و ...  که باز عرض کردم شاید مصلحتی  بوده باشد . انشاءاله در صورت موافقت میتوان بعدا هم مراسم را بر پا داشت ( گرچه معین بود که امکان برگزاری چنین مراسمی نیست ! ) و حسب وظیفه از زحمات ایشان تشکر کردم .

   اما بعنوان یک شهروند و یک فرهنگی که 33  سال  عمر و جوانی خود را دراین راه افتخارا مایه گذاشته  و فردی که معتقدم بحکم آیات الهی انسان بدون مسئولیت آفریده نشده ؛ و هر انسانی در تاریخ زندگی میکند ؛ وتاریخ کارنامه او را معرفی خواهد کرد ، و بالاخره هر انسانی وظیفه دارد آنچه را لازمه سعادت  جامعه و همنوع خویش است بیان کند ، با خود فکر میکردم چرا معمولا این قبیل مراسم که در حق شخصیت های ملی میهنی مردم ما برگزار میشود ( و قول میدهم حتی در شرایط حکومت دینی و اسلامی حاکم نیز ، اگر مراسم برای مقام روحانیت نیز بزرگداشت میشد نیز ،  شاید همان سرنوشت را پیدا میکرد ! )  چرا به بهانه های امنیتی یاموارد دیگر آنهم در آخرین ساعت ! لغو یا ممانعت بعمل میاید !  و این تجربه سالهاست که تکرار میشود . 

 امثال میرزا سعید سلماسی و عبدالرزاق پیامیار ، میرزا محمود سلماسی ، و ... که نامشان هم در تاریخ مشروطیت و آزادیخواهی ایران ذکر شده  و هم در تاریخهای دیگر ، و همگی سلماسی الاصل و منشاء خدمات شایان تقدیر بوده اند که دو تا و ده تا نیستند . نام  دهها و صد ها  از این قبیل فداکاران آزادی و مبارزان راه حق و حقیقت و آزادی ایران بعنوان خادمان ملت نوشته نشده است ( در کتاب مشاهیر سلماس تنها بشرح حال ناقص و مختصر آنها اشاره شده است ) . یادآور میشود این بزرگان در راه مشروطه ایران جانبازی کرده و از جان و مال خود گذشته اند و این کاری کم بها نبوده ،  زیرا با مبارزه امثال آنها بود که مشروطیت با فداکاری مردم آذربایجان  ( نه تهران ) بثمر رسید و مردم ایران از آن بهرمند شدند  . مشروطیت با خود مفاهیم قانون ، حقوق فردی و اجتماعی ، تساوی حقوق ،  مساوات ،  مجلس قانون گزاری ،  تفکیک قوای سه گانه ،  نهاد های مدنی و سیاسی ، آزادی و ... را بمردم  ایران هدیه کرد که قبلا خبری و اثری  از آنها نبود ؛ و این همه افتخار هر شهروند سلماسی است که با روی گشاده و پیشانی باز بگوید آنها پدران ما و مردم ما  بوده و برای ایران و در راه مردم ایران   فداکاری کرده اند ( کاری ندارم که رضا خان و اعوان و انصار درباری موضوع را لوث و بنفع خودشان و نه مردم -  بهره برداری کردند و از مشروطه جز اسمی بر جای نماند ! ) اما غرض آن بزرگان  در این راه بهره و نفع مادی نبود ،  و صرفا در راه ایران و ایرانی فداکاری و ایثار کرده اند و گناهی غیر از آن هم  ندارند . چنانکه صادق خان صادق الملک  از اهالی بیگناه سلماس به همراه ثقه الاسلام شهید روز عاشورای 1330 ه. ق. در تبریز بدار مجازات روسهای بیگانه و متجاوز آویخته شد که غیر از صداقت و درستی و وطن پرستی و  آزادیخواهی در برابر رژیم فاسد محمدعلیشاه قاجار و درباریان مستبد آنروز گناهی نداشتند  . هکذا حجت الاسلام میرزا محمود سلماسی نیز و حاج رسول صدقیانی و حاج پیشنماز و ... به همچنین .

            امثال آن بزرگان در داخل حصار  دیلمقان کوچک آنروز با 8000  نفر جمعیت کم نبودند و خوشبختانه  در سلماس امروز  000/ 200   نفری هم کم نیستند . دهها دانشجو و محققق و دست بقلم ، دهها کتاب و صدها رساله و مقاله پربار علمی ، ادبی ، مذهبی ،  تحقیقی در مورد شناخت سلماس و سلماس شناسی ارائه داده اند که متاسفانه حاصل این تلاش فکری و زحمات این جوانان فرهیخته  بدلیل نبودن امکانات مادی و هزینه چاپ  زیر دست آنها مانده و گرد و غبار میخورد و کسی توجهی بآنها ندارد . امیدوارم نهادی ، یا زمینه ای فراهم اید و جوانان برومند شهر ما را در این راه یاری دهد تا جامعه بتواند از حاصل زحمات این جوانان علاقمند سلماسی و افکارسازنده شان در راه آبادی سلماس استفاده کند .

                      غیر از افراد سیویل   بمانند  صادق خان صادق الملک و اسداله احمدزاده دهقان  و میرزا محمود غنی زاده و ... حتی از ردیف روحانیت  مبارز مشروطه و مجتهدین ما ، مثلا حاجی پیش نماز سلماسی بانی مسجد آقا در دیلمقان ( مسجد امام حسن  ع )    ملا عبدالکریم معروف به صدر الاسلام  ( مجاهد و مبارز مشروطه ) -  ملا میرزا محمود سلماسی ( رئیس داستان ولایت اورمیه و بعد ها ایالت  تبریز) - آیت الله حاج زین العابدین عیانی سلماسی و فرزندش ( که گویا مسجد سلماسی های قم را در جوار حرم حضرت معصومه س. علیها  را ساخته و حضرت امام خمینی ( ر. علیه ) قبلا در آنجا تدریس میکردند ) - وبا  ملا باقر عماری اهرنجانی ( با آنهمه کتابهای مرجع و کتابها ئی که خودشان تألیف و قلمی نموده  و اشعاری که سروده  و فضیلت علمی که داشته  ) و یا  مرحوم حاجی  ابوالقاسم حسینی مغانجوقی معروف به ( حاجی شیخ  )  که درجه  اجتهاد را  از علمای اعلام نجف اشرف  در یافت داشته ،  و واقعا تقوائی علی گونه داشت و ... نیز اشاره و نامشان ذکر نشده و نمیشود .

 آدم با تعجب از خود میپرسد چرا نام و یاد آنها در کتیبه ای ،  در یک کوچه و پس کوچه و مدرسه و مؤسسه و تابلوئی در سلماس  زنده نمیشود تا شهروندان سلماسی، با نام و یاد و  اعمال و افعال همشهریان خود آشنا شوند ،در حالیکه این کمترین حق آنهاست که بزرگان خود را بشناسند !  آنها که نعوذ باللله دَله دزد نبودند ! و یاکارهای خلاف نمیکردند ! یاحداقل مسأله دار نبودند ! یامردم را به منهیات و منکرات نمی کشیدند  و راه خلاف نشان نمیدادند !  یاکارهایشان غیر شرعی و غیر اخلاقی و مهجور نبود ! و یا حداقل در راه سعادت ملک و ملت و میهن زحمت کشیده اند !   چراست که ما اسامی خیابانها و مدارس و مؤسسات را از نام مردم شهر های دور و نزدیک وام میگیریم اما با معاریف و مشاهیر و افاضل خود اینگونه بیگانه و مهجوریم ؟ و پشیزی به آنها ارزش قایل نیستیم ؟  اینها واقعا چه گناهی داشته اند ؟

 امروز بهانه امنیتی و انتظامی و... برای جلوگیری از این قبیل امور خیر آسانست ؛ ولی بقول رهبرعظیم الشان ما ، تجلیل از مفاخر ملی نیز لازمه پیشرفت فرهنگ یک ملت است . ایراد این ممانعت ها در گذشته و حال این بوده و هست که اگر دیلمقان با جمعیت محدود خود میتوانست آنهمه برزگان نخبگان فرهنگی در سطح ایران آنروز مثلا حاج رسول صدقیانی و دهها امثال او را تربیت کند ، امروز از شناخت کیان همشهری خود عاجز است . عوض اینکه یک جوان سلماسی با نام این یزرگان دین ودانش سلماس  آشنا شود ، براه اعتیاد و قاچاق و بیراهه کشیده میشود و شهری که سابقا در ایران با نام فرهنگی شناخته شده بود حالا سلماس و سلماسی را با نام قاچاق و  قاچاقچی  معرفی میکنند !  اما خوشبختانه فرزندان شایسته آنها در این شهر باز هم کم نیستند و سنگر علم و ادب و معرفت را خالی نگذاشته و در ایران باز هم افتخار آفرین هستند .

  آقای رفسنجانی در یادداشتهای خود نوشته اند که بهنگام بمباران سلماس از آنجا میگذشتم شهر بمباران شده و حالت غمناک و ساکتی داشت و  ... بعد ها هم که در مقام ریاست جمهوری به سلماس آمدند در حق شهر نه فقط عنایتی نفرمود ،  بلکه منت هم گذاشت که این شهر چیزی کم ندارد و مثلا گاز و برق و  ... هم دارد . برعکس مثلا در سفر به شبستر گفته بود این درخواستهائی که شما کرده اید چیز زیادی نیست و شما درخور بیش از این ها هستید ...  چرا ؟ برای اینکه شهر ما بنام قاچاق ( نه بنام فرهنگی )  معرفی شده بود و او حق داشت . زیراکسی از پشتوانه ها و استوانه ها و مشاهیر علمی و ادبی ودینی تاریخی و فرهنگی غنی و پربار شهر و دیار خود شناختی ندارد تا اطمینان بنفس فرهنگی داشته باشد ؛  متاسفانه خواه ناخواه  شرمنده همان واژه  قاچاقی است که خود نکرده متهم و آلوده آنست و گناهی ناکرده و بناحقی را مرتکب شده  و جوابگوست ! 

بقول فردوسی و شاهنامه اگر بناهای آباد از باد و باران خراب میشوند ، باری کارهای فرهنگی نتیجه و ثمره طولانی دارند . هر آبادی و عمل و اقدام خیر اگر توأم با کارهای فرهنگی نباشد پایدار نمی ماند و حتما باید با کارهای فرهنگی توأم باشد زیرا مانا تر و پایدارتر است . حتی یک ساختمان ، حتی یک اطاق ، حتی یک خانه ، حتی یک شهر و هر چیز . فرهنگ یک ساختمان آرایش آن با قاب عکس و تزیینات است . فرهنگ یک شهردکوراسیون و مبلمان  آن شهر با نماد میدانها و مجسمه ها و مراکز فرهنگی و  ...  است .  امثال حاجی پیشنماز ها و ملا باقر ها  و حاجی شیخ ها و ...  نخواهند مُرد !  برای اینکه کارهایشان فرهنگی است و در زندگی و مسیرحیات شان کارهای فرهنگی انجام داده اند ؛ و البته کسانی که نام و یاد آنها را زنده کنند نیز در ذهن مردم و اخلاقیات شهر اثر ابدی خواهند داشت  زیرا مردم را تربیت فرهنگی می کنند .  هرکس  بهتر از من میداند با دیدن پیکره یاآثار یا نام و یاد مشاهیر و معاریف و افاضل شهرسلماس  و بزرگان قوم ، مردم  و مخصوصا جوانان  و نوجوانان ، نتیجه اخلاقی میگیرند و در ذهن شان ملکه میشود ؛ و  با مشاهده و عبرت از آنها کمتر دنبال منهیات و اعتیاد و قاچاق و کارهای خلاف و غیر اخلاقی میروند ، بلکه سطح اخلاق و فرهنگ و فضایل آنها بالا میرود و اصلاح میشود ؛ و من امیدوارم مسئولین محترم شهر بعنوان یک شهروند و همشهری که توان و امکان آنرا دارند پیشقدم شوند و به وظیفه شرعی و اخلاقی و  فرهنگی خود عمل کنند .

            آنچه در شهر میگذرد شما مسئولین محترم بعنوان یک مقام مسئول شهر از آن باخبرید . و بیشک موضوع حذف و علت مراسم « یاد ایام » را  نیز میدانید . اما احیانا اگر نمیدانید باید عرض کنم که امروز ( نه امروز بلکه از 80 سال  پیش ) رسم شده که هرگاه مردم آذربایجان بخواهند کوچکترین حرکتی از خود در راه معرفی  تاریخ و فرهنگ و هویت و مفاخرملی خود نشان دهند محکوم و معروض هزاران  اتهام و توهین و اهانت خواهند بود . یعنی ما از نظر افراطیون  محکوم به خفت و خواری و سکوت و تحقیر هستیم . از نظر آنها ما در ایران از دیدگاه فرهنگی و مدنی و اجتماعی و روسشنفکری ،حقی و جایگاهی  نداریم .  گناه امثال بزرگانی که ذکر شد و یا معاریف ما از قبیل ملا محمد فضولی و نسیمی و نباتی و حکیم هیدجی و ... ترک و ترک زبان بودن آنهاست که اتفاقا همگی نیز شاگرد مکتب قرآن بوده و حتی به سه زبان اسلامی و قرآنی  ترکی و فارسی و عربی نوشته اند  و لاغیر . اگر آنها ترک نبودند و بترکی نمی نوشتند حتما دیوان و نوشته های آنها دست بدست میگشت .  اما قول میدهم اگر جلال الدین مولوی بلخی هم بترکی نوشته بود  ، حسابش پاک  بود !

 اتهام دیروز طاغوت اگر انگ کمونیست و بابی و بهائی بود ، امروز با اصطلاحاتی از قبیل ناسیونالیست و شوونیست و پان ترکیست و تجزیه طلب و ...  برچسبی رنگین تر به مدافعان هویت و شخصیتهای ملی و  مدنی ترکها میزنند تا مانع از معرفی شخصیت های  فرهنگی و دینی و اسلامی آذربایجان گردند ، در حالیکه حتی  معنی این اصطلاحات را نمیدانند !  متاسفانه در رسانه های گروهی هم چنین رفتاری با آنها میشود ، چنانکه همیشه در فیلمها و سریالهای تلویزیونی ایران ، یکی از ترکهای هموطن زحمتکش ِ ترک زبان باید  در نقش یک کارگر ، یاسپور محله ، کلاهبردار ، با یک نقش منفی  ، جُور توهین و اهانت و رذالت داستان را برعهده گرفته و ملعبه شود تا فیلم سامان و سرانجام یابد و خوشایند دیگران گردد !!!   این کارگردان نادان  و صادر کننده  جواز پخش فیلم ، آیا شعور این را ندارد که بفهمد این کارگر یا سپور محله فردی زحمتکش و  انسان بی بهره ایست که بی هیچ انتظاری خدمت مردم را میکند تا لقمه ای  نان حلال بدست آورد و روزی خود و اولاد خود را تامین کند ، و دزدی نکند و منت دونان را نکشد ؟ آیا توهین و اهانت بیک کارگر بی دست و پا ، عملی انسانی و اخلاقی است ؟ و آیا آزار مسلمان ،  مستحسن و پسندیده است ؟  آیا زخم زبان زدن بیک انسان و مخلوق خدا ،  عملی انسانی و شرافتمندانه است ؟ !

طبیعی است که آنها عمدا این خیانت و جنایت را مرتکب میشوند و ترسی از خدا و خلق  ندارند ! این غیر از سیاست غلطی نیست که از زمان رضاخان بارث رسیده و هنوز هم متأسفانه در حکومت اسلامی ،که فرقی بین انسانها جز تقوی نیست ، عمل میشود . نتیجه این تبعیض ها این شده که ما از کیان و بزرگان خود دفاع نکنیم . در حالیکه دفاع از افاضل و اکابرملی که جزو هویت فرهنگی یک ملت و یک شهر است ،  نه تنها شرم و ترسی ندارد بلکه این حق را قانون اساسی کشورمان با الهام از قرآن کریم و دین مبین برسمیت شناخته و خون شهیدان وطن پرست آنرا تضمین نموده است . از طرف دیگر مردم فرهیخته ما در همیشه تاریخ، پا را از دایره قانون  بیرون نگذاشته و  خطوط قرمز را رعایت نموده است . سلماس  شهر ما ، زادگاه ما و خانه ما ست ؛ ما در این فضا و این هوا ، و این آب و خاک بدنیا آمده و  زندگی کرده ایم  و نسبت بآن و نسبت به نسل بعدی حقوق و دیونی داریم و هرکس باید حق  خود را ایفا نماید تا دچار نفرین و لعنت آیندگان نشود ؛ و این کاریست که  از هر جا شروع شود دیر نشده است . البته جمهوری اسلامی نیزاعتراضی برای معرفی چهره های ماندگار علمی و فرهنگی ندارد.  امید که روزی این سوءتفاهمات  بسر آید و همه مردم ایران از حقوق مدنی و فرهنگی خود مانند اقلیت 000 / 150  هزار نفری ارمنی های هموطن  برخوردار شوند و ما کاسه ای داغتر از آش نباشیم !

 

                                                                                                   

                                                                                          ع. ا. غفوری نیا 22 / 1 / 1387

                                                                                           بازنگری مورخه  2 / 1 / 1388

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:18 |

 

زاروند نام سلماس نبوده و در تاريخ تثبيت نشده است

                                                                                                                        www.salmas7.blogfa.com

در بعضي كتب و  رسالات منتشره از سوي بعضي نويسندگان و دانشجويان محترمي كه در صدد رفع تكليف درسي خود بوده اند نام سلما س را با كلماتي از قبيل زراوند ( بر وزن دماوند ) يا زاروند ( بر وزن كارمند ) و يا زارواند ( بر وزن كارواند) نوشته و آنرا بدون تحقيق و تفحص نام قديمي سلماس ذكر كرده اند كه بهر صورت كه نوشته شود درست نيست  . زيرا آنچه در كتب تاريخي و متون قديمي و نوشته هاي جهانگردان آمده ، نام اين شهر صرفا با واژه « سلماس » معرفي شده ؛  فقط در حكومت اورارتو ها يعني حدود 3500 سال پيش اولهو (ulhu )  يا           (  ulxu) نام داشته كه محل آن در 15 كيلو متري شمالغربي سلماس بين كوه قارني ياريخ  يا اوش قارداشلار [1] و كانال هاي انشعاب رود زولا قرار داشته است كه بر اثر حملات متعدد اقوام آشوري وسيله سارگن دوم پادشاه ارمني از بين رفته است .[2]

اسم دولت گيلزان است ( كه در سده هاي پيش از ميلاد ، حاكميت دولت گيلزان يا قيلزان  امروز نزديك باين محل روستاي اوله يا اولق مشابه نام اولهو   و روستاي گولوزان مشابه شامل جنوب سلماس بوده است )  هكذا نام سلماس پس از زلزله ويرانگر ديلمقان بسال 1309 شمسي تا اوايل انقلاب اسلامي ، به ، شاهپور تغيير و پس از آن نيز ، سلماس ناميده شده است . بنظر ميرسد ظهور و پيدايش كلماتي مجعول  از قبيل زاروند و غيره ناشي از تعمد و رنگ و بوي سياسي بوده و اهداف معيني را تعقيب ميكند  كه خواهد آمد . مقاله حاضر بر اين است كه نام سلماس را در سده هاي گذشته مطابق اسناد تاريخي روشن نمايد .

چنانكه گفته شد اين شهر قبل از سده هاي ميلاد در تمدن اورارتو ها اولهو يا اولخو نام داشته   ولي نخستين بار 20 بيست سال پس از آغاز تاريخ ميلادي يعني حدود 2000 سال قبل ، جغرافيدان و شاعر يوناني بنام ، استرابون (strabon ) اين شهر را بنام سيمباسا (simbasa )  يا  سيمباكا      simbaka ) كه تحريف شده واژه  سلماس در زبان رومي يا يوناني است معرفي مي نمايد , بنا براين نام اين شهر در سده هاي اوليه تاريخ ميلادي ، سلماس بوده است.

با مراجعه به كتب لغت  ،معني واژه زراوند  نام نوعي گياه معرفي شده است چنانكه در قاموس هاي   برهان قاطع ،‌انجمن آ را ، آنندراج ، غياث اللغه ، فرهنگ معين ، فرنود سار و لغت نامه دهخدا نيز زاروند يا زراوند بمعني سلماس نيست  فقط در كتاب ،«ذخيره خوارزمشاهي » به سنگ  « زراوند گرد » اشاره شده است كه شايد همان تنگال باشد كه در حلبي سازي بكار مي رود .

مشخصات اين گياه در دايره المعارف فارسي چنين است :« زراوند يا چپقك گياهي است كه دانه هاي آن داروئي بوده و گياه پيچنده ايست كه در نيمكره شمالي مي رويد و نام علمي آن آريستولوقيا « aristologia » و برگهايش شبيه چپق و برگهايش بشكل قلب و گلهاي آن تله اي براي گرفتن حشرات است »    در لغت نامه دهخدا غير از مشخصات فوق ، زار وند را نام مؤبد مؤبدان در زمان بهرام گور ذكر كرده است . 

محمد بن يوسف الهروي در كتاب بحرالجواهر ( نسخه خطي ) زاروند را بنام يك دارو ذكر كرده و آنگاه خواص درماني دو نوع آنرا ذكر كرده است .

پس از حمله اعراب به ايران و سقوط امپراطوري ساساني نام سلماس بوضوح تمام در منابع و متون تاريخي ظهور ميكند .  ششصد سال پس از استرابون  يوناني يعني در سال 20 ه. ق. شهر هاي آذر بايجان وسيله لشگريان اعراب فتح شد .

شرح اين پيروزي  در كتاب فتوح البلدان  بلاذري با ذكر كلمه سلماس اينگونه گزارش شده است :   «  عمر بن خطاب سرداري به نام عتبه بن فرقد سلمي را در سال 20 هجري قمري به موصل فرستاد عتبه از موصل به سوي اردبيل بيرون شد و براي بار دوم شهرهاي اروميه ، حور ، خوي ، سلماس را كه در سر راه او بودند گشود و جزو متصرفات خود نمود » بنابراين در اوايل آغاز قرن اوليه هجري قمري پس از اسلام نام اين شهر سلماس  بوده است .

ابودلف مسعر بن مهلهل جغرافي‌دان و جهانگرد عرب به سال 341 ه. ق. از چشمه‌اي به نام زراوند در سلماس نام مي برد كه داراي خواص درماني متعددي است ولي انكار دچار اغراق گويي مي‌شود چنانكه مي‌نويسد: « اين درياچه (يعني درياچه اروميه) از يك سو به نقطه‌اي مي‌رسد كه دره گر ( شايد دره كُرد درست است ) نام دارد در آن جا  در جهت سلماس چشمه‌اي معدني  عالي و خوب و كم خطر و پر فايده موجود است . اين چشمه زاروند نام دارد و همه مردم بر آنند كه بهترين آب معدني جهان در آن وجود دارد و شوره زاروندي نيز متعلق به آن جاست  كه احتمال ذارد اين  همان چشمه مورد نظر ابودلف در روستاي «  ايستي سو » يا آبگرم در فاصله 30 كيلو متر ي بر سر راه سلماس به اروميه در نزديكي گردنه قوشچي قرار گرفته و امروز هم كمابيش مورد استفاده است .  نكته مهم اينست كه ابودلف « اين چشمه عالي و خوب را » در جهت سلماس بيان كرده و زاروند را نام سلماس ذكر نكرده است .

ياقوت حموي  جهانگرد عرب  صاحب كتاب معجم البلدان بسال 638 ه. ق. مي نويسد : « 000 زراوند ، به فتح اول و چهارم و نون ساكن كه بدان متصل است نام ناحيه ايست بر كنار درياچه اروميه كه آب آن خصايص طبي دارد و براي امراض جلدي نافع است 000 »  در اينجا نيز نكته جالب توجه اينست كه ياقوت  «  نام آب معدني ناحيه را كه داراي خاصيت طبي است  » زاروند نام ميبرد  نه نام شهر سلماس . 

همزمان با ياقوت حموي كه در قرن هفتم ه. ق. ازسلماس ديدن كرده جهانگرد ديگري بنام  « ذكريا محمد بن محمودبن قزويني  (680- 600 )» صاحب كتاب  « آثار البلاد و اخبار العباد ) از منطقه سلماس ديدار كرده  او ذر سفر نامه خود بصورت شفاف مي نويسد :  « در اطراف سلماس گرم  آبي است كه اگر بيمار جذامي در آن آب تني كند شفا يابد »   و از آنجا كه ذكرياي قزويني  « گرم آب » را در اطراف سلماس نام مي برد زاروند نمي تواند نامي براي سلماس باشد . ليكن متن نوشته ياقوت حموي صراحت بيان ذكرياي قزويني را ندارد .   بنا براين هر دو جهانگرد عرب زاروند يا  زراوند را نام چشمه اي در سلماس ذكر كرده اند نه نام شهر سلماس ۰

با توجه به‌اينكه بنا بنوشته لغت نامه ها اگر هم زاروند نام گياهي باشد چنين گياهي با چنان مشخصات در سلماس از نوادرو غرايب است زيرا گياهي كه تله اي براي گياهان بوده و حشره اي را شكار كند و خاصيت طبي هم داشته باشد در سلماس وجود ندارد وتا حال كسي از وجود چنين گياهي خبر نداده و در ليست اسامي گياهان منطقه اعم از مرتعي يا خوراكي ، يا زينتي و حتي داروئي موجود نيست و اسم محلي و يا تركي براي چنين گياهي وجود نداشته بعلاوه از معمرين و سالخوردگان نيز چنين واژه‌اي شنيده نشده و در مكاتبات و مراسلات محلي كه نام شهر را زاروند نوشته باشند مشهود نيست تا جاي تامل داشته باشد .اما به دلايل ديگر نيز واژه زاروند براي نام سلماس مهجور و غريب مي نمايد .

1- اگر به قرار مسموع فرض كنيم زاروند واژه‌اي ارمني  باشد ، و آنان ادعاي انتساب اين نام را به سلماس داشته باشند با مراجعه به خليفه‌گري ارامنه تبريزمعلوم شد در زبان ارمني پسوندي به شكل «آوند »وجود ندارد تا مثلا در تركيب اسمي براي شهر به كار رود ولي واژه «آوان» موجود است  كه در تركيب زاروند يا زراوند موجود نيست و خليفه گري اين كلمه را (يعني زاروند را ) نه به نام شهر سلماس بلكه «احتمالا به نام نوعي گل » كه شايد همان گياه موصوف لغت نامه دهخدا باشد ذكر مي‌كند و از وجود چنين نام در زبان عامه ارمني‌ها به نام سلماس اظهار بي اطلاعي مي‌نمايد.

2- در طول تاريخ بعد از اسلام، تمام مورخين و جهانگردان ومحققيني كه از اين شهر ديدار يا از آن گذشته‌اند اعم از مسلمان و غير مسلمان كه تعداد آنها حدود 50 نفر است- نام اين شهر را به صورت شفاف «سلماس » نوشته‌اند .چنانكه بلاذري به سال 20 ه. ق. ، ابن خرداذبه به سال 250 ه.ق. ،ابن ابي يعقوب به سال 278 ه.ق. مطابق 891 ميلادي ،ابودلف مسعربن مهلهل  به سال 341 ه.ق. ، ابن حوقل به سال 375 ه.ق. دركتاب صورت الارض ، ياقوت حموي به سال 638ه.ق، حمدالله مستوفي در كتاب نزهت القلوب به سال 740 ه.ق.، كه عمدتا از شكوفايي و عمران و تجارت و يا از خرابي و ويراني و انهدام آن سخن به ميان آورده‌اند .

جهانگردان اروپايي نيز نام شهر و منطقه را « سلماس » نوشته‌اند . و ذكري از زاروند در بين نيست و اگر هم بوده بتأسي‌ از ابودلف نقل قول شده كه گفتيم نام يك چشمه معدني و در فاصله 30 كيلومتري از سلماس و نه خود سلماس است و مي‌توان از ميان اين جهانگردان اسامي اوژه‌ن اوبن  Ojen OBEN  سفير فرانسه در ايران ، ا‘ . بلاو   O.BLOW و يا لسترنج در كتاب سرزمينهاي شرقي و يا دبليو بلاك black-w   و يا كرپورتر انگليسي «كاشف زنجير قلعه در سلماس » به سال 1828 ميلادي و يا ژ. پولي  J poli  -   و مسيو دمورگان فرانسوي و را بيان نمود .

3- از طرف ديگر موقعيت و خواص درماني چشمه‌ موصوف ابودلف در اكثر موارد در عمل و تجربه با چشمه‌ معدني آب گرم روستاي (ايستي سو) در منطقه سلماس همخواني ندارد چنانكه از حدود 18 يا 20 فقره خواص درماني معجره آساي آبگرم ،در ميان مردم سلماس فقط تداوي موارد پوستي و جلدي آب چشمه ،چشم گير است نه بيشتر . اما خاصيت اورژانسي و خلق الساعه براي امراض داخلي ،جراحي ،رواني و عصبي و غيره را ندارد و جهانگرد عرب احيانا در اين فقرات راه اغراق پيموده است چنانكه مي‌نويسد :« ياد دارم كه شخصا يك نفر مبتلا به جرب ،طاسي ،قولنج ،درد قلب ، درد پا ،سستي اعصاب ،تب لازم و اندوه هميشگي را با خود به آنجا بردم (حدود 8 نوع بيماري ) وي تيري به گوشت بدنش اصابت نموده و نوك فلزي تيز در آن فرو رفته و همچنان آنجا مانده بود من شب و روز ناظر درد كبد و رنجهاي او بودم ( حداقل 2 فقره ديگر جمعا 10 فقره )او دو سه روز در آن آب حمام گرفت ودر نتيجه تير از بيخ رانش بيرون آمد زيرا آنجا سست‌ترين جا بود كه تير بدان راه يافته بود»

يعني به گفته ابودلف آب معجره‌آساي اين چشمه شخصي را كه در حال حاضر جامع جميع آلام و امراض ،و به قول معروف ««آنچه‌خوبان  همه دارند آن شخص تنها داشته»» را در عرض دو سه روز بهبودي و شفا داده است كه اندكي بعيد مي‌نمايد!!

علاوه بر آن موارد ابودلف در دنباله توصيف چشمه مي‌نويسد :« آب چشمه درمان درد‌هاي امراض جلدي ،اتساع عروق ،طحال ،ديفتري (الخرانيق) ،شب كوري ،زخم زير شكستكي استخوان ،چرك و دمل ، زردآب ،سوداو است» يعني اگر اين فقرات را نيز به روي ده فقره امراض بالا اضافه كنيم آب چشمه درمان 19 درد رواني جسمي اورژانسي و است در حالي كه آب معدني سلماس چنين خواص درماني معجره‌ آسا را حداكثر در مورد امراض پوستي داراست

 اما عادي ترين و رايج ترين توصيف را در گزارش ذكرياي قزويني كه در قرن هفتم و هم زمان با عصر ديدارياقوت حموي به سلماس آمده (600-680 ) مي‌خوانيم كه در سلماس نيز مردم آن را تجربه كرده‌اند قزويني مي‌نويسد :«سلماس شهريست ميان اروميه وتبريز ،در اطراف سلماس گرم آبي است ،اگر بيماري جذامي در آن آب تني كند شفا يابد. شنيده‌ام مردي از شهر موصل مبتلا به جذام خود را در آن شسته بعد سالم و تندرست برگشته است كه ما عقيده داريم برنگشته و در همان جا مدفون است .

4 -  با مراجعه به تعليقات پروفسور مينورسكي ، محقق روسي كه شرحي بر سفرنامه ابودلف نوشته نكات ديگري در مورد زاروند روشن ميشود و به بيان ديگر زاروند خارج از سلماس و خارج از ايران قرار مي گيرد بنوشته مينورسكي  « در جغرافياي ارمنستان بخشهاي مختلف زرهوون zarhoven  و زاروند   با روستاي زور آباد واقع در بخش غربي خوي ( همان محلي كه شاه اسماعيل صفوي از سلطان سليم عثماني در چالدران شكست خورد ) تطبيق ميكند و اين ميرساند كه باحتمال قريب به يقين ابودلف احتمالا مرتكب اشتباه شده و زور آباد « زوراوا » را با زاروند يكي گرفته است . در حاليكه در كتاب « تاريخ امپراطور هر قل » زاروند و زوراباد zorava  واقع در بخش سالكتن salkotn   در دامنه كوهستان گل ميباشد كه با كوههاي آلاداغ فعلي در تركيه واقع در سر چشمه هاي رود فرات شرقي با مراد سو تطبيق ميكند و اين مطلب را نوشته هاي ازوليك در كتاب سبوس ارمني كه اسقف كليسا بوده و نوشته هايش مورد استناد مينورسكي قرار گرفته   در صفحه 160 كتاب بيان كرده است  .(  توضيح اينكه روستاي زوراوا از توابع خوي بيش از 70 كيلومتر باخوي و بيش از دو ساعت يعني 120 كيلو متر با سلماس فاصله دارد  )

               نكته مهم اين است كه  واژه زاروند يا زراوند در اوايل قرن بيستم بدنبال آشفته بازار سياسي و حضور استعمار انگليس و روس و نا امني هاي ايران در اواخر قاجاريه و بحبوحه جنگ جهاني اول ، بناگهان و يك مرتبه  ظهور كرده و زير ذره بين دقت قرار ميگيردزماني  كه ميسيون هاي اروپائي در قالب ظاهري تبليغات مذهبي ، اما بصورت جاسوس و عوامل بيگانه در فقره تشكيل كلني ارمني ها در آذربايجان اقدام به تجزيه اين قسمت مي نمايند كه قرارداد  «  سور » sewr  بسال 1921 ميلادي آنرا پيش بيني كرده و مطابق اين عهد نامه قرار بود با تجزيه آذربايجان و نسل كشي و اخراج ساكنين  ترك مسلمان  آن جا را به ارمني ها و كرد ها هديه نمايند و فجايع هولناك سالهاي 1920 م. و قتل و عام حدود  150 هزار نفر تركهاي مسلمان شهر هاي اروميه و سلماس و محدوده آن در راستاي همين اهداف شوم است ( كه توصيف اين فجايع كتابي بزرگ لازم دارد )

توضيح اينكه « هايستان » يا باصطلاح  « ارمنستان بزرگ » شامل قسمت هائي از جغرافياي آذربايجان ايران ، عراق ، تركيه وجمهوري آذر بايجان  بود و تغيير نام حدود 5000 اسم جغرافيائي در جمهوري آذربايجان  بزبان ارمني نيز در تعقيب  اين اهداف شوم صورت گرفته است و اطلاق نام جعلي زاروند بسلماس و واژه هر HER   به خوي نيز از آن جمله مي باشد . وگر نه سلماس در طول تاريخ همان نام قديمي خود را داشته است .

عاقبت در سال 1923 ميلادي بدنبال پيروزي تركيه در جنگ با يونان و شكست روسيه تزاري در جبهه هاي جنگ ژاپن و آغاز انقلابات بلشويكي  موجب فرا خواندن قواي روسي از ايران و آذربايجان ( كه 9 سال بود در آذربايجان جا خوش كرده و اينجا را ملك طلق خود ميدانستند ) موجب لغو قرارداد  « سور » و بميان آمدن قرارداد  « لوزان » و بر هم خوردن تجزيه آذر بايجان و همسايگان گرديد و باين ترتيب خولياي ارمنستان بزرگ « هايستان »  منتفي گرديد .

علي اصغر غفوري نيا

 

توضيحات :

 

 

3 -    دولت اورارتو – رحيم رئيس نيا و   ايران تورك لري نين اسكي تاريخي  همان

4 – سلماس در سير تاريخ ده هزار ساله آذربايجان   توحيد ملك زاده

5 – دايره المعارف فارسي شمس الملوك مصاحب ص 1172   و لغت نامه دهخدا

6 – ذهبيه ، تصوف علمي ، آثار ادبي اسدالله خاوري جلد اول ص 267

7 – سفر نامه ابودلف مسعر بن مهلهل در ايران ، ترجمه ابوالفضل طباطبائي ، 1354 – چاپ دوم ، تحقيقات و تعليقات ولاديمير مينورسكي  استاد دانشگاه لندن – انتشارات روز

8 – معجم البلدان – جلد دوم  ص 932

9 – آثار البلاد و اخبار العباد  ذكريا محمد بن محمود بن قزويني ( 600- 680 )

10 – تحقيق از اداره جنگلباني ساماس – مصاخبه با مهندس آقائي سال 1370

11 – اظهارات آقاي هوشنگ معصومي  همكار فرهنگي

12 – سفر نامه ابودلف در ايران – همان

13 – شخص مزبور مالك بن انس  رهبر سني هاي مالكي است كه قبر او در روستاي ( ايستي سو يا آب گرم ) قرار دارد و معروف است نامبرده براي تداوي بيماري پوستي خود به اينجا آمده و همان جا فوت كرده است  .

14 – سفر نامه   - همان  - ص 49- 50    

15 – تعليقات مينورسكي ، ص 108

16 تاريخ رضائيه – محمد تمدن

 17 – history  of   the  em peror heraclius  3 ch .27

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] -  كوه قارني ياريخ يا اوش قارداشلار در شمالغرب سلماس كنار رود زولا قرار دارد  . بقاياي يك قلعه اورارتوئي و در سينه كوه بقاياي يك قلعه ويران شده در صفه اي 300 متر مربعي وجود دارد و نيز در پائين دست كوه يك اطاق سنگي يا غاري مستطيلي شكل حدود 40 متر  مربع ديده ميشود اين كوه آهكي داراي سه شيار وسيع است .  

[2] – دكتر زهتاب شبستری -  كتاب ايران تورك لري نين اسكي تاريخي – و  آذربايجان در سير تاريخ جلد اول ، رحيم رئيس نيا

  در  تاريخ و سرنوشت اين  منطقه در سده هاي پيش از ميلاد حاكميت دولت قيلزان يا گيلزان  را داريم كه همنام روستاي گلعذان در همين محل است و دولت گيلزان شامل جنوب سلماس تا درياچه اروميه بوده است .

 

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:14 |

 

                         « ایران تورکلری نین اسکی تاریخی »

                                    کیتابینا عاید بیر باخیش

www.salmas7.blogfa.com

   حؤرمتلی عالیم ، پروفسور دکتر زهتاب جنابلاری نین تورکجه یازیلان تاریخ کیتابی وطنی میزین گئچمیش تاریخی نی و بوردا حاکمیت و مدنیت قوران سولاله لری ، گئنیش ساحه ده آراشدیریب و اونلاری علمی و تنقیدی حالدا ایزله میشدیر . بو اثر دونیانین ان یوکسک سوییه ده اولان تاریخ کیتابلاری کیمی  قالارجی بیراثر و مونوگرافیا باخیمیندان آذربایجانا عاید داها گؤرکملی ، اؤنملی  و بیر چوخ یئنی سؤزلری اولماغینا گؤره باشقا آوانتاژ لاریدا وار :

عثمانلی امپئریاسی داغیلدیقدان سونرا ،آوروپا استعماری نین آپاریجی لاری او جمله دن اینگلیز سیاستی نتیجه سینده عموم تورک خلقی و ائله جه ده ایران تورک لری اولماز- قالماز سئخنتی لره و سیاسی اجتماعی تجاوزلارا معروض قالمیش و گناه سیز اولاراق یالنیز و یالنیز تورک نامینه تحقیر اولموش و ائله جه ده دیلیمیزین حقسیز جه سینه ازیلیب ، تاپدالانمیش و تاریخی میز بئله تحریف اولونموش دور ؛ اونونلا بیرگه آریائیست تاریخ چیلر فتنه کارلیق آماجیله ایران دا یاشییان 52 فایز تورک لری و اونلارین وارلیغین و اولدوغون داناراق  دیلیمیزی ،تاریخی میزی و ادبیاتمیزی سئوال لارا معروض قویموشلار . بئله اولدوقدا وطنیمیز ده فارس اولماق یانلیز ایرانلی اولماق حسابیندا و فارس دیللی اولمویانلار گئری قا لمیش وطنداش  ساییلان کیمی اولموشدور .  ائله جه  بیزیم آنا دیلیمیز اؤنمسیز ساییلمیش ، وطنیمیزده کیمسه  تورک لردن اؤز ادبیاتیندان و یوزلر جه شاعیر لریندن و فارس ادبیاتینا وئردیگی تحفه لردن خبر سیز اولوب ،  علمی  ادبی  عرفانی شخصیت لریندن و اونلارین یارادیجی لیغندان خبر سیز اولموشلار.   حالبوکی بئله نچی اثرلر آز اولمامیش و فارس ادبیاتیندان دا گئری قالان دگیلدیر . میثال اوچون  بغدادلی ملا محمد فضولی  بؤیوک عالیم و عاریف ،إ مولانا محمد بلخی  ابوالقاسم نباتی  عماد الدین نسیمی تک انسانلار هر اوچ دیلده ( عرب تورک فارس )  جه یازیب یاراتمیشلار .دئمه لی بو کیتابلارا گؤره بو دیلین گئنشلیگی یازی قابلیتی و ائله جه ده علمی پروبلم لری داشیماغا حاضر لیغی واردیر . بو سؤزه اؤرنک ، حال حاضر دا پروفسور زهتابی نین اؤز یازدیغی نئچه جیلد تفصیللی  کیتابلاری  یا خود باشقا یازیلان  کیتابلار ، بودیلین زنگین لیگین و دئرین و یارارین گؤستریب و یا فضولی نین عیرفانی غزل لری بئله ،  شیرازلی حافظ دن گئری اولمامیش و اؤزو ده تورک عالمی نین حافظی ساییلا بیلر.

پهلوی تاریخ چیلرین اویدورمالارینا گؤره وطنیمیزده یاشییان گنجلر و درس اوخویانلار ایران تاریخی نین باشلانیشین یالنیز آریالارین ایرانا گلمه سیندن و ائله جه ده ماد و هخامنشی سولاله لریندن سونرا یازمیش و بئله اولدوقدا آذربایجان دا اولان دولت و مدنیت و قاباقجیل سولاله لر، اوجمله دن قوتتی  لوللوبی   اسکیت لر ( ایشغوزلار ) ماننالار اورارتو لار و باشقا لاریندان هئچ نه آد آپارمایب و بیر شئی اولسون دییه یازمامیش لار ، یالنیز اونلاردان « آسیا نی لر » نامیله آد آپارماقدا آنلاشیلماز بیر حالدا « آسیانی لر یاخشی و گؤزل آت لار بئجره ن سویلار اولموش » دییه اوستوندن آتلامیش لار .  حالبوکی تاریخین باشلانیشی  چوخلی فاکتلارا و سندلره گؤره آنا یوردوموز آذربایجانین اوتلی - سولی ساحه سینده ان آزی 4 الی 5000  ایل میلاد دان اؤنجه ، ایندی یه دک 7000 ایل کئچمیشی و مدنیتی اولموشدور .  بو گئرچک لره دونیانین عالیم و آدلیم تاریخ چیلری ده آچیق - آیدین اشارتلر وئرمیشلر . دئمه لی پهلوی لرین  قوندارما  تاریخلرینه  گؤره ایرانین جفرافیا ساحه سی میلاددان اؤنجه یه دک ، تماما ساکیت  و  بوش اؤلکه و کیمسه سیز اولموش و عاغلا سیغیشمادان بئله ، بو یئرلرده تکجه یئل اسیب ، گون چیخیب باتیر یا خود قورد قوش وحوش لار حؤکوم سورموشلر. بئله اولدوقدا ، گؤره ن ماد لاردان اؤنجه سایدیغیمیز  سولاله لر میتانی لر ،کیمری لر ، ایسکیتلر، ...و باشقالاری هانسی ساحه ده و هاردا اولموش و هانسی یئره  حیات س.رموش و مدنیت و حکومتلر قورموشلار  ؟ ! یئله ایسه ، بس ندن یاخین قونشی مدنیت لراو جمله دن ایلام  و سومر بابیل لر و آشور دوولتیندن سؤز آچیلیر و اونلارین کیم اولدوغون و سیاسی اقتصتادی دوروموندان بحث اولور ،  آمما ایران گلدیکده ، آذربایجان جغرافیا ساحه سیتدن هئچ بیر سؤز گئتمیر؟!

الیمیزده اولان فاکت لارا گؤره ، وطنیمیز ایران و ائله جه ده آذربایجان بؤلگه لری ان آز 7000 ایلدن آرتیق گئچمیشه صاحاب اولموش و گاهدان دا حاکیم دایره لری و شاهلارین اولایلاری و قضا قدری آی گون حسابیلا دقتله ایزله نیب یازیلمیش دیر . اگر بئله دگیلدیر سه ، بس بوقدرتاپینتی لار و آلتون ماتریاللار ایرانین آدینا موزه لرده هاردان اله گلمیش و یابانجی اؤلکه لرین موزه لرینده ایران آدینا هاردان گلمیش دیر؟!  اولماسین کی یاد ائلللر بو تاپنتی لاری بیزیم آدیمیزا یازمیش و مرحمت ائتمیشلر ؟! یا خود گؤرن اورتا باتی  و مئزو پتامیا و ماوراء النهیر و باشقا اؤلکه لرین تاریخ لری و اولایلاری نه اساسدا  و نئجه آراشدیریلیب و یازیلمیش دیر ؟! دئمه لی سؤز بئله دگیلمیش !

        مثال اوچون رحمتلی پروفسور زهتاب جنابلاری اؤز یازدیغی تاریخ کیتابدا  بورانین ( سالماسین ) ان آزی  یئددی مین ایل سوره سینده گئچمیش احوالاتین قلمه آلمیش ویازدیغین دئمیشدیر. موجود فاکتلارا گؤره پروفسور کارلتون کوئون professor karelton qowen    آذربایجان مدنیتی نین آزاراق اون مین ایل دن آرتیق دئدیکده سلماس دا بیر کورقان مدنیتی نین اولدوغونو 1372 نجی ایل ده « کول تپه » آدیلا دنیایا بیلدیر میشلر . هله  بوندان باشقا دا سالماسین باتی یا دوغرو اولان 15 کیلومترلیک ده آجواج کندینده ( اوچ قارداش داغینا یاخین ) تؤکولموش داش ماغاراسیندا داش قازینی لاری ایلکین اینسانلارین قازدیغی قوچ هئیکل لرین گؤروروک و شبهه سیز اون مین ایل دن آرتیق گئچمیشه و داش دؤورونه عاید دیر.

دئمک آریالارا باغلی شوونیست تاریخ چیلرین گولونج ایشلری ، گونون گون اورتا چاغیندا بونو دئمکدیر کی گویا وطنیمیز ایراندا و ائله جه آذربایجاندا ، انسانین اولوب  یاشاماسی یالنیز و یالنیز تکجه 2500 ایلدن آرتیق اولمامیش دیر حالبوکی ایران دا یاشییان آدام لار و ایله جه التصاقی دیللی تورک لرین ماننا لار و اورارتولار کیمی مدنیت لری نین ا ن آز2500  ایللیک یازی پوزی و قلمه آلینان مکتوب تاریخلری اولموش وبیله تاپینتی لار و  داش یازما قاباریقلاری آذربایجانین بیر چوخ یئر لرینده اله گلمیش دیر. ها بئله خط و یازی دان قاباق اسطوره لر،میفولوژی لر و دستانلار دؤوری و تاریخی دا یاشامیش دیر . طبیعی کی یازیب پوزما پروسه سی عصیرلر اوندان سونرا اولموشدور. میثال اوچون تورکلرده ماناس دستانی ، گیل گمیش دستانی یا خود دده قورقود بویلاری مکتوب اولمادان اؤنجه اؤرنک دییه .  تاریخده سومرلر التصاقی و تورک دیللی اولاراق ایلک دفعه  یازی پوزی و خط پروسه سی نین  بینؤوره سین قویموشلار .

دکتر ضیاء صدر جنابلاری حقلی اولاراق یازمیشدیر :  « دونیادا بیر پارا خلق لر او جمله دن یهودی لر،  ارمنیلر،    آسوریلارو باشقا کیملر،اؤز سولاله لرینه غرورلو گئچمیش و تاریخ اویدوروب و اؤز لرینی اوستون و یوکسک گؤسترمگه جان آتمیشلار؛ لکن ایران دا ساتقین تاریخ چیلر اؤزلری نین پارلاق و یوکسک گئچمیش لرین گیزله درک سوسموشلار. »  دئمه لی بونلارین آماجی دا پ . زهتابی یه گؤره آرتیق بئللی دیر دئمک ایران دا فارس شووونیزمی و اونلارین یاد ائللی دستک لری تورکون سولاله سین ماد و هخامنشی لردن اؤنجه دانماق ایسته دیکده اونلارین ائله جه وارلیغین و ایران جغرافیا و تاریخ ساحه سینده اولماسین سیلیب و آرادان آپارماق ایسته میش و  اونلارین کیم اولماسین و هاردا اولوب اولمالارین ایت باتیرو انکار ائیله میشلر، ها بئله تورکون دگرین و اؤنمین فارس خلقینه یاپیشدیرماق ایسته دیکده ،گویا تورک آدینا بیر سوی یا اولوس اولمامیش  و دیل لری ده مثلا آذری یا خود مغول دان قالما اولموشلار! لکن بئله نچی سؤزلر نئجه دییرلر قارانلیقا داش آتماق دئمک دیر .   

گؤرکملی عالیمین یازیب یاراتدیغی بوکیتابین اؤنمی و اونون اعلا دره جه ده خدمتی ایرانا و وطنیمیزده اولان خلق لره علی الخصوص تورک اولوسوناچوخ یوکسک و دگرلی و بیزیم کیم اولدوغوموزی و دگرلریمیزی گؤستریب و بابالاریمیزین قدرینی ان قدیم چاغدان ایندی یه دک بیر آرکئولوق کیمی زمانه نین آغیر و قالین توز تورپاغی نین آلتیندان سیلکه لییب و گونش کیمی آیدین لاشدیریب . باشقا سؤزله بو کیتاب و بو تاریخ ایران خلقینه و خصوصا آذربایجان تورک لرینه بیر شرف سیجیللی سی  میللی گوونجی   و میللی غرورو و میللی وجدانی ساییلار .

هله بو کیتابدا باشقا بیر یئنی لیکلر و گئرچکلرده وار کی سند لی و ثبوتلی اولاراق آرتیق گؤزه چارپیر : او جمله دن تورک لرین تاریخ ده ان باشلانیش چاغیندان بورا دک اؤز آنا یوردی آذربایجان اؤلکه سینده قالیب  حیات سورمه سی ، سولاله قورماسی ، یئرلی خلقین التصاقی دیللی اولوب دانیشماسی ،  ائله جه هند اروپایی (آریا )سویلی اولماماسی دیر .  قیاس دا ،  فارس لار یالنیز 900 ایل میلاددان اؤنجه ( 2900 ایل ) بو اؤلکه یه گلمیشلر؛ لکن تورک لر ان آزی 3000 ایل اونلار ذان اؤنجه بورا ایاق باسمیش  و تاریخه گؤره  فارس کؤچریسی ، تورک حیمایه سی آلتیندا یاشامیشلار. هله  شاهنامه نین یازدیغینا گؤره ، فارسلار بیر جوخ مدنیتلری اوجمله دن پالتار تیکیب گئیمک ، ائو تیکمک  خط و یازی یازما کیمی شیئلری یئرلی تورک لردن اؤیرنمیشلر .بو ایلگی ده  شاهنامه نین لاپ ایلک باشلانیشی شعیرده کیومرث شاه ین سولاله قورماسی ، ماغارادا یاشاماسی ، شاهلیق تختینه چیخماسی ، فردوسی نین دیلیندن سندلی و آرتیق ماراقلی دیر. اولو شاعیر اونلارین ایرانا گلیب و یئرلی تورک لردن مدنیت اؤیرنمه سین یازیب یاراتمیش و سؤزون باشلانیشی ده بئله دیر:

                 نخستین خدیوی که کشور گشود                  سر پادشاهان کیومرث بود

دئمک پهلوی تاریخ چیلری ، تورک تاریخی نین گئرچک لرین داناراق ایرانا کؤچری اولان و مدنیت دن گئری قالمیش بابالاریندان هئچ نه سؤزآچیب آغارتما میشلار، حال بوکی اونلارین ایلکین یئرلرینده ساکن اولان یئرلی لری « بلوچ » لار اولموشلار. لکن بابالاریمیز«گون بولوت آلتدا قالماز » دئدیکده ،  تورک لرین  یوکسک مدنیته دوغرو شاهید ، سولدوز ماحالی « نقده شهرینده »  حسنلی تپه سی ، مجید تپه سی ، و یوزلربئله باشقا تپه لر، یا خود تخت سلیمان تیکینتی لری ،  سالماس دا اولان کول تپه  و یوزلر قازنتی لار و تاپنتی لار ، موزه لرده اولان ماتریال لار عالم آشکارآذربایجان تورک لری نین مدنیتینه و بوردا قاباقجیل ساکن اولماسینا ، دولت قوروب حکومت سورمه سینه اثباتلی سند و ثبوت دور و دنیانین ساییلان و سانباللی تاریخ چیلرین گؤزوندن بئله اوزاق و ایراق اولمامیشدیر.

دئدیگیمیز کیمی  تورک دیلی نین تملی و بینؤوره سی التصاقی دیللی سومرلر ،  ایلام لار و اونلارین آردینجا گلن قوتتی لر لولوبیلر ، اسکیت لر ، ساکالار، ماننا لار وباشقالاری اولموش  و اوزون گئچمیش سوره سینده بیزه گلیب چاتمیش دیر. مشهورآلمانلی عالیم فیریتز هوممل Fritz Hommel   بیر چوخ بئله کلمه لره ایشاره ائدرک اونلارین کؤکونو و دییشیک لیگین گؤسترمیش دیر. بیله اولدوقدا بیزیم دیلیمیز اونلاردان  قالان التصاقی دیل و آنجاق اسلام دان سونرا اینکشاف ائتمیشدیر.

 دئمک تورکلر میلاددان اؤنتجه دن بو یئرلرده اولموش و ایله جه ده ایسلام دان سونرا بوراگلن التصاقی دیللی  کؤچری لر اونلارلا قاریشمیش و علاوه اولاراق یئکون لاشمیشلار .  تاریخین کسگین سندلرینه گؤره میلاددان اؤنجه آد وئردیگیمیز سولاله لر، ایستر سومئرلر، ایستر قوتتی لر، لولوبی لر و باشقالاری آذربایجانا آخین ائتمیش و بورانین اوتلی سولی اولماسینا گؤره بورانی دوشرگه ائله ییب قالمیشلار. دئمه لی ایسلام دان اؤنجه ساسانیلر دؤورینده و ایسلام دان سونرا سلجوقی لر زمانی اورتا آسیادان ، ماوراء النهیردن ، اورال آلتای داغلاریندان وبوزقیرلاریندان ، گلن تورکلر ، اقتصادی گئرکلره گؤره ایرانین قوزئی طرفی خراساندان خزره دنیزینه طرف ، داریال یولی ( دربند قاپوسی ) نی گئچه رک آذربایجاندا آراز چایی نین اوتای بوتای ساحیل لرینه گلمیش ، تورک جمعیتین چوخالتمیش و قاباقکی یئرلی  تورکلره علاوه اولموشلار . ائله جه اونلارین بیر قولی دا آنادولی یا دوغرو گئت میشلیر

بو کیتابین داها اؤنمی بودورکی ، ذکالی عالیم ،  یازیلمیش تورک تاریخی کیتابلارین ایچینده ایستر فارس ایستر تورک و ایسترسه آوروپالی لارین اثرلرین و دوشونجه لرین اوخویوب ایزله دیکده اونلارین منطقی و سندلی سؤزلرین قبول ائله میشو استناد ائمیش دیر . اما بیر مساله ده شوبهه سی اولدوقدا دلیل گئتیره رک اونی رد ائتمیش دیر .

 دئمک یازیچی عالیم جوره به جوره دوشونجه لردن و فیکیر لرینتوققوشما سیندان چکینمه ییب و تعصب سوز اولاراق فاکت لاری قبول یا رد ائتمیشدیر؛  و بودا اونون آرتیق سربست لیگین و اطرافلی دوشونجه سین و دئرین باخیشین ،آذربایجان تاریخینه و ایرانیدا اولان مختلف بؤلگه لره گؤسترمیش و بئله لیکده آذربایجان تاریخینی مستند حالدا دوغرولتموش دور . سؤزسوز بو اؤندور کیتابین اؤنمی  و یوکسک سوییه ده اولماسی 40 میلیون آذربایجان تورک لری نین آراسیندا اعلا درجه ده اورژینال و علمی اولور و طبیعی کی بوندان سونرا کیمسه بیزی سوی سوز  کؤک سوز بولمم کؤچری اولما ،  مغول دان قالما ، دیلی یابانجی و باشقا اویدورما و قوندارما سؤزلر دییه بولمز. چونکی او کیتاب مونوگرافیا باخیمیندان ایراندا اولان مختلف ائللر و سوی لار، ائله جه فارسلاری دا ایزله میش و احوالاتین دا یازیب یاراتمیش دیر و اونلارین تورک حمایه سی آلتیندا اولماسیندا بئله یازمیش دیر.

خوشبخت لیک له بو نهنگ اثر تورکجه  یازیلمیش و  دیلی میزین علمی دگرین و یازما پوزما قدرتین گؤسترمیش دیر؛ آمما نه یازیق کی فارس دیللی اولان وطنداشلاریمیزا و ائله ایران تورکلری نین عموم خلق استفاده سینه معروض اولمادیقدا تام فایدالی اولمامیش و اونلار بو بیلگی لردن و اینجه لیک لردن محروم قالمیشلار ؛ چونکی پهلوی لرین و اونلارین ال آلتی نوکرلری نین خیانتینه گؤره تورکلرین دیلی یاساق اولدوقدا، اؤز دیللرین یازیب اوخوماییب  و بئله اولدوقدا آنا قوجاغیندا اؤیرنن شیرین دیللرینه سوادسیز قالمیشلار. بوکیتاب قیساجا فورمدا فارسجایا چئوریلیب و کؤچولموش دور ، آما امید ائدیرم همان ایکی جیلیدلی تاریخ تمامن فارسجایا چئوریلیب و ایراندا عموم خلق استفاده سینه معروض قالسین .                      

                                                                                            ع. ا.  غفوری نیا 1/11/1377

                                                                                                      بازنگری بهمن 86

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:10 |

 

 

                         « ایران تورکلری نین اسکی تاریخی »

                                    کیتابینا عاید بیر باخیش

 

www.salmas7.blogfa.co

 حؤرمتلی عالیم ، پروفسور دکتر زهتاب جنابلاری نین تورکجه یازیلان تاریخ کیتابی وطنی میزین گئچمیش تاریخی نی و بوردا حاکمیت و مدنیت قوران سولاله لری ، گئنیش ساحه ده آراشدیریب و اونلاری علمی و تنقیدی حالدا ایزله میشدیر . بو اثر دونیانین ان یوکسک سوییه ده اولان تاریخ کیتابلاری کیمی  قالارجی بیراثر و مونوگرافیا باخیمیندان آذربایجانا عاید داها گؤرکملی ، اؤنملی  و بیر چوخ یئنی سؤزلری اولماغینا گؤره باشقا آوانتاژ لاریدا وار :

عثمانلی امپئریاسی داغیلدیقدان سونرا ،آوروپا استعماری نین آپاریجی لاری او جمله دن اینگلیز سیاستی نتیجه سینده عموم تورک خلقی و ائله جه ده ایران تورک لری اولماز- قالماز سئخنتی لره و سیاسی اجتماعی تجاوزلارا معروض قالمیش و گناه سیز اولاراق یالنیز و یالنیز تورک نامینه تحقیر اولموش و ائله جه ده دیلیمیزین حقسیز جه سینه ازیلیب ، تاپدالانمیش و تاریخی میز بئله تحریف اولونموش دور ؛ اونونلا بیرگه آریائیست تاریخ چیلر فتنه کارلیق آماجیله ایران دا یاشییان 52 فایز تورک لری و اونلارین وارلیغین و اولدوغون داناراق  دیلیمیزی ،تاریخی میزی و ادبیاتمیزی سئوال لارا معروض قویموشلار . بئله اولدوقدا وطنیمیز ده فارس اولماق یانلیز ایرانلی اولماق حسابیندا و فارس دیللی اولمویانلار گئری قا لمیش وطنداش  ساییلان کیمی اولموشدور .  ائله جه  بیزیم آنا دیلیمیز اؤنمسیز ساییلمیش ، وطنیمیزده کیمسه  تورک لردن اؤز ادبیاتیندان و یوزلر جه شاعیر لریندن و فارس ادبیاتینا وئردیگی تحفه لردن خبر سیز اولوب ،  علمی  ادبی  عرفانی شخصیت لریندن و اونلارین یارادیجی لیغندان خبر سیز اولموشلار.   حالبوکی بئله نچی اثرلر آز اولمامیش و فارس ادبیاتیندان دا گئری قالان دگیلدیر . میثال اوچون  بغدادلی ملا محمد فضولی  بؤیوک عالیم و عاریف ،إ مولانا محمد بلخی  ابوالقاسم نباتی  عماد الدین نسیمی تک انسانلار هر اوچ دیلده ( عرب تورک فارس )  جه یازیب یاراتمیشلار .دئمه لی بو کیتابلارا گؤره بو دیلین گئنشلیگی یازی قابلیتی و ائله جه ده علمی پروبلم لری داشیماغا حاضر لیغی واردیر . بو سؤزه اؤرنک ، حال حاضر دا پروفسور زهتابی نین اؤز یازدیغی نئچه جیلد تفصیللی  کیتابلاری  یا خود باشقا یازیلان  کیتابلار ، بودیلین زنگین لیگین و دئرین و یارارین گؤستریب و یا فضولی نین عیرفانی غزل لری بئله ،  شیرازلی حافظ دن گئری اولمامیش و اؤزو ده تورک عالمی نین حافظی ساییلا بیلر.

پهلوی تاریخ چیلرین اویدورمالارینا گؤره وطنیمیزده یاشییان گنجلر و درس اوخویانلار ایران تاریخی نین باشلانیشین یالنیز آریالارین ایرانا گلمه سیندن و ائله جه ده ماد و هخامنشی سولاله لریندن سونرا یازمیش و بئله اولدوقدا آذربایجان دا اولان دولت و مدنیت و قاباقجیل سولاله لر، اوجمله دن قوتتی  لوللوبی   اسکیت لر ( ایشغوزلار ) ماننالار اورارتو لار و باشقا لاریندان هئچ نه آد آپارمایب و بیر شئی اولسون دییه یازمامیش لار ، یالنیز اونلاردان « آسیا نی لر » نامیله آد آپارماقدا آنلاشیلماز بیر حالدا « آسیانی لر یاخشی و گؤزل آت لار بئجره ن سویلار اولموش » دییه اوستوندن آتلامیش لار .  حالبوکی تاریخین باشلانیشی  چوخلی فاکتلارا و سندلره گؤره آنا یوردوموز آذربایجانین اوتلی - سولی ساحه سینده ان آزی 4 الی 5000  ایل میلاد دان اؤنجه ، ایندی یه دک 7000 ایل کئچمیشی و مدنیتی اولموشدور .  بو گئرچک لره دونیانین عالیم و آدلیم تاریخ چیلری ده آچیق - آیدین اشارتلر وئرمیشلر . دئمه لی پهلوی لرین  قوندارما  تاریخلرینه  گؤره ایرانین جفرافیا ساحه سی میلاددان اؤنجه یه دک ، تماما ساکیت  و  بوش اؤلکه و کیمسه سیز اولموش و عاغلا سیغیشمادان بئله ، بو یئرلرده تکجه یئل اسیب ، گون چیخیب باتیر یا خود قورد قوش وحوش لار حؤکوم سورموشلر. بئله اولدوقدا ، گؤره ن ماد لاردان اؤنجه سایدیغیمیز  سولاله لر میتانی لر ،کیمری لر ، ایسکیتلر، ...و باشقالاری هانسی ساحه ده و هاردا اولموش و هانسی یئره  حیات س.رموش و مدنیت و حکومتلر قورموشلار  ؟ ! یئله ایسه ، بس ندن یاخین قونشی مدنیت لراو جمله دن ایلام  و سومر بابیل لر و آشور دوولتیندن سؤز آچیلیر و اونلارین کیم اولدوغون و سیاسی اقتصتادی دوروموندان بحث اولور ،  آمما ایران گلدیکده ، آذربایجان جغرافیا ساحه سیتدن هئچ بیر سؤز گئتمیر؟!

الیمیزده اولان فاکت لارا گؤره ، وطنیمیز ایران و ائله جه ده آذربایجان بؤلگه لری ان آز 7000 ایلدن آرتیق گئچمیشه صاحاب اولموش و گاهدان دا حاکیم دایره لری و شاهلارین اولایلاری و قضا قدری آی گون حسابیلا دقتله ایزله نیب یازیلمیش دیر . اگر بئله دگیلدیر سه ، بس بوقدرتاپینتی لار و آلتون ماتریاللار ایرانین آدینا موزه لرده هاردان اله گلمیش و یابانجی اؤلکه لرین موزه لرینده ایران آدینا هاردان گلمیش دیر؟!  اولماسین کی یاد ائلللر بو تاپنتی لاری بیزیم آدیمیزا یازمیش و مرحمت ائتمیشلر ؟! یا خود گؤرن اورتا باتی  و مئزو پتامیا و ماوراء النهیر و باشقا اؤلکه لرین تاریخ لری و اولایلاری نه اساسدا  و نئجه آراشدیریلیب و یازیلمیش دیر ؟! دئمه لی سؤز بئله دگیلمیش !

        مثال اوچون رحمتلی پروفسور زهتاب جنابلاری اؤز یازدیغی تاریخ کیتابدا  بورانین ( سالماسین ) ان آزی  یئددی مین ایل سوره سینده گئچمیش احوالاتین قلمه آلمیش ویازدیغین دئمیشدیر. موجود فاکتلارا گؤره پروفسور کارلتون کوئون professor karelton qowen    آذربایجان مدنیتی نین آزاراق اون مین ایل دن آرتیق دئدیکده سلماس دا بیر کورقان مدنیتی نین اولدوغونو 1372 نجی ایل ده « کول تپه » آدیلا دنیایا بیلدیر میشلر . هله  بوندان باشقا دا سالماسین باتی یا دوغرو اولان 15 کیلومترلیک ده آجواج کندینده ( اوچ قارداش داغینا یاخین ) تؤکولموش داش ماغاراسیندا داش قازینی لاری ایلکین اینسانلارین قازدیغی قوچ هئیکل لرین گؤروروک و شبهه سیز اون مین ایل دن آرتیق گئچمیشه و داش دؤورونه عاید دیر.

دئمک آریالارا باغلی شوونیست تاریخ چیلرین گولونج ایشلری ، گونون گون اورتا چاغیندا بونو دئمکدیر کی گویا وطنیمیز ایراندا و ائله جه آذربایجاندا ، انسانین اولوب  یاشاماسی یالنیز و یالنیز تکجه 2500 ایلدن آرتیق اولمامیش دیر حالبوکی ایران دا یاشییان آدام لار و ایله جه التصاقی دیللی تورک لرین ماننا لار و اورارتولار کیمی مدنیت لری نین ا ن آز2500  ایللیک یازی پوزی و قلمه آلینان مکتوب تاریخلری اولموش وبیله تاپینتی لار و  داش یازما قاباریقلاری آذربایجانین بیر چوخ یئر لرینده اله گلمیش دیر. ها بئله خط و یازی دان قاباق اسطوره لر،میفولوژی لر و دستانلار دؤوری و تاریخی دا یاشامیش دیر . طبیعی کی یازیب پوزما پروسه سی عصیرلر اوندان سونرا اولموشدور. میثال اوچون تورکلرده ماناس دستانی ، گیل گمیش دستانی یا خود دده قورقود بویلاری مکتوب اولمادان اؤنجه اؤرنک دییه .  تاریخده سومرلر التصاقی و تورک دیللی اولاراق ایلک دفعه  یازی پوزی و خط پروسه سی نین  بینؤوره سین قویموشلار .

دکتر ضیاء صدر جنابلاری حقلی اولاراق یازمیشدیر :  « دونیادا بیر پارا خلق لر او جمله دن یهودی لر،  ارمنیلر،    آسوریلارو باشقا کیملر،اؤز سولاله لرینه غرورلو گئچمیش و تاریخ اویدوروب و اؤز لرینی اوستون و یوکسک گؤسترمگه جان آتمیشلار؛ لکن ایران دا ساتقین تاریخ چیلر اؤزلری نین پارلاق و یوکسک گئچمیش لرین گیزله درک سوسموشلار. »  دئمه لی بونلارین آماجی دا پ . زهتابی یه گؤره آرتیق بئللی دیر دئمک ایران دا فارس شووونیزمی و اونلارین یاد ائللی دستک لری تورکون سولاله سین ماد و هخامنشی لردن اؤنجه دانماق ایسته دیکده اونلارین ائله جه وارلیغین و ایران جغرافیا و تاریخ ساحه سینده اولماسین سیلیب و آرادان آپارماق ایسته میش و  اونلارین کیم اولماسین و هاردا اولوب اولمالارین ایت باتیرو انکار ائیله میشلر، ها بئله تورکون دگرین و اؤنمین فارس خلقینه یاپیشدیرماق ایسته دیکده ،گویا تورک آدینا بیر سوی یا اولوس اولمامیش  و دیل لری ده مثلا آذری یا خود مغول دان قالما اولموشلار! لکن بئله نچی سؤزلر نئجه دییرلر قارانلیقا داش آتماق دئمک دیر .   

گؤرکملی عالیمین یازیب یاراتدیغی بوکیتابین اؤنمی و اونون اعلا دره جه ده خدمتی ایرانا و وطنیمیزده اولان خلق لره علی الخصوص تورک اولوسوناچوخ یوکسک و دگرلی و بیزیم کیم اولدوغوموزی و دگرلریمیزی گؤستریب و بابالاریمیزین قدرینی ان قدیم چاغدان ایندی یه دک بیر آرکئولوق کیمی زمانه نین آغیر و قالین توز تورپاغی نین آلتیندان سیلکه لییب و گونش کیمی آیدین لاشدیریب . باشقا سؤزله بو کیتاب و بو تاریخ ایران خلقینه و خصوصا آذربایجان تورک لرینه بیر شرف سیجیللی سی  میللی گوونجی   و میللی غرورو و میللی وجدانی ساییلار .

هله بو کیتابدا باشقا بیر یئنی لیکلر و گئرچکلرده وار کی سند لی و ثبوتلی اولاراق آرتیق گؤزه چارپیر : او جمله دن تورک لرین تاریخ ده ان باشلانیش چاغیندان بورا دک اؤز آنا یوردی آذربایجان اؤلکه سینده قالیب  حیات سورمه سی ، سولاله قورماسی ، یئرلی خلقین التصاقی دیللی اولوب دانیشماسی ،  ائله جه هند اروپایی (آریا )سویلی اولماماسی دیر .  قیاس دا ،  فارس لار یالنیز 900 ایل میلاددان اؤنجه ( 2900 ایل ) بو اؤلکه یه گلمیشلر؛ لکن تورک لر ان آزی 3000 ایل اونلار ذان اؤنجه بورا ایاق باسمیش  و تاریخه گؤره  فارس کؤچریسی ، تورک حیمایه سی آلتیندا یاشامیشلار. هله  شاهنامه نین یازدیغینا گؤره ، فارسلار بیر جوخ مدنیتلری اوجمله دن پالتار تیکیب گئیمک ، ائو تیکمک  خط و یازی یازما کیمی شیئلری یئرلی تورک لردن اؤیرنمیشلر .بو ایلگی ده  شاهنامه نین لاپ ایلک باشلانیشی شعیرده کیومرث شاه ین سولاله قورماسی ، ماغارادا یاشاماسی ، شاهلیق تختینه چیخماسی ، فردوسی نین دیلیندن سندلی و آرتیق ماراقلی دیر. اولو شاعیر اونلارین ایرانا گلیب و یئرلی تورک لردن مدنیت اؤیرنمه سین یازیب یاراتمیش و سؤزون باشلانیشی ده بئله دیر:

                 نخستین خدیوی که کشور گشود                  سر پادشاهان کیومرث بود

دئمک پهلوی تاریخ چیلری ، تورک تاریخی نین گئرچک لرین داناراق ایرانا کؤچری اولان و مدنیت دن گئری قالمیش بابالاریندان هئچ نه سؤزآچیب آغارتما میشلار، حال بوکی اونلارین ایلکین یئرلرینده ساکن اولان یئرلی لری « بلوچ » لار اولموشلار. لکن بابالاریمیز«گون بولوت آلتدا قالماز » دئدیکده ،  تورک لرین  یوکسک مدنیته دوغرو شاهید ، سولدوز ماحالی « نقده شهرینده »  حسنلی تپه سی ، مجید تپه سی ، و یوزلربئله باشقا تپه لر، یا خود تخت سلیمان تیکینتی لری ،  سالماس دا اولان کول تپه  و یوزلر قازنتی لار و تاپنتی لار ، موزه لرده اولان ماتریال لار عالم آشکارآذربایجان تورک لری نین مدنیتینه و بوردا قاباقجیل ساکن اولماسینا ، دولت قوروب حکومت سورمه سینه اثباتلی سند و ثبوت دور و دنیانین ساییلان و سانباللی تاریخ چیلرین گؤزوندن بئله اوزاق و ایراق اولمامیشدیر.

دئدیگیمیز کیمی  تورک دیلی نین تملی و بینؤوره سی التصاقی دیللی سومرلر ،  ایلام لار و اونلارین آردینجا گلن قوتتی لر لولوبیلر ، اسکیت لر ، ساکالار، ماننا لار وباشقالاری اولموش  و اوزون گئچمیش سوره سینده بیزه گلیب چاتمیش دیر. مشهورآلمانلی عالیم فیریتز هوممل Fritz Hommel   بیر چوخ بئله کلمه لره ایشاره ائدرک اونلارین کؤکونو و دییشیک لیگین گؤسترمیش دیر. بیله اولدوقدا بیزیم دیلیمیز اونلاردان  قالان التصاقی دیل و آنجاق اسلام دان سونرا اینکشاف ائتمیشدیر.

 دئمک تورکلر میلاددان اؤنتجه دن بو یئرلرده اولموش و ایله جه ده ایسلام دان سونرا بوراگلن التصاقی دیللی  کؤچری لر اونلارلا قاریشمیش و علاوه اولاراق یئکون لاشمیشلار .  تاریخین کسگین سندلرینه گؤره میلاددان اؤنجه آد وئردیگیمیز سولاله لر، ایستر سومئرلر، ایستر قوتتی لر، لولوبی لر و باشقالاری آذربایجانا آخین ائتمیش و بورانین اوتلی سولی اولماسینا گؤره بورانی دوشرگه ائله ییب قالمیشلار. دئمه لی ایسلام دان اؤنجه ساسانیلر دؤورینده و ایسلام دان سونرا سلجوقی لر زمانی اورتا آسیادان ، ماوراء النهیردن ، اورال آلتای داغلاریندان وبوزقیرلاریندان ، گلن تورکلر ، اقتصادی گئرکلره گؤره ایرانین قوزئی طرفی خراساندان خزره دنیزینه طرف ، داریال یولی ( دربند قاپوسی ) نی گئچه رک آذربایجاندا آراز چایی نین اوتای بوتای ساحیل لرینه گلمیش ، تورک جمعیتین چوخالتمیش و قاباقکی یئرلی  تورکلره علاوه اولموشلار . ائله جه اونلارین بیر قولی دا آنادولی یا دوغرو گئت میشلیر

بو کیتابین داها اؤنمی بودورکی ، ذکالی عالیم ،  یازیلمیش تورک تاریخی کیتابلارین ایچینده ایستر فارس ایستر تورک و ایسترسه آوروپالی لارین اثرلرین و دوشونجه لرین اوخویوب ایزله دیکده اونلارین منطقی و سندلی سؤزلرین قبول ائله میشو استناد ائمیش دیر . اما بیر مساله ده شوبهه سی اولدوقدا دلیل گئتیره رک اونی رد ائتمیش دیر .

 دئمک یازیچی عالیم جوره به جوره دوشونجه لردن و فیکیر لرینتوققوشما سیندان چکینمه ییب و تعصب سوز اولاراق فاکت لاری قبول یا رد ائتمیشدیر؛  و بودا اونون آرتیق سربست لیگین و اطرافلی دوشونجه سین و دئرین باخیشین ،آذربایجان تاریخینه و ایرانیدا اولان مختلف بؤلگه لره گؤسترمیش و بئله لیکده آذربایجان تاریخینی مستند حالدا دوغرولتموش دور . سؤزسوز بو اؤندور کیتابین اؤنمی  و یوکسک سوییه ده اولماسی 40 میلیون آذربایجان تورک لری نین آراسیندا اعلا درجه ده اورژینال و علمی اولور و طبیعی کی بوندان سونرا کیمسه بیزی سوی سوز  کؤک سوز بولمم کؤچری اولما ،  مغول دان قالما ، دیلی یابانجی و باشقا اویدورما و قوندارما سؤزلر دییه بولمز. چونکی او کیتاب مونوگرافیا باخیمیندان ایراندا اولان مختلف ائللر و سوی لار، ائله جه فارسلاری دا ایزله میش و احوالاتین دا یازیب یاراتمیش دیر و اونلارین تورک حمایه سی آلتیندا اولماسیندا بئله یازمیش دیر.

خوشبخت لیک له بو نهنگ اثر تورکجه  یازیلمیش و  دیلی میزین علمی دگرین و یازما پوزما قدرتین گؤسترمیش دیر؛ آمما نه یازیق کی فارس دیللی اولان وطنداشلاریمیزا و ائله ایران تورکلری نین عموم خلق استفاده سینه معروض اولمادیقدا تام فایدالی اولمامیش و اونلار بو بیلگی لردن و اینجه لیک لردن محروم قالمیشلار ؛ چونکی پهلوی لرین و اونلارین ال آلتی نوکرلری نین خیانتینه گؤره تورکلرین دیلی یاساق اولدوقدا، اؤز دیللرین یازیب اوخوماییب  و بئله اولدوقدا آنا قوجاغیندا اؤیرنن شیرین دیللرینه سوادسیز قالمیشلار. بوکیتاب قیساجا فورمدا فارسجایا چئوریلیب و کؤچولموش دور ، آما امید ائدیرم همان ایکی جیلیدلی تاریخ تمامن فارسجایا چئوریلیب و ایراندا عموم خلق استفاده سینه معروض قالسین .                      

                                                                                                    ع. ا.  غفوری نیا 1/11/1377

                                                                                                      بازنگری بهمن 86

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 11:3 |

 دوکتور زهتابی نین سالماس گؤروشی 

   من اؤز میللتیم ین حققین اثبات ائله مینجه                                                                                                                                                                    

اؤلمیه جم ! 

زهتاب  

                                

بؤیوک تورک عالیمی دکتر زهتاب جنابلاری ایکی جیلدلی بیرکیتاب یازاراق « ایران تورک لری نین اسکی تاریخی » نی وکؤک لرینی 7000 ایل سوره سینده آراشدیریب ، و داها بیر اوچ جیلیدلی کیتاب دا « موعاصیر ادبی آذری دیلی ، آوا شناسی _ تورک دیلی صرفی علم معانی یا لکسیکولوژی »  تورکون دیلینه دایر گرامر و یازی قاعده لرین یازیب  ویئنه باشقا بیر  اؤندر کیتابیندا دیلیمیزین  صرف نحو ین یئکون لاشدیریب  . هله   داهی  عالیم ، فارس  دیلی گرامئرینه دایر  عربجه  بیرکیتاب یازمیشدیر. اونون  باشقا کیتابلاری دا وار کی ، بعضی لری یاییلسادا ، هله چوخی گون اوزی گؤرمه ییبدیر . امیدیم وار قالان کیتابلاری دا چاپ دان بوراخیلیب و عموم خلق استفاده سینه معروض قالسین لار. عالیم بو نئچه  قالارجی کیتابلاردا ، بیر انسیکلوپئدیا کیمی ، هم آذربایجانیمیزین تاریخینی، هم ده دیلی میزین یازی قاعده لرین آکادمیک لشدیریب و علمی سویه یه قدر یوکسلت میشدیر. دئمه لی علمی بیر موضوع  قلمه آلینیب یازیلسا و کاغاذ اوستونه قئید اولونسا  ، مکتوب حاله گلیب و  بیرداها آرادان  ایتیب ، گئدیب ، باتماز یز بو بؤیوک اثرلرده ، یازارین گؤردوگو ایشلرین دگرین و اؤنمین ، و ائله جه اونون بو کیتابلاردا عؤمور بویی ، چالشماسین گؤروب بهره لنیریک  . منجه ایکی موضوعا داییر بو کیتابلار ، اونون شاه اثرلری حسابلانار ؛  و آرایا گلدیکده خلقی میزین  دیل قاعده لرین ، و  دئرین گئچمیشین اوزه چیخارتیب و ادبی و تاریخی  باخیشندا بؤیوک  دئییشیکلرو یؤنه تیملریول آچار .   بو کیتابلاری اوخودوقدا ، اینسان اونون نه قدر خلقینه و ائله جه تورک میللتی نه ،  تعهدون و  باغلی لیغین حیس ائتدیرر . عالیم کیتاب لارین بیری نین گیریشینده یازمیش دیر : « گنج چاغلاریمدا باکییا گئت دیم ، و دیلیمیزین اؤیرنمه سینه جان آتدیم ، آنجاق سیبری یه و قزاقستانا سوروجو اولدوم  ،  دیپلم مدرکیم یانیمدا اولماینجا ،  اوردا یئنی دن تحصیل آلدیم . سونرا باکی اونیورسیته سینده سیناقدان قبول اولدوم و اورا گیردیکده نمره لریمین یوکسک اولماسینا گؤره ،  انستیتو باشچی سی ،  کیمیا درسی اوخوماغین ( مادیات گلیرینه گؤره )  منه تکلیف ائتدی . لکن من اؤز آنا دیلیمین اؤیرنمه سینه کونول لی اولماغیمی دئدیکده منه تبریک دئییب ، برک آلقیشلادی ! »  بیز اونون گرامئر کیتابلاری نه قدر اؤنملی اولوب و بیزیم دیلیمیزی علمی ائتسه ده ، هله اونون سؤزون سونرا دانیشاجاییق .

 عالیم تاریخ کیتابیندا تورک لرین تاریخ بویی دنیا دا اسطوره اولماسین ، و عصیر لر بویی  مدنیت لر و حکومت لر قورماسین ، و قَدرین ایزله میش و تورک سویو گونشین  ایلک  اولادلاری  اولماسین ثبوته یئتیرمیشدیر. ایندی ایسه بو تایا گلدیکده ، ایران تورک لری نین ، ائله جه آذربایجان خالقی نین طا لعینه و پهلوی دؤورونده گئری قالماسینا  ، و دیللری و تاریخلری تاپداق آلتیندا قالماسینا دوشونوردی ! و حکومتین سیخیشدیرماسینا رغما ، یورولمادان  و دینجلمه دن ، بوتون ضییالی لاردان ایستیردی گنجلری و یئنی یئتمه لری سس سیز جه اویادیب ، واونلاری وارلیقلارینا و کبملیک لرینه و اونی نئجه  قورویوب ساخلاماسینا  تکلیف اولاراق  دعوت ائدیردی . او ، اوشاقلاری گؤردوکده « بونلار بیزیم گله جک اومودلاریمیز دیر! » دییه آلقیشلیردی .  دئمه لی او دا« دکتر هیئت » و باشقا لاری تک ، تورک قایغسیلا یاشییان  و  تورکون دانیشان دیلی ، چیرپینان اوره گی ،  دایاغی و دیره گی ایدی . منجه او بیر گؤند ریلن ائلچی کیمی وظیفه داشیردی ، چونکی اونو  بو ساحه  گؤردوگومده ،  دوغوردان دا چوخ جیددی و اؤهبه لی ایدی  . ایستر یازیلاریندا ، ایستر شعرلرینده ، ائله جه دانیشیقلاریندا ،  یاخود  سسینده و سیماسیندا،  دئدیگی سؤزلره  دئرین اینامی و اطمینانی  اولاراق  ، سؤزلری  اثرلی و دگرلی ایز بوراخیردی . سانکی او تکجه بو ایش دن اؤتری گلمیش و ایشی و سؤزی ، سیماسی ، یالنیز و یالنیز اونی یئتیرمک و دئمک ایدی ؛  سانکی بو ایشین مأموری ایدی و  بوندان باشقا بیر ایشی و  وظیفه سی یوخ ایدی .

بیز اونی بو وظیفه نی صداقتله یئرینه یئتیرمکده هر یئر ده گؤروروک :  شهرلرده ، ادبیات اوجاق لاریندا ، ائولرده ، دئرنکلرده  ؛ ایستر  بیر اؤیرتمن  کیمی ، گنجلر ،  طلبه لر، یئنی یئتمه لرایچینده ، بابکین بذ قلعه سینده ، قره داغدا  داش یازی لاری نین اؤنونده ، سالماسیمیزدا « گولوزان » کندینده  بیر آراشدیریجی کیمی ، ایستر  آوروپادا  ،  عرب اؤلکه سی عراق دا یاشییان تورکمن سویداشلاریمیزین ایچینده ، ایستر  مینی بوس دا  تبریزه یول دؤیرکن  ...      من عالیمین بودرجه چالیشقان و جیددی اولماسین دوشوندوکده چوخ تعجوبله نیرم . آخی او بیر اختیار اینسان کیمی ، ائله  او یاش -  باش دا ، او دوشگونلوکده ، او سن سال دا  !  بودرجه جیددی و کؤنوللی اولماسی نه قدر تعجوبلی ایدی !؟  عالیمه  گؤره یازیلان «  اینجی دیلیم » اثرینده اوخویوروق : « او ادبیات فاکولته سینده  حاضیر اولماق اوچون شبستر- تبریز آراسی 65 کیلومترلیک یولی مرتب گئدیب گلیردی .  70 یاشلی قوجامان قورقود آتامیز  یای دئمیر، قیش دئمیر، یولون اوزاقلیغین و خطرین سایمیر، ایستی ، سویوق، قار ، کوله ک ده ، یاغیش دا ،  سئوه سئوه گلیب گئدیر و کلاس لاردا تمناسیز تدریس ائدیر و مدنیت ایمیز اوچون لازم اولان متخصص لری تربیت ائدیردی . [1] »

 عالیمی «  سالماس » دا  گؤردوکده ، منه بئله گلیر کی اونون باشا باش حیاتی ، دوشونوب داشینماسی ، اوتوروب دورماسی ،  قیساجا هر شیئیی ،  یالنیز و یالنیز  تورک لر ، خصوصا آذربایجان تورکلری اولموشدور . دئمه لی او بیزیم وارلیغیمزی  قوروماق اوچون توپلوملارا ، اوجاقلارا باش چکیب و اولدوقجا اونلاری اؤز کیملیکلرینه یؤنتمیش ؛ و تاریخ و  کولتور دگرلرین قوروماقا چاغریب - جان آتمیش دیر . بیر سالماسلی شهرداش  ، سؤز گلیشی منه دئمیشدیر : من  خوی شهرینده حپیس خانادا اولارکن اونی تانیدیم . او بیر نئچه گون ایچینده تورکون تاریخین و نه اولدوغون دان سؤز آچیب  بیزلره تانیتدیرمیش دیر . آنجاق  بیراینسان بوندان آرتیق نه ائده بولر کی ... ؟ !

 وقتیله سالماسا گلدیکده ،  عالیم« گولوزان هارادیر» دییه ، اورا گئدیر  و کندین آدی« گیلزان » حکومتی ایله بیرگه اولدوقدا ( اولسون کی اورمیه گؤلونون باتی طرفینده بیر مدنیت ایمیش  دییه ) اورانی یوخلور و یادداش گؤتورور . یا خود « اولهو  یا  اولخو » سالماسین ان ایلکین مدنیت  تملی و شهر یئری  و قرارگاهی اولدوقدا « اوچ قارداش » داغینا گؤز آتیر . چونکی عالیم  اؤز کیتابیندا باتمیش شهرین  گئچمیش مدنیتین و اوردا اولان خلقین ال ایشلرین ، هونرین ، اینجه صنعتین آراشدیریب و آشورلارین بورایا  وحشیجه سینه  آخین  ائدیب  و دارباداغین ائتمه  سین قلمه آلمیشدیر. هله سؤز گلیشی  ، منیم بیر مقاله می گؤزدن گئچیررک  « آقای غ .... سیز بو شهرین ( سالماسین ) گئچمیشین ، یالنیز 3000 ایل قه در قئید ائتمیسیز ! ایشیم یوخ  ! حالبوکی من بوکیتابدا ( ایران تورکلری نین اسکی تاریخی » نده  سالماسین ان آزی 7000  ایل گئچمیشین  آراشدیریب یازمیشام ! » دییه منه بیلگی  وئرمیشدیر. ائله بو سؤزی  دئدیکده قارا  سامسونت ین  تیخلی ییب آچاراق ، توخ قهوه ای بویاقلی بیر کیتاب چیخاریب : بو منیم یازدیغیم « ایران تورک لری نین اسکی تاریخی » دیر دییه ،  اونی آرایا قویموشدور . کیتابی گوردوکده او قدر سئوینیریق کی آز قالا بیر بیرین الیندن قاپیریق !  دئمه لی نه قدر صبیر سیزله گؤزله میشدیق بو تاریخ کیتابین ! دئمک ایمدی کیتاب  چاپ دان بوراخلمیش و آذربایجان تورکلری نین تاریخین یئکون لاشمیش دیر !  سانکی منه دونیالاری اولسونلار بئله  !او قَدر سئوینیرم کی !   دوشونورم  به به ! بو کیتاب بیزیم میللتین کیملیگی ،  میللی گوونی ، میللی وجدانی ، میللی غرورو   و هرزادی دی  . چونکی بو کیتابدا  اؤز طالعی میزی ، قدریمیزی ، اولو بابالاریمیزین ظفرلرین و اوغورلارین ، مغلوبیتین ، آختاریب تاپیریق . ائله جه مدنیتی میزی ، کولتوروموزی و گئچمیشی میزی  بئله  .

             بیر عالیمین دئدیگینه گؤره : دونیادا تاریخ سیز و سجیللی سیز میللت لر ، آوارا گور ، گوون سیز و دایاق سیز اولوب ، یادائللره یئنه لیب ، سارسیلیب ،  کوله کیمی استعمارا اوغرامیشلار . لکن  اولو بابالاریمیز دئمیشکن : « کیشی نین آرخاسی داغا دایانارسا ، باشی اوجالیب عرشه چاتار! »  اودور کی بیز ایندی بو سندلی ثبوتلی کیتابی اوخودوقدا ، بیرداها شوونیست لرین باشی بوش و معده گوجو اویدورمالارینا ، آریاچیلارین قوندارما سؤزلرینه ، اونون -  بونون یالان ایددعالارینا  اینانمامالی و تکجه اؤز تاریخیمیزه اینانیب دایانما لی ییق . چونکی تاریخیمیز دوغرو و دوزگون قایناقلار و فاکتلارلا باغلی یازیلمیشدیر. دئمک بو گون بیزیم تاریخیمیز، دیل گرامئریمیز ، داغ کیمی آرخامیزدا دایانیب رورموش دور .

               عالیم بوکیتابدا ،  بیزیم گؤزل هونریمیزی، نجیب موسیقی میزی ، اینجه صنعتی میزی ، فولکلورو ادبیاتمیزی ، غرورلو گئچمیشی میزی یازیب یاراتمیش  و ائله جه اونی قورویوب ساخلاماغا چاغیرمیش و بو سؤزونده  حق جارچسی اولموشدور . عالیم بو سؤرونون  جوابیندا : پروفسور! سیزجه گنجلر و یئنی یئتمه لریمیز ،  حال حاضر دا و بو سیخینتی هاوا دا و دوروم دا ، آذربایجانا و آنا یوردلارینا ،  نه قوللوق ائده بوله للر ؟ دئمیش دیر : « اونلار ایندی تکجه بیرایش گوره بیله للرکی ،  اونون دا هئچ  نه قورخو- قاداسی یوخدی ، لکن اولدوقجا اؤنملی و دگرلی و چوخ گؤزل باشلانیش دیر؛  اودا تورکون فولکلور ، افسانه لر ، حئکایه لر ، بایاتی لار ، ماهنی لاری ، دِئییشمه لر ، عاشیق سؤزلری ، ضرب المثل لر ،لایلالار ، نه بولوم  عادت عنعنه لری ...  ، ها بئله  رسوملاری  توی -  بایرامدا ، عزا گونلرینده  و ... بئله بئله شیئی لری یازیب یاراتمالی  و توپلامالی دیرلار ؛  چونکی بونلار اولدوقجا آذربایجانین خالقنی  تانیتماغا و گئنیش ادبیات ساحه سینده دوشونماغا و ائله جه اؤزکولتورون  قورویوب ساخلاماغا  بیر اؤنملی گیریش و آددیم دی ،  و کیمسه اونا بیر سؤز دئمز. چونکی بونلار  علمی آراشدیرما دی . آنجاق  بیر گون ،  کیمسه بیزیم وارلیغیمیزی  سوروشموش اولسا  بئله ، بیز اونی گؤز قاباغیندا گؤستر مه لی و آرایا قویمالییق . 

          عالیم سلماسا گلدیکره ،  بیز دوسلارلا بیرگه ،  نئچه ساعاث اونون باشینا یغیشیب ،  و چوخلی  سؤزلر بئله دئییب - دانیشدیق . او یورولمادان هامسینا جواب وئردی و هله دانیشماغا چوخلی  سؤز- ساوی یئله واریدی .  بیز آذربایجانین طالعیندن ،  قره باغین گله جه ییندن ، روسلارین حقسیزجه ایشلریندن ، ائرمنستانین تجاووز وندان دانیشدیق ، و اونون رئال  اومیدلرینه و خوش با خیشلارینا ایناندیق . عالیمه گؤره : « جغرافیا ارمنستانا قا رشی دیر، هابئله یئرآلتی معدن لری و انرژی ماتریال لاری نین اولماماسی  ،  دنیزه یول تاپماماسی ،  اکونومی دورومونون  سیخنتی سی ، وباشقا شئیلر بئله .. . ائله جه  روسلارین اوزون زماندا  اونلارا نه وئره بوله جکلری و  ...  دئمک اونلارا تکجه ائرمنی لوببی لری آمئریکادان  وآوروپا دان یاردیم گؤستریر و بودا نه قدردوام  تاپا بیلر کی !؟   آنجاق اونون  قناعتینه گؤره ، ائرمنیلر  زمانلا قره باغی اؤتوروب  گئتملی دیرلر... » و هر دلیله گؤره ...

نهایت ده عالیم اؤز ایسته یین  چوخ جیددی اولاراق دیله گئتیردی : « بیز شوونیزمین قارشی سیندا اؤز دیلی میزی ، تاریخی میزی ، ادبیاتیمیزی ، کولتوروموزی قورویوب ساخلامالییق !  » دییه  تاپشیریق وئردی . هله  سؤز گلیشی :  « دکتر!  آنجاق  زامان بیزیمله دیر و بیزیم خئیریمیزه گئدیر» دئدیکده ، قاش قاباغی قیریشاراق :«  یوخ ! هله کی  سیلاح دوشمن الینده دیر ، دئمک هر جوره  تاپشیریق ، تکنولوژی ، درگی ، تئلویزیا ، قدرت ، پول و ایمکان اونلار دا دیر  دییه ، اؤز دئرین نیگرانلیغین بیلدیریر!  »

نه ایسه  آخشام چاغی قوجامان عالیم وعده لی دعوت  اولدوقدا گئدرکن ،  هله نه قدر یاشلی و فیزیکی دورومدان آغیر اولسا بئله ، الینده بیر آغیر سامسونت داشییر . اونون سامسونتینه یاردیمجی ایسته دیگیمده  ؛  « چوخ ساغولون ، زحمتیزه راضی دگیلم ، من هئچ وقت  یورولمورام دییه » ،گولومسه ییر و کیفی الیمدن آلیر ! دوغوردان داکیف نه قدر آغیردی ! و آغیر اولسا بئله ، او هله ده یورولمامیش گؤرونور ! تاسفله  بو بیزیم اول و آخیر گؤروشوموز اولدی . وبیز بیر داها اونی گؤره بیلمه دیک ،  سانکی بیر یوخو کیمی ! ایندی او بیزیم آرامیزدا اولمایینجا اونی آرتیق دوشونوروک .   

                  منجه دکتر زهتابی نین آلین یازیسی بیر سامورائی کیمی ، یوخسا شیرازلی دکتر حمیدی نین«  قو »  قوشی شعری کیمی ، یا  ائله جه اگیلمز و سارسیلماز  بیرقول- بوداقلی چینار آغاجی کیمی اولموشدور ! افسانه یه گؤره « قوقنوس[2] »  قوشی ،  عمرونون سون چاغیندا یانیب کول اولور و اونون کولوندن ، اونا بئنزر بالاجا  قوش لار تؤره نر و حیاتا گؤز آچار. ائله  دکتر زهتابی دا  بو عجایب و افسانوی قوش کیمی تواموش دور . سانکی اوزون حیاتیندا ، یانمیش ، ایشیق وئرمیش ، و یانیب قورتولدوقدا کول اولموش ، سونرا اونون کولوندن یئنی بیر قوشلار تؤره لمیشدیر . دئمه لی بؤیوک عالیمین  یئرینه ،  بئجردیگی گنجلر، طلبه لر ، یئنی یئتمه لر وآذربایجان وورغونلاری تؤره لیب ، او  مقصده  دوغرو اوچموشلار .

 باشقا بیر میثال لا ،  اونون آلین یازیسی بیر سامورائی کیمی ایدی . سانکی او، اؤزونی اؤلدورمه دن اؤنجه ، تمامن حاضرلیق گؤرموش ، یازدیغین یازمیش ، دئدیگین دئمیش ،  گره کین یئرینه یئتیرمیش ، ائل اوباسین ، اونون کولتورون ، وارلیغین ، تاریخین  قورودوقدا ،  دؤیوشموش، سونرادا ئولموشدور . باشقا سؤزله : « پروفسور زهتابی اؤز میللتی نین حقلرینه اینانمیش و اوحقلرین آلماسینا اراده ائتمیش  قورخماز ، یورولماز ، سارسیلماز ...  بیر قهرمان ایدی . [3]»  باشقا سؤزله او بیر قوجامان چینار کیمی اییلمه دن ، یئنیلمه دن آیاق اوسته دوروب  اؤلموشدور . آخی شاعره گؤره  :  « آغاجلارآیاق اوسته اؤلر » دئمیشلر.

                  نه بولوم ! ندنسه«  قو » قوشونو دوشوندوکده ، او بؤیوک اینسانی یادا سالیرام . دئمه لی «  قو » قوشی ، قوش لارین ایچینده بیر عظمتلی گؤزل لیگه ، ووقارا ،  متانته و غرورلی دوروشوغا مالیک دیر . افسانه یه گؤره ، قو قوشی اوزاقلارا اوچوب گئتسه بئله ، اؤلوم گونون بیله رک  ،  نهایت اوولکی یئرینه دؤنوب و اورادا ان گؤزل نغمه سین  اوخویار و  دونیاسین دئییشر؛  و  بو اونون سون  قَدری دیر . منجه عالیم بیر« قو » کیمی قاناد آچدیقدا آرازین او تایینا اوچموش ، ایللر بویی اوردا اولان سویداشلاریلا یاشامیش  ،  خزرین قوینوندا یوخلویان باکییا ، سیبریانین  اوزون اوزادی بوزقیرلارینا ،  بایرلارینا ، قزاقستانین اوجسوز بیجاقسیز چؤللرینه  ، عرب اؤلکه سی عراق دا یاشیان تورکمن لره ، آوروپا دا چالیشان آذربایجان سویداشلار یمیزا یاناشمیش ، و  هارالارای گئزیب دولاندیقدا  ، زمانه نین اولایلاری و گئچری اونی بیر داها اؤز وطنی ایرانا ، آنایوردی آذربایجانا وگونئی محالیندا یئرلشن دوغما  شهری « شبستر » ه گئتیرمیش و ایللر بویی اوردا سیغیشدیقدان سونرا ،  نهایت 1376 نجی ایل دی آینین( 10 ) اوندا ، دورمادان و دینجلمه دن  دونیایا گؤز یوموب ، آنا توپراغین قوجاقلیاراق ،  قوینوندا ابدی یوخویا گئتمیش دیر .

دئمک آدام وارکی اونون وارلیغی تکجه حال حیاتیندا چتین لیک یارادا ر ،  لکن  اؤلندن سونرا سوروملار آرادان قالخار ! آمما  آدام وارکی تکجه حال حیاتیندا یوخ ، ائله جه اؤلوسوده چتین لیکلر تؤره در . دی آیی نین بیر سویوق گونونده دکتور زهتابی اؤلومونون آجی خبری گلیب چاتینجا  ، یوزلر و مین لرجه طلبه ، یئنی یئتمه ، تورکچو و تورک سئور ، یازار ، ضییالی  ، و مُدرک اینسانلار، آذربایجان ینیمیزین  هر یئریندن توپلاشاراق ، اونون جنازه تؤره نینده حاضراولوب  ،  یئنه سورونلار یارانمیشدی . ایندیسه ،  هله ایللر گئچسه ده ، اونون  اؤلوموندن سونرا ،  اونا ایل دؤنومو ، آغیرلاما تؤره نی  توتدوقدا ، یئنه چتین لیکلر یارانمیشدیر . دئمک اونون اؤلوب - گئتمه سی هله ده چتین لیک لریارادار  و یارادا بولرمیش بئله  !

            تاسوفله ذکالی عالیم چوخ یاشاسادا ،آرامیزدان تئز کؤچوب و دونیا سین دئییش میشدیر . بو ایز قویان اینسان آنا یوردوموزون خلقینه بیر بؤیوک آغ ساققال کیمی ایدی . بیر یازار حقلی اولاراق دئمیشدی : « ...دوغوردان دا او ، عؤمرونون سون یئددی ایلینده 70  ایل یاشادی و 7000 ایل لیک مدنیتی میزی اوزه چیخارتدی . ص 19 همان »  بیز اونون یئری نین بوشلوغون و بوش اولماسین هله ده حیس ائدیب دویاجاییق . اوندان صونرا آرتیق حیات دوام ائده جک ؛ و دوام ائله دیکده بئله ،  اونون صادق یولجو لاری اونون تاپشیریقلارین ، سؤزلرین ایزله ییب یئرینه یئتیره جکلر . بئله اولدقدا دئمک ، پروفسور هله ده  یاشییرو یاشیاجاق .  چونکی اؤزی ، سؤزی و اثرلری دانیشیر و ایز بوراخیر .  اینانیریق کی ایللراؤتوب گئچسه ده ، هله زهتابی جنابلاری مجلیس لریمیزده ، توپلوملاریمیزدا ، شعریمیزده ، قوناقلیق لار دا هله ده سفره لریمیزین  لاپ یوخاری باشیندا اوتوروب و بیزلره یئنه یول گؤستره جکدیر. دئمه لی او بیر گوزگو کیمی پارچالانسادا ، یوزلر گوزگو اولوب ، هربیری بیر زهتاب  و بیر آذربایجان وورغونی و بیر تورک سئور انسان اولاجاق . منجه او گون چوخ اوزاق و  چوخ ایراق دگیل ! سؤزون سونوندا  بیر چین جه یازیلمیش تورک  شعرینی  او بؤیوک عالیم و آغ ساققالیمیزا اتحاف ائدیرم . روحی شاد  و یولی دواملی اولسون :

 آی پارلاییر ، اولدوزلار آخیب گئدیر !

منه گلیب گلمه مه یین ، بیر داها سؤیله!

یالنیز،  سنین ساکیت لگین دوشونورم

و دوشوندوکده بئله ، سنی هئچ اونوتا بیلمیرم ...  !                                                                                                                             

                                                                                           ع . ا .  غفوری نیا   22 / 5/1384                                                                                                             

                                                                                                          بازنگری  فروردین 88  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

    


[1] - همان اثر 16 نجی صحیفه

[2] - بو قوشون آدینا ، تورکلر  فنیکس ، گوجور و آکنا ( عنقا )  دا دئمیشلر. او عمرونون آخیر چاغیندا ،  یانیب کول اولار و اونون کولوندن ، یئنی بالا لار تؤره نیب ، دوغولار  و عرصیه گلر .  

[3] - همان یازقی ص 17

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 11:1 |

 

كاربرد لفظ غلام و موقعيت اين واژه در ميان تركان آسيا

 مقدمه - در كتاب تاريخ غزنويان نوشته كليفورد ادموند بوسورث (CLIFORD EDMOND BOTHWORTH)  در بحث از تاريخ غزنويان و سلجوقيان،كلمات و عباراتي  از قبيل « غلامان ترك » ، «مهتران طويله » و به كار رفته كه حالت بي ادبانه و مغرضانه نويسنده را در حق تركان بيان مي كند. متأسفانه چنين عبارات زننده در پاره اي از كتب داخلي و خارجي و كتب درسي مدارس ديده مي شود كه هنوز هم حذف و اصلاح نشده،بي شك نويسندگان تاريخ تركان در تكرار و اصرار بر اين عبارات ناشايست تعمّد داشته اند تا مگر تاريخ و هويت و فرهنگ تركان را زير سئوال ببرند. يكي از اين عبارات نامناسب لفظ« غلام » و تركيبات آن است كه در نوشته هاي شوونيست هاي ضد ترك  به منظور تحقير شخصيت تاريخي تركان بوده و خود تركان ناآگاه از تاريخ خود آتش بيار اين معركه هستند.يك مورد ديگر درباره تاريخ تركان راجع است به بعضي از مورخين و نويسندگاني كه در مورد جنبه هاي مثبت يا منفي تاريخ آنان اظهار نظر كرده اند مثلاً نويسنده مزبور سعي كرده است نظرات منفي استنادي مورخين را بدون چون و چرا پذيرفته و آنها را زير ذره‌ بين دقت درشت نمائي كند. درحالي كه جنبه هاي مثبت خصوصيات آنها را با عباراتي از قبيل « احتمالاً درست است » و يا « بايد با قيد احتياط پذيرفت » و يا « فلان مطلب مورد ترديد است »  و بيان مي كند. در كتب درسي دبيرستانها هنوز هم امپراطوران ترك حاكم بر ايران با همان الفاظ « غلامان ترك » معرفي مي شود که  تعدادي از مورخين و نويسندگان جيره بگير پهلوي اعم از داخلي و خارجي اين لفظ نامناسب را به كار برده اند.

البته اظهار نظر بي طرفانه و متقن مورخ درباره يك مطلب و بيان نكات قوت و ضعف دليل بر بينش علمي و استحكام انديشه نويسنده است و روشن است كه مورخ بايد به مسئوليت خود به عنوان يك تارخ نگار آگاه باشد زيرا انسان در تاريخ زندگي مي كند و مورخ بيش از همه. در تمام زبانها،پاره اي كلمات به مرور زمان وارد زباني ديگر مي شود كه مفهوم آن استحاله يافته و يا موقعيت لفظ و كلام تغيير مي يابد و در معناي ديگر به كار مي رود. مثلاً كلمه« رعنا »در عربي به معني« زن احمق و سست »  اما در زبان فارسي استعاره از قد كشيده و زيباست،لفظ «غلام» نيز يكي از آنهاست. مقاله حاضر سعي دارد معني و موقعيت اين واژه را از ديدگاه تاريخي،سياسي و اجتماعي و نيز كاربرد آن را در امپراطوري هاي پس از اسلام در ميان اعراب و تركان بررسي نموده و به استناد كتب تاريخ و فرهنگ هاي موجود،تلقينات نادرست اين قبيل كتب و نوشته هاي تحريفي را كه وسيله  مترجمين و نويسندگان قوم گراي فارس در جهت توهين به تركان وطن پرست ايراني و مسلمان صورت ميگيرد،  روشن نمايد . معني غلام در كتب لغت - كلمه «غلام» صرفاً يك واژه عربي است و ريشه فارسي ندارد. غلام در زبان عربي معاني متعدد دارد كه عبارتند از :پسر خردسال،مرد ميان سال،شاگرد تربيت يافته،پسر، نوجوان زيبائي كه با وي مغازله كنند ، برده زر خريد ،اَمرَد و امّا «غلام» در قرآن كريم مطابق آيات 36 از سوره آل عمران و آيه 19 از سوره يوسف صرفاً به معني «پسر» آمده است و معني ديگر ندارد.

جمع عربي كلمه غلام (اُغلَم-غَلمِه-غُلمان) است كه در قرآن كريم با مفاهيم جوانان بهشتي و اهل جنّت و نيز به معني چهره نوراني و زيبا و نيز صفتي براي مومنان و ابرار و اهل تقوي آمده است.

آقاي بابك بهرام اوغلو كارشناس ادبيات عرب در مقاله  عالمانه اي در مورد معني غلام مي نويسد:« از آنجا كه كلمه غلام در فارسي و ديگر السنه هند اروپائي ريشه ندارد مسلماً و قطعاً برگرفته از عربي مي باشد،پس علامه دهخدا از كجا مي گويد كه معني اصلي غلام «  اَمرَد » است . اگر به فرض محال حقيقتاً معني و مفهوم غلام همان است كه دهخدا مي گويد،چگونه مي توان پذيرفت كه كلام الله مجيد چنين كلمات سخيف و زشتي را به كار برده باشد؟ آيا اين اهانت و توهين بساحت مقدس قرآن كريم و درگاه  احديت نيست!؟ و علاوه مي كند « متأسفانه اكثر متون ترجمه شده عربي به فارسي يا حاشيه نويسي تواريخ قديم آكنده از اين خيانت ها و دروغ پردازي ها است »

چنانچه گفتيم واژه غلام از عربي وارد فارسي شده و پس از ورود به زبان فارسي به معني: شاگرد،پسر،تلميذ،پسر تربيت يافته تعبير شده ولي مجازاً در معني نوكر،عبد،بنده،چاكر و اسير مي باشد (فرهنگ معين جلد دوم)   

اين واژه در زبان فارسي تركيباتي پيدا كرده است كه بعضي فارسي و بعضي تركي است مثل:غلام پست، غلام سرايي، غلام چي،غلام باشي و كه هيچ يك ساخت عربي ندارد  اما كساني از قبیل  علي جواهر كلام،كلماتي مانند«جيش الترك»و «جندالترك»را بمعني غلام ترك ترجمه كرده در حاليكه خود ايشان بهتر مي‌دانند  كه هر دو به معني سپاهي و لشگري ترك مي باشد نه به معني غلام ترك. در حقیقت لفظ « غلام » در زبان عرب ( برعکس زبان فارسی  )  دارای بار منفی نیست ،  در زبان ترکی هم  همین طور است .   در زبان ترکی هم  همین طور است . چنانکه کلمه « گئده  یا گده  » بفتح  اول و دوم بمعنی پسر ، پسر بچه ، پسره  و یارو ، آمده و در معنی دیگر مانند فارسی نوکر است ( فرهنگ لغات آذربایجانی فارسی بهزاد بهزادی ص 928 سال  1369 و فرهنگ آذربایجانی فارسی محمد پیفون سال 1361 ) ولی  سینونیم و مترادف آن بصورت  « گئده گوده » بمعنی آدم بی سرو پا میباشد . این کلمه هنوز هم در زبان محاوره ای ترکها دیده میشود چنانکه در بیشتر دهات آذربایجان مخصوصا  اطراف خوی و ماکو اصالت این کلمه بر جای مانده و رایج است و در مفهوم بار منفی نیست ؛ مثلا میگویند : بیزیم گئده  فلان ائله دی ... یا گئده نی گؤندردیم فلان یئره ... بمفهوم اینست که پسرمان فلان کار را کرد یاپسر را به فلان جا فرستادم و یامثلادر مقام عتاب و خطاب  میگویند: « گئده عقلین هاردا ؟ ( یعنی پسر عقلت کجاست ؟ ) یا گئده بو نه سؤز دی ؟ ( یعنی پسر این چه حرفست ؟ ) . البته  این کلمه غیر از واژه فارسی « گدا » بمعنی  دریوزه گر،  سائل است و گدا کلمه ترکی نیست . ( فرهنگ فارسی معین جلد 3 ص 3198 )

  معني غلام در تداول عامّه-  در فرهنگ عامّه ايراني« غلام بودن » افاده و اظهار اخلاص و ارادت و بيان صميميّت نسبت به كسي يا چيزي است چنانچه تركان مسلمان صدر اسلام خود را « غلامان راستين اسلام » مي دانستند و يا ديگران از لحاظ اطاعت و قيادت تركان به دين مبين اسلام مي گفتند:« تركان غلامان راستين اسلام اند » يعني احكام شرع را با خلوص نيت اجرا مي كنند.هكذا در بين عامّه مردم،كلمه غلام و مترادف هاي اين واژه براي عرض احترام و ادب به كار مي رود مثلاً مي گويند:« من غلام  شما هستم » يعني نهايت احترام را به حرف شما يا خود شما دارم و يا « غلام كسي بودن » به مفهوم متأدّب و متخلّق به آداب و اخلاق يا به مقام علمي يك نفر در مقام تعليم و تربيت بودن ، چنانكه بگويند اخلاق فلاني به معلمش يا پدرش رفته و داراي فضايلي است . و يا درخواستگاري ها مي گويند:« خواستم استدعا كنم  پسرم ... را به غلامي خود مفتخر فرمايند » يعني او را به فرزندي و دامادی خود بپذيرند  اسامي متبركي از قبيل:غلام حسين،غلامعلي،غلام حسن،غلام حيدر و در ميان هموطنان فارسي زبان و يا اسامي تركي مانند علي قلي، الهقلي ، عباسقلي ، حسينقلي و   در ميان ترك زبانان جهت اظهار اخلاص و ارادت به مقام ائمه اطهار و معصومين (ع) است

واژه « قول » در تركي هم  بمعناي غلام است و مانند عربی بمعنای پسر میباشد و دارای بار منفی نیست . هکذا واژه های مترادف  «  اده  »  و «  گئده با فتح اول » همان معنی پسر را دارد چنانکه در دهات اطراف خوی و ماکو این لفظ دقیقا بمعنی « پسر » بکار میرود مثلا : «  اده هارا گئدیسن ؟ » یعنی پسر کجا میروی ؟ یا « بیزیم گئده یعنی پسر ما » . و گاهی « اده » را در تداول عامه بجای «  دده یا  پدر   و  بابا »  استعمال می کنند .  اما لفظ « گدا » ماخوذ از فارسی بمعنی سائل و سئوال کننده و دارای بار منفی  است و ربطی به « گئده » ندارد . بنابر این  در عربي معني غلام همان پسر است ، مثلاً غلام حسين يعني پسر حسين يا غلام حيدر به معني پسر حيدرو... حكام عرب چاكران و بردگان خود را «  غلام » نمي گفتند  بلكه  از آنها با عناوين عبد (بنده بنده خدا) عبيد (بنده كوچك-اسم مصغر عربي از عبد)   اجير (مزدور-مزد بگير)    اِمّه ( كنيز يا پرستار كه جمع آن اِماء  است ) ياد مي كردند ( مقدمه ابن خلدون به نقل از مجله پيك آذر )

كلمه عبد تاء تأنيث نمي گيرد و اِمّه معني و مفهوم كنيز را دارد و روايت عنتره بن شدّاد- شاعر جاهلي عرب درستي و صحت اين معني را تائيد مي كند مثلاً در قرآن كريم آمده است كه ابرار ( نيكان ) و مؤمنان بكوشند تا اسباب ازدواج « عباد و اماء » را فراهم كنند ( وَانكَحوا الايّامي مِنكُم والصالحين مِن عبادَكُم و اِمائَكُم ان يَكونوا فُقَراء يُغنّي هُم الله مِن فَضلِه وَاللهُ واسِعُ عليم )يعني تزويج نمائيد بي جفتها را كه از شمايند و نيكوكاران را از بندگانتان و كنيزانتان ، اگر درويش باشيد خدا غني مي سازد از فضلش آنهارا و خداوند فراح رحمت و داناست   بررسي واژه«غلام» بر اساس دستور زبان عربي - به نوشته بابك بهرام اوغلو:« بررسي نقش و جايگاه كلمه غلام در گرامر عربي نيز به خوبي ماهيت و مفهوم آن را براي ما روشن مي سازد

۱- بر پايه قانون كاربرد مجازي كلمات در زبان عربي، هر كلمه حقيقي كه به صورت استعاره به كار مي رود بايست قرينه مجازي داشته باشد و بالعكس هر استعاره اي كه نقش قرينه مجازي را دارد مي بايد قرينه حقيقي داشته باشد. اكنون پرسش آن است كه اگر كلمه غلام در حالت قرينه مجازي با استعاره برده ، اسيرو چاكر به كار رفته باشد پس قرينه حقيقي آن چيست؟

پاسخ گرامر عربي به اين پرسش آن است كه واژه غلام در زبان عربي فاقد قرينه مجازي است و مي بايست به ناچار همواره مفهوم و معني حقيقي آن را پذيرفت كه همانا« پسر» است ولي چاكر يا خربنده نمي باشد.

2-در ادبيات عرب و متون كلاسيك آن « تركيبات مضاف و مضاف اليه » غلام الترك يا اغلمه الترك هرگز وجود نداشته و ندارد و آنچه كه هست فقط جند الترك يا جيش الترك يا جيش الاتراك مي باشد. كلمه غلام در زبان عربي مطلقا مضاف اليه ندارد و طبق قواعد زبان عربي هر مضافي بايد مضاف اليه داشته باشد و همين نكته به خوبي روشن ميكند كه ما در زبان عربي تركيب «  غلام الترك »  و« اغلمه  الترك» را هرگز نمي يابيم در زبان عربي غلام ، مضاف اليه اسم قوم و ملت ندارد و مضاف اليه غلام اسم شخصي است مثلاً غلامعلي « يعني فرزند علي».

3 - صرف نظر از ويژگي هاي دستور و گرامر عربي گواه ديگر ما نص قرآن كريم است همانجا كه حضرت ابراهيم (ع) مي فرمايد:«قالَ ربِّ اني يكُونَ لي غُلام و قَد بلّغَني الكبر و اَمرَأتي عاقر» ترجمه : گفت اي پروردگار من، از كجا باشد مرا « فرزندي»و به حقيقت رسيده مرا پيري، و زن من نازاينده است ( آل عمران آيه 36 )   و يا آيه شريفه فَادلي دَلوَهُ قالَ يا بُشري هذا غلام ( آيه 19 سوره يوسف ) پس فرو نهاد دلوش را به چاه گفت هان! مژده! اين « پسر» یست .

4 - در قاعده زبان عربي،مضاف اليه بايد حقيقتاً يا مجازاً صاحب و مالك مضاف باشد مثلاً باب المدرسه كه مدرسه بصورت مجازي صاحب باب است و مالك حقيقي نيست و يا قلم علي كه در آن علي حقيقتاً صاحب قلم مي باشد. وليكن كلمه غلام نه صفت است براي ترك  و نه مضاف ، پس تركيب غلام ترك يا غلام الترك در زبان عربي ساخته نشده و عربها آن را هرگز به كار نبرده اند .

   موقعيت اجتماعي غلامان  

با توجه به متون ادبي و كتب تاريخي،در نظام اجتماعي ايران بخصوص در امپراطوريهاي تركان كه از قرن چهارم هجري و پس از سقوط سلسله ساساني حكومتهاي ايران را تا آخر قاجاريه اداره كرده اند،غلام از پائين ترين طبقات گرفته تا بالاترين رده آنها ، شامل كليه خدمتگزاران،مباشران،كارگزاران ،كاركنان،مستخدمان درباري و غير درباري كه خدماتي در صنوف مختلف ارائه مي كردند مي شده چنانچه به جاي لفظ كارمند يا خدمتگزار لفظ غلام را به كار مي بردند و شامل تمام طبقات جامعه غير از سلاطين،حكام،امپراطور و منسوبان درجه اول آنها مي شد . حتي فرزندان صغیر پادشاهان و سلاطين كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودند نيز با لفظ «  غلام » مشخص مي شدند، بقيه جماعت اعم از سپهسالار قشون،صدراعظم،سپهبد،سرهنگ، از لشگري و كشوري را از صدرتا ذيل «  غلام »  مي گفتند كه لفظي مصطلح بود و تمام خدمتگزاران و ايادي دربار يا خدمتگزاران دولتي و غير دولتي نيز به اين عنوان مشهور بودند و به اين لقب نيز افتخار مي كردند.به نوشته «  شاردن »  سياح فرانسوي كلمه « رعيت » كه به عوام الناس اطلاق مي شد عنواني پائين بوده است،گرچه در سازمان اجتماعي گذشته تمام مردم رعيت پادشاه به حساب مي آمدند.يكي از محققين ترك زبان مي نويسد: «  ما ناچار از ذكر اين نكته هستيم كه آن زمان غلام به معني برده يا اسير نبوده چنانچه حتي شاهان كوچك (حكمرانان محلي) و امراء دست نشانده براي نشان دادن اطاعت خود از شاهان و حكام بزرگ يك حلقه طلائي به بازويشان مي بستند و بدين ترتيب خود را غلام حلقه به گوش شاه معرفي مي كردند» 

به نوشته متون تاريخي كسب چنين عناويني مختص كساني بود كه قابليت و استعداد خود را در خدمات درباري نشان دهد زيرا ازامتيازات خاص برخوردار مي شدند.در كتاب شرح  حال شاه عباس دوم آمده است: غلامي شاه بر خلاف آنچه از اين عنوان بر مي آيد درد وره صفوي از جمله افتخارات شمرده مي شد و مايه شهرت و بلندي نام بود،مخصوصاً كه شاه عباس به غلامان خود بي نهايت علاقه داشت و عليرغم سران قزلباش ايشان را به مقامات  بزرگ لشگري و كشوري منصوب مي كرد و اجازه داده بود كه «  تاج قزل باش»  بر سر گذارند و با سرداران عالي مقام و اعيان قزلباش در شأن و مرتبت يكسان باشند. هنگام مرگ اين پادشاه 21 نفر از اين غلامان با القاب اميرالامراء و سلطان در ايالات مختلف ايران حكومت مي كردند.در زمان صفويه بنوشته متون و كتب تاريخي رئيس غلامان شاهي را« قوللر آغاسي» مي گفتند و اين مقام در زمان شاه عباس يكي از مناصب بزرگ ايران بود.اين پادشاه در دوران سلطنت خويش بسياري از غلامان خاص خود را بمقامات بسيار بزرگ كشوري بر كشيد و بر طوايف قزلباش فرمانروا ساخت چنانكه الهوئردي خان « قوللر آغاسي» را  اميرالامراء ايالت فارس و بعدها به سپهسالار ايران برگزيد( 1004هـ  که بنام الهوئردی خان وزیر مشهور عام است ) و او تا هنگام مرگ در اين مقام باقي بود و پس از وي پسرش جانشين پدر شد و پسر ديگرش را باميرالامرائي قره باغ منصوب كرد كه بعدها رئيس اويماق ( قبيله ) قاجار شد. همچنين قره چقاي خان قوللر آغاسي بسبب صداقت و دليري و هوش و فداكاري به سپهسالاري ايران بر اميرالامرائي آذربايجان و خراسان رسيد. شاه عباس باين سردار علاقه  فراواني داشت و هميشه او را« آقا » خطاب مي كرد و پس از مرگ وي پسرش منوچهر خان به حكومت خراسان رسيد.در كتاب ايران صفوي ص   28   آمده است  شاه عباس لشگري از   غلامان شاهي «  قوللر»  تشكيل داد و لايق ترين آنها   يعني غلامان را به مهم ترين مقامات دربار يا واليگري منصوب كرد و بدين وسيله نظم لازم را براي دوره بعدي حاكميت اين سلسله ايجاد نمود و در ص    35   همان كتاب آ مده «  بخش جديد قوللر يا غلامان كه توسط شاه ايجاد شده بود بيشتر از افراد گرجي و چركس و ارمني بود كه تنها قسمتي از آن بخدمت ارتش گرفته مي شد و بقيه كه حدود سي هزار نفر بودند در مشاغل دولتي انجام وظيفه ميكردند و حقوق آنها ماهانه و نقدا پرداخت ميشد»  تونر tuner   در كتاب خود  ( منبع:  زندگي شاه عباس  جلد 2 ص 142 ) مبلغ آ نرا 5 تا 8 تومان در سال با هزينه زندگي و تجهيزات ذكر ميكند   1

               غلامان را بيشتر براي خدمتگزاري در خانه  يا سراي ( كاخ ) طباخي فراشي خنياگري حاجبي معاشرت و مجالست و مؤانست ستور باني درباني و امثال آن استخدام ميكردند و اين خدمات چه در ايران و چه در دستگاه خلفاي عرب  با عناوين و عبارات ديگر رايج بوده است .

غلامان در دربار خلفا سه دسته بودند و هر دسته بر حسب درجات نامي داشتند مثل غلامان كوچك غلامان سنگي پيادگان ركابي مصائي و غيره . در دربار امين خليفه عباسي (  فرزند هارون الرشيد ) دسته اي را جراديه و دسته ديگر را غرابيه مي گفتند اما بردگان را با پول مي خريدند و زر خريد بودند و خريدار، صاحب اختيار او ميشد و از حقوق مدني  و اجتماعي بر خوردار نبود (  مثل سياهاني كه از افريقا و جاهاي  ديگر به امريكا حمل ميشد )  اسراي جنگي را در جنگها و ميدان هاي نبرد به عنوان اسير بدست مي آوردند و ميفروختند و آ نها با غلامان فرق داشتند  چنانكه غلامان مي توانستند صاحب كنيز و اجير و برده باشند ولي اسيران فاقد اين امتياز بودند . غلامان ممكن بود سياه باشند كه آنها را غلامان حبشي مي ناميدند و از هند و افريقا مي آوردند  و اصطلاح سفيد قريشي در برابر غلام حبشي به مفهوم بردگان سفيد بود كه ممكن بود فارس ،ترك ،ديلمي ، طبري ، صقلابي و باشند و ممكن بود وصيف ( مذكر )  يا كنيز ( مؤ نث ) بوده باشند .

                                              

    واژه « غلام »در تاريخ امپراطوري تركان و اعراب

در تاريخ هاي مربوط به عهد خلفاي راشدين ما هرگز با عبارات فارس و ترك در امور اداري خلافت مواجه نمي شويم ولي بهنگام خلافت امويان براي اولين بار كلمه موالي (  به مفهوم بردگان  ) به متون تاريخي و ادبي عرب راه مي يابد و بعنوان  صفتي‌  ‌بر‌اي  ( فرس يعني فارسها  ) بكار ميرود اما حكام عرب به بردگان و چاكران عرب تبار خود عبد و عبيد و اماء  ميگفتند ولي صحبتي از غلامان ترك و چنين مجعولاتي نيست . از عهد خلافت هارون الرشيد تركها و فارس ها بدربار خلفا راه يافتند كه ترك ها امور لشگري را در دست گرفتند ( مجله پيك آذر  شماره 3 )

 معني و مفهوم كلمه غلام در ادبيات عصر جاهلي ( قبل از ظهور اسلام ) عبارت از«  مرد جواني كه به23 سالگي رسيده باشد » و كلمه مقابل آن   كهل  ( مردي كه 50 الي 60 سال دارد )  اگر مردي  بيش از 60 سال داشت  او را شيخ مي ناميدند  در عصر امويان ( 40 132 ه 0 ق 0 مطابق 660 الي 750 ميلادي )‌   در متون نظم و نثر ، كلمه غلام با همان معني  عصر جاهلي بكار رفته و هرگز معني نوكر ، برده ، بنده ، چاكر و اسير را نداشته است .

عصر عباسيان در تاريخ تمدن اسلام (  656 1320 ه.ق.مطابق 750 1258 ميلادي ) بدوراني اطلاق ميشود كه بقدرت رسيدن سفاح خليفه عباسي و بر اندازي امويان آ غاز ميشود و تا فتح بغداد بدست سپاهيان مغول ادامه دارد كه غلام در ادبيات و متون و كتب تاريخي اين عصر نيز همان مفهوم عصر اموي و ادبيات جاهلي را حفظ كرده و معني ( غلام كهل شيخ ) است  .(  لسان العرب ابن منظور )‌. جالب است كه در ادبيات و متون تاريخي اين عصر نيز عبارت غلام ترك ( ‌غلام التركيه  )‌وجود ندارد بلكه بر عكس ، رزمندگان ترك را با عناوين و صفات حاجب خليفه ، جيش خليفه ، جند خليفه ، قياده و حتي وصي خليفه ياد مي كنند كه معاني و موقعيت هاي زير را دارند  3

جيش و الجيشي  -  سپاه و سپاهي   ، جمع جيوش

جند و الجندي   -  لشكر و لشكري   جمع جنود

قائد   و  قياده  -  بمعني پيشوا ، رهبر  ، پيشرو  ( سردار يا سرداران ) ، رهنما ، سرهنگ ، جمع  قياده

وصي  خليفه -  اندرز دنده خليفه ،‌سفارش كننده خليفه.

از متن روايات بر مي آ يد كه لفظ عبد و عبيد  ويژه بندگان عرب بوده و شخصي بنام  جوشن  كه عرب تبار است ، فراش حاكمي بنام «قرغويه ترك » بوده و از عبارت  « امر بالتركيه » بر مي آ يد كه جوشن عرب تبار ، تركي نيز مي دانسته چنانكه بتركي به او امر شده است ٍ. اين متن همچنين معلوم ميدارد ٍٍٍٍكه تركان نه تنها در خلافت عباسي برده زر خريد و اسير و چاكر نبوده اند بلكه قوه محركه‌ بغداد و حتي وصي خليفه نيز بوده اند و نقش گروه هاي فشار سياسي را ايفا كرده و  تشكيل «  لوببی » داده اند  

 در سراسر اشعار عهد عباسي كه مؤلف   ( قاموس العرب  ) گرد آ ورده است هرگز كلمه غلام ديده نمي شود و اصولا در معتبر ترين فرهنگ هاي عربي يعني  ( قاموس العرب   فيروز آبادي ، لسان العرب ابن منظور   ، تاج العروس زبيدي  ، و فرهنگ عربي لاروس   )  ذيل كلمه غلام معاني برده ، خواجه ، نوكر ، چاكر و اسير نيامده  معلوم نيست مترجمين قاموس هاي عربي مانند فر هنگ نوين ، لغت نامه المنجد و لغت  جامع نوين  معاني و معادل هاي فوق الذكر را از كجا آ ورده اند ؟ وآيا  اين خيانت در ترجمه نيست ؟ در حاليكه مؤلفان و مورخان نژادپرست فارس زبان همواره از معني و مفهوم عربي ( خصي ) و نقش تاريخي آن در خلافت عباسي گذشته اند . همچنين اصطلاح « موالي  فرس بمعناي فارسهاي بنده و عبد » و نيز  « خصيان الفرس بمعني اخته هاي فارس » را نا ديده گرفته اند . اين اصطلاحات معني بسيار زشتي دارد و در زبان عربي  براي يك صفت اخلاقي  بسيار زشت بكار ميرود . جرجي زيدان مورخ مشهور عرب مي نويسد  دربار عباسيان ، بخصوص امين پسر هارون الرشيد  خصيان  مورد نياز  دربار  عباسيان را از ميان  پسران سفيد پوست  فارس و رومي انتخاب مي كرد ند 

در لغت عربي و تركيبات آن  « غلام الّتركيه  » وجود ندارد و  جيش و جند  نيز بمعني غلام نيست و ازطرفي در سازمان اداري خلافت بغداد ، بردگان ترك  جايگاهي پائین  نداشته اند تا غلام ترك لفظ معمول باشد ، و تصويري هم كه بعضي از مورخان و نويسندگان فارس  با جعل اين قبيل تركيبات  رسم كرده اند  با واقعيات مسلم تاريخي و اجتماعي عصر  امپراطوران ترك زبان پس از اسلام نمي خواند . چنانكه گفتيم اعراب ، فارسها را موالي  ( متضاد  مولي يعني آ قا و سرور  ) خطاب مي كردند و موالي صفت  فارس ها در عهد تسلط اعراب بوده است و عرب ها  خود را بالا تر و بر تر از  اقوام ديگر مي دانستند  اما  بدليل  قدرت  سياسي و نظامي تركان ،  هرگز جرات بيان اين قبيل الفاظ را در حق تركان نداشتند . چنانكه خليفه از قدرت آنها مي ترسيد و نام خليفه فقط بعنوان تشريفات  در خطبه ها ی ترکان ذكر مي شد  و بس . و شعوبي گري كه خود مكتبي معترض عليه اعراب نژاد پرست بود واكنش فارس ها را در برابر روحيه نژاد پرست عربها نشان ميدهد که علیه مظالم آنها معترض بودند  .

جاحظ در اثر خود بنام   «  رساله في رد الشعوبيه  چاپ مصر »  در مقام پاسخگوئي به فارسها بر آمده و در برابر آنچه فرس ( فارسها ) عربها را به سوسمار خواري متهم مي كنند ، جوابهاي مشابه ميدهد و آنها را « كله مورچه خور و مگس خور و زنبور خور»  معرفي ميكند و اين ميرساند كه نيروي تازه نفس تركان مسلمان جاي پاي خود را در حكومت هاي خود محكم نموده ، بطوريكه خليفه ملاحظه قدرت سياسي و نظامي آنها را مي نمود ه است .

همچنين از قول مورخ مشهور عرب « جرجي زيدان » در كتاب تاريخ تمدن اسلام آمده است  اگر عربي فوت ميكرد و از طايفه قريش بود مي گفتند « وا قوماه »  ولي اگر از فارس ها بود مي گفتند « وابلد تاه »  ولي اگر از فارس ها بود مي گفتند  « باكي نيست ( كه او مرده )  او جزو اموال الهي است و خداوند هر چه را مي خواهد مي برد و هر چه را كه مي خواهد بجاي مي گذارد ! و اين نمونه هائي است از رفتار اعراب با فارس ها كه خود را با چنين متوني  آ شنا نمي كنند و بيهوده در پي توهين و اهانت به اقوام ايراني و تركها هستند .

در متن عربي كتاب تاريخ « الدور الكامنه في اعيان المائه الثامنه » تاليف ابن حجر عسقلاني ( قرن نهم هجري ) مولف كتاب مزبور مماليك مصر ( مملوك هاي مصر يابردگان شورشي تركان ) را كه در مصرتشكيل حكومت دادند با القاب امير،حاجب،والي،التاجي ومعرفي مي‌كند وبه دوتركيب فارسي ساز « السلاح دار» و «  اميرآخور»  به عنوان مسئول نگهداري اسبان واصطبل شاهي اشاره دارد ولی در اين كتاب بهيچ تركي كه امير آخور شخص  غيرترك باشد اشاره نشده  است.

سيرفار كارلا(‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   sir far karla)در سفرنامه خود كه دراوايل عهد قاجار به ايران آمده بوجود غلامان دربارقاجارودستگاه حكومت آن اشاره دارد و مفهوم غلام را «  مردان مسلح چالاك وجنگنده اي مي‌داند كه در قبال دريافت پاداش هاي هنگفت  وانعام از درباريان ،ثروتمندان وسفيرهاي خارجي وتجاركه امتعه ومحمولات شان رااز تعرض دزدان وراهزنان حفاظت مي‌كند » . البته كارلا karla نيز تركيب غلامان را به كار نبرده وبيشتر آنها راايلياتي هاي بزن بهادر وجوياي كارمي‌شناسد . سيّاح فرانسوي بنام «  شاردن » كه مدت 12 سال به تناوب در دربار صفوي ها حضور داشته است اطلاعات موثقي از مسايل اجتماعي زمان ميدهد :

  آدرس من :                 www.salmas7.blogfa.com                                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 10:58 |

                                خلاصه ای از آثار باستانی سلماس [1]

مقدمه

تاريخ سکونت و مدنيت انسان در آذربايجان از سپیده دم پیدایش حیات انسانهای تکامل یافته « هومو ساپین و  نئاندرتال »  بمعنی اجداد اولیه انسانهای کنونی  بوده و بنا به تحقیق دانشمندان زیست شناس ، آذربایجان  بمناسبت هاي طبيعي جزو قديم ترين زيست گاههاي بشر بشمار ميرود. مطالعات پروفسور کارلتون س. کوون در غار تام تاما و داوار زاغاسی در کوهستانهای جنوب سلماس شواهدی دال بر حضور انسانهای نئاندرتال را در سلماس به جهانیان اعلام میکند.[2]

با اينکه طبيعت منطقه و کوههاي آذربايجان بمناسبت حرکات زمين ساختي زلزله خيز است و بيشتر آثار مدني و فرهنگي سلماس از بين رفته اما زاغه ها و عار ها اغلب بر جای خود مانده اند و  گوياي تاريخ  و ديرينگي اين شهر بحساب مي آيد غیر از زاغه ها ، ديگر آثارمدنی و فرهنگی که قدمت آنها  از 7000 تا  4000 سال ميرسد که در تاريخ تشکيل دولتها و مدنيتهاي محل قابل بررسي است  . کتاب » آثار باستانی سلماس » بقلم نگارنده مقاله حاضر تلاشي است براي معرفي  آثار حاضر و ذکر آثاري که از بين رفته اند. این کتاب در حدود 140 صفحه تدوین یافته و مقالح حاضر منتخبی از انست .

 

                                سنگ نگاره های روستای آجواج

                              ( آثاری بر جای مانده از عصر حجر )  

 این روستای در 16 کیلومتر جنوب غرب سلماس  و در موقعیت نسبته بلند و در دامنه کوه یونجالیق واقع شده ،  راه آن از پائین دست کوه اوچ قارداش و کناره رود زولا به غرب میباشد . در سمت راست ،  نرسیده به روستا ، معدن پوکه ای قرار دارد که در حال استخراج از تپه بزرگی است  که روبروی آن دره عمیق و بزرگی در دست چپ  راه روستا  در امتداد شمال به جنوب قرار گرفته که به صخره های بلند و مهیبی در همان راستا ختم میشود . نگاه صخره به سوی مغرب است  و سنگ نگاره ها ی انسان های اولیه در پائین این تخته سنگهای عظیم بر روی  صخره ها ایجاد شده است . آثار نقاشی انسانهای اولیه بر روی این صخره ها مربوط عصر حجر بوده و حا اقل 12 ال 15 هزار سال سابقه دارد . این آثار مقاشی  وسیله اداره میراث فرهنگی اورمیه  فیلمبرداری شده ، ولی متاسفانه وسیله  افراد نا آگاه مخدوش شده است . 

 زينجيرقلعهinjir Gələ    Z                

           کرپورتر karporter )  (  جهانگرد انگليسي 1775 – 1842 ) ) نخستين کسي بود که در مسافرت بايران مجموعه بنا هاي خلدي را در زينجير قلعه نزديک روستاي تمرtemer کشف کرد . کرپورتر بهنگام بازگشت از اروميه (بسال 1818 ) که در افسانه ها به محل تولد زردشت مشهور است - در سر راه خود به ديلمقان از اين اثر ديدار و آنرا در کتاب خود معرفي نمود.قبل از او کسي از این اثر ذکری نکرده است اوهمچنين نقش کتيبه ساساني را ديده و پيکره هارا  نرسس پادشاه ساساني و گالريوس امپراطور روم حدس زده و جلگه سلماس را در انتهاي شمالغرب درياچه از مناطق دوست داشتني ايران نام برده است [3]

 

                                    دخمه و قلعه  هؤدر ( کور اوغلو قلعه سی )

مجموعه اين دخمه و قلعه در فاصله دو کيلو متري  غرب روستاي هودر بر فراز کوهي بلند قرار دارد و مربوط بتمدن عصر صخره اي است . روستاي هودر در 28کيلو متري شمال غرب سلماس از محال کوره سونلی واقع شده و مختصات آن در عرض شرقی 44/13 درجه و طول شمالی 38/48 درجه میباشد .  دره غربی این کوه پهن و مشرف به زمینهای کشاورزی بوده و و امتداد آن به کوههای سربلند « قره قای » میرسد ...

« الکساندر خودوزکو » نویسنده و محقق روسی که نخستین بار داستان حماسی کوراوغلی را بجهان علم معرفی نمود ، معتقد است اینجا همان محلی است که او و یارانش در پناه این مجموعه ( بنام چئنلی بئل ) حضور داشته اند که بر سر راه جاده خوی به ارضروم قرار داشته و بعید نیست اینجا همان مکان اسرارآمیزپناهگاه آنان بوده باشد .

                                      نقش برجسته ساساني

 اين نقش در 14 کيلومتري جنوبشرق سلماس کنارجاده نزديک کوه پير چاووش ديده ميشود که به « صورت بورني »معروف و برسينه کوه در ارتفاع 30 متري حجاري شده است . اين کتيبه در حدود 5/3 در 5/2 مترو از کنار جاده نمايان است . جهانگردان زيادي از اين کتيبه ديدار نموده اند اما جکسون در کتاب «ايران در گذشته و حال صص 96 - 97 » انرا بدقت و زيبائي زياد توصيف کرده است .  اين نقش ها را در ارتفاع 30 متري از سينه کوه کنده اند و بي شک متعلق به دوران ساساني است زيرا داراي تمام خصوصيات نقوش سنگي طاق بستان و نقش رستم و نقش رجب است .

  کول تپه يا تپه اهروان -  باتوجه به شواهد وقرائن حاضر ، کوهستانهاي سلماس محل اسکان انسانهاي اوليه بوده وکشف و گزارش این دهکده مسکوني کشاورزي مربوط به عصر ميان سنگي ،  احتمال فوق را قوت ميدهد. آقای بهمن کارگرکارشناس محترم  اداره  میراث فرهنگی استان در تحقیقات مفصل خود که درباره  کول تپه نوشته اند چکیده نظر خود را در باره این اثر باستانی بشرح زیر نوشته اند : « محوطه های باستانی اهرنجان و قره تپه در دشت سلماس از مگانهای مهم پیش از تاریخ در این منطقه محسوب می شوند. فراوانی ادوات سنگی از قبیل اشیاء خرد کننده ، ساینده ،کوبتده ،و ازدیاد بیش از حد ابزار آلات ابسدنی مشتمل بر سنگ های بزرگ مادر ( nucleous   ) ، انواع درشت تیغه ها  و تیغه ها ، سر دوک های سفالی و اشیاء متنوع سفالی و ابزار های استخوانی که در مجموع وسایلی در ارتباط با معیشت های کشاورزی ، صنعتی و دامداری است ، موضوعاتی  هستند  که توجیه آنها بسیار با اهمیت تلقی میکند .  

 قلعه ها و دخمه هاي سلماس

        قلعه هاي سلماس عبارتند از : قلعه میناس -   کاظم داشي ( قلعه یک در )  -  قلعه چهریق -  گؤورچين قلعه قارني ياريخ قلعه چهريق زينجير قلعه قلعه هؤدر قلعه بردوک قلعه قارچی پک یا قارص بیگ -قلعه دئریک -  که در موقعيت  حفاظتي و قابل دفاعي کوهها ساخته شده است .

 قلعه ميناس  -  بر سر جاده سلماس  به اروميه  (  15 کيلومتري ) در سمت چپ ، نقش سنگ نوشته اي بچشم مي خورد که به نقش ساساني معروف است  . در پشت اين کوه در جبهه شرقي آن بقاياي دخمه ها و قلعه ها و پله هاي سنگي ديده ميشودکه پس از صعود از کوه باولين بقاياي يک قلعه نظامي بر مي خوريم که تقزيبا مستطيل شکل است . طول آن 40 متر و عرض 3 الي 5 متر که مشرف بر دشت سلماس   و درياچه اروميه در افق پديدار است . ميتوان کفت اين قلعه جبهه لکستان سلماس را کنترل ميکرده   و زنجير قلعه ، قلعه ديگري است که در جبهه جنوبي و بفاصله اي متناسب بين دو قلعه ارتباطي ايجاد ميکرد   .  

       قلعه چهريق - که حالا از بین رفته ، یکی از موقعیت های مهم دفاعی منطقه در غرب  سلماس بوده ونفوذ در آن بمعنی تسلط بر دشت سلماس بوده است   قلعه در 22 کیلومتری سلماس و کنار رود زولا بر سینه کوهی قرار گرفته که دست یابی به آن از سه طرف ناممکن است و از این رو در ردیف قلعه های دست نیافتنی است دور تا دور قلعه با سنگر های دیده بانی که حدود ده سنگر یا دخمه هستند محافطت میشدهاست . سایرآثار موجود در قلعه چهریق عبارتند از : الف - تورک قالاسی 

ب دخمه ها و برجهای چهار گانه دیده بانی :

د -  زیارتگاه  کؤسه  : که آرامگاه یکی از روحانیون عارف سنی مذهب بوده و مردم در مناسبت های مختلف برای زیارت و ادای نذر و نیاز خود بدانجا میروند .

 قلعه و دخمه قارني ياريخ  -  کوه قارني ياريخ که به کوه اوچ قارداشلار( سه برادران ) نيز معروف است در 17 کيلومتري جنوبغربي سلماس قرار دارد.وجه مشخصه اين کوه ، وجود سه شيار بزرگ نسبتا منظم و يکدست در سينه اين کوهستان آهکي است که براثر فرسايش آبهاي روان  در آن بوجود آمده و  موجب بروز افسانه سه برادران در گويش هاي محلي  شده است .  بنا بر اين افسانه ،  سه برادر عاشق دختر زيبائي ميشوند که  شرط وصال به او سرعت کندن کوه و دست يابي باوست .  در اين ميان دخترکه چشم براه برادر کوچک   بوده در کندن کوه از بالااو را ياري ميدهد و پيروزي او را آسان ميکند و این افسانه بمعنی حضور انسان و حضور زندگی در منطقه آذربایجان و سلماس بوده وقدمت زندگی انسان متفکر و جنبه های آن را در این مکان میرساند .

 آثار موجود در کوه عبارتند از:  1 -  قلعه ای اورارتوئی بر فراز آن

 2 -  نیز قلعه ای در شیار دوم در بالا در یک سطح صاف بوسعت حدود 300 متر مربع که از بین رفته

3-  زاغه ای در وسط و زاغه های دیکری بر پشت کوه .

4 چاهی با عمق چهار الی پنج متر با دهانه گشاد حدود 2 الی 3 متردر پائین و سمت شرق کوه

5 آثار راهروهای زیر کوه و زیر زمین در پشت کوه ، 

ضمنا آثار دیگری نیز در مجموعه  این کوه دیده میشود که قابل مطالعه است .

 قلعه کاظم خان

این قلعه در شرق روستای گؤورچین قلعه بر فراز کوهی در ساحل در یاچه قرار دارد که بسته بوفور آب یا کمی آن داخل یا خارج آب قرار میگیرد .  راه بسیار باریکی قلعه را بخارج ارتباط میدهد که بنا بموقعیت ، گذراز آن بسیار سخت و ناممکن می نماید . این قلعه از نظر تاریخی محل اختفای افراسیاب ( آلپ اَر تونقا ) قهرمان داستان های شاهنامه در جنگ ایران و توران بوده و  زمانی محل اختفاء خزاین و گنجهای هلاکو خان مغول بوده است . اتین قلعه بنامهای یکدر ( بیر قاپیلی ) قرخلر ( شاید بمعنی چهل تنان ) نیز معروف است .

 گؤورجین قلعه

از روستاهای قره باغ و  ساحل  دریا چه ارومیه و نزدیک همان مجموعه خرسک یا قلعه ( کاظم داشی ) قرار دارد و نام قلعه از نام روستا گرفته شده است . ساخت قلعه را در زمان اوزون حسن میدانند که کتیبه ای بر آن نصب شده بود . دخانیکوف روسی این کتیبه را دیده و مینورسکی این کتیبه را متعلق به اوزون حسن میداند. در زمان اوزون حسن قلعه هائی در سلماس تعمیر و مرمت شده است  . قلعه  مورد استفاده کاظم خان قره باغی در شورش و تهاجم اکراد  نیز بوده وحالا فقط خرابه هائی از آن بر جای مانده است .

آثار قدیمی کهنه شهر :

مینار کهنه شهر یا برج میره خاتون   این برج متعلق به امینه خاتون دختر ارغون خان حاکم مغولی و همسر تاج الدین علیشاه جیلانی تبریزی است که در سال 710 ه .ق . ساخته شده و معماری آن مشابه گنبد های سه گانه شهر ارومیه میباشد . این برج که ارتفاعی حدود بیست متر داشته بر اثر زلزله ویرانگر 1309 سلماس از بین رفته و بعد ها اراضی آن از طرف زمین خواران محلی مورد تجاوز قرار گرفته و بصورت غیر قانونی تبدیل به محل سکونت گردیده است .

 استخرکهنه شهر یا ( گؤ ل Göl   ) - که بنای اولیه آن مربوط به تمدن کشاورزی و آبیاری دولت  اورارتو بوده  ( حدود 2800 سال ) و از ابتکارات آن حکومت میباشد .

 گاوور قلعه سی  یا قلعه کافر این قلعه در غرب کهنه شهرو در مجاورت گؤل و نزدیک روستای زرین دره قرار دارد و امروز اثری جز تخته سنگهائی بر روی تپه بلند چیز دیگری مشاهده نمی شود .

 مرگ یعقوب یاماریعقوب -  در ضلع جنوبی امامزاده کهنه شهر ودر  فاصله صد الی 150 متری انست و زیارتگاه ارمنی ها بوده است و نوشته هائی بر روی درب ورودی تاریخ بنا را نشان میدهد .

قوزلی دره زیارتگاهی در غرب کهنه شهر

 ایوان داشی یا سنگ ایوان -  در کهنه شهر که دارای کتیبه و نوشته ای هست   قولباق یا گول بند زیاتگاهی است .

- قبرستان قدیمی کهنه شهر -  و قازدارما ( قزا ق خانه ) کنار همین قبرستان

برج مینار  -  این برج با شکوه و زیبا در کهنه شهرقرار داشت و تا سال 1309 بر جا بود . خرابه های این برج پس از زلزله سلماس نیزپایدار بود که نگارنده آنها را بچشم دیده ام .  به عقیده هرتسفلد این برج  قبر میره خاتون دختر ارغون خان رادکانی حاکم آذربایجان و همسر تاج الدین علیشاه جیلانی  است که تاریخ آن 700 یا 710 ه. ق. میباشد .

  نهر علیشاه یا (علیشه ارخی ) -  پل علیشاه یا (  علیشه کؤرپوسی )

مسجد آقا یا مسجد امام حسن ( ع ) در ضلع جنوبی  سلماس ( دیلمقان قدیم )

 حمام شیخ در سلماس ( خیابان سوره ای )

  قبر پیرمردان در روستای  خانگاه موجود است و گویند مدفن عارفی بهمین  بنام بوده است

 قبر قول هارتون در روستای  سارنا

 تپه مغانجوق یا گیرده سره   در کنار جاده سلماس به خوی و شمال روستای مغانجوق مربوط به دوره ماد ها

 آغ داغ قلعه سی  -  نزدیک روستای گئور آوا ( Gəvrava  ) در غرب سلماس ،  بر فراز تپه ای   قرار دارد .

 خرابه های دئرگه -  در شمال روستای دیله زی .

 تپه هفتوان - در سه کیلومتری جنوب شرق سلماس  و شرق روستای هفتوان قرار گرفته و راه آن از انتهای بلوار جاده سلماس به ارومیه منشعب میشود . در اطراف این تپه باستانی چهار تپه دیگر بنامهای کلیسا تپه سی ، داشلی تپه، بالا تپه و تولکی تپه سی قرار دارند و هفتوان تپه در مرکزآنها واقع است . این تپه بین روستای درزه کنان و هفتوان و سلماس و بفاسله سه متری شهر است . ادوار تمدن این تپه که حفریات علمی در آن صورت گرفته از 1500 سال پیش یعنی عصر آهن شروع و تا زمان ساسانی ادامه داشته است .  اشیاء عمده کشف شده در این تپه شامل اشیاء زینتی ، سفالی ، مفرغی و اهنی و اشیاء شیشه ای میباشد .  

 کلیسای هفتوان - این کلیسا در روستای هفتوان در سه کیلومتری سلماس واقع شده و حدود سال  یازده یا دوازده هجری ساخته شده  و در سال 1012 ه. ق. در زمان شاه عباس صفوی تعمیر شده و کتیبه ای در دیوار جبهه غربی ان دیده میشود و شاید قدیمی ترین کلیسای سلماس باشد و در داخل بنا نیز نوشته ای بزبان ارمنی در داخل دیوار گذاشته شده .

 قبرستان خوسراوا ( خسرواباد ) -  این قبرستان در ضلع غرب روستا بوده و در سالهای اخیر دیوار کشی شده است . دراین قبرستان بعضی از سنگ های قبر بزبان فرانسه و شاعرانه نوشته شده و مربوط به سالهای جنگ جهانی اول میباشد  گفته میشود قبر مارشمعون جیلو رهبر نسطوریان آشوری پس از قتل بدست اسماعیل ( سمیققو ) در این محل سه روز امانت مانده است ( 19 مارس 1918 )  ولی محل قبرش شناخته نیست  .

همچنین قبرستان پیه جوک -  قبرستان روستای قلعه سر - قبرستان و کلیسای روستای هؤدر  - کلیسای ملحم - کلیسای آخته خانه و ...

 امام زاده کهنه شهر  در کهنه شهر  و نیز امام زاده  ( برکشلو ) در روستای  برکشلو -  که مربوط به دوره ایلخانان تیموری و مربوط به قرن هشنم ه. ق.  است

(  قَرَنلیق اَغیل Gərənlig Əğil )  یاآغل تاریک کهنه شهر-  نگارنده دراردیبهشت  سال 1370 در معیت همکاران فرهنگی برای مطالعه آغل تاریک یا قرنلیق اغیل رفتیم که در کنار اوچ تپه لر و در فاصله اندکی از دره زولا قرار گرفته است . بنا به افواه در انجا آثاری از کهنه شهر قدیم که گویا ( محل شهر سبا )بوده ! وجود دارد و گویا این مجرا راه ورودی همان شهربوده  است ! در حالیکه فقط مجرای آب زیر زمینی بوده و ارزش باستان شناسی ندارد .

 بند یا سد  ایلخانان مغول - در روستای خاندام -  این بند یا آب بند در نزدیکی پاسگاه بازرسی رختار وجنوب روستای خاندام قرار گرفته و آثار آن هنوز بر جاست و معماری نسبتا جالبی دارد .

علاوه برآثاری که نام بردیم آثار دیگری نیز در سلماس قرار دارند که برای احتراز از اطاله کلام ذکر نمیشود .

منابع :

           مروري بر پنجاه سال باستان شناسي ايران تاليف دکتر عزت الله نگهبان 1376

           تاریخ ده هزار ساله سلماس توحید ملک زاده 1385 چاپ دوم

             سفرنامه جکسون ( ایران در گذشته و حال ، تالیف ابرام و ویلیامز جکسون

                             ترجمه منوچهر امیری ،    فریدون بدره ای آبان 1352

             بررسي و تحقيق در باره شاهپور اذربايجان -  دکتر حبيب زاهدي -  1350

              نشریات و مجلات و روزنامه ها

           جغرافیای سلماس ع. ا. غفوری نیا

              مصاحبه با معمرین ونقل قول افراد محلی و مشاهدات آثار محلی       

                             

 

                                                                                          ع. ا. غفوری نیا 25/1/1384                                                                                             

                                                                                      تجدید نظر مورخه 28/1/1387

 



[1] - این مقاله از کتاب تفصیلی « آثار باستانی سلما س »  بقلم نگارنده انتخاب و تلخیص شده است .

[2] - باستان شناسی ایران باستان - ص117

[3] - ص 204 کتاب تحقيقات جغرافيائي

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 10:44 |