X
تبلیغات
تورک ، آذربایجان و سالماس تاریخی

         

                       سبکسری های قلم و انجمن شعر سلماس

 

امشب زمیان جمع من مستم و دل                مستی همه واگذاشت من هستم و دل

دل باز به مستی بتو پیوست و گله                  من نیز به توبه ،  جام  بشکستم  و دل  [1]                                                                                                                       

                                                                                                                                        شهریار

 من  در انجمن شعر سلماس هر وقت به شاعران  جوانی که چنین شعر های زیبائی  دارند نگاه میکنم بنظرمیرسد به شاعران بزرگی نگاه میکنم که هم حالا و هم درآینده شهریاران ملک سخن ما هستند . من ساعتها و گاهی روزها در لذت همین عبارات و اشعار زیبا بوده ام که آنرا با الماس مغز شان از حجم مرمر سفید سخن تراش داده و مثل ظرافت و ریزه کاریهای مجسمه داوود ( ساخته میکل آنژ ) صیقل و بر روی صفحه  رقم زده اند ؛  و همیشه آرزو داشته ام شاعران ما بتوانند دفتری از اشعار خود را تهیه و گردآوری کنند تا در دسترس همگان قرار گیرد . صراحت و سادگی و روشنی کلمات در شعر این شاعران جوان چنان موج میزند که انگار صدف مروارید اشعار، بمانند گردن بندی زیبا بر گردن بلند زیبا روئی آویخته است  و یا مثل چند شاخه گل رنگارنگ در یک باغچه پر طراوت بهاری  باهم سخن میگویند  ! بعلاوه پیشرفتی که در سالهای اخیر همگام با شعر زمان کرده اند واقعا عالی و قابل بیان بوده است .   اما همیشه آرزو داشته ام کاشکی نیبت به شرایط و زمان ما  شعر متعهد هم داشته باشند . میگویند « صدای شاعر صدای خداست ! »  قطعه شعری از یکی از همشهریان سلما سی ما در ایران آشوب زده سال 1298 غوغائی درمجلس شورای ملی ایران براه انداخت که رضاخان سردار سپه را وادار به حمله به متجاسرین عشایرکرد های اسماعیل سمینقو درآذربایجان کرد که غائله سلماس و ارومیه و خوی را پایان داد . ملک الشعرای بهار قصیده سرای نامی ایران با شنیدن این قصیده در مجلس شورا ازمهارت سراینده تعجب کرده و آنرا ستوده بود ! و البته شاعران ما از سلاله و  فرزنذان همان سخنوران هستند .[2]  مثال دیگر اینکه  در زمان ما حیدر بابای شهریار ادبیات مردمی آذربایجان را متحول ساخت . شهریار با تسلطی که بزبان های فرانسه ، عربی ، فارسی و ترکی داشت ،  بمدد زبان ترکی در راه حفظ فرهنک و زبان تبار خود و ادبیات ترکان ایران کوشید و این مهمترین خدمت او ست .  شهریار با سرودن حیدر بابا فولکلور غنی ملت ما را زنده و خدمت ارزنده ای به مردم آذربایجان کرد . پس از انتشار این دیوان صدها نفر از شعرا و اوزان ها و عاشق های آذربایجان برای آن نظیره نوشتند و کتاب از نظر اهمیت و محتوا به چندین زبان خارجی ترجمه شد و شهرت یافت . این اشعار از نظر زیبائی و روانی و فصاحت ادبی و غنای فرهنگ و زبان آذربایجان  بی نظیر است

            پس از برپائی انجمن شعرسلماس در سال  ( 1368 ) مسئولین وقت بی چون و چرا  میگفتند شعر ترکی چرا ! و باید فقط بفارسی نوشت  ! ولی امروز شرایط فرق کرده است  . بهر ترتیب انجمن برپا شد و  افراد علاقمندی آنرا اداره کردندکه تاکنون نتایج پر بار داشته است . و گرچه من متولی آن نبوده ام اما گاهی از دور دستی برآتش داشته ام و شاید از این رو ست بخود جرات داده و حرفهائی مطرح میکنم . زیرا به سرنوشت انجمن و شعرای خودمان علاقه دارم . بنابراین من گرچه شاعر نبوده ام اما به اعجاز سخن شاعر و سحر کلام نویسنده ایمان داشته ام و از روی علاقه ایکه به شعر داشته ام از حضور آنها  فیض برده ام . در این فرصت  خدمات آقای خلیل زاده رئیس وقت ارشاد سلماس قابل تقدیر است .چنانکه در مجموعه کوچک شعر « بامداد » دیده میشود شعر ها از نظر احساس و زیبائی کم و کسری ندارند ؛ اما بیشتر احساسی و عاطفی هستند ولی فراموش نکنیم ما امروز ، در شرایط بسیار سختی  هستیم که باید تعهد و مسئولیت ، همگام  زیبائی و احساس  شعر بخواند  و این هنر ارزنده در خدمت جامعه قرار گیرد . در شرایط فعلی غفلت از این نکته ظریف و مهم گناهی نابخشیدنی است و صاحبان قلم و روشنفکران ما باید  تعهد اخلاقی خود را در این راه و در عرصه شکوهمند هنر نشان دهند ؛  این دینی است که مخصوصا  در زمان معاصر و حال ، همگان بر عهده داریم و ادبیات این زمان باید بیانگر خواست و درد جامعه و خدمت به جامعه ما باشد . زیرا هنرمند بمثابه آئینه عصر خویش است .در مورد انجمن  شعر و ادب سلماس جای سئوال اینست که وظیفه و رسالت شعردر زمان ما چیست ؟ و چگونه می تواند در شرایط مختلف  در خدمت جامعه و مسائل آن قرار گیرد ؟ بعنوان مثال معجز شبستری یامیرزا علی اکبر صابر یا اشرف الدین نسیم شمال ، شعر طنز را انتخاب نموده و خیلی هنرمندانه و با مهارت حرف  و انتقاد خود را در لفافه شوخی و مزاح بیان کرده اند ، که دارای معانی عمیق است . این سه بزرگوار با تسلط به ادبیات زمان از تمام مقوله های سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بحث نموده و خرافات را که عامل مهم عقب ماندگی جامعه است با زبانی ساده و مردمی و روشن بباد انتقاد گرفته و در راه بیداری جامعه کوشیده تمام سختی هار ار بجان خریده  و از این اسلحه در راه بیان هنر خود استفاده کرده اند .  یا شعر حماسی در جریان تاریخ ، بمعرفی  یک قهرمان یا شخصیت پرداخته و ارزشهای  او را بیان و متجلی میکند که در واقع بنوعی احیای تاریخ یک ملت و فرهنگ آتست و خدمت بزرگی است که شاعر در راه بالندگی و پیشرفت جامعه خو د استفاده کرده ؛ و فلسفه شعر نیز همین است . اگر شعر بتواند وضع زندگی و حیات را توضیح دهد ، آنوقت شاعر رسالت خود را انجام میدهد . از این رو جلوه شعر تنها در بیان جنبه عشق و عاشقی و احساس عاطفی بین زن و مرد  و شمع و گل و کلمات خسته ای مانند  زلف یارو دلدار  و دل و دلبر و ... خلاصه نمیشود،  بلکه با دید باز و آگاهی از محیط و مطالعه در فقرات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و جریانات روز ، گذشته و حال را با هنر خود تبیین و از گرد و خاک زمان بیرون کشیده و چشم انداز آینده را با تحلیل و تعبیر درست معنی میکند و قدرت و عظمت شعر و ارزش آن را بمردم نشان دهد .

                  در آغازین سالهای قرن بیست و یکم ، ما ناچاریم مرد روز و مسلح به علم روز ومنطق روزو باصطلاح up to day    و یا   Update باشیم تا از دیگران عقب نمانیم . عجالتا یکی از آنها شناخت اصل و تبار خویش و دیگری توجه به ادبیات روز  است که بدانوسیله پیام خود را ابلاغ کنیم ؛  زیرا ادبیات باید رسالت بیان نیاز ها و خواست جامعه و زمان را دارا باشد  و ایجاد تحول نماید ، آن هم نه با نگرش  ایده آلیستی  ، بلکه با نگاه رئالیستی و واقع گرایانه . یعنی نقش و عملکرد ادبیات باید در خدمت مردم باشد نه مردم در خدمت ادبیات و هنر ،  در غیر این صورت معنی ادبیات درست فهم نشده است . مثلا شعر یک شاعر ، قلم یک نویسنده ، یا یک اثر هنری ، نباید همیشه احساسی و خیالی و ایده ئالیستی بوده ،بینش جامعه را منگ و منجمد نماید ، بلکه  شعرباید متعهد و سخن روز و انعکاس عمل جامعه باشد . نقش هنر نیز چنین است . هنر در عین حال که توسط جامعه ارائه میشود باید یک رابطه پویاو تنگاتنگ  با جامعه و مردم داشته باشد . اگر هنر نتواند تحولی در جامعه ایجاد نماید و جهت تکاملی نداشته باشد ،  ابزاری خواهد شد در خدمت مرتجعین و قدرتمندان ،  وانگهی هنری بالنده نخواهد بود .  یعنی چماق  دست  کسانی خواهد شد که در برابر تکامل جامعه ایستاده اند .

 با تعبیر دیگر ادبیاتی که هیئت حاکمه تبلیغ میکند ادبیات ارتجاعی است، چرا که قادر نیست در خدمت منافع و اهداف و آرمانهای اکثریت  مردم عادی جامعه بوده و هنری تحول زا و رو به رشد باشد . موسیقی نیز این رسالت را دارد و  به عنوان ابزاری می تواند احساس ملت ها را در یک مسیر واقعی هدایت و آنها را بیدار و بسیج کند تا در راه خواست های واقعی و احقاق حق خود عمل کنند . در غیر این صورت  کشاندن  هنر براه ابتذال و انحراف است . چنانکه  موسیقی درباری وسیله طبقات خاص تبدیل به زیاده طلبی و توجیه منافع وموقعیت آنها میشود و مثلا بسوی مسائل جنسی و اعتیاد  کشیده میشود . در حالیکه موسیقی  بعنوان یک هنر فراگیر باید شرح  درد های مردم و اعتلا روح  فداکاری و  صفات و اخلاق  نیک  باشد . مثلا امروز  اکثر کانال های تلویزیونی ترکیه در خدمت همین ابتذا ل و عروسکهای خیمه شب بازی است  و  تعداد کمی از آنها از  وضعیت  زندگی و حقوق مردم عادی بحث می کنند و یا در خدمت تبلیغ سرمایه داری است  . چنین است که  هنر و موسیقی نقش و رسالت خود را از دست میدهد و با زمان و مکان  ارتباط پیدا نمی کند .

از نظرآقای  یوسف بهنمون ، شاعر ، نویسنده و روشنفکر آذربایجانی « ...  شاعران آئینه تمام نمای مردم سرزمین خود هستند ؛ با اندکی مایه های انسانی در دل ، کمی اندیشه و تفکر درمغز و تعهدی بیکران در مقابل بشریت و احساسی انسانی در مقابل انسانها ... حال بسنجید و طبقه بندی کنید که چه کسانی تحت نام و عنوان شاعر ، می را در جام می پرستان و چه کسانی آب را در استخر ثروت اندوزان و خال و ابرو را در حرمسرای شهوت پرستان ، و چه کسانی آلام و درد های خصوصی خود را در قالب و عنوان شعر و دفتر های اشعار و کتاب های آنچنانی تحویل جامعه میدهند  و یاآنان که سرشار از اندیشه و تعهد،  شعر را چون سلاحی آتشین در قرون و اعصار ، بر قلب حاکمان زور و شهوت شلیک کرده اند . درد را شناخته ، با درد زیسته اند و دردمندان را شناخته و دردشان را چون حکیمی فرهیخته بدرمان نشسته اند ؛ حتی اگر در این راه هزینه ای بنام جان و عمر داده اند ؛  و در این راه و معنا هرگز کم نداریم بلکه باید ببالیم بر چنین شاعران اندیشمند متعهد . کاری به آنان که نام شاعر را به عاریت گرفته اند و با ذهن های تنبل ، شعر را مایه تخدر کرده اند  نداریم ؛ آنان بوده اند و خواهند بود ... و حتی نیازمند مقابله نیستیم  » اما شعر بقول مرحوم « علی تبریزی » منتخب کلام و صاف شده آنست که بیانگر دهها و صد ها درد و داغ و عشق و آمال و آرزوست . شعر، موسیقی و آهنگ کلام است و علاوه بر عشق و عاشقی ، به تنهائی نظیر یک قهرمان نیرومند ، و توانا تر از قدرت یک حاکم ، فاتح دلهاست . در این حالت منظور از شعر ، اینست که بتواند برای خواننده و شنونده ایجاد تحول و تغییر نماید و غیر از عشق و سودا بتواند در آنها آگاهی و اندیشه های نو و مترقی و ارتباط معنوی ایجاد بنماید . یعنی شعر میان شاعر و مردمش بمانند یک رسول و پیوند و گویای احساسات و اندیشه ها و آمال آنهاست و این مهم ترین رسالت شعر و شاعر است . از این رو با توجه به زمان و مکان و شرایط روزآذربایجان ، ایجاد یک تحول فکری و رنسانس هنری و نوآوری و تحرک در بینش مربوط به تاریخ و سابقه وتوجه به هویت و ملیت و ادبیات مادری  در افکار و اندیشه های شاعران ما ضروری است که حد اقل پیش وجدان تاریخی خود آنرا  قضاوت و معنی کنند . ( دیل و ادبیات صص 8 تا 15 )

  در ایران از شعرا و نویسندگان فارسی زبان ، انتظار یاری در حق هویت و تاریخ و ادبیات  مردم ما نبوده و نیست . در این میان فقط متفکر و نویسنده معروف ، جلال آل احمد  در کتاب خود بنام ( در خدمت و خیانت روشنفکران ) بتفصیل ازمشکلات ترکهای آذربایجان داد سخن داده و مظلومیت آنها را عادلانه و بیطرفانه رقم زده است . از میان خودی ها و معروف ترین آنها ، استاد  شهریار پنجاه سال قبل شاهکار حیدر بابا را در اوج اختناق و خفقان شوونیسم پهلوی  بزبان مادری مان سرود و قدرت و توان فوق العاده و بالقوه زبان ما را بیان کرد ؛ ولی مسائل اساسی مردم ما را مطرح نکرد . این اثر بعد از 50 سال تنها ارزش یک دیوان فولکلوریک را دارد و جواب ده و مشکل گشای خواست جوانان پویای نسل امروز آذربایجان در( قرن 21 )  نیست .

واقعیت اینست که با توجه بشرایط  آن روز ، انتظار از شهریار و همگنان او بیشتر بوده است . گرچه استاد در پاره ای از اشعار خود مسائل هویت و گذشته مردم ما را مطرح کرده و اشاره هائی نموده است ، ولی کافی نبوده ،  یعنی با توجه بشرایط زمان و مکان و خفقان موجود برآورد کارنامه او چنین است که تسلیم وضع موجود شده و از حقوق ملی مردم خود  مؤکدا حرف نزده  و تعهد و همسوئی آنچنانی  ارائه نداده است . منظور این نیست که باید خود را فدا میکرد ( که  اوج ایثار و فداکاری وکار قهرمانان واقعی ملت است ) ولی استاد  شهریار شاعر ملی ایران  وارد در مسائل و مشکلات  فرهنگی آذربایجان بوده  و می توانست از نفوذ خود در طرح این مسائل بهره برد ؛  همچنانکه بزرگان و ریش سفیدان ما نظیر محمد علی فرزانه ، دکتر هیئت و ... در این راه فداکاری کرده و در بیداری و آگاهی مردم ما فوق العاده مؤثر بوده اند ؛ ولی  شهریار با نفوذ اخلاقی و ملی خود دست کمی از آنها نداشت .  این نکته ظریف را زمانی « سلیمان رستم » شاعر آنسوی ارس  و نیز شاعر ملی و معاصر ما « بولود قارا چورلو = سهند » در لفافه شعرمکاتبه ای  بطریق ظریفانه به شهریار یاد آوری کرده  و تعهد او را به جامعه ترک زبان خواسته  بود ند ؛ حتی خود  شهریار در اوایل انقلاب اسلامی ضمن مکالمه تلفنی با « بختیار وهاب زاده » شاعر ملی و معروف باکو ترکی سرائی او را تقدیر نموده و ازاینکه در گذشته  اشعار خود را بترکی ننوشنه ، اظهار تاسف کرده بود ؛ استاد علاوه بر حیدر بابا، دیوانی شعری نیز به ترکی دارد . در حقیقت شهریار از لحاظ ایده ئولوژی و جهان بینی بلا تکلیف است و در دنیای هنر برای هنر و شعر برای شعر و زیبائیهای صنعت شعر غرق بود و مواضع طبقاتی و محتوای انقلابی و مایه های مردمی  نمایان در آن  چندان قوی نیست ،

شهریار در قیاس با امثال «  بولود قره چورلو =  سهند » يا  محمد بیریا و معجزشبستری و حبیب ساهر و صابر و... از نظر بینش و برداشت ازمشکلات جامعه و مفاهیم امروزی تفاوتهای عمده دارد ؛  زیرا در هر زمان بینش و نگرش مطرح است . چنانکه  سهند ،  یامحمد علی فرزانه و دکتر جواد هیئت و شعرای متعهد و نویسندگان فعلی ما عموما  واقع گرا ، اوبژکتیو ، رئالیست و درد آشنا  بوده ، عمق فاجعه فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و درد جامعه و گرفتاری مردم را ناشی از تحقیر و توهین رژیم درک کرده و بدنبال راه چاره ،  ریشه ظلم را نشانه گرفته و با آن مبارزه بی امان کرده  و  درراه بیداری و پیش برد شعور ملی و  هویت جمعی مردم ترک زبان ایران کوشیده اند ؛  یعنی این بزرگان ، مشکلات عصر خود و جامعه خود را در اشعار و نوشته های خود منعکس و مردم را بحقوق خود آشنا کرده و در راه شناخت هویت و مدنیت و گذشته آنها در تاریک ترین و ترسناک ترین شرایط کوشیده  ودر این راه  بار ها زندانی و زیر نظر بوده اند .در مقایسه با حیدر بابا ، مجموعه دیوان  بولوت قره چورلو «  سهند » بنام  ( سازیمین سؤزو  یا  دده مین کیتابی )  اثری قوی  و فولکلوریک و ماندنی وکاملا  بیدار کننده ، و محتوی بار ملی و ناسیونالیستی است ، چنانکه کتاب  دده قورقود را که اثری ملی و حماسی ترکی  است  تبیین و تفسیر نموده و بزبان امروزی ما ارائه نموده ؛ و علاوه از توجیه حماسه ها ، هویت و ملیت ترکها ، در لفافه آن  مشکلات و درد های امروز مردم ما را از نظر فکری و فرهنگی و سیاسی مطرح کرده  و راه چاره را نشان داده اند .  درطول تاریخ  ما ، چنین قهرمانانی کم نبوده و در مقابل حاکمان ظالم قیام و اقدام کرده اند ، منتها براثرغرض ورزی و دشمنی  رژیم ها با این قبیل مبارزین ملت و استتار نام و یاد آنها و عدم یادداشت حافظه تاریخ ، صدای آنها کمتر بما رسیده و جز انگشت شماری بقیه گمنامان تاریخ بوده اند ؛ چنانکه در حال حاضر نام و یادی از « سهند » و امثال او در بین نیست  ؛  و حتی در سایت های اینترنتی که امروزه خود  رسانه فراگیری است ،  هر جا اسمی ازقبیل آنها هست فیلتر شده ؛ در حالیکه  خواستها و آرزوهای برحق  این روشنفکران و هنرمندان ( از قبیل قره چورلو و دیگران  ) در زمان خود از معیار و مقیاس های جهانی بالا تر نبوده و بینش و حرفهای شان هم  انگیزه فاشیستی و شوونیستی نداشته و درحقیقت نوع «  سهند » ها و امثال آنها  غریب آمده و غریب رفته و هنوز هم ناشناخته و غریب مانده اند  .  مثال دیگر اینکه ما بزرگانی از قبیل  شاه اسماعیل (  بعنوان رهبر نهضتی که اتفاقا مذهبی هم بود و در این مقام نمی توان او را شاه خطاب کرد ! )  صمد بهرنگی ، ستار خان ، کربلا  علی میسیو ،  حاج علی دوا فروش ( پزشک مبارز و مدبر )  ، حیدر عمواوغلی ، امیر حشمت نیساری ، صفر خان ، ثقه الاسلام ،  حاج رسول صدقیانی ، میرزا محمود سلماسی ، مشد باقر خان رئیس ( رهبر نهضت مشروطه در ارومیه )   و زنان و دختران  قهرمان و مبارزی مانند صنوبرخانم ، تحفه خانم  ، نازلی خانم  ، ماهرو و  زینب پاشا ... داریم که در سنگر تبریز ( مقاومت 11 ماهه ) با لباس مبدل  بجای پدر و برادر خود جنگیدند و صدها قهرمانان گمنام  یا  صد ها  مشاهیر و روشنفکران برجسته را داریم که در سرنوشت تاریخ ایران مؤثر بوده اند ، ولی همیشه نام و یاد آنها در محاق  استتار مانده و کسی از خدمات و احوال و آثار آنان خبر ندارد .  متاسفانه جرم آنها فقط  ترک بودن و آذربایجانی بودن آنهاست ؛ ولی اسامی داریوش و کورش و تخت جمشیدو ... و بودجه های سنگین هزینه آنها گوش فلک را کر نموده است . بعنوان نمونه  علی میسیو زبان فرانسه را روان میدانست و انقلاب کبیر 1783  فرانسه را دقیقا مطالعه کرده و با آن آشنائی کامل داشت . او در جریان انجمن مشروطه رهبرانقلابیون  مشروطه آذربایجان و رئیس  انجمن غیبی و جزو بزرگترین تئوریسین ها و مدیران  انجمن بوده و بی سر و صدا با درایت تمام مسائل و مشکلات مقاومت تبریز را حل میکرد و بتمام مسائل  سیاسی و اجتماعی جامعه تبریز وحرکات مشروطه اشراف داشت ،  چنانکه انجمن غیبی  عاقبت محمد علیشاه را از اریکه سلطنت بپائین کشید . دشمنی ضد انقلاب و روسها با او چنان بود که  پسر بزرگ او « حاجی خان » را در بیجار سر بریدند و بعد ها دو پسر نوجوان  14 و 17 ساله او بنامان « حسن و قدیر » را همراه با ثقه الاسلام به دار آویختند و یادداشت کسروی در مورد آنها واقعا جانگداز است . ثقه الاسلام تا آخرین نفس نخواست خود را نجات دهد و دیگران را دلداری میداد ؛ امروز حتی خود ثقه الاسلام نیز که در ردیف روحانیون مبارز زمان خود بوده بجرم ترک بودن کاملا معرفی نمیشود . نوشته اند او بهنگام شهادت در پای دار بیت زیر را خوانده بود :

 منصور بر سر دار،گفتا چه خوش انا الحق                 مردان  حق نمودند ، این گونه  پایداری

       بعد از شکست مشروطه ، همسر علی میسیو هر وقت پسر کوچکش را به حمام یا جائی میبرد از ترس دشمن  زیر چادر خود می پوشاند! متاسفانه این سیمای برجسته و انسان بزرگ و شخصیت بزرگ هنوز هم شناخته نیست ،  ولی اگر در یک  کشوراروپائی مثل فرانسه  حضور داشت بمانند  روبسپیر یادانتون یامیرابو و از مهمترین ارکان انقلاب معرفی میشد . مشروطه برای ایران برکات و مفاهیم عدالت ،قانون ، برابری ، مجلس قانونگزاری ، تفکیک قوای سه گانه ، حقوق انسانی و آزادیهای سیاسی و ... بهمراه داشت که نسیم آن از آذربایجان وزیده بود ؛ یاحیدر عمواوغلی بزرگترین مبارز دیکتاتوری قاجار هنوز هم چندان اسم و رسمی ندارد وشناخته نیست در حالیکه در دنیای خاور میانه و میان مبارزین راه آزادی کمتر فرد انقلابی  مانند او را سراغ داریم و سرگذشت انقلابی و فداکارانه او عبرت آمیزاست . صفر خان بدلیل مبارزه با ارتجاع ارباب و رعیت و فئودالیسم پهلوی سالهای سال تفنگ بدوش جنگید و عاقبت پس ار 32 سال محرومیت و شکنجه و زندان فقط در اواخر عمر از زندان آزاد شد . اینها هشداری بر شاعران و قلم بدستان و هنرمندان امروزی ماست که در این فقرات فکر کنند و حداقل در شناخت و معرفی  شخصیت های ملی خود غفلت نکنند . ما هر که باشیم یا هر چه باشیم تبار و اصالت خود را داریم و وابسته آن هستیم و این جدای از ما نیست و ناچاریم آنرا و خود را بشناسیم در غیر این صورت راه گم کرده ای هستیم که سجل و هویت ملی خود را در دنیای علمی و مدنی امروز از دست داده و سرگردان خواهیم بود . چنین گم شدگان بزودی اسیر دست دیگران و برده و بنده بیگانگان خواهند شد زیرا ملتی که تاریخ و پشتوانه خود را نشناسد ، اتکا بنفس کمتری دارد و تحقیر دشمن میشود . دلم می خواهد با یادی از شاعر گمنام ولی گرانمایه سلماسی  «  فضل الله غنی زاده » که از بزرگترین ژورنالیست های ایران ( سردبیر 14 نشریه مختلف )  وسراینده قصیده  « مرغ حق » است  ، دوبیت از اشعار اورا زینت کلام نمایم که شاید هم بی مناسبت با حرف مان نباشد ، دریغا که یاد و نام آن عزیزان را زنده نمیداریم در حالیکه هریک از آنها نشانی از هویت والای ما وکوهی از تکیه گاه ما هستند !

   گم شد رهم بدشت ، نشان قدم کجاست                  افسرده شد قدم ز تکاپو ، حرم کجاست

این  رهبران  ، به وادی  لا ادری ام برند                    دستی ز دستگیر  مشیت شیم کجاست ؟  

                                                                                                      غنی زاده سلماسی

  اما همیشه در انتهای کلام پرسش این بوده که « چه باید کرد ؟ ! » ولی در زمان حال پرسش اینست که « چه میتوانیم بکنیم یا چه می توانیم بکنیم ! ؟ »  مساله اینست که در قرن حاضر ، یک اندیشه جهانی گلوبال global   ظهور کرده است که از نظر فرهنگی و روانی و مدنی حتی اقتصادی و اجتماعی جوامع را تحت تاثیر خود قرار میدهد. و این سرنوشت مقدری است که ما را بسوی خود میبرد که خارج از اراده ملت ها و دولتهاست . زیرا  مهمان نا خوانده اما خود خواسته ای بنام  تلویزیون و ماهواره وارد خانه ها شده و رو در رو همه را مسحورو مخاطب قرار داده و فرهنگ و مدنیت خود خواسته ای را دیکته میکند. این دستگاه جادوئی آدم را می خنداند ، میگریاند ، الهام می بخشد ، می آموزد ، راهنمائی میکند  ، مشغول میکند ولی یک فرهنگ جهانی را تبلیغ میکند که گریزی نیست و ما بناچار خواست آنرا می پذیریم . اما موضوع مهم اینست که ما باید با واقعیت های روزرا ( مطابق قانون و رعایت خط قرمزها ) و  ارزشها و اندازه های روز و سیاست روز و شرایط و مخصوصا علم روز برخورد کنیم و مشکل خود را بصورت اصولی و زمان پسند مطرح کنیم . صرفا افتخار گذشته کافی نیست زیرا مسائل و مشکلات امروز ملتها فقط در داخل حل نمی شود بلکه پارامتر های دیگری نیز مطرح است و با محیط و همسایگان و سیاست بین المللی نیز ارتباط دارد و ناچار باید به علم  و سیاست روز آگاه و مسلط باشیم و خطا و آزمایش را دوباره تکرار نکنیم  و این بر عهده روشنفکران و عالمان و پیشروان این مسائل است ؛ زیرا دشمن دارد زیر پای ما را جارو میکند و  ما داریم فرهنگ دیر پای خود را از دست میدهیم . فرهنگ دیر پای ما جنبه های مثبت زیادی دارد  که قابل تمثیل است و ریشه در اعصار و قرون دارد . دنیای غرب وملتهای آزاد و مترقی بموقع ادبیات ، تاریخ ،  فولکلور ها  و رسوم خود را جمع آوری و حفظ کرده و تجزیه تحلیل و بررسی کرده اند ما نیز باید فکری بحال خودمان بکنیم . وسعت ادبیات  و غناءکلمات ما زیاد است و خودمان هم ملت و مدنیت  بزرگی هستیم و تاریخی بقدمت دنیا داریم . قبل از تاریخ میلاد اجداد ما ترکها  در سرزمین فعلی آذربایجان دولتها و مدنیت های مهمی مانند قوتتی ها ، لوللوبیها ، ماننا ها ماد ها و ... داشته اند که بنا بر مقتضیات و خواست شوونیزم فارس بحثی از آنها در میان نیست و متاسفانه مردم  ترک زبان ایران با انها آشنائی ندارند . پس از آغاز تاریخ هجرت نیز، ترکها حداقل هزار سال از تاریخ ، ایران را با  سلاطین و امپراطوران قدرتمند اداره کرده  و سلسله های متعددی تشکیل داده اند و ادبیات ما اعم از ضرب المثل ها ،گویش ها ، افسانه ها ، بازی ها ، رقص ها ، مراسم ، سنن ملی مذهبی ، اشعار اوزان ها ، بایاتی ها ، اسامی جغرافیائی ، چیستانها و...  ما بسیارگسترده است  .  نصف بیشتر جمعیت ایران ترک و ترک زبان است که نه فقط در آذربایجان بلکه در همه جای ایران حضور دارند..  همچنین جمعیت کثیر ترکها نه فقط در ایران بلکه درچهار سوی دنیا پراکنده اند .آثار مد نی و فرهنگی ما موزه های دنیا را پر کرده است و بی وجودآنها بسیاری از موزه ها اهمیت و اعتبار خود را از دست میدهند و اسناد تاریخ ما و منطقه نارسا می ماند ؛  زیرا تاریخ از روی آنها نوشته میشود .

 



[1] - ترجمه ائله میشم :

بو گئجه  سرخوش اولان بیرجه منم بیرده کؤنول                                                      جمع اویانمیش سا بئله ، من خومارام بیرده کؤنول

ده لی کؤنلوم یئنه سؤیکه ندی ، گیلئی لندی سنه                                                       سیندیریم توبه اوچون جام  مئیی ، بیر ده کؤنول

 

[2] -  این  دو قصیده مشهور منتسیب به خانم نیمتاج سلماسی بوده و در تاریخ ادبیات ایران معروفست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 8:50 |

                          آذربایجانین ایسلام دان قاباق دیل و ادبیات تاریخی [1]

 گیریش   -   بؤیوک آنا یوردی آذربایجانمیز، توپلام 260 مین کیلومتر مربع مساحه ده ، 1828 نجی میلادی ایلده روس و ایران ساواشیندان سونرا ، گلستان و ترکمان چای ین زوراکی قرارلاریله ایکی یئره بؤلونموش و آرازچاییی ، سرحد تعیین اولاراق ان آزی 86000 کیلومترمربع اوتایدا روس تئزاری ائگه منلیگی آلتنا گئچیب و بئله لیکله 17بؤیوک وکیچیک  شه هرلر، آنا یوردی آذربایجان قوجاغیندان آیریلمیش دی . گئچن یوز ایلدن بری شوونیست پهلوی رژیمی ایراندا ، و سووئت شوونیزمی روسیه ده ، آذربایجان تورکلرینین تاریخینه، کیملیینه، باسقی یاپاراق ، اونلاری روسلاشما و بیزلری فارسلاشما حالینه گئتیریب و آسیمیله ائتمگه مجبور ائله میش و الیندن گلنی اسیرگمه دن ، وارلیغمیزی داناراق بیزلره اویدور ما و قوندارما تاریخ و کیملیک یاراتمیشلار. ائله کی روسلارین بویوروق تاریخی ، اوتایدا بیزیم دیلیمیز و کولتورو موزی 13نجی میلادی یوز ایلدن بری ، حسن اوغلی نون شعر یازماسیله بیرلیکده  باشلانماسین دئییب ؛  و بوتای دا ایسه ـریائیست پهلویلر بویوروقیله ، ایراندا سیخما بوغمایا سیاستی تؤرتدیکده ، بیزلری فارس دیللی ، آریا کؤکلی  نه بولوم اؤزوموزو مغول ، و دیلیمیز مغولدان دؤنمه و میللتی میزه ، اؤزلرینه یاراشان سؤزلرله  اویدور موشلار . دئمه لی  اونلارا گؤره ، بیزیم  دیل و ادبیاتمیز تماما گؤبه لک کیمی یئردن گؤیرمه ایمیش  .  حالبوکی گئچن یوز ایل سوره سینده علمی آراشدیرمالار وآختاریشلار و ئیرآلتی قازینتلار ، گئرچک لری تام ترسینه گؤسترمیش دی . بیز بو مقاله ده آنا یوردی آذربایجامیزین ایسلاما قدر دیل و ادبیاتینا گؤز آتاراق گئچن /7000  ایل سوره سینده دیلی میزی و دئرین تاریخیمیزی یوخلییب و گؤزدن گئچیره جه ایک :

 تورکلرین بویوک کؤچریلری

    دونیا دا تورک لرین جغرافیاسی و یاییلان یئرلری گئنیش بیر ساحه ده اورتا آسیا دا اولموش دور  . اونلارین یاشاییش موقعیت لری 60 - 85 درجه ژئو تروپیکال ؛ و 35 -  70 درجه کوره سل اوزونا سیندا اولموشدی . دئمه لی اونلار، مرکزی آسیا دا بیربیضی شکلینده اولان اوزون اوزادی ساحه ده : اورتاسیندا ، آرال گؤلی گونئی ده ، بالخاش گؤلی ،  باتیدا خزر دنیزی آرالایندا کؤچری حالدا حیات سوروب و محتشم دوولت لرو مدنیت لرقورموشلار. تورکلر، تاریخده ایکی دفعه بؤیوک کؤچریه قالخمیشلار : بیری  سیبریا نین سویوق و دونموش بوزقیرلارین دان،  شمالاطرف ، برینگ بوغازیندان گئچیب ، آسیا قیطعه سین دالدا قویاراق ، جنوبا دوغری چاغداش آمئریکا یا یوللاشیب و اوردا قیرمیزی دریلر اولموشلار(کی بیزهله اونلاردان سؤز آچمیریق )  . ایکینجی کؤچری ایسه میلاد دان 4 5 مین ایل اؤنجه ، اورتا آسیادان ، ماورالنهیر( سیحون جیحون چایلاری ) و خراساندان آخاراق ، غربه دوغرو خزر دنیزینین شمالیندان دمیر قاپی دربند ( داریول داریال )  یولیله گلیب ، نئچه دسته اولموشلار : . بیر بؤلوک قفقازدان چاغداش عراق دا اولان دجله فرات چایلارینین آراسییندا یئرلشن ، بوگونکی بابل تورپاقلاریندا دایانیب ، اوردا یوکسک مدنیت و دولت - شه هرلر قورموشلار . او شهرلرین آدی : اور ، اوروک ، نیب پور ، لاققاش ، ائرنخ ، لرسا ، کیش اولموش دور . تاریخ ده بو یوکسک  مدنیتلی کؤچریلرین آدی  « سومئر Somer    » دی .ببر بؤلوک جنوبی قاقفقازدان گونئی آذربایجاندا سیرا داغلاری ، ساوالان ، سهند ، قافلانتی ، میشوو،  زاگروس ، الوند داغلاری نین گون توتار یاماجلارنا ، ائله جه هشتری ،  زنجان ،  قزوین ، همدان ، نهاوند،  ساوه ، زرند تورپاقلاریندا یئرله شیب ، اوزلرینه آوادانلیق و کنت و شهرلرتیکمیشلر.. مشهور تورکولوق ،  پروفسور زهتابی نین دئدیگینه گؤره ، اونلارین اوچونجو قولی چاغداش مرکزی و غربی  ایراتدا ،  ایلام ،  قم  ، کاشان ، فارس ، خوزستان اراضی لرینه آخیب ، اوردا حکومت قوروب و بشریتین ایلک پارلاق و مهم مدنیت لراوجاغی اولان « شوش » شهرینی قورموشلار .

آذربایجان دا اولان تورکلر- دئمه لی 7000 ایل بوندان اوول ، بو خلق لردن قوزئی آذربایجاندا : اوتتی لر ،کاسسی لر، آلانلار و خزرین گونئی ساحیل لرینده ( امردلر) گونئی آذربایجاندا و چاغداش ایران کوردستانی، همدان، ساوه، زرند، زنجان ، قزوین ده ( قوتتی لر و  لوللوبی لر) - چاغداش خوی دان نقده یه قدر اوزانمیش  زاقروس داغلاریندا (ارتته لر)  و سونرا لار ( هورری لر - گیلزانلار و سابیر لر) اولموشلار . او سومئرلردن ، همده چاغداش ، مرکزی ایران ، لرستان و کاشان دا ( کاسسی لر ) و الوند داغی نین یاماجلاریندا ( ائللی پی لر) یئر- یاتاق سالیب قالمیشلار. تاریخه معلوم اولدوغو کیمی ، اونلارین هاموسو نون دیللری اورال آلتای دیل گروپی  (  التصاقی - آقلوتیناتیو ) و تورکه عاید بیر دیل اولموش دور کی بیزیم چاغداش دیلی میزدی و بوگون بیز او دیلده دانیشیریق . بو دیل بشریتین ان قدیم و ان قایده - قانونلی دیل و سس آهنگینه اویقوندور. اونلارین بیر قولی اولان  آذری تورکلری ده ، چوخ اوزون سوره لرده چاغداش آذربایجان  تورپاقلاریندا یاشامیش و اؤز دیل و کولتور و وارلیق لارین  قورویوب ساخلامیشلار . سومرلرین دیلی و ادبیاتی -     دونیا  عالیملری نین دئدیگینه گؤره ، سومرلرآذربایجان دا یاشیان  چاغداش تورک لرین بابالاری اولموش و بیزیم دیلی میزین تملی اونلاردان آسیلی اولماسی آچیق-آیدین دی . بو گئرچک لر اطرافلی ، دئرین و علمی آراشدیرمالار نتیجه سینده اله گلیب . میثال اوچون  یوزلرجه سومر کلمه سی چاغداش تورک دیلی ایله مقایسه ده ، برابرلیک ائدیب و هله باشقا مشترک عادت عنعنه لری ده وارکی عالیملرین باخیشیندان اوزاق قالمامیشدی. اونلار زمانه نین ابتدایی دموکراسی قایده لرینه اویقون یاشامیش و ان آزی 2270 ایل بئله قودرتلی و دموکراسی حکومت لر و  دولت – شهرلر یاراتمیشلار . سومرلر دونیادا ایلک دفعه تقریبا 4-5  مین ایل میلاد دان  قاباق ، میخی الفبا خطینی یاراتمیش و بئله لیک له یازی - پوزیونو آرایا گئتیر میشلر. بیر چوخ تانینمیش عالیملر ، بوگونکی آذربایجان خلقلری وائله جه ایران تورکلری و مختلف میللت لرین دیللرینین  بیرکؤکدن اولماسین ثبوته یئتیرمیشلر . بو یئرلرده سوره ن حکومتلر و یاشییان ائتنیک لر ، او جمله دن : ایلام،  قوتتی،  لوللوبی، کاسسی،  گیلزان،  ائللی پی ،سابیر،  اوتتی ، کاسپی،  آلبان، ماننا ، مادلار و باشقالاری  بو خطی اؤیرنیب واونون لا یازمیشلار. ائله جه ده  بوخط دن ، بوتون هند اوروپالی و سامی عربلرده استفاده ائله میشلر. ایلام لاریندا الفبا خطی میخی اولموشدی .دئمک آذربایجان دا و چاغداش ایرانین باتی قوزئیینده یاشییان مختلف ائتنیک لر اوجمله دن :  ایچ اوغوز ، دیش اوغوز ،ساکا ، کیمئر ، اسکیت ، قبچاق ، خزر ، پئچنق ، هون ، سابیر ، گرگر ، آلان ، خلج ، قشقائی ، اووشار ، بیات ، بورچالو ، ایغدیر، و...  تماما تورک سویلی و بیربیرلرینه سیخ باغلی و یاخین دان علاقه ده اولموش و  واحید هنر، صنعت و دیل، ادبیات، فولکلور،  فضاسی و آتموسفورینده یاشامیش و طالع لری بیر اولموشدور . و  ائله بو جهت دن اونلارین تماما فولکلوری و آغیز ادبیاتی دا بیر بیره یاخین و آز فرقیله بیر اولموشدی ، سانکی کور اوغلی یاسمن قیلقمیش کیمی . البته آرالاریندا هردن بیر توققوشما و دئیین تی  باش وئرسه ده ، هله بیر بیردن آییرلانماییب و هامیسی تورک حسابیندا و دیللری و ادبیاتلاری واحد اولموش دی .    بو  مدنیتلر و دولت شهرلر ، بشر تاریخینین ان  باشلانیش یندان ، م. ق.  550 نجی ایله قدر دوام ائتمیشدی .دئمک  میخی خط، آسیانین  غرب بؤلگه سینده ایشله نسه ده آنجاق ، یاخین شرق بولگه لراؤزلرینه  مخصوص اورخون یئنی سئی خطی یاراتمیشلار . بوخط یاخین شرق تورک دونیاسی او جمله دن آلتای داغلاری ، اورخون ، یئنی سئی چایلاری ، جئیحون سئیحون چایلاری کنارلاریندا ایشلنمیش و اونون یارانماسی م. ق. 4-5 عصره چاتیر. هله عالیملره گؤره بوخطین تاپیلماسی داها گئچمیشلره و چوخ قدیم زامانلارا عاید دی . بو الفبا کؤچری تورک ائللریله بیرگه خزرین گون باتان طرفلرینه گلیب  و ایراندا اولان تورک لره ده چاتمیش دی . . بو مدنییت /3500  ایل سوره سی قدرتلی حاکمیت دن سونرا ، ماد اردو باشچی سی « هارپاگ » ین خیانتی نتیجه سینده ، ماد لارین الیندن چیخیب و هخامنشلرسولاله سینین الینه گئچمیش دیر.آراتتا یاآرتته خلقی وچاغداش یئرلری  -  بشرییته معلوم اولان کیمی ،  میلاد دان  5- 6 مین ایل قاباق ( بوگونه قه در  7-8 مین ایل سومر لردن  اولان  بیر بویوک قول دا آذربایجاندان گئچرکن ، بویئرلرده ، دئمک چاغداش غربی آذربایجانین قسمتینده یئرله شن میشوو سیرا داغلاری : توروس و زاگروس  داغلاری نین دوغو باتی یاماجلاری ، و بوگونکی خوی ، سالماس ، قوشجو گدیگی  اورمی ، نقده تورپاقلاریندا یورد سالیب قالمشلار. بونلار همان کؤکی سومردن اولان آراتتالار دیلار . سومئر لردن آیریلان بو ائللر سونرا  بین النهرین سومئر لریله سیخ  علاقه ده اولموش ، گئت گئده بیر خلق اولاراق، بو اولکه لرده  بؤیوک مدنیتلر یاراتمیش و یئرلری و خلق لرین ارتته = آراتتا آدلاندیرمیشلار. بؤیوک عالیم زهتاب جنابلاری نین دئدیگینه گؤره ، بوکؤچری لرین ان تانینمیش و اؤنملی قولی ایلام لار و آراتتا لار ،  قدیم دونیانین ان ساییلان و بؤیوک مدنیت لرین یارادان لاردیلار . رحمتلی عالیم  تورکجه یازدیغی ایکی جیلیدلی « ایران تورکلری نین اسگی تاریخی » کیتابیندا ، دوغما یوردوموز سالماس ین صنعتکارلاری نین نه قدر باجاریقلی ، پئشه کار و اوستا کارلیقیندان سؤز آچدیقدا ، اونلاری تعریفله میشدی ؛ هله اونلار آسوری ملیتاریزمی نین غدار حاکیم لرینه کاخلار و سارایلارسالماغا گؤره  ، اونلاری  زوراکی آشور تورپاق لارینا آپارمیشلار . دئمه لی بویئرلرده  چوخلی اساس تیکینتی  ماتریاللاری ، اوجمله دن یئرآلتی معدن داشلاری ، سیدر آغاجلاری ، تخته ، دیرک و قوشچو دا اله گلن قیمتلی مرمر ، الوان داشلار ، الوان مئتاللارین اولدوغونا گؤره داییم حمله هوجوملارا معروض قالمالارین بئله آچیقلامیش دی . ص 89

سامی عربلر- سامی دیلینده دانیشان  عرب خلقلری عربستان و یمن و حضرموت اراضیلرینده  1500 ایل سوره سینده سومئرلره یاخینلاشیب و گئت گل و آلیش وئریش ده ، سومر شه هرلرینه گلیب و سایلاری چوخالدیقدا ؛ یاواش یاواش اونلار دان مدنیت و کولتور آلمیشلار . دئمک  بیز ایندی دجله فرات آراسیندا ایکی ائتنیک گروپونا راسلاشیریق : بیری التصاقی دیللی تورک  خلقلری ،  و او بیرسی ایسه سامی لر . دئمه لی عرب لرده مدنیتی سومئر لردن یا خود تورک - سومر خلق لریندن اویرنمیشلر . تورک سومر میللت لری ان آزی  میلاد دان 4500 الی 5000  ایل قاباق ( بوگونه کیمین  6500- 7000 ایل )  بو اراضی لره گلمیش و اوردا یئرلشمیشلر . تاریخه گؤره بوردا هله نه کورد و نه فارس نه ائرمنی  آزساییلی ائتنیک لریندن  خبر- اثر یوخ ،  فقط آزاراق یهودی لر اولموشلار. 

آریالار  - هند- آوروپالی آریالار یاخود  پارس کؤچری لرینین  بورا گلمه پروسه سی، تاریخه گؤره یالنیز میلاد دان 900  ایل قاباق ( بوگونه قه در2900 ایل )  اولموشدور . حالبوکی التصاقی دیللی  سومرلر یا خود تورک ائتنیک لری ، ان آزی /3500 ایل فارس لاردان قاباق بو یئرلرده مسکونلاشیب ، مدنیت قوروب  یاشامیشلار. آریالار یاخود هند آوروپا ائللری   بورا گلینجه ، چاغداش ایراندا کاشان ،کرمان و فارس ایالت لرینده ، ایلام شاهلاری نین اجازه سیله یئر- یاتاق سالیب مسکونلاشمیش لار . چونکی  بو زامانا قدر ایلام شاهزاده لری بو اراضیلرده حوکوم سور مکده ایدیلر. تاریخه گؤره آریالارین مدنیتلری گئری اولدوقدا ، تماما  داغلارا و ماغارالارا سیغیشیب و بدوی حالدا یاشارمیشلار . بؤیوک فارس شاعیری  فردوسی ،  شاهنامه نین لاپ اوول حئکایه سینده ، افسانه وی پارس شاهی طهمورث ین حاقیندا ، اونلارین مدنیت و کولتور اویرنمه سین ، دئو لردن (  داها دوغروسو یئرلی تورک میللت لریندن ) دییه یازمیشدیر . دئمک اونلار ائو تیکمه یی ، خوره ک بیشیرمه یی ، آوادانلیق سالماغی  ، پالتار گئیمه یی ، اکینچی لیگی ، خط یازماغی ، و سایره بیلیک لری و کولتورو، یئرلی واوتوراق تورک لردن اؤیرنمیشلر . فردوسی دئمیشکن :

 نبشتن  به  خسرو  بیاموختند                       دلش را به دانش برافروختند

بو ائتنیک لرین هاردان قالخیب -گلمه لری تاریخه معلوم اولمادان ، هرکس گومانلا بیریئرآدین دئییر . اونلارین بلکه ده شمال دان گلمه لری- هاوا دورومونون  چوخ آغیر و سویوق اولماسینا  گؤره -  قطعی و کسگین اینانجلار وار . دئمه لی هند- اوروپا ائللری بو تورپاقلارا گلمه دن قاباق ، یئرلی پروتو تورک لرین سون خلقلریندن هله لیک  ایلام دیلینده اون مین (  10000  ) لووحه الده وارکی شیکاگو دانشگاهیندا ساخلانیلیب و اوخونماق دادی . بو لوحه لراوخونارسا  هم ایلام دیلی و هم اونون خصوصیت لری همده اونلارین هنر و صنعت و مدنیت و دیل لرین  بیر بیرینه یاخین اولماسین گؤرمک اولار .  بو سؤزی آکادمیک (  مارر  Marr   - ص 31 )  هابئله آوروپالی عالیم فئرتز هوممل , )   ( Fertzz  Hommel   ) ژ . اوپئر   J.  Opper  ) ده  دئمیش و بیر پارا  قالارجی و آنا  کلمه لره نظر سالاراق ، چاغداش تورکی سؤزلریله بیرلیک ده ایضاح ائتمیشلر( ص 34 )

 مادلار:    مادلار م. ق. بیرینجی مین ایلین اوللرینده اورتا آسیادا ، آلتای داغلاریندان ،چاغداش آذربایجان یئرلری و خزر دنیزی نین جنوب ساحیل لری و چاغداش مرکزی ایران و گون باتان طرفلرینه گلیب یورد یووا سالمیشلار . مادلار آلتی یا یئددی التصاقی دیللی طایفالار اولموش  و قاباقدان  بو یئرلرده اولان التصاقی دیللی قوتتی ، لوللوبی ، و هورری لرله  قاریشمیش لار  .  بوگونه کیمین هله ماد دیلینده رسمی یازیلمیش بیر لؤوحه یاخط یامکتوب شیئ  اله گلمه میشدیر. آنجاق عالیملره گؤره مادلارین دیللری ، ایلام دوولتی نین رسمی دیلی اولموش و آکادمیک ما رر Marr   دا بو قناعتده دی .  توکولوق عالیم دکتور زهتاب جنابلاری ، مادلارین تورک دیللی اولماسینا اینانیر و یازدیغی « ایران تورکلری نین دیلی و ادبیاتی »کیتابیندا  6 محکم دلیل گئتیردیکده ، مادلاری تورک اولاراق تانیت دیرمیشدی  ( ص 69 78 ) . کیتابدا اونا بیر مؤحکم دلیل  بودورکی چوخ قدیم زامانلاردان  بو یئرلرده تکجه و یالنیزالتصاقی دیللی لر یاشامیشلار و مادلار ین دیلی ، اونا تای ، یاخین بیر دیل اولموش  و بوندان باشقا دا اولا بیلمزدی  . لکن سؤزسوز بیر چوخ بئله یازیلار و آبیده لر ، هخامنیش لرین طرفیندن آرادان آپاریلمیشدی .  اونلارین تورک اولماغینا دایر بیز ماد طایفالاری نین آدلارینا دوشونوب باخمالییق :

 ماد - کلمه سی ، ماتا مه ته کیمی ان قدیم تورک دیلی و سومر دن قالمیش سؤزدور . بو کلمه عربی دیلینه گئتدیکده ، قوران کریم ده ایشلنمیش  و معناسی متانت و متین دئمک دیر .

بوس = باسای ، بو سؤز ان قدیم کلمه دی اؤزوده آذری ، تورکمن ، اوزبک ، آنادولو ، قرقیز و اویغور دیلیلرینده بئله  وار .  بوس تورک دیلینده باسماق و اوستون گلمک معناسیندادی . اونا یاخین  باسوت = یاردیم ، کومک ، و آجییان دئمک دی (دیوان لغات الترک کاشغری ص  454-459

پارتاکئن = پارت + کئن بو کلمه قوم شهری طرفلرینده بیریئرآدی و ائله جه بیر طایفا و ائل آدی دی « پارت » همان اشکانی  اولور و« کئن »ده کند و شهر و آوادانلیق معناسیندا دی . یعنی اشکانی طایفاسی اوتوران یئر .

بودی = ماد قبیله سی نین اصیل آدی « بودون »کلمه سیندن دی . و بودون  اولوس ، خلق ، ائل طایفا دئمک دیر .

مغ یاموغ = تورک لرده شامان ، روحانی ، کاهن ، فالچی ، دین خادیمی ، سئحر باز ، غیبدن خبر وئرن دئمک دیر و تورک سوزودی .

 آریزانت = آر + یزانت ، هر ایکیسی  تورک کلمه سی دی . ار یا اره ن  تورکوده :  بویوک ، موباریز ایفاده سی و ایزانت یعنی رهبر ، و باشچی .

ماد خلقی و ماد حکومتی قوتتی لوللوبی و هورری ائل لری نین اولادی اولموش و منطقه خلقی نی آسوری میلیتاریزمیندن قورتاران آداملار دی . دئمه لی بونلار سازلی سؤزلی اولموش  و عاشق سیز ومجلس سیزدگیلدیلر . قدیم یونان تاریخچی سی « دیون » ماد سارایلاریندان دانیشارکن دئمیشدیر : م. ق. 6 نجی عصرین یاریلاریندا ماد شاهلاری سارایی ندا شاعیرلر( عاشیقلار ) اولموش و میللی روایت لرینی  عاشیق سازیندا چالیب اوخوموشلار . بیز سومر لردن قالان داش قاباری یازیلاریندا سازین شکلین کانکئرت  بوگونکی حالدا گؤروروک . دئمک بو آلت تورکلرین ان قدیم سازی اولموش و عاشیق دیلی ایسه بویوک گئچمیشه و فولکلورا مالیک دی . دیونون دئدیگی سوز عموم شفاهی تورک ماننا- ماد ادبیاتی نین منظوم قسمتی دی . اونلار هله  بیر نئچه دستانا و افسانه یه اشاره وئرمکده قیسا معلومات دا وئرمیشلر . تاسف کی اونلار،  بیزیم زمانه میزه قدرگلیب چاتمامیش دی ؛ لکن شوبهه سیز آغیز ادبیاتی اولمامیش دگیلدی . دئمک قیلقه میش و ـ مادای قارا » دستانی اوزانلار طرفیندن سؤیله نمیشدی ؛ چونکی بو دستانلار سومر ، اکاد ، ایلام و آسوریلر داخلینده منظوم شکیلده بئله  واریمیش .

 آلپ ار تونقا حکایه سی :   بو دستان ماننا- ماد حکومتلری زامانیندا یاییلمیش دی . دئمه لی آلپ ار تونقا م. ق. 7-8 نجی عصرلرده ( 2800 ایل قاباق )  ایشغوز / ساکا / کیمر، ائل لرینین عمومی رهبری و باش بولوری اولوب و اونلاری فارس شوونیزمی قارشی سیندا  وار گوجیله مدافعه ائدیب ، ساخلامیش دی . سؤزسوزبودستان اونون قهرمانلیغینا گوره یارانیب  و میللت ایمیز اونا  قول قاناد وئررک بیر میللی  قهرمان کیمی آلقیشلاییب ،آغیزلارا سالمیشلار . یونانلی قایناقلارین یازدیغینا گوره « گنجک را افراسیاب تورک کرت  » گنجک یاشیز بوگونکی«  تیکا ب » شهرینده ، تخت سلیمان آدلی  ، سایین دژله زنجانین آراسیندا یئرلشیر . بو شهر زردشتین دینی  مرکزی و کعبه سی اولوب و خارابالاری هله ده قالیر. بعضیلرده « ساققیز »ی  « ساکا » کلمه سیندن  تؤره مه سین دییرلر .  کاشقارلی محمود  ( 1072-74 نجی ایلده )  آلپ ار تونقانین آغیلرین ( اوخشامالا سؤزلرین ) فولکلور نمونه سی کیمی یازمیش و دستاندا اونی چوخ مثبت ، دوشمنین بوینون بوران ، خلقینه ابدی افتخار قازانان ، بیر خادیم کیمی دئیرلندیرمیش دی . شوبهه سیز او قورخمازباش ، گوجلو، صادیق ، بیر اوزلو ، دویوشکن و ایگیت تصویر اولوبدی . دئمه لی هر میللت اؤز  سئودیگی قهرمانین مثبت ، انیلمز و باشی اوجا گوسترر. پارس ائللری کرمان و فارس ایالتلرینه گلیب و تورک لرله قونشی اولماسی هم فارس و هم تورک فولکلوریندا تاثیربوراخمیش  دی . هله دینی کیتاب اوئستانین یارانماسی ، و اوردا ایکی خیر و شر قووه لره دایانماسی ، ساسانی شوونیزمی ،تورک لرله دوشمن چیلیقده ، بیزیم قهرمالاریمیزی منفی و شر قووه لری ساییب و دئو و اهریمن کیمی آدلار وئرمیشلر. میثال اوچون فردوسی ،  ساسانی شوومیزمی تاریخیندن قایناقلاناراق  ساسانی دورو تحریف اولونموش همان  سوزلردن ایلهام آلمیش ؛ او تورک ائللرینه « دئو » دییه آد آپارمیش یا خود یئری گلدیکده تورکلره یاراماز نسبتلر وئرمیش و اولدوقجا افراسیابی پیسله میشدی . لکن اؤزلرینه اهورائی قووه لر و خیر ایشلریانسیمادا ، آدلیم قهرمانلار دوغروتموش و روستم کیمی فارس پهلوانلارا یاخشی و گؤزل  نسبت لر دوغروتموشلار ( ص 106 -107 )  بو دستان ، تورکلرین شفاهی اثری دی و ماحمود کاشغری همده یوسیف حاجب خاص دا  قوتاد قوبیلیک اثرینده اونا اشاره وئرمیشدی . دئمک  ارتونقانین « قاز »آدلی قیزی ده  ، چاغداش قزوینشهرین بینا ائتمیش دی . اونون دیللر ازبری اولان سوزلریندن بیری بودور : « انسان  قلبی ات دیر ، چورور ، محواولوب گئدر . ای اینسان اونی یاخشی یاخشی قورویوب ساخلا . اوئستایا گلدیکده  بو دینی کیتاب مادلار زامانی زردوشت پیغمبرین طرفیندن م. ق. 6 نجی عصرین اوول لرینده قات لارلا آورتایا گلمیش و بیر دینی کیتاب کیمی اونون حکملرینده میللی آیری - سئچگی لیق یوخ ایدی و بوتون حادثه لر و شخصیتلرده  بئله خیر شر وار. لکن فارس شاهلاری و موغلار طرفیندن دئییشیک لیگه معروض قالمیش دیر . اونلار مادلاری و ماد حکومتین غیر تورک و حتی ضد تورک بولموش و اونلاری وحشی ، کؤکسوز و کوچری و فارسلار ایسه عکسینه گوسترمیش  لر. اوئستا ، زردوشتی لرین دینی کیتابی - مادلارین حکومتی نین سون زامانلاریندا و ماننا - تورک دیلینده یازیلمیش دیر . اونون اساسین تشکیل وئره ن دوعالر و هاوالارین آدی  « قات لار » دی کی ، دین خادیملری و « مغ » لار طرفیندن آتشکده لرده اوخونار و اونون اوخونماسی ، آذربایجاندا تورک دیلین بیرخیلی اینکیشافینا  سبب اولموش و دیلیمیزین  فولکلورون اساس لارینی چیچک لندیرمیشدی .لکن هخامنیش لر اونو دا فارس دیلینه ترجومه ائدیب و منیمسه ییب بیزدن اوغورلامیش لار .شیرین- فرهاد دستانی  -  بودستان مادلارین حکومتی الدن گئتدیک دن سونرا هخامنیشلر زامانی یارانیب آرایا گلیب دی . دستانین یارانما محیطی ، شرایطی و شخصیتلری بئله دی : ماد امپراطورلوغی  میللته افتخار دوغوران ، نسبی آزادلیق گئتیرن ، میثیل سیز قهرمانلیقلار دوغرولدان ، بیر حکومت ایدی . امما اونون فاجعه لی شکیلده تاریخ صحنه سیندن چیخماسی و تورک اولادی نین ایتیردیگی استقلالی  و  پارسلارین استیلاسی ، ظولمی ، تحقیری ، اسارتی اونلاری سارسیلتان و دوشوندوروجو و آجی اولای ایدی . ماد ائللری حکومتی اله گئترمک اوچون دؤیوشوب و قهرمانلیقلار گؤستردیلر. میللت ناراضی اولاراق تورکلرین بیرچوخ شهرلرینده  و تورپاقلار داخلینده داها گوجلو و دئرین انقلابلار یاراتمیشلار . دئمک داریوش  زامانی م. ق. 520 -522 نجی ایللرده ، اوچ نفر( قئومات  فره ورتیش  چیتران توخمه )  نین رهبرلیگی آلتیندا بیر بیر دالیجا عصیان باش وئرمیش و اونلارین آچیق آیدین ایستکلری هدف ، حاکمیتی پارسلاردان آلماق ایدی . بو عصیان یاییلمیش و عمومی حال تاپمیش و دوام ائتمیش دی . « فرورتیش » اذربایجان و ایران تورک لری نین ان قدیم دستانلاریندان  « شیرین فرهاد » ناغیلی نین قهرمانی دی  و حئکایه  شبهه سیز آذربایجاندا اوز وئریب و فرهاد ، همان  فرورتیش ین آدی و اؤزیدی . خلق اونی چوخ ایسته دیکده ، اوز خیال لارین اونا قاتیب ، میللی استقلال و اوز ایاغی اوسته دورماق آرزولارین ، حماسی  شکلینده ، فرهادین داغ چاپماسی ایله برابر یارادیب و « بردع » شهری نین حکمداری « مهین بانو » نون قارداشی قیزی  « شیرین » ین سیماسیندا ، عشق و سئؤگی مضمونیندا ، سئوگی دستانی شکلینه سالمیشلار . داریوش مادلارین گؤزونون قوردونی آلماغا  و اونلاری قورخوتماقدان اؤتری  اونی ( فرورتیش یا فرهادی)  نیزه یه اوتوردوب  دارا چکمیش ، و عبرت اوچون  همدان دا بیر نئچه گون ، گؤز قاباغیندا داردا  ساخلاتدیرمیش ؛ و سونرا عکسینی ، بوینوندا زنجیراولارکن داش دا قازدیرمیش دی . دئمک فرهادین چاپدیغی بیستون داغی قصر شیرین ین یاخینلیغی ، و آبیده لرین بوردا اولماسی تصادفی دگیل . چونکی اونون عصیان یئرلری ایلام ، کرمانشاه  و قصر شیرین و ایران و عراق کوردستانی ایدی . بو یئر لر ، اوزون زامانلار هورری لر، سبیرلر ،گیلزان لار، قوتتی لر ، لوللوبیلر، ماننا و ماد تورپاقلاری و التصاقی دیللی خلق لرین وطنی و مدنیت قوردوقلاری یئر لرین ان غربی  بؤلومودور .  دئمه لی داریوش خلقی قورخوتماق  نیتی ایله بو لؤوحه لری قازدیرمیشدی ، تا بیر داها قیام ائتمه سین و همیشه پارس لارا تابع ، نوکر و ال آلتی اولسونلار.آمما نتیجه لرتامامیله عکس اولموشدی . چونکی  مادلارین گله جک نسلی همیشه عنادلی مبارزه لرین داها شیددت لندیرمیش و گله جک نسیللره ارث قویموشلار. بودستانین اصلیتی تورکی  اولاراق اوبیرسی  دستانلار کیمی هخامنیش شوونیزمی نین قورقوسیله فارس دیلینه دؤنموش و تورک اولماسین ایتیرمیشدی . خلقی میزین قهرمان اوغلو فریدون ابراهیمی یازمیش دیر : « میدیا ( ماد ) ادبیاتی آذربایجانین ان قدیم دیلینده اولموشدور . بو دیل شرق میللتلری ایچه ریسینده بؤیوک بیر اهمیته مالیک اولموش ، حتی پارس هخامنشی دؤولتی تاسیس اولدوقدان سونرا ، یئنه ده اؤز نفوذ و اهمیتینی حفظ ائتمیش دیر . ص 118

کلیله دمنه بو کیتابین طالعی ده بیر چوخ تورکلر یازان کیتابلار کیمی شوونیست  ساسانی شاهلاری و متعصب موغلارین الیله ، فارس دیلینه دؤنرکن منیمسه میشلر . بو یالانی الفهرست کینابی نین مؤلفی ( مشهور عرب عالیمی ابن الندیم / محمد بن اسحاق ابوالفرج میلادی وفات 1000 جی ایلده م. س.  ) آچیقلاییب ، دییر : عبداله مقفع ین پهلوی دن عربجه یه چئویردیگی « کلیله دمنه » کتابین اصیل یازانی باره ده اختلاف اولموشدور ...دررالتیجان جیلد 1 ص150 ) .  ایکینجی عالیم و اونون دئدیکلرینی تایید ائدن : ناصرالین شاهین انطباعات وزیری اولان مراغه لی « اعتمادالسلطنه » اولموشدورکی « دررالتیجان فی تاریخ بنی اشکان » اثرینده یازمیشدیر: بو اثراشکانی دؤورینه عاید بیرتورک یازیچی سی نین قلمیندن چیخان اسکی ایران تورکلری نین اثری دیر . ساسانی دؤورو  حاکیم دایره لری ، بو قیمتلی اثری محو ائتمک ایسته دیکده ، تورک لرین باشقا اثرلری کیمی تاریخ ده قالماسینا دوشمان اولموشلار . دئمک بو اویدورمانی جورلشدیرن آدام  عبداله مقفع ( روزبه ) ساسانی  دوورو پهلوی دیلین بولن بیر منور فارس ایمیش . او بو کیتابین هندوستان دان ایرانا گئتیرمه سین یازیب و مؤلفی نی ده بیر هیندی  دئمیش و فارس اثری سیراسینا قویموش دی . 

درخت آسوریک- بو اثر تورک لرین لاپ قدیم و اشکانیلردن قاباق یازیلمیش اثری دی . و هله ده اونون واریانتلاری اوجغار تورک منطقه لرینده گؤرونور . بو اثر هم فولکلوردا، همده یازی دیلده اولموشدی ، امما ساسانی شوونیزمی  دؤرو فارس دیلینه چئویرله نیب  . مشهور تاریخچی حمزه اصفهانی یازیر : اشکانیلر زامانیندان خلقین الینده 70 جیلدکیتاب قالیردی . دئمه لی بونلار اشکانیلر دؤرو یارانمیش بدیعی اثرلر و دستانلارایمیش کی اسلام دؤرو عربجه یه چئویرله نیبدی . ابن ندیم ده بیر نئچه کیتابین آدین چکیر و دئییر  بونلار اسلام دؤرو عرب دیلینه ترجومه اولوبدور .دئمه لی بو کیتابلرین هئچ بیری نین اورژینالی الده یوخدی جاماسب نامه  بو اثر ساسانی  لرین پهلوی دیلینده دی . بونا باخمیاراق ،کیتابین اشکانیلر زامانی تورک دیلینده  یازیلماسین عالیملر تاکیدله دئمیش لر.

 یادگار زریران- بو کیتاب اشکانیلرین ان قودرتلی وقتینده تورک دیلینده یارانمیش و بیر سیرا دئییشیک لرله ساسا نیلر دوورو فارسجایا چئوریلمیش دیر.

 هخامنش لر-  هخامنیشلر ماد لاردان سونرا ایش باشینا گلمیش لر.  تاریخ بو سولاله نین چوخ ظلمکارلیغین و جنایتکار لیغین یازدیقدا ، اونلارین چوخلی  وحشی لیگین و باشاباش دعوا و قان توکمه مراملارین ایضاح ائتمیشدی .  دئمه لی اونلار 220 ایل حکومت سوره سینده ، هئچ نه علمه و بیلگی یه و آوادانلیغا اؤنم و قیمت وئرمه میشلر . دکتر زهتابی جنابلاری یازیر: اونلاردا ائله بیر مدنیت اولمادیقدا ، مدنیتی یئرلی میللت لر اوجمله تورک ایلام ،کاسسی ، قوتتی و لوللوبیلردن کسب ائتمیش و هر نه یی اونلاردان اؤیرنمیشلر ( باخ ص 28 ) . اونلارین گون آشیری حیاتی و روزگاری  داییم ساواش– دالاش ، چال – چاپ دا گئچمییشدی . ائله بودا کوتله نین دیلله نمک و اعتراضینا و اوچ بؤیوک و جیددی عصیانینا سبب اولموش دی  ( بردیا – فره ورتیش – چیتئران تخمه طرفیندن )  سونوجدا اونلارین باشجیسی اولان « کوروش شاه » بیر تورک سویلی « ماساژت » لر ساواشدا « تومروس » خانم ون اردو باشچی سی اولماقلا، اؤلور و آرتیق کسیلمیش باشی قانلا دولی بیرطشت ایچینه جومولور ! هخامنیشلر ایش باشینا گلدیکده ، یئرلی تورک لر له چوخ آجی و سرت داورانمیش و بو ساحه ده اولان مختلف  تورک توپلوملاری ، میللی ظولمه معروض قالمیشلار . لکن اونلار باسقی آلتیندا قالسا لاردا ، اؤز دیلین ، میللیتین و کیملیکین قورویوب ساخلامیشلار.  لکن اونلار دوشمن جه داورانیشلاریندا ، وحشی جه سینه  بیزیم ، ( دئمک تورک لرین ) هر نه مدنی ، کولتورل ، آنیتلار ، داش یازمالار و قالیقلار و اثرلر وارسا ، داغیدیب ، آرادان آپاریب  یا خود اونلارین یئرینه اؤز ایسته دیگی شیئلر قویموشلار .  دئمه لی ایلام دیلی نئچه مین ایلدن بری یاییلیب رسمی اولدوقدا  ، هخامنش شاهلاری طرفیندن  آلقیشلانیب ، استفاده اولونموش دی . آنجاق آسوری میلیتاریستی م. ق.  645 نجی ایلده ایلام حکومتینه سون قویسادا ، یئنه ده تورک ائتنیک لرین  حکومت و تورپاق بیرلیگی آرادان گئتمه ییب  دوام ائتمیشدیر .

اشکانی لر  -    م.ق. 331 نجی ایلده یونانلی اسکندرین هخامنیش لره غلبه چالیب حاکمیته سون قویدوغوندان سونرا ، یونانلی لارین حاکمیتی اوزون سورمه دی ؛ آمما آتروپاتئن (  یونانلی آذربایجان حکمداری ) نین تدبیری و باشاراجاغی نتیجه سینده ، آذربایجان تورپاقلاری اوز حاکمیت و باغیمسیزلیغین قورویوب ساخلادی ؛ و بئله لیک ده ، یونانلی لار بو یئرلره  ال تاپما دیلار؛ و هلنیزم مدنیتی ده آذربایجاندا یاییلمادی ؛ و حاکمیت اوز وارلیغین و موقعین قورودی و دیلیمیز تمیز قالیب اینکیشاف ائتدی .ارشک ین  باشچلیغی آلتیندا اشکانی سولاله سی یاراتدی و 477 ایل قدرت و باجاریقلا دموکراسیا بئنزر حالیندا ایرانا حکومت ائتدیلر . تورک اشکانیلرده  ، آدآپاردیغیمیز  پروتو تورکلرکیمی  ، تماما دیل لری تورک  اولموش . اما رسمی دولت دیلی ، پهلوی ایدی .یونانلی سلوکی لری م.ق./ 250 نجی ایلده ، پارت  ائلی نین  رهبری ( ارشک = ار+  شک )  آدلی سرداری قوودی و حاکمیت لرینه سون قویدی ؛ اشکانیلرین مرکزی ،خزر دنیزی نین گون چیخن ساحلینده اولان اترک چایی نین کناریندا ، چاغداش « عشق آباد = نیسا آدلی ) شهرایدی .اشکانی شاهلاری دینی مراسمی و دیلی آزاد ائده رک خلق لره حرمت بسله میشلر. اونلارین دؤرد بؤیوک سیاسی مرکز لری وارایدی : بیری نیسا آنا شهرکیمی ( چاغداش تورکمنستان دا ) او بیری آذربایجانین باشکندی ( شیز گنجک / کنزک - بوگونکی تخت سلیمان ، اورمو گؤلونون قوزئیینده ) اوچونجوسو ( ائکباتان / همدان = مادلارین مرکزی ) و نهایت ده چاغداش خوزستاندا یئرله شن ( شوش ) شه هری ،کی ایلامین نئچه مین ایللیک باش کندی اولموشدی . هله اشکانیلر تیسفونی ( ایندی چاغداش عراق دا ) بئله باش کنت سئچمیش لر .

اشکانی لرین دیللری و اؤزلری تورک اولاراق ،  فولکلور و ادبیاتا اؤنم وئرمیش و داغیناق اوئستا دینی کیتابین ییغمیشلار. بو دوره ده رساملیق ، هئیکل تراشلیق ، قهرمانلیق داستانلاری ، ناغیللار و افسانه لریاراندی آمما دئدیگیمیزکیمی ، بو بدیعی هنر لر و اثر لر ، سونرا دان ایش باشینا گلن ساسانی شوونیزمی  طرفیندن ، ائله جه اردشیر بابکانین امریله ،  بیله بیله سیلینیپ ، داغیلیب آرادان آپاریلدی . آرتیق قهرمانلیق داستانلاری ، افسانه لر، حکایه لر، ادبی اثر لر، قاباریق داش یازیلاری و آبیده لرده ، ساسانی  شاهلارین فرمانیله فارس دیلینه چئویرله نیب و اورژیناللاری دا آرادان آپاریلدی  . اردشیراؤزی  بو ایشه گؤره مغ لارین باشچی سی « تنسر » له بیرگه آرییا گلیب  دوزه لیشه رک ، بونلارین محو ائتمه سینه چالیشدی . چونکی او ایستیر دی حاکمیتی ، تورک اشکانیلردن آلیب و اؤز عائله سینه تاپشیرسین . هله اوئستا کیتابی اؤزوده تورک دیلینده اولدوقدا ،  فارس دیلینه چئویرله نیب منیمسه نیلدی .  آرتیق اولا بیلسین کی اونلارین بیر پاراسی یئر آلتی کیمی قازینتی لاردا قالارسا اله گلسین .

 ساسانی لر -  ساسانی دؤورو نده  اشکانی زامانی کیمی ،  روملارلا آرا- بیر ساواش لاراولدی و بو آرادا تکجه فارس لار یوخ ، تورک لر و فارس اولمویان جوانلار، توپ اتی اولدی و قوربان گئتدیلر؛ اونلار تکجه فارسلاردان باش گوماندان سئچیلرمیشلر . بو دؤورده ، هخامیشلر زامانی کیمی  اعیان اشرافلار هر جور وئرگی و مالیاتدان معاف ایدیلر و اونلارین آغیر بودجه سی و خرجلری غیر فارس میللت لره تحمیل اولونوردی . اونلار ها بئله تورک - اشکانی شهر لرین یاددان چیخاراراق ، اؤزلرینه باشقا شهرلر تیکدیردیلر . زردوشت دینی اونلارین رسمی دینلری اولموش و ساسانی شاهلاری اؤز باشکندلری مداین دن « آذرگشنسب » آتشکده سینه دک  پیادا گئدیب زیارت ائلرمیشلر؛ دئمک اونلار آذربایجاندا اولان گئنزک شهرینه یالنیز دینی باخمیدان اونم وئررک گلیردیلر؛ یوخسا  آذربایجانی تالی ییب وکوتله نی آغیر وئرگیلر آلتیندا ازیردیلر. آذربایجانین بؤیوک اراضی قیسمی آذر گشنسب آتشکده سی نین وقفی اولموشدی . ساسانی دؤرونده تورکلرین تزه کؤچری لری دسته دسته و آردیجیل  اورتا آسیادان و خراسان طرفیندن ، شمالی قافقاز و دریند ( داریول / داریال ) گئچیدیندن ساسانیلر یئرلرینه آخیب و هجوم لار ائتمیش لر. بئله لیکده کؤچریلر اؤز سویداش لارینا قاریشیب ، آذری میللتی نین فورمالاشماسیندا ایشتراک ائت میشلر . ساسانی شاهلاری بونلارین قارشی سین آلماغا گؤره آذربایجان ائتنیک لرین ، فارسلاشماغا یؤنتدیلر . اونا گؤره مختلف تات - فارس کوتله لرین آذربایجانا کؤچوردوب ، آراز چایی نین قوزئی و گونئی طرفینده استراتژیک نوقطه لره یئرلشدیردیلرو ساسانی شاهزاده لری و  اعیان اشرافلاردان اونلارا حاکیم تعیین ائله دیلر . زامان گئچدیکجه  بو توپلوم لار تورک خالقی نین ایچنده ائری ییب آرادان گئدیب و دیللری تورک اولاراق قالدیلار .  دئمک بوگونکی آرازین او تای -بوتایندا اولان آز ائتنیک لی تات  و طالیش لار اونلارین قالیقلاری دیر .  ساسانی حاکیم دسگاهلاری دیللرین و سوی لارین یوخاری ایرق دن بولوب ،  اؤزلرین غیر فارس میللت لره و تورک لره اوستون توتوردیلار . ها بئله تورک آیدین لارین و یازیچی و شاعیر لرین فارسجا یازماقا مجبور ائلیر دیلر . بو شوونیستی حرکت دوام تاپاراق سونرالار آذربایجان خانلیق لاریندا دا گؤرونور . ائله کی نظامی « لیلی مجنون » اثرینده ، اؤز ایسته گینه رغما - فارسجا یازماغا مجبور ائتمیشلر . آنجاق هر نه اولورسا تورکلر یئنه اؤز خانلیقلارین ، وارلیقلارین و عادت عنعنه لرین و دیللرین اوزون مدت لر قورویوب ساخلادیلار. میثال اوچون  (  جوانشیر 642- 683 م . س . ) آدلی بیر تورک حکمداردی  مداین ده اولدوقدا، فورصت باشی اوتای آذربایجانا قاییدیب واورانین باش بوتولوغون و باغیمسیز لیغین قوروموشدور. ساسانی زامانی دیل و ادبیات - ساسانیلر زامانی آلپ ارتونقا دستانی اونوتولور،  لکن شیرین فرهاد ناغیلی قالیر.آما عیلامی شکلی آلیر . عربلر دن سونرا تزه شرایطه اویقون یئنی یئنی دستانلار مثلا عربلرده لیلی مجنون ، روحلی حکایه لرو تورک آرالاریندا ، آلپ ارسلان ، حسین کرد شبستری ، کوراوغلو، ملیک محمد ، حمزه دستانی و سایره ناغیللار بارانیر. بو دؤروده یارانمیش بیر سیرا مثللر و آتالار سؤزوده وارکی همان عصردن قالان یازیلی ادبیات و شعر نمونه لری دی کی هم او زمانین دیلین وضعیتی نی ، و همده اجتماعی تفککورطرزی نی آچیب گؤستریر . او مثللر بو دؤرون دیلینه یاخین  اولماسینا گؤره آنلام و مفهوملاری دا بو گونکی دوشونجه لرله اوخویور .  اونلارین چوخلی مثللری اوتوراق حیاتا مناسب دی . بیز اونلاردان بیر نئچه سین دیوان اللغات کاشغری دن سئچیب یازمیشیق . مثلا :

- اؤکوز آیاغی اولونجا ،  بوزاو  باشی اولماق ائیی دی . بوهامان  بوگونکی مثل له بئنزییر : « یاخشی پالانچی لیق ، ناشی پالانچلیقدان یاخشی دیر »  . حکیم نظامی دا اونی فارسجایا دوندریب  : پالان گری به غایت خود         بهتر زکلاه دوزی بد

- حیله یله آصلان توتولار، گوجیله اویوق توتولماز = بیر گول له باهار اولماز = پیچاق نه قدرایتی اولسا ، اؤز ساپینی کسمز .

- زور پنجره دن گیرسه ، فت  ( فن ) پاچادان قاچار=  زور ولایت دن گیرسه /  گوره نگ / مرحمت قاپی دان قاچار .

کاشغرلی ماحمود  بو مثلی اورتا آسیا تورکلری اوغوزلار ، قیپجچاقلار ، پئچنکلرو سایره تورک دیلیندن یازمیش دی . دئمه لی بو مثلین چوخ قدیم دن قالماسی و بو گون بیزیم دیلیمیزده گئنیش ایشلنمه سی آذری ، و عمومیت له ایران تورکلری ایله اورتا آسیا تورکلری نین ، اسلام دان اونجه دیل لری نین عینی اولماسین و لهجه فرقین گوستریر .

بو مثل ده  او زاماندا بیر 7 هیجالی  شعرین یاراندیغینی گوستریر :

داغ داغا قووشماز،  آدام آداما قووشار=  بیر بیر مین اولار، داما داما ، گؤل اولار .

- قورخانا قارالتی دئو گؤرونر - قورخموش آداما قویون باشی جوت  گؤرونر او چاغ دان قالان بیر پارا حکمتلی سوزلر: - فضیلت ایسته ، اؤیره نرکن غرورلانما ، بیلیک سیز شخص اؤیونسه ، سیناق وقتی چاشار .

- بو مثل ده قافیه اولماسادا ؛ اوندا  عروض وزنی یارانمیش دیر. ارکک اتی درمان اولار ، کئچی اتی یئل اولار.

- اینسان اوغلونون مالی اونا دوشماندی ، بیلگی آدام ، نه ایچین دوشمانی نی سئور ؟

- دوغان آداملار دا ابدی قالمادی             دونیانین گونشی ، اولدوزو دورمادان دوغار.

- اوغلوم سنه فضیلت ، اؤیود  ارث  قویورام ، بیلگین بیر آدام تاپاراق ، اونون طرفینه باخ = من علمنی حرفا قد صیرنی عبدا

- دوشمندن یانا ، دیک گؤزله باخ خنجرین ایله ، نه زامان سنه اوغراسا، اونا قارشی عسگرچک ، حیات همیشه انیشلی یوققوشلی   اولموشدور = قوردلا دوست اول ، لکن چوماغینی الینده گیزلت .

- سنه شیددتلی بیر فلاکت گلیرسه ، کئچر دییه صبر ائت .

- یازین گؤزل لیگینه اینانما، سویا دایانما ، کؤتولویه حاضیرلاشما ،یاخشی سؤز آغزیندان چیخار .

- قوچ ته که آیریلدی ،ساغمال سورولر بوتون آخدی ، اوغلاق و قوزو آنالارینا قاریشیر

- قار- بوز، بوتون اریدی ، داغلارین سویو آخدی ، ماوی بولوت گؤرونوب قاییق کیمی دولانیر .

- قددینی اییب منه اشاره ائتدی ، گؤزوم یاشین سیلدی ، باغریمین یاراسینی ساغالتدی ،قوناق اولوب کئچدی .

- کؤنلوم اونون گؤزل لیگینه آولانیر ، گؤزوم اونون آیاغی نین توزو ایله علاج لانیر .                

- خومارگؤز ، اسمر بنیز منی دوستاق ائدر ، او بنیز دن بوتون گؤزل لیک ، دوزلولوک دامار ، او منی دوستاق ائتدیکدن سونرا ، مندن قاچار .

- یاخشی پالتاری اؤزون گئی ، دادلی یئمکدن باشقاسینا پای آپار ، قوناغا حورمت ائت ، تا شهرتینی خلق آراسیندا یایسین .

- علامت اولسا یول آزماز ، بیلیک اولسا سؤز شاشماز .

- تاتسیز تورک اولماز ، باش سیز بؤرک اولماز .

 آذربایجان  هریستیان لاری -  بونلار اوتای آذربایجان دا آلبان خلقی آدیلا هریستیان اولسالاردا ، دیللری تورک دیلی اولموشدور . دئمه لی اونلار ائله همان گریگوری تورک - ائرمنی لردی کی سونرالار آذربایجانین چوخ یئرلرینه کؤچری اولوب و مسکن سالیب تورکلرله یاشامیشلار.  اونلارین قالیقلارین بیز اورمی ، سالماس وتبریز ده بئله گؤروروک . (دئمک اونلار ائرمنی میللتی اولاراق تورکموشلر )چوخ سونرالار  1836 نجی میلادی ایللردن بری آمئریکا و اینگیلیز مذهبی  میسیون لارآذربایجانا گلینجه  اونلارین کیمیلک ین دئدیکده ، گئت گئده مسیحی دینینه دؤنوب ،  تورک اولان یئرلی موسولمانلارلا دوشمنلیگه اوغراییب و مینلرجه گوناهسیز اینسانین اؤلومونه سبب اولموشلار . خوزی تورکلری - دکتر زهتابی جنابلاری نین یازدیغینا گؤره : خوزستان و ایلام تورکلرینه گلدیکده دییه ، اونلار اشکانیلر دؤورو گوجله نیب و حیاتلارینا دوام ائتمیشلر . اصطخری اؤز کیتابی « مسالک الممالک » ده بو تورک توپلوم لارینا اشاره ائدرک یازمیشدی : اونلارین دیللری نه فارس ، نه تورک ، ائله جه « خوزی » دیلیدیر . اونلار ایلام ، شهرکرد ، سونقور ، و باشقا منطقه لرده یاشییب و آذربایجان دیلی نین  بیر لهجه سینده دانیشیب  و یاشلی لاری  اؤزلرین اشکانی بولورلر. خوزستاندا اولان بیر توپلوم تورکلرده« آغاجری لر» دی کی تورک دیلینده اولوب و اهوازدان آرالی یاشییرلار قیلقه میش دستانی- علمی  آراشدیرمالار گؤستریرکی بو دستان م. ق.  2-  نجی و 3 - نجی  مین ایللرده  ( آزقالا 5000 ایل قاباق ) منظوم شکیل ده  اولو بابالریمیز: سومئر ، هورری ، هیت ، قوتتی ، لوللوبی ، امرد ، کاسپی ، اوتتی لرین شفاهی یاخود یازیلی دیللرینده و نسخه لرینده وارایمیش . بئله دستانلار بیر بیره یاخین و علاقه ده اولان تورک  مدنیت لرینده یاراندیقدا،  باشقا  ائتنیک لره ده یایلیر و عموم خلق آراسیندا بیر سایره فولکلورکیمی دولانیب آغیزلارا دوشور . دئمه لی کوراوغلی دستانیدا بو طاالع ده  یارانیب دی . چونکی اونون واریانتلاری چوخ دئییشمه دن باشقا تورک ائللرینده و میللت لرینده اولموش و بیر میللی داستان و قهرمانلیق حماسه سی کیمی منیمسه له ننیب و دیللر ازبری اولموشدور. میثال اوچون کوراوغلی اؤزی آذربایجانلی ، خانیمی نیگار آنادولولو ، اوغلو ایسه تورکمن دی . بیز« چئنلی بئلی » چوخ یئرلرده اوجمله دن « خوی » ون گون باتانی « قوطور دره سینده » و سالماس دا ( هؤدر آدلی کند ده )  اوغلان قیزآدلی قلعه ده گؤروب تانیمیشق ؛ بو حماسه نین واریانت لاری آذربایجان ، تورکیه ، تورکمنستان و باشقا تورک تورپاقلاریندا بئله یایلمیشدیر.

                  بؤیوک عالیم دکتر زهتاب جنابلاری نین یازدیغینا گؤره : « قیلقمیش  دستانیندا ، اثرین ان مهم باش وئرن یئری گونئی آذربایجانین تام مرکزی ، زاگروس داغلاری  خوی سالماس  اورمی _ نقده تورپاقلار یندا یارانمیش دی . آذری میللتی - بشریت ین بو ایلک اخلاقی و قهرمان لیق دستانینی یارادان خلقلرین بیری اولماسینا گؤره سئوینیب ، فخر ائله مه لی ، بو دستانی آذربایجان دیلینه چؤیرمه لیدی ، و خلقمیزین ایچینده یایمالی ، وادبیاتمیزا داخیل ائتمه لی،  و اسکی فولکلور نمونه لریندن بیری کیمی ، جیددی حالدا عالیم لریمیزین طرفیندن آراشدیرماسی گره کیر » دئمک ، بئله بیر اخلاقی دستانین او دووره ده یارانماسی دا ماراقلی و تقدیره لایق دی . چونکی 4 -5   مین ایل قاباق حیات شرایطی ، و یاشام طرزی ، و حیاتین گئری لیگی ، علم و تکنیک ین ابتدائی اولماسی ، عموم خلق و اجتماعی شعورون آشاغی سوییه ده اولماسی تقدیرده ،  بو دوشونجه لراؤز زامانینا گؤره ، چوخ  اوغورلو و اینکشافلی و اؤنجول اولموشدور .قیلقمیش دستانی ابتدایی اینسانین ان گؤزل و گؤرکملی دوشونجه سی و دویغوسیدی ؛ بو ناغیلین چوخ قیسالمیش حالی بئله دیر :

قیلقه میش بین النهرین ده  ( چاغداش عراق دا دجله فرات چایلاری آراسی ) ندا یئرلشن  « اوروک » شهری نین حکمداری ، همده  بویوک بیر پهلوان دی . او « انکیدو » آدلی بیر پهلوانین آدین ائشیده رک ، اونونلا دؤیوشمگه یوللانیر، آنجاق اونی گؤردوکده اینانیلما دان جان بیر   قان بیر دوست و یولداش اولوب و بیرلیک ده ال اله « اوروک » شهرینه قاییدیب و بیرگه او شهره و آداملارینا چوخلی  قوللوقلار ائلیللر . دئمه لی ( آن لیل = تورپاق  و ئولکه لرآللاهی ) آراتتا اورمانلارینا « خوم به به » آدلی بیر یوباز و قانماز آدامی گؤزتچی قویورکی چوخ ظالیم بیرآدام کیمی خلقی اورادان قوووب،  ووروب اؤلدور ور . قیلقمیش بونی ائشیذه رک « انکیدو » له بیرلیکده  اورا گئدیب ، اونی اؤلدور و خلقی اونون الیندن راحاتلیر . دئمه لی  سونرالار« انکیدو » تانری غضبینه دوچار اولوب  اؤلور؛  و اونون اؤلمه سی ، قیلقامیشی چوخ دوشوندوروب ،کدرله ندیریر ، ائله کی اؤزونه ده گئرک اولسون دییه ، اؤلومسوز لوغون چاره سین آختاریر، بلکه اؤلمه سین دییه . اونا گؤره  بیلگینلری و حکیم لری گؤرمگه گئدیر . حکیملر اونا خزردنیزی نین اورتاسیندا « اوتونا پیشتیم » آدلی بیرکاهینی دئییب ، یولا سالیللار . قیلقامیش آراتتا مئشه لریندن یولا دوشور ، و اوردان گونشه دوغرو میشوو داغلارینا گلیر؛  و 12 گئجه -گوندوز دورمادان و یاتمادان ،خزر دنیزینه ساری یول گئدیر، آنجاق اوردا حکیمی تاپیرو دردینه چاره ایستیر . کاهین مسافیرین یورغون اولماسینا گوره ، اونا بیر باش یاتیب دینجلمه سین دئییر و ائله هرگون ده یئمگینی باشی اوستونه قویور . دئمه لی قیلقامیش نئچه گون دینجلدیک دن سونرا یوخودان اویانیر ، آمما کاهین  اونا « یاتماق سنین وجودون ین بیرحیصصه سی و وارلیقین جوزوو دی » دییه جواب وئریر، و بئله لیک له اونون و هر یارانمیشین  ابدیته چاتماماسین و اؤلوم دن قاچماماسین گئرچه یین آچیب آنلاتیر . و آنجاق « اؤلومه چاره اولماز » دییه ، اونی اؤز یئرینه گئدیب اینسانلارا قوللوق ائله مه سین ، و طبیعی اؤلمه سین تاپشیریر . قیلقامیش ایسه کور پئشمان یولا دوشوب قاییدینجا ، کاهین ین ائو خانیمی « اونون بو قدر زحمت چکیب بورا گلمه سین دئییر و اونا داها بیر یول و چاره گؤسترمه سین ایستیر» . حکیم ده قیل قمیشه « دنیزین سو آلتیندا ، معین یئرلرینده اولان بیر تیکانلی بیتگی نی دریب - یئمه گین  و اوزون عؤمور تاپماسین » دییه تاپشیریر . آنجاق قیلقمیش او بیتگی نی اله گئتیرسه ده ، اییه بولمور و گلدیگی یول لا « اوروک » آ قاییدیر . بیز بو دستاندان نئچه اونملی نتیجه لرآلا بیله ریک :

1 بوردا ، قیلقمیش « انکیدو » نون یانینا موباریزه قصدیله گئتمه سی،  و هله اونونلا بیرگه قارداش و یولداش کیمی قاییتما سی ، چوخ گؤزل و گؤزلنیلمه بیر نوقطه دی . بو حکایه بیزیم میللتی میزی ، دوشمنلر و یاد ائللر قارشی سیندا دوسلوغا ، بیرلشمه یه ، و وحدت یاراتماغا چاغریر. دئمک بو فیکیر بوگونکی گونوموزه اویقون اولاراق ، چوخ اؤنملی دی . 

2 قیلقمیش انکیدو ایله ساواشمیر ، بلکه اونونلا ال بیر « خوم به به » یه قارشی دؤیوشور و اونی اؤلدوروب ،آرادان آپاریر، و اورماندا یاشییان خلقی راحاتلیر ؛  بئله لیک له او حاکم دایره لری نین ظولمی علیهینه کسگین موباریزه آپاریر . دئمک حکومت  باشچی لاری زحمتکش خلق کوتله سینه دایانمالی و اونلارین حققلرین قورویوب  ساخلامالی ، اونلارین یئر آلتی و یئر اوستی ، طبیعی ثروتلرین ، دینج یاشاماقلارین تامین ائتمه لی و دوشمنلری جزالاندیر مالی دیلار .

3 قیلقمیش ین ابدیت آختارماسی و اؤلومه چاره ایستگی ، منفی طبیعت قووه لریله ساواشماق ؛ و خرافاتا قارشی دورماق ، و طبیعتین قانونلارین تاپیپ تانیماق و ، اونلاری رام ائله مک نییتی دی .

4 -  بوردا خزر دنیزی ، میشووداغی ، اورمان و دستانین باشقا یئرلری ، بیزیم تام میللی معنادا آنا یئر- یوردوموزو تانیمالی ، گؤرمه لی ، منیمسه ملی معناسیندا ، و یالنیز تورکلرین آنا یوردی سیمگه سی و وارلیغی دئمک دی  .

5 -  خزر دنیزی بیر نجیب ، مهربان ، آنلی آچیق ، گولر اوز آنا کیمی تکجه تورک دنیزی و دوسلوق و قارداشلیق دنیزی دی ؛ و چئوره سین ده یئرلشن تورک سویلی ائللری ، واؤلکه لری، باشینا توپلییان  و ایسسی قوینونا آلان  و اونلاری بسلیه ن بیر آنا دنیز دئمک دیر . دغرودان دا خزردنیزی تورک میللتی نین آیناسی اولاراق ، نئچه نئچه دوغما اؤلکه نی او جمله دن گونئی و قوزئی آذربایجانیمیزی ، داغستان ، تورکمنیستان ، قزاقیستان ، و آرال بلولگه لرین  و شهرلرین قوینونا آلمیش و چئوره سینده بئجریب ساخلامیش دی .

6 -  دنیز اورتا سیندا یاشیان « اوتنا پبشتیم » آدلی کاهن و دنیزدیبینده گؤیرن تیکانلی بیتگی نین  سولار آلتیندا اولماسی ، خزر دنیزینی  بیرکوتسال کعبه و شفالار مکانی  و اومید وئرن  و ایشیق ساچان دیاری کیمی گؤسترمکده دیر. دئمک سولار آلتیندا بیتگی دن سئوای ، معدنی ماتریال و یئمه لی بالیقلاردا  واریمیش . 

–  قیلقامیش هم پادشاه ، هم پهلوان اولاراق ، بیرقاباریق داش لووحه سینده بیرآسلان بالاسین ( بلکه ده آناسین ایتیرمیش اولسون دییه !) ؛ باغرینا باسمیش حالدا آپاریر . دئمک او بیز میللتین اوستونلوغون ، ارنلیگین و باش اوجالیغین معناسین داشییر؛ و عین حالدا تورک میللتی نین  رحیم کونللوغون ، مهربانلیغین و نجابتین گؤستریر. آنجاق  میللتیمیز نه قدر گوجلو ، نه قدر زوربا و قودرتلی اولسادا ، اوقدر دوشونجه لی و متواضع و تمکین لی و حساب کیتابلی اولموشدور . اونا گؤره اوزون  تاریخلر  سوره سینده  باشاباش بیزلر کیمسه یه دورمادان و اؤزباشینا حمله هجوم آپارماییب ؛ کیمسه یه زور دئمه ییب ، ظولم ائله مه میشیق . بلکه هجوملارا معروض قالدیقدا  ، چاره سیز اولاراق اؤزوموزدن مدافعه ائله مگه یانلشی ، دوشمان قاباغیندادایانمیشیق . اولسون کی یا غلبه چالیب ، یوخسا یئنه لییب  سینمیشیق . میثال اوچون بوقدر یئرلریمیزده یاشییان کورد ، ائرمتی ، عجم ، آسوری ، جوهود و باشقا ، سایی آز اولان میللت  لره بیر دفعه اولسون بئله ، اذیت - آزار ائله مه ییب ، دوست و قارداش کیمی داورانیب ، اینجیت مه میشیق و کیمسه بونی دانا بیلمز.  امما تاسسوفله  تاریخ بویی آز ساییلی  ائرمنی ، کورد ، آسوری میللت یندن چوخلی یارامازلیقا و قرقینلره معروض قالمیشیق سا ، یئنه اونلاری باغریمیزا باسیب قونشی واینسان گؤزیله گؤرموشوق .

8  -  گؤزل آذربایجانیمیزدا یول سوره ن  قیلقامیش ، اورماندان داغا ، داغدان دوزه نه ، دوزنن 12 کئجه -گوندوز دنیزه  دواملی  یول گئتمکله ، اؤلکه میزین نه قدر گئن گئنیشلی ساحه سین ، برکتلی و گؤزل اولماسین و آچیق طبیعتین گؤسترمیش دی .

 9 کاهین ین خانمنین ارینه تاپشریغی : ( یازیق بوقدر زحمت چکیب بورایا گلیب ! اومودسوز قاییدیر اونا بیر هدیه وئر! )  دئمگی ، وکاهین ین قیلقمیشه تاپشریغی : ( یاخشی سی بودور کی وطنیوه قاییدیب ، باجاردیقجا خلقینه ، وطنیوه خدمت ائدیب  و طبیعی اجلین له اؤله سن ! ) ، ائله جه کاهینین هرگون قیلقمیش یوخودا یاتارکن  ،  باش اوستونه یئمک قویماسی ، دئمک میللتیمیزین همیشه لیک قوناق سئورلیگین ، نجیب لیغین ، سایقی دگر وئرمه سین  ، و هومانیست اولماسی نین بیر بؤیوک  علامتی دی . و تکجه بیر آغ ساققال کیمی تاپشیریغی دا ،  ائل اوباسینا قوللوق ائله مک و وطنینه خدمت گؤسترمک اولموش دور .

 ناغیلین قیسا اولدوغونا  گؤره بیز آیری آیری توتم لردن و نشانلاردان سؤز آچمیریق ؛ آنجاق دوشوندوکده ، بلکه ده بون دان چوخ گؤزل  نتیجه لرالده اولا بیلر . بو ناغیل قیسا حالدا  ، اینگیلیزجه دن  فارسجایا چئوریرلنمیش متن دن سئچیلمیش و تورکجه یه آلنمیشدیر.

                                                                                                                                          

                                                            خلاصه حاله گئتیرن-   ع. ا. غفوری نیا             

                                                                            21/11/1385

 

 



[1] - بو مقاله دکتر زهتاب جنابلاری نین بو عنوان دا  یازدیغی کیتاب دان  بیر خلاصه کیمی سئچیلمیش و قیسا جا بوردا گئتیریلمیش دیر .

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 8:49 |

 توسعه سلماس [1]

 مبانی توسعه واحد جغرافیائی سلماس

 مقدمه  - معمولا در محاورات عامه دو اصطلاح«  رشد » و « توسعه » غالبا بیک معنی بکار برده میشود که درست نیست . در مفهوم اقتصادی  رشد ، مفهوم یک بعدی دارد و منظور از آن ازدیاد کمی ثروت است که با درآمد سرانه مقایسه میشود ؛ در حالیکه توسعه ، جریانی است که علاوه بر بهبود میزان تولید و درآمد ، شامل دگرگونی اساسی در ساختمان نهادی ، اجتماعی اداری وجهه نظر عموم مردم است .  به عبارت دیگرتوسعه بمعنی کاهش فقر ، بیکاری ، نابرابری ، صنعتی شدن بیشتر ، ارتباطات بهتر ، ایجاد نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت ، و افزایش مشارکت مردمی در امور سیاسی جاری است . سلماس شامل دو بخش مرکزی و کوهسار میباشد . بخش مرکزی شامل دهستانهای چهریق زولا چای لکستان کنار بروژ و کوره سنی و حدود 153 روستا میباشد . این شهرستان مشتمل بر چند واحد یا منطقه اصلی است که وحدت جغرافیائی انکار ناپذیر دارند که متاسفانه در تقسیمات اداری سیاسی کشور لحاظ نگردیده است .  این واحد جغرافیائی از دیر باز بعنوان یک منطقه با اهمیت کشاورزی و دامپروری و صنعت دستی شهرت داشته و کشت های اصلی منطقه همواره بازتابی از وضعیت پوشش گیاهی طبیعی آن بوده است . وجود امکانات اقلیمی ( آب و هوای ) بالنسبه مناسب برای دامداری موجب شده تا در سالهای اخیر تعداد دامها بمراتب بیش از ظرفیت مراتع طبیعی باشد که باعث تباهی تدریجی مراتع در نیم قرن اخیر گردیده است . کنترل دام و بقولی تبدیل دامداری سنتی به دامداری صنعتی از ضروریات اولیه میباشد تا با کاستن دام از مراتع ، مانع از فرسایش خاک  و تبدیل آن به اراضی بایر شود . عدم توجه جدی به بروستاها ، روز بروز بر دامنه  جابجائی جمعیت روستائی افزوده است . آندسته از روستائیان منطقه نیز که هنوز در روستاهای خود باقی مانده اند بطور فزاینده ای بشهر وابستگی می یابند . در حال حاضر آنچه که روابط شهر و روستاهای اطراف را مفهوم می بخشد ، نه تنها رفت و امد روستائیان به شهر بمنظور استفاده از مزایای خدماتی و امکانات رفاهی ، بلکه دقیقا  در ارتباط با مسائل اقتصادی است . این رفت و آمد ها که بمنظور ارائه نیروی کار و استفاده از امکانات شغلی در شهر سلماس بصورت روزانه انجام می پذیرد در تداوم خود به جابجائی دائمی جمعیت مهاجر روززانه تبدیل میشود . اثرات سوء حرکات فوق را نه تنها در جامعه روستائی ، بلکه بایستی در آینده شهر سلماس نیز دقیقا جستجو کرد ؛ یعنی تخلیه تدریجی روستاهای منطقه که بر اثر افزایش روزافزون جاذبه های کاذب در شهر ها صورت میگیرد بایستی مهار نمود .

دلیل اصلی توجه بمناطق روستائی این ضرورت است که علاوه بر اهمیت توسعه موزون منطقه در ایجاد تعادل در حیات شهری و روستائی ، کاهش بحران های موجود در شهر ها بخصوص در شهر های بزرگ و تشدید ان در ادامه وضع موجود قابل پیش بینی است . بدون اتکا به توسعه مناطق روستائی امکان تثبیت جمعیت موجود آن و جذب جمعیت آینده ناشی از رشد جمعیت شهری و روستائی امکان ناپذیر خواهد بود . این امر طبعا توجه فوری به مناطق روستائی را در دستور کار قرار میدهد . این توجه جز از طریق رفع نیازمندیهای ناشی از کمبود مراکز خدماتی و رفاهی چاره ساز نخواهد بود زیرا چه بسیار روستاهائی که علیرغم احداث مدرسه ، درمانگاه ، آب اشامیدنی وبرق و گاز و  ... باز هم تخلیه شده و یاساکنین آن بکار در شهر روی آورده اند . باید در روستاها برای روستائیان منبع درآمد مطمئن ایجاد شود که این امر بدون سرمایه گذاری وسیع در روستاها امکان پذیر نیست . راه حل پیشنهادی برای برخورد با این مشکل ، روی آوردن به «  توسعه گسسته شهر»  ، یعنی ایجادشهر های اقماری است و این راه حل میتواند بخوبی در خدمت آنچه  « توسعه روستائی » منطقه می نامیم ، نیز قرار گیرد . پیوند صحیح توسعه اقماری شهر از طریق مکان یابی صحیح استقرار آنها در محیط روستائی منطقه ، ضمن ایجاد پیوند های اصولی و پایدار در حیات شهر و منطقه ، باید زمینه مساعد برای ایجاد رابطه صحیح و معتدل بین صنایع و مخصوصا صنایع وابسته به محصولات کشاورزی و دامی بوجود آورد . با توزیع صحیح این دسته از صنایع می توان بادامه حیات روستائی منطقه با اتکاء بیک اقتصاد سالم امیدوار بود . اتخاذ سیاست  ایجادامکان لازم برای ادامه سکونت روستائیان در محل زندگی خود و یادر جوار آن ، این نوید را میدهد که در سطوح فعلی ،  زراعت و باغداری را بارور به بینیم و شاهد از بین رفتن دامداری منطقه  نباشیم . تثبیت وضعیت مناطق روستائی ، در حقیقت اصلی ترین راه جلوگیری از تشدید بحران در شهرهای بزرگ نیزخواهد بود . مساله دیگر مهاجرت در این شهرستان است . پدیده مهاجرت از این شهرستان را نمی توان نادیده گرفت . با توجه به نبود صنایع مادر و بزرگ در این شهرستان ، عدم سرمایه گذاری در بخش گردشگری ، عدم وجود کارگاههای تولیدی و استفاده ناصحیح از منابع آب و خاک موجب عدم توسعه کشاورزی شده که افراد قابل ملاحظه ای بشهر های دور و نزدیک مهاجرت کرده اند . با توجه بوجود زمینه هائی جهت تولید محصولات کشاورزی صنعتی از قبیل چغندر قند ، انگور ،  و درختان میوه از قبیل زردالو میتوان کارگاههائی نظیر برگه سازی زردالو ، تولید کشمش و کارخانه قند ایجاد و با فراهم کردن زمینه اشتغال از مهاجرت افراد از شهرستان جلوگیری نمود که در نهایت رونق اقتصادی این سرزمین را بدنبال دارد  . در رابطه با شناخت کیفیت خاکهای این شهرستان هنوز بطور اصولی و عملی ، خاکها شناخته نشده اند و کشاورز ، زمینی را که در اختیار دارد بر اساس نیاز محصولاتی  بدون در نظر گرفتن نوع و جنس خاک میکارد . خاکها باید از نظر کیفیت شناخته شوند تا بتوان با توجه بنوع هر خاکی درختان یاگیاهان مخصوص همان خاک را انتخاب کرد. و بعبارت دیگر هر کشاورز درخت و گیاه و محصولی را با خاک مورد نیازش تطبیق داده و با تصمیمی جدی در جهت کاشت و برداشت محصولات قدم بردارد و در نهایت با تبدیل کشاورزی سنتی به کشاورزی علمی و مدرن بتوانیم محصولات بیشتری را برای صدور بخارج از شهرستان تولید نماید  . منابع طبیعی و بطور عمده آب و خاک ، جزء اصلی توسعه کشاورزی قلمداد می شود ولی باندازه کافی مورد بهره برداری قرار نگرفته است . اگر چه احداث  دو سد«  زولا »  و «  دئریک » در منطقه در حال اجراست و تقریبا می توان گفت که مساله محدودیت آب را از بین خواهد برد ولی مساله خاک یاهمان زمین کشاورزی هنوز بصورت دست نخورده باقی نمانده است . زمین های کشاورزی در سطح شهرستان سلماس در طول زمان متمادی بر اثر مساله ارث بصورت قطعات بسیار کوچک درآمده و این کار مانع از توسعه کشاورزی در آینده نیز خواهد بود . باید برای ادغام زمینهای کشاورزی کوچک و بدست آوردن قطعات نسبه معقول برای کشاورزی اقدام کرد .  مطلب بالا بمعنای این نیست که دشت سلماس را به سه یاچهار شرکت کشت و صنعت چند صد هکتاری تقسیم کرد ، و صاحبان آن در تهران حضور داشته باشند و سود بدست آمده را در شهرهای دیگر بکار گیرند ؛ بلکه نظر اینست که زمین های کشاورزی را بصورت چهار یاپنج هکتاری درآورده و در اختیار ساکنان این منطقه که مستقیما بر روی زمین کار کمی کنند قرار داد تا با سود بدست امده از این فعالیت ها ، سرمایه گذاری مجدد در منطقه را در پی داشته باشد و با راهکارهای مختلف مانع از خروج سرمایه از شهرستان شده و بطور کلی افزایش درآمد منطقه باعث افزایش سرمایه گذاری و در نهایت بالا رفتن سطح زندگی در کل شهرستان را شاهد خواهیم شد . بنا براین نظام ارضی در رابطه با ضرورت اقتصادی ، بایستی پاسخگوی زمان خود باشد . با این وصف مساله نظام ارضی یک مساله قویا سیاسی و اقتصادی است  . سه عامل اصلی در نظام ارضی تعیین کننده سرنوشت اجتماعی نظام ارضی می باشد

1 مساله تملک بر زمینهای کشاورزی ( مالکیت )

2 مساله حق تصمیم گیری و تعیین سرنوشت و بعبارت دیگر مدیریت و کارگردانی کشاورزی ( حاکمیت )

 3 نظام کار و شکل فعالیت دست اندرکاران یادارندگان واحد های درون ساختی متشکله نظام ارضی و نوع ترکیب و جایگزینی این عوامل که مشخص کننده شکل مناسبات اجتماعی کشاورزی می باشند  .

امروزه بهره حاصل از از تولید محصول کشاورزی ، نزد صاحبان املاک وسیع و اکثرا ساکن خارج از شهرستان یعنی بازرگانان و واسطه ها انباشته شده است افزایش باز ده کشاورز و سرمایه گذاری آن در شهرستان باعث بالا رفتن استاندارد زندگی جمعیت میشود که این عامل نیز بر ارزشهای فرهنگی حاکم بر رفتار اقتصادی جمعیت ارتباط مستقیم دارد . در توسعه منطقه ای ، توسعه منابع اولویت دارد . در میان انواع متعدد منابع طبیعی که محتاج بکوششهای سازمان یافته توسعه هستند ، منابع آب از همه ارجح تر است . بعد از آب بترتیب خاک ( زمین کشاورزی ) و منابع معدنی قرار دارند که در سطور قبل در مورد آب و خاک بحث شد . توسعه مناطق عقب مانده ، رایج ترین نوع توسعه منطقه است . این نوع توسعه باید به تقلیل فاصله درآمدی مناطق و سطح درآمد ملی منجر شود یابعبارتی مردم تمام مناطق یک کشور و سر زمین باید از درآمد ملی یکسان استفاده نموده و نهایتا به بالا رفتن سطح درآمد مردم بیانجامد . در کشور های عقب مانده و فقیر همیشه درامد مرکز نشینان با مناطق دورافتاده اختلاف بسیار فاحشی دارد که این نابرابری ناشی از عدم توجه حکومتها به مناطق دور افتاده میباشد . در برنامه ریزی برای توسعه مناطق عقب مانده ، اولین اقدام عرضه آب ، ساختمان راهها ، و محرکهای مالی برای ایجاد تاسیسات صنعتی میشود .

تا زمانی که در نزدیکی هر شهری دسترسی به زمین ، آب ، برق و ... برای متقاضیان ایجاد تاسیسات صنعتی ، براحتی امکان پذیر نباشد ، توسعه بمعنای واقعی وجود خارجی نخواهد داشت . متولیان امر باید بیشتر سعی و تلاش خود را در این زمینه انجام دهند و از بوروکراسی سنگین اداری در این زمینه خودداری نمایند . امروزه تاسیس یک مرکز تولیدی در هر نقطه ای از کشور ، بیش از تامین سرمایه ایجاد تاسیسات تولیدی صنعتی ، دوندگی های مختلف و اخذ مجوز از دهها اداره ، فرد را از احداث مراکز تولیدی و صنعتی منصرف می نماید .  در سطح شهرستان سلماس حداقل شش شهرک صنعتی در نقاط مختلف شهرستان مورد نیاز است . و حد اقل بهمین تعداد تاسیس شهر در محدوده جغرافیای شهرستان سلماس لازم است . آنچه که اکنون مطرح میشود :

ایجاد شهرک جدیدی در فاصله بیست کیلومتری جنوب غرب شهر سلماس برای جمعیتی بین پانزده تا سی هزار نفر میباشد . در واقع محل پیشنهادی سمت راست سد زولا و دامنه قارنی یاریخ میباشد . در این مکان دسترسی به آب شرب و آب کشاورزی بهتر از سایر نقاط شهرستان فراهم شده است  دوم اینکه زمینهای آن ارزش کشاورزی چندانی ندارد . سوم اینکه از توان بالقوه گردشگری بالائی برخوردار است و میتوان برای تاسیسات گردشگری سرمایه گذاری نمود .  دومین شهرک را میتوان در کناره دریاچه ارومیه احداث کرد و یابقولی با تجمیع روستاهای قره قشلاق ، سلطان احمد ، یالقوز اغاج ، کنگرلو و یوشانلو در این محدوده ، شهری را بنا نمود . جاده ای از روستای آغ زیارت تا پاسگاه رختار در جوار دریاچه اورمیه از نیاز های اساسی منطقه است که شهرک پیشنهادی را در جوار سمت غرب این جاده اصلی احداث کرد . تحقق چنین فکری قطعا بمنزله ایجاد تغییرات وسیع و پردامنه در سیمای عمومی منطقه بوده و بسیاری از معادلات موجود را شدیدا در هم خواهد ریخت که حداقل شامل پائین آوردن قیمت منازل مسکونی در منطقه و کاهش مهاجرت به سلماس از ان جمله هستند و چنین فکری طبعا  بر بسیاری از برنامه های آتی شهر و منطقه اثرات انکار ناپذیری برجای خواهد گذاشت .  نهایتا و آخرین پیشنهاد بلرای توسعه منطقه ، ادغام و تجمیع روستاهای کوچک و ایجاد شهر های کوچک است . تا زمانی که جمعیت در روستاهای کم جمعیت ولی نزدیک هم زندگی می کنند امکان تاسیس مراکز خدمات رسانی کامل وجود ندارد . باید از ادغام پنج شش روستا یک سشهر کوچک بوجود اورد و تمام مراکز خدماتی را در آن شهر مستقر نمود تا ساکنان هر شهر برای رفع نیازمندیهای معمولی خود از حیث کالا و خدمات به آن مرکز مراجعه کنند . از بوجود آمدن شهرهای کوچک ، بخودی خود مشاغل متعددی بوجود میاید که در روستاهای کوچک تقریبا غیر ممکن است مانند آهنگری ، قصابی ، ساندویجی ، نجاری ، قنادی ، رسستوران و ... که زمینه مشاغل دیگررا  برای افراد بسیار بدنبال خواهد داشت . در بیشتر کشور های عقب مانده و در حال توسعه ، پایتخت و مراکز ایالات یا استانها و یاشهرهای عمده  ، به ایفای نقش مستعمراتی ادامه میدهند که ثروت قدرت و هرگونه تصمیم گیری در اختیار این شهرهاست و معمولا نقش پایتخت نیز بیش از دیگر شهر هاست . در واقع ساکنان روستاها و شهر های کوچک هیچ حقی در تعیین نقش اقتصادی ، فرهنگی خود ندارند . بهمین دلیل است که دست اندر کاران اینگونه کشور ها مانع از برچیدن روستاهای کوچک و تبدیل آن به شهر ها و شهرک ها می باشند . تبدیل چند روستا بیک شهر ، از تسلط شهر های بزرگ بر جمعیت روستائی می کاهد .

 بطور کلی و خلاصه اهداف اصلی توسعه و عمران منطقه ای در هر گوشه از کشور و منجمله شهرستان سلماس عبارتند از :

1 از میان   بردن تبعیض و استثمار بهر شکلی که باشد

2 تامین کار برای همه طبقات

3 برابری امکانات از لحاظ ترقی اجتماعی و اقتصادی

4 بهسازی دائمی سطوح زندگی و تقسیم عادلانه و منصفانه درآمد ها

از میان مهمترین وسایل لازم برای عملی ساختن این اهداف عبارتند از : افزایش مشارکت مردم در طرح های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ، اصلاحات اجتماعی و اصلاح نهاد ها بر پایه های دموکراتیک بویژه اصلاحات ارضی ، استقرار نظام مالکیت بر زمین که مانع هرگونه استثمار و بهره کشی از افراد باشد

  1- مزایا و قابلیت های شهرستان سلماس :

2- بالا بودن سطح فرهنگ عمومی

3- وجود اراضی مستعد کشاورزی و آب فراوان و آبهوای مساعد

4- دسترسی به خط آهن سراسری کشور و خط آهن اروپا

5- هم مرز بودن با کشور ترکیه

6- امکانات دامداری و دامپروری

7- قرار داشتن در مسیر جاده ابریشم با جاده های اسفالته و ...

  تنگنا ها و مشکلات منطقه  سلماس :

1 - سیر صعودی روند تخریب مراتع

2 - افزایش جمعیت بیکار بخصوص جوانان تحصیل کرده

3 - تاثیر فراوان خشکسالی ها و خطر تخلیه روسستاها به جهت فقدان درآمد کافی اعم از گذران  زندگی (  معیشت )  آب آشامیدنی ، راه روستائی ، بهداشت ، مدرسه و خدمات و ...

5 - فقدان تجارت مشروع مرزی و گسترش قاچاق و خسارات ناشی ازآن

6 - نارسائی در امکانات لازم جهت توسعه فرهنگی و تفریحی بخصوص برای جوانان .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - بخشی از جغرافیای مفصل شهرستان سلماس بقلم نگارنده که هنوز چاپ نشده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 8:41 |

                                                                         

                                          «  عیان »[1] نین  نخیر[2] حئکایه سی

 بو سؤز ( عیان ین نخیریəYƏNİN  NƏXİRİ )  )  بیر مثل اولاراق ایللر بویی سالماس دا و اونون چئوره سینده دیللر ازبری اولموش و بیزیم زمانه میزه قدر گلیب چاتمیشدیر . آمما گؤره ن بو حئکایه هاردان آرایا گلمیش و اونون گئرچیی نه دیر ؟ دئمه لی سالماس و اونون هنده ورینده اولان کند لر، گئچمیش زامانلاردان بری ، ایرانلا عثمانلی آراسیندا بیر سرحدی شَهر موقعیتی داشیمیش ، و مرز آراسی  گئت گل ، و آلیش  وئریش اولدوقدا ، چوخلی اولایلاردا باش وئرمیش دیر . ائله بو حئکایه ده اوردان قایناقلانیر: آز قالا یوز ایل بوندان اوول،  آنایوردی آذربایجانیمیزدا، خان خانلیق شرایطینده اولان قاجار حکومت نین گوجسوزلوغوندن  تؤرنمیش آمانسیزلیقدان کوردلوق ، جیلولوق ، روسلوق ، تؤرنمیش  و بو قاچاقوشلوق و چاپقین چلیق  ، ایللر بویی خلقمیزی فقره ، فلاکته ، اوغراتمیش ، و سونوجدا آژلیق ، قیطلیق ، یوخسوللوق ، خلقیمیزی الدن آمانا گئتیریب وقارا گونلره سورموشدور .  بئله اولدوقدا ، آذربایجانین هر طرفینده باش قالدیران قولدورالار ، دره بیگلر ، قره سورانلار ، ائله جه کورد باشچی سی «  سمیتقو »[3] ، آسوری جیلولارین دین باشقانی « مارشیمون » ، ائرمنی دیغالارین باش کوماندانی« آندرانیک و پطروس ایللو » کیمی جنایتکارلار ، قاجار سولاله سی حکومتی نین یاوالیغیندان بهره لنرک ، آوروپا استعماریلا ال آلتی بیرلشیب ، اونلارین الیله آذربایجانی میزی بؤلمک آماجیله، سوی قیریمی تؤرتمیش و مینلرجه ناحاق قانلار تؤکموش و آماناگلمیش خلقی ائو ائشیگیندن دیدرگین سالمیشسلار . 

  قارا استعمار یوز ایللرجه بوردا و بو تورپاقدا یاشییان یئرلی کورد ، تورک ، ائرمنی ، آسوری لارین دینی و کولتورل فرقینی قابارتاراق ، کوتله نین آراسیندا عداوت توخومی اکیب ،  یالانچی وعده لرله اونلارا  باش بیرلیک و استقلال وعده سی وئردیکده ، سننی - شیعه ، ائرمنی- مسلمان ، کورد - تورک اختلافی آدیلا  ، بیربیرین جانینا سالیب ، اویونچاق کیمی اویناتمیشلار .  آنجاق اؤز مراملارینا چاتدیقدا، اونلاری اؤزباشینا بوراخیب  گئتمیشلر . بو اولایلار (1285 - 1304 نجی ایللرده )  یئرلی تورک- مسلمان خلقی نین ان آغیر و یامان گونلری اولوب ؛ گناه سیز اینسانلار ناحاق قانا بئلشمیش ، آرادا  اؤلکه میزین  دگرلی معدن ماتریال لاری ، او جمله دن  یئرآلتی معدنلری و نفت انرژی سین تالامیش لار.[4] 

  بو دهشتلی و قورخونج ایللر، ان آزی ایگیرمی ( 20 ) ایل سوره سینده ، کیمسه خلقمیزین آجی - آغریسین و هارایین ائشیتمه دن ، قان اوتموش و چاره سیز لیقدن و سسی بیر یئره چاتمادان بئله ، سوسموش دور . چونکی ساتقین حاکیم دایره لر، بو جماعتین آجی طالعین گؤرمکدن گؤز قاچیرمیش و اونون قایغی سیندا اولمامیش لار. بئله لیکده اورمو، سالماس ، خوی ، کؤهنه شهر واطراف کندلر ، دفعه لر له کورد ، ائرمنی ، روس قوشونی طرفیندن باسقین و تالانا معروض قالمیش و خلقین وار یوخی دفعه لرله  الدن گئتمیش و خلق یامان گونلرده چابالامیش دیر. دئمک  « عه ین » بیر کند اولاراق  کورد لرین ایاق آلتیندا ،  داها چوخ  ، تالان تاراشا و چال چاپا ،  معروض قالیب  زیان گؤرموشدور . دده بابا لارین دئدیگینه گؤره ،  تکجه  رضا خان  « تخته چیخاندان سونرا » آزا چوخ امین امانلیق یارانیب ، خلقین گون -گوذرانی خوش اولماسا دا ، آرتیق تعرض و تجاووز آزالیب و میللت راحاتلانمیش دیر . عه یه نین نخیر حئکایه سی ده بو دؤوره عاید دیر  دئمه لی عه ین ده یئرلی نخیرچی اولمادان ( نا امنلیق اوزوندن بئله ! ) بیرکورد سویلی آدام ، نخیرچی سئچیلیر و هرگون کندین مال قاراسین چؤله چیخاریب اوتاریر؛  و آخشام چاغی کنده قایتاریب ، ائو صاحابینا تحویل وئریر .  بو نخیرچی ده نئچه  یاراماز کاراکترلر اولموشدو.ر :  ائله کی توپال اولاراق ، چوخ  ال ایاقلی اولمامیش ، و ائله جه  ،  سحر لر نخیری گاهدان گئژ یا تئز چؤله چیخاریب ، تئله جه گئژ یا تئز کنده قایتارار ، و دان اؤوره ، وقت وعده سی بئللی اولمادان ، مال صاحابین بئزیشدیررمیش . چونکی ساغین مالین نه واقت گلمه سی ، ساغیلماسی ، راحاتلانماسی بئله معلوم اولمور، و ائو قادینی زحمته و درد سره  دوشور  . بو بیر یاندا قالسین ، هله  اؤزو ده دیک باش اولدوقدا ، کیمسه اونا اعتراض ائلرسه سرت جاوابلار وئرر : «  اوزوزبیلر سیز! آرتیق کنده  بیر نخیر چی گؤرون ! منیمکی بئله دی!  ناخیردی گئژ گلر ! تئز گلر ! گئجیکر ، یوبانار ... » دییه جواب قایتارار!  دئمه لی  یالواریب یاخارماق  ، آغیز آغیزا وئرمک ده  اونا  کار وئرمز، و یالنیز همیشه کی  دئدیگی سؤز آغزیندا ویرد اولاراق  : « نخیردی بیرگون تئز گلر! بیر گون گئژ گلر،  بیرگون هئچ گلمز! » .  اوسسته لیک سؤز اوزانسا بئله  ، کوسر و مال قارانی چؤله چیخارماز ، و گاهدان بیرده « ناسازام ! » دییه ناخیری هئچ چؤله آپارماز!   بئله بیر عناد لا مال قارا ، بیرباش ائوده قالیب و بیر شیئ یئمه یینجه ، آج قالار و او گونی سود وئرمز ، و بئله اولدوقدا کند اوشاغی یاوان یاشیل قالیب ،  سیخینتی چکر، و بو دا بیرباشقا درد سر اولار . دئمک  بو ایشین چاره سی اولماز و سؤز لربیر یئره چاتماز؛  و بو سؤزلر بره بیتیرمز؛  ائله هامی تنگه گلر و الدن بیر زاد گلمه یینجه ،  اونی باشینا بیراخار . ( البته بو وضعیت گون آشیری شرایط ده ،  امین - آمان سیزلیقدان و یوخسوللوقدان آسیلی اولاراق  ،کیمسه بیری نین مال - حیوانینا عهده دار اولمویوب و نخیرچیلیغی بوینوناآلماز و کندلی مجبور اولدوقدا ، هله لیک اونونلا یوللاشیب گئچینرو بو زحمته دؤزر ) .  آرتیق کاش بئله قالسا یدی دیی گونلرین بیرگونونده ، همیشه کی کیمی نخیر چوله چیخیر ، امما آخشام اولدوقدا مال قارا گئجیکیر و ائوه گلمیر. بیر ساعات ، ایکی ساعات گئچیر، قاش قارالیر، کندین چراخلاری یانیر، هله نخیر دن خبر اولمور . گئجیشمه سینلر دییه ، کؤرپه اوشاقلار شاملارین یه ییب یاتیر، یئنه نخیرگلمیر . هامی ناراحات ، نیگران ، نخیردن نه قارالتی ، نه بیر سس اولمور. آخی ! نخیر نه قدرگئجیکسه یدی بئله ، بو قدرده یوبانماییب ، شام اییه نه قدر گلمیش اولاردی ! کیمسه نگرانلیقدان اوتورا بیلمیر والیندن بیر شیئ گلمه یینجه ، اویان بویانا قاچیر و هر طرفه داربینیر؛ کند اهلی هره  بیر طرفه قاچیر! ائله جه داش اَغیل ، خان یولی ، اوچ تپه دیبلری ، بولمورم چیر چیره ، قبرستانلیق دیبی ، گؤل باشی ، خرمن اوستی ...  داها یئر قالمیرکی باخماسینلار ! آمما هیچ طرفدن  سس صدا ، ایزتوز گؤرونمور !  بالا بالا دان اولدوزی چیخیر، شفق آتیر هاوا ایشیقله نیر ،   آمما نخیردن خبر یوخ !  آرواد کیشی  هامی حول و لایا دوشور ! گؤره سن الله بو نه قضا قدردی  ! بو یارامازآدام نخیری هارا آپاردی ! هارا گئت دی ، هاردا قالدی ، باشینا نه گلدی ، قورد- قوش داغیت دی ، اوغری آپاردی ،  نولدی ؟ ! کیمسه باش چیخار میر! یاواش یاواش هامی اینانیرکی بئله دگیل و مال  قارانین باشیندا بیر قضو قدر وار  ! دئمک  نخیر قره یازین قاری تک اَریییب ، یوخ اولور .قارا قیش! قارا گونلر ! نئجه دییرلر« گوریاش ،کفن یاش ! » هامی یوخسول ، هامو قره گونده  !  کیمسه ده گون گوذران یوخ ، قیش گونی بیر زاد یوخ ! زاواللی کندلی ، اولایین گئرچکینه دوشوننده ،  آزقالا کورکلری تیتره ییب توکلری بیز بیز اولور !  یاواش یاواش کند اهلی  نخیرچی نین گاهدان بیر دئدیگی سؤزو باشا دوشور کی دییرمیش  : «  جانیم نخیردی تئز گلر ! گئژ گلر! بیر گون ده هئچ گلمز!..  »  دئمک  سؤزون اصلی ده  بو یوموش  ! آرتیق  نخیر تالانا گئدرو نخیرچی مال قارانین باشینا چول اؤرترو خلقین وار یوخی  تالان اولار... و کند اوشاغی نین روزوسو کسیلر ... ! 

  نه ایسه چوخ  سورالار بولونرکی بیرکورد اربابی ، نخیرچیله ال بیر اولاراق اونی آلداتیر و تکلیف ائلیرکی بیرلیکده  نخیری تالاییب و مال قارانی اوغورلاسین لار .  ناخیرچی نین  دا بو سؤز عقلینه باتار . دئمک بیر گون قرار لاشیب ،  نخیرچؤله چیخارکن ، سورونو داغ یولی ایله سینیردن آشیریب  عثمانلی ( تورکیه ) ماحالینا آپاریب و اورا ( وان شهرینده ) چاتدیقدا ، در حال حیوان لاری دگر- دئمزینه ساتیب ساوویب  یئر به یئر ائلرو بئله لیکله بیر یاخشی پول الده ائدیب ، و بورا دؤنمه دن  همیشه لیک اوردا  ساکن اولور.

    بابالار دئمیشکن « ایتگین مال چوخ پیس اولار ! »  دوغوردان دا آدامین گؤزی ایتیگین  مالین دالیجا قالارو دائم گؤزی آختارار. گونلرآیلارگئچسه ده ، زاواللی مال صاحابلاری ، نئجه دییرلر« مال گئدر بیر یانا ، ایمان گئدر مین یانا ! » هله اونی ایزلر و گمانی گئدن یئره  باش چکر .  ائله او اداره بو اداره ،  او قاپی بو قاپی ، حکومته  کاغاذ ویریب ، امید سیز اولمادان  تاپیلماسینا اینانار ! آخی  مال قارا اونون حیاتینا  بیر دایاق - دیرک کیمی دیر، چونکی  اونون اتین سودون اییر ، جوته[5] قوشار ، شوخوم سورر ، ایشه آپارار...  نه ایسه جماعات نه قدر آختارسا دا بیریئردن خبراولماز ،  هامو کور- پئشمان و الی قولتوق قالار . ایندی  حال حاضردا ، نه آغارانتی وار یئمگه ، نه آت وار مینمگه ، نه ائششک وار پالان قویماغا ، نه اؤکوز وار جوته گئده ، نه کل وارکؤتن چکه ! نئجه دییللر هامونون قارا گونی قابلانار-  قالار !

هله آیلار گئچسه ده ،  سورو تالانا گئتسه ده ، مال قارانین حسرتی ، آجیسی یاددان گئتمز و کندلی اونون دردیله آجینار و قره گونونه آغلار ! دوغرودان دا نه ائله مک ! گون گوذران آغیر ، زمانه خاراب ، کیمسه ده  بیر زاد یوخ ،گلیر یوخ ، هامی الی بوش جیبی بوش !  هرکس فلاکت ده یاشار و گونی گوندن ده پیس اولار . اودور کی هرکس هر یئرده ، توی بایرامدا ،  یاس دا یارا دا ، اوتوروب - دوردوقدا ، هر سؤزون- صحبتین  سونی ، ایستر ایسته مز اونون  مال قاراسینا باغلانیر و دئدیکجه قیزیشیب ،کرم کیمین آلیشیر یانیر و کیمسه  اودونی سؤندوره بیلمیر !  دئمک یوخسول بیر عائله ده ، بیر مالین اؤنمی و دگری _ آللاها ناخوش گئتمه سین دییه بیر اوغولدان ، قیزدان یا خود اوشاقدان اوستون اولور؛ چونکی آللاه ائله مه دن - اوشاق الده ن گئدرسه اونی دوغورولدا بیلر،آمما بویامان گونده مال قارانی الده ائله مک  هئچ ده مومکن دگیل !   ائله کی  بو یوخ گونده کیمسه اونا اعتبارائلییب ال توتماز و دادینا چاتماز ، و کیمسه ده  بئله  وارکار ، پول - پارا اولماز کی اونون یئرینه بیر شیی آلیب قویسون .  آرتیق خلقین مین دردی بیر بیره قاوشار و گونی گوندن یامان گلر ... 

        هله  سؤز بوردا قالسین دییه ! گولمه جه دالیدا دی ! دئمک  او گونلراؤتوب گئچیر.  ایندیسه  محرم آیی گلیب جاتیر .  وطنی میزین هر یئرینده اولدوغو کیمی ، بوآی بیر موللا کنده ( عه ینه ) گلیر و عادت اوزیله مچید قورولور و کند اهلی محرم آیینا گؤره امامین یاس تؤره نینه حاضرلانیر .  همیشه اولدوغو کیمی موللا منبره گئدر ، بیر مقدمه دئییب سونرا کربلا واقعه سینه اشاره ائلر ، امام لاریمیزین باشینا گلن بلالردن ، او جمله دن امام حسین علیه السلامین شهادت ایندن ، زینب خانمین شام مصیبتیندن ، مسلومون بالالاری نین اسارت ینن ،  سؤز آچار و ذکر مصیبت ائلرو سوندا  بیر روضه اوخویار و بیر دوعا یلا مجلیس ختم اولوب ، قورتارار .دئمک عَین ده ده بو تؤره ن باشا گئدر . آما سؤز بوردا کی کیمسه ماللا نین سؤزونه قولاق وئرمز.  جماعات - نئجه دییللر-  اؤز ایچینه باخار . ماللا  نه قدر روضه اوخویوب  مرثیه دئسه ده  ، کیمسه آغلاماز و گؤزوندن  بیردامجی یاش بئله چیخماز . او گون  مللا منبری قورتارار ، آشاغا ائنر ، مچید ختم اولار . ایکینجی گئجه یئنه جماعات مچیده توپلانار ، موللا منبره گئدر بیر مقدمه دییر ، ذکر مصیبت  ائلر ، آما ، کیمسه باش قالدیریب ، کلمه بئله  سوزلرینه  قولاق آسماز!  هامی ساکیت دیزلرین قوجاقلار و آنلی قیریشقلی ، قاش قاباقلی ، هوروت هوروت اونون اوزونه باخار ،  و کلمه اولسون بئله ، دینیب دانیشماز ! سانکی دام - دووارلا دانیشیب و بولارینان اولمازکیمی ! او گئجه ده  موللا مینبردن انیب مجلیس ختم اولار و هامو داغلیب ائولرینه گئدر . اوچونجو و دؤردونجو   گون ده بئله اولار ! موللا نه قدر محرم آیی نین واقعه سیندن و اماملاردان دانیشیب اوخشارسا ، و نه قدر یانیقلی سؤزلر دئسه ده  ، کیمسه آغلاماز و گوزوندن بیر دامجی یاش  بئله آخیتماز . هامو بوز بوز آشاغادان یوخاری موللا یا  باخار و سوسار .  یئنه مچید  سس سیز- سمیر سیز قورتارار . آنجاق  موللا اؤز یانیندا برک خاراب اولورسادا هله بیر سؤز دئمز ...

آرتیق بو داورانیشلار موللانی یامانجا دوشوندورر و اؤز اؤزونه دییر : گؤره سن الله بو جماعات نه بیچیم آدام دی ؟یا خود بونون سببی و سیرری نه دیرکی بئله بیرمجلیس ده هامی سوسور ، مات مات باخیر ؟  اؤزونه ده باخدیقدا ، بیر یانلیش گؤرمز ! چونکی بو اونون ایش پئشه سی و صنعتی دی !  اونلاردان ایراق  ! دوشونر :  اولماسین بوآداملار  دیندن ترسه  ، بیر ملحد دیلر !؟  یوخسا نه دیلر! ؟ موللا  بونا قاتلاشمایاراق ، بو سؤزی بیر تانیش آداملا آرایا قویار و تعجوبونی  بیلدیرر و گیلئله نرکی والله ! من هر مچیده گئتسم و  بئله روضه اوخوسام ، مؤمین لری لاپ قان آغلاتارام !  آمما ندنسه  سوزلریم بو جماعته هئچ کار سالمیر ! اولمویا بونلار منیم دیلیمی باشار دوشمور!؟ یوخسا بیله شیئلره ایناملاری یوخدور ؟ ! او آدام بوسؤزلری ائشیتدیکده ، کند احوالاتین و اونلارین نه قدر الله آدامی و مومن اولماسین دئییب دانیشار ، لاکن اونلارین پیس وضعیتین و بورا کیمین  دفعه لرجه - اورانین  تالان وئرمه سین و  سیخینتی لرین - آچیب آغارتار و احوالاتی دییر ؛  و نهایت ده اونا تاپشیریق وئررکی ، بوندان سورا منبره گئتدینجه  ، اوول بیر بالاجا  کندین نخیر احوالاتین،  ایتیب باتماسین دان بیر قدر سؤز آچیب ،  و صونرا تسلی اولاراق  بیر سؤزلر دئسین ! بلکه بو جماعتین اوره گی یوموشانسین و  مبارک آیدا آخرت فیکرینه قالسینلار  !

 موللا قضیه نین نه اولدوغون ائشیتدیکده  ،  اونلارین آغیر دردین  و آجیسین آنلار . بو بیرسی گئجه منبره گئتدیکده ، آزاچوخ مقدمه دن صونرا ،  بیر باشا نخیردن  سؤز آچیر و خلقین موصیبتن و وار یوخی الدن گئتمه سینه اشاره ائلیر و  بو ایشی آللاهین بیر قضو  قدری کیمی قیمت لندیرر! و نهایت اونلارا جان ساغلیغی آرزولاییب و مال قارانین  قادا - بلا اولوب گئتمه سین دئییر و الله دان  خئییر- برکت ایستیر .  دئمک بو سؤزلر آرایا گلینجه ، دونموش جماعات قولاقلارین قیرپار . سانکی کهنه دردلری دئشیلیب و نیسگیل لری نین اوستی آچیلسین دییه !  هرکس اؤزآجیلارین یادینا سالیب  و کربلا موصیبتی نین یئرینه ، اؤز قره قوری گونونه و بدبخت لیغینه دوشونر . آغلاماغا باشلار !  

 ائله کیمی ساری اینه یی نین یاغلی سود وئرمه سیندن دئییب آغلار ، کیمی آلا دانا نین یئرده سؤکونمه سیندن ، یا خود گؤزل گؤزلریندن دئییب حیفسله نر ، کیمی اؤکوزونون جوته [6]گئتمه سیندن دئییب ، دیزینه چالار ، کیمی ایسه هله  بیزوو [7] آناسین گؤرمه دیکده نیسگیللی باخیشلارین دیله گئتیریب ، کؤوره لیب آغلار ! و بئله لیک له هؤنکورتی سسی گؤیه اوجالار و نئجه دییه للر دوغوردان داکربلا کسیلر!  موللا مات قالینجا  احوالاتی گؤروب ، اونلارین احوالینا یانیب یاخیلار! وکؤورلر! ائله کی اؤزون توتمادان ،  اونلارلا بیرگه سس سسه وئرر وچوخ اوجادان : « ایلده بیر یول تالان وئرن عه ین وای ! » دییه باغیرار! و اونلارین اوره گین لاپ قانا چئویریرر و  نیسگیل لرینه داغ قویار ! و بئله لیک له ایتمیش مال قارانین عزاسین دوتارو مچید دوغوردان دا یاس مجلسینه دؤنر . 

 آرتیق او گئجه دن سونرا موللا ایشین اوجون تاپار، و هر گئجه منبره گئدرکن ، آزچوخ اماملاردان سؤز- سوو دئسه ده ، بیر باش اورانین نخیریندن و کندین تالان وئرمه سیندن سؤز آچیب دردله شر و بئله لیکله جماعت آرتیق  اؤز دردینه چورونا آغلار . او واقت دان بری ، او کند ده و ائل ایچینده  بو بیر عادت و عنعنه اولار و ایللر بویی دوام ائدر . دئمه لی کیمسه بیر موللا اورا گئدرسه ،  آرا سیرا نخیر دن و مال قارادان سؤز آچیب و اونلاری آغلاتار .

          من بو حکایه نی دفعه لر له رحمتلی آتام و آنام دان ائشیدیب  و اوردا - بوردا دیللر ازبری اولدوقدا بئله گؤرموشدوم . آنام بو حکایه نی قول قانادلی دئدیکده چوخ آجی  حالدا گولر ؛ و گولونجه بئله آغلاردی . دئمه لی  خلقین یامان گون گوذرانی و آجی طالعیندن کدرلنیب کؤوره لردی  و ایندیکی  اولان امین آمانلیغا شوکورلرائلردی  . هله 1341 نجی ایللرده ، گونئی ماحا لیندا بیر اؤیرتمن اولدوغومدا ،  بیر ائو صاحبیندن ده بو مثلی ائشیت میشدیم . اوردا بیریاشلی آدام توی ائوینده منه دئمیشدیر : « آغا معللیم  واللاه بیزلربورادا ، تزه جه بئله بیر توی تاباق گؤروروک ! چوخدان بری ائولرده بئله شئیلر اولمازدی ! چونکی کورد ، ائرمنی ، جیلو ، روس قاچاقلاری  بیزلری تالاییب ، قیریب داغیداردی و کیمسه نین ائوینده  بیریئنی یئتمه یابیر گنج اولمازدی کی ائولنیب توی ائله سین ! » .

هله بیرگون حیات یولداشیمین آتاسی ، اؤز باشماق ساتان  توکانیندا بیر موللانی  منه گوستررک : «  باخ ! بوآدام همان عه یه نین نخیر اوغوروسونون  اوغلودور » دییه ، اسلام انقلابیندان صونرا ایرانا دونموش و بیرکورد کندینده  ساکین اولدوغون دئمیشدیر . دئمه لی اونون اوغلو ایسلام انقلابیندان سونرا ایرانا دؤنموش ،  و بوردا « گئورآوا » آدلی بیرکورد کندینده ساکین اولموشدور .  وقتیله گئچن ایل اردیبهشت آیی 1383 نجو ایل  تورکیه ده  وان (  WAN ) شهرینده  دعوتلی اولدوغوم ائوده ، بیزیم گؤروشوموزه گلن ائو صاحبی نین دوستی - احمد آقا آدلی  بیرآدام -   بو حکایه نی ائشیدیب و اوردا ایکن  سؤز گلیشی بیزه تعریفله میشدیر.   دئمک  « عه ین نخیری » نین  مثلی : « بیر شیئی این ایتیب باتماسی ، کوکلی دیبلی  یوخ اولماسی ، قاییتماماسی ،  یا خود اله گلمه مک معناسی » دئمک دیر !   

 

                                                                                       ع. ا. غفوری نیا    سلماس

                                                                                  آموزش پرورش اداره سی تقاعدی

                                                                                                    16/3/1384

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

  



[1] «  عیان »  سالماس دا بیر کند آدی دی ، خلق آراسیندا دیللر ازبری ( عه ین  Əyən  آدلانیر)

 2 -  نخیر  Nəxir  سؤزی : ائله همان سورو ( چوخلی  مال - حئیوان توپلوسو )  دئمک دیر. مثل اوچون  بیرکندین داوار سوروسو یا آت سورو سوکیمی ) . 

 

[3] - سمیتقو کوردلوق زمانی اونلارین آتلی  باشچی سی و کوماندانی اولموشدور

[4]                      - باخ « تاریخ 18 ساله آذربایجان – احمد کسروی » و باشقا یازیلمیش یئرلی تاریخ کیتابلاری او جمله دن سالماس ، خوی               تاریخلری و سایره ... )

 

[5] - جوت =  بیر شخوم ائله مک نسنه سی دیر

6 – یئری شوخوم ائلی ین بیر وسیله دیر

[7] - اینه یین بالاسی دئمک دیر

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 9:59 |

                                                      سلماس در انقلاب مشروطه

                                                                                                            

               ديلمقان قديم مرکز سلماس فعلي در انقلاب مشروطه بدليل شرايط سياسي و استراتژي وبلحاظ ترکيب قومي ووجوداقليتهاي مذهبي داراي حساسيت ويژه اي بودکه با قرارداشتن درنقطه مرزي در مرکزتوجه قرارداشت وبنا بموقعيت ، در معرض حوادث ووقايع تاريخي و اجتماعي و سياسي بود امروز ، ديلمقان براثر زلزله هولناک سال 1309 با 8000 جمعيت خود از بين رفته و فقط محله اي از شهر فعلي سلماس بحساب ميايد. اما در صد سال گذشته همزمان با آغازمشروطه در آذربايجان شخصيت هاي سلماسي نيز بمانند تمام فعالان و مجاهدين   با پايمردي و ايثار اين جنبش را ياري نموده اند که نام بيشتر آنها فراگير است . مقاله حاضر بر اينست که ضمن تحليل فرايند مشروطه ، درصدمين سالگرد اين جنبش  نام و يادمجاهدين سلماس را گرامي بدارد تا نام نيک آن بزرگان فراموش نشود : 

  سلماس با مرکزیت ديلمقان آن روزدر انقلاب مشروطه داراي ويژگيهائي بود که در مرکز توجه انقلابيون قرار داشت .زيرا ، اولا -  با همه کوچکي داراي 3000 نفر نيروي مجاهد و سوار و دهها سردار نظامي و فرهنگي و سياسي بود که در عرصه هاي مختلف جنبش درجه خلوص خود را نشان داده اند . مرحوم میرزا جلیل بخشی پور نویسنده تاریخ سلماس که شاهد بسیاری از وقایع بوده مینویسد « ... چنانکه آزادی افکار و مشروطیت از طرف مظفرالدین شاه قاجار در سال 1324ق . به مردم و ملت ایران واگذار و اعلان آن در کشور منتشر گردید ، سلماس و اهالی آزادیخواه آنجا دو اسبه بطرف آن دویدند . هنوز ابتدای این کار بود و در کمتر نقاط ایران شروع به عمل شده و کلمه و مفهوم آن در افواه مردم میگشت که سلماس و اهالی کارآگاه آن پی به معنی و محسنات آن برده و پیش قدمی خود شان را در این امر مهم به تهران و تمام اهالی ایران نشان داده و یکسر اهالی آنجا از توانگر تا پاره دوز و علما و سادات و بزرگ و کوچک ، مجاهد فی سبیل الله گردیدند و نخستین انجمن ولایتی در تحت سرپرستی مرحوم حاج میرزا عبدالکریم پیش نماز در آنجا تشکیل و شروع به کار و فعالیت نمود ... »[1]

            ثانيا   در امور سياسي ، همرديف شهرهاي بزرگ آنروز عمل ميکرد . چنانکه براي تهيه و صدور قانون اساسي ، کسروي  اين شهر را در رديف شيراز ، رشت ،مراغه ،اروميه، اصفهان و انزلي ذکرکرده است  .[2]  « امروزتلگرافها از شيراز و سلماس و مراغه و ارومي و ديگر شهر ها رسيد که در همه آنها بازار را بسته و با تبريز هم آواز شده اند. »  يا در ص 837 همان کتاب مي خوانيم : « ... در اين دوره تبريز تنها نبوده ، خوي و سلماس نيز با آن همدوش بودند ... و در جملات بعدي مي خوانيم ... چندي نگذشت مرند و جلفا از دست رفت و آنچه ماند و با تبريز همدوشي نمود ، خوي و سلماس بود .»  و يا در تاریخ سلماس نوشته مرحوم جلیل بخشی پور آمده : « ... چنانکه در دوره اول مجلس شورای ملی ضمن تلگرافات عدیده که از مرکز به ولایات مخابره شده چندین بار اقدامات و فعالیت های اهالی سلماس را در این راه مورد تقدیر و تحسین قرار داده و اشاره داده بود « این گونه اقدامات و مجاهدت های شلماسیان باید سرمشق عموم ایرانیان باشد » و در یکی دیگر باز هم « سلماس در میان شهر های ایران مثل ستاره ئ الماسی است که می درخشد » .   در ارومي گذشته از ديگران شادروان ميرزا محمود سلماسي که يکي از علماي بنام بود بکوشش مي پرداخت[3]

ثالثا از آنجا که بدليل کثرت نسبي جمعيت مجاهدين  از نظرمستبدين تا حدي نشاندارو واجد دريافت لقب  « شهر مبارز در راه آزادي و مشروطه » بودند و گزارشهاي آتي نمونه اين حساسيت است :  در گزارش کتاب آبي وزارت خارجه انگليس که در باره مشروطيت ايران نوشته شده ، کنسول انگليس در تبريزطي تلگرام 23 فروردين 1288  زيرکانه هشدار ميدهد : « آزاديخواهان سلماس که بالغ بر سه هزار نفر هستند، ميتوانند راه ( تسوج ) به صوفيان را با ز کنند و گزارش ميدهد که آنها در صددحمله هستند و بهيچ وجه جاي شبهه نيست زيرا دو عراده توپ از اروميه بسلماس رسيده است . »  - تاريخ سلماس ملک زاده ص 158 -  ويا در نامه عين الدوله به رحيم خان چلبيانلو ميخوانيم : « ... از همه واجب تر دفع شر آن حاجي پيشنماز سلماسي است که بيشتر اسباب مفسده و شورشهاي آن حدود گشته ، دفع شر او بکنيد ، سلماس هم با لطبيعه منظم ميشود و بار گران ماکوئي ها سبک ميشود.[4]    

           رابعا جا دارد چندین و چند فقره  فاجعه کشتار ترکهاي مسلمان شهرهاي مرزي آذربايجان يعني سلماس و کهنه شهر ، خوي ،اروميه وروستاهاي اطراف به تفکیک و جدا از هم مورد بررسی قرار گیرد تا روشن شود در جریان مشروطیت مردم منطقه غرب اذربایجان چه بلاهائی وسيله کردهاي سميتقو ، اکراد و عشایر ماکو و سواره های خوانین ماکو که همگی جیره خوار و نوکر سردار ماکو و طرفدار محمد علیشاه خائن بودند ، همچنین جيلوهاي آسوري ر انده شده ازعثمانی ، و نيز قزاق ها و سالداتهاي روسي بر سر این مردم سرفراز که نیامده و چه مرارتها و بدبختی هائی که مرتکب نشده اند . زیرا این عوامل فساد  از هيچ نوع قتال نفوس از زن و مرد و پير و جوان گرفته تا غارت اموال وآدمکشي و سوزاندن خانه هاي مردم بيگناه  و اقتصاد و بازار، و ارتکاب  بي عفتي ابائي نداشته ، و به پشتيباني ميسيونهاي روس و انگليس وفرانسه و آلمان و...  آنچه توانسته اند در حق این مردم نجیب و مهمان نواز دریغ نکرده اند . جا دارد تاریخ مشروطه این منطقه همراه با مزاحمت ها  و درد سرها و فجایع قتل و غارت عوامل مذکور بر رسی گردد تا واقعیات مسائل ثبت تاریخ شود . چنانکه امروز بقاياي ارامنه جيلوو داشناکهای ارمنستان  بدروغ  مدعي قتل ارامنه وسيله ترکها هستند ! بعلاوه زلزله سال 1309 سلماس نیز همراه این مشکلات اجتماعی و سیاسی عمل کرده است ونقطه  تاثیر گذار در هدم و ویرانی و پراکندگی جمعیت سلماس  ،  سوای حوادث دردناک اجتماعی بوده  است .

نکته مهم این است که متاسفانه سلماس پس از این وقایع دهشتناک سیاسی و اجتماعی صد سال اخیر و مزید بر آن ، بلای زلزله ؛ تاکنون  از بار مشکلات کمر راست نکرده و هنوز هم جامه و منطقه ما ، طعم تلخ و درد سالیان گذشته را باخود دارد و هنوز هم  این شهر مرزی موقعیت و جایگاه صد سال پیش را که برخوردار از رونق و ابادانی و تجاری بوده ، بدست نیاورده است . زیرا پس از آنهمه ویرانی و هدم و فجایع ، مردم محل دار و ندار خود راکه در گذر سالیان دراز فراهم کرده بودند ، از دست داده و هر یک بسوئی گریخته و امکانات شهر در معرض نابودی قرار گرفته و شهر و دهات ، بار ها خالی از سکنه و مردم اجبارا تن به مهاجرت داده ، و دارائی و امکانات خود را برداشته و راهی شهر های دیگر شده اند و این روند متاسفانه هنوز هم ادامه دارد . یعنی ماحصل سرمایه مردم ، هنوز هم در این شهر سرمایه گذاری نمیشود . نتیجه اینکه جای آنها را مردمی فقیر و غیر بومی و خوش نشین پر کرده که دست خالی و بی مایه و پایه بوده و از بد حادثه بدین جا پناه اورده که احیانا از نظر روانی علاقمند مسایل اجتماعی منطقه نبوده و خود را بومی محل نمیدانستنه اند . بنابراین  سلماس در طول زمان با توجه به امکانات اقتصادی و داده های طبیعی و آب و خاک خوب پیشرفت محسوسی نکرده  و همین مشکلات باز هم باقیست و طبیعی است تامردمی علاقمند مسائل منطقه خود نباشند ،  ترقی نمیکنند . در حالیکه در گذشته ، سلماس بدليل قرار داشتن در مسير بازرگاني قفقاز به ترکيه و اروپا رونق تجاري داشت وبر اثر این ارتباط ، اخبار داخل و خارج در انجا منعکس ميشد و مردم اگاهی و اشراف بر مسائل داشتند .

در فقره مشروطه نیز همین گونه بود . آنچه از معمرين شنيده ايم و از نوشته ها برمیاید ، مردم سلماس در جريان  مشروطه بسیار فعال  بودند .  وبقول کسروي :  « سلماس را حاجي پيشنماز و ديگران نگه ميداشتند » که در انجمني گرد آمده و مقبول مردم بودند . اعضای اصلی انجمن  14 نفر بوده ،  گرچه اسم همگي انجمن را دقیقا نميدانيم ولی آنچه از نوشته های مرحوم بخشی پور برمیاید : « ... آزادیخواهان و مجاهدین سلماس با رهبری مرحوم حاجی پیش نمازآقا و در سایه جدیت و جانبازی اشخاص کاردان و جوانان با عزم و میهن پرست امثال نوجوان شادروان سعید سلماسی ، ابراهیم آقا و اسمعاعیل آقا صراف ،  ابراهیم افندی روشنی مرحوم ، و سایر احرار صدیق النفس و دانشمند و فاضل مرحوم آقا میرزامحمود خان غنی زاده ، و آقا میرزا عبدالرزاق پیام یار و برادرش آقا عبدالله اسماعیل زاده ،  آقامیرزا اسدالله احمد زاده ( دهقان ) و برادران ، و مرحوم حاج محمد علی آقا اکبری و پسران ، و آقا میرزا علیمحمد جواد زاده و برادران ، و دیگر مجاهدان پاک دل و جان نثار نظیر مرحوم کربلائی رضا آقا بقال باشی و کربلائی رضا اقا سراج و کربلائی رضا آقا دباغ و مهدی آقا بزاز و حسین اقا جعفری و مشهدی عباس اقا و برادرش حبیب کاشانی و مرحوم آقا میرزا اسدالله سوده ای و رحیم خان و کربلائی عبدالله و آقا بلال ( کهنه شهری ) و سید ستار قصبه ، و حاجی محمد و مشهدی نعمت و مشهدی حبیب حبشی و آقا میرزا اسدالله کریمی و برادرش مشهدی رضا باقر باشی عثمانی و آقا مشهدی میر عباس ( میر مجاهد ) و مرحوم حاجی بابا میرآب و کربلائی صادق اهرنجانی و آقا عبدالعلی وعلیمحمد مغانجوقی و مشهدی عبدالکریم و مشهدی عبدالرحیم استانبولچی و آقا مشهدی میرزا علی بقال و مشهدی مطلب صراف و برادران ، و صد ها نفر دیگر ، ... مرام و مقاصد خودشان را بخوبی از پیش بردند و الحق نام و رسم بزرگی در این راه مقدس ، به عالمیان نشان دادند که مایه مباهات و افتخار سلماس است ... [5]  و نیزاز اسامی ديگر « حاجي قاسم آقا ، بابايوف و صدرالاسلام ( برادر حاجی پیش نماز )  هم معروف بودند »[6] 

چنانکه گفتيم سلماس  مجاهدان جان برکف وآماده خدمت  زياد اعم از: تاجر ،بازاري ، روحاني ، دهقان ،کارگر، روشنفکر، شاعر ، خطيب داشت که توان و امکان  خود را در طبق اخلاص نهاده و تقديم جنبش مشروطه کردند . از ميان اين بزرگان تنها نام کساني بدست آمده که در کتب و متون نام و يادي از آنها هست . دريغا که از احوال و انجام تعداد زيادي از آنها بيخبريم!از ميان اين بزرگان و نامداران اسامي ، صادق خان صادق الملک ، ميرزا عبدالعلي حريري ديلمقاني، ، اسدالله احمد زاده دهقان ، ميرزا آقاجان ( اقبال ) لکستاني ، ميرزا جعفر سلماسي ، جليلي سلماسي ( در منابع باکو؟ ) ، علی اهرنجاني ( در منابع ترکيه ؟- با علی اهرنجانی که در سلماس معروف بود اشتباه نشود ! ) ، صابر ديلمقاني و ...را ميتوان نام برد که بيشتر آنها معروف و درتاريخ مشروطه ذکري ازآنها در ميان هست  

از کهنه شهر کسانی فعالانه در نهضت شرکت داشتند که نام شان ذکر شده ولی مردم کهنه شهر غالبا در اين جريانات زياد با آنها راه نميآمدند . يک علت مهم ، همان عدم بیداری مردم از مسائل مشروطه بود و نیزتعلق مالکانه پاره اي دهات مثل کهنه شهر و اهرنجان و صدقيان به محمد عليشاه و مادرش میبود  که مباشرين و رعایای کهنه شهرخواهي نخواهي در ارتباط با ارباب و در خدمت او بودند و محمد علي ميرزا بار ها براي سرکشي به ملک و تيول خود بدانجا ها  سر ميزد . اما نام بلال آغا کهنه شهري و کربلا عبدالله ( پدر بزرگ فامیل  وطن دوست  های مقیم سلماس ) و سید ستار قصبه  و کربلا رحیم ، جزو مجاهدين مشروطه و معروف اند  . مردم روستای اهرنجان (که حالا داخل سلماس و یکی از محلات شهر است ) اکثرا مجاهد و مشروطه خواه بودند . باغ شاه درروستای اهرنجان از املاک محمد علی میرزا و باغ معروفی بوده وگويا حالا در تصرف ( اصغري ) هاي اهرنجان باشد . و اگر در بعضي  نوشته ها مثل يادداشتهاي حاج محمد باقر ويجويه نام سلماس در رديف ماکو و مرند و جزو مهاجمين به تبريز و مشروطه آمده ، شاید منظور پاره اي سواران کهنه شهري و اکراد سميتگو باشند که طرفدار بي چون و چراي  وليعهد بودند.

 معمرين ، اين دوره را « انجمنليق » ميگفتندو مشروطه خواهان را بنام« مجاهدين » مي شناختند که کلاه مخصوصی بنام« پاپاق » بر سرميگذاشتند و براي تمرين نظامي و آموزش در ميدان با اسلحه  مشق ميکردند و آنانکه فاقد سلاح بودند با چوب و غيره ادامه ميداند. آقای بخشی پور نوشته اند : « ... مجاهدان همه روزه دسته دسته  با انواع اسلحه خودشان ( که آن وقت جز تفنگ های برونیکای روسی ، ورندیل ، گرد چخماق ، آئینه دار آلمانی ، پنج تیر روسی در دو نوع ، و مقدار خیلی کم از تفنگهای « ماوزر » که آنها را کوچک چاپ عثمانی میگفتند ، و تفنگهای کوتاه قد توپچی بلزیکی بنام تفنگ شاهی ، و اسلحه کمری عبارت از تپانچه های « ناقان » روسی و ده تیر های قنداق دار و پارابلوم و برونیک هفت تیر بلزیکی و ششلول های بلند و کوتاه امریکائی و مکزیکی که آنها را تک سنبل و جفت می نامیدند ، اسلحه دیگر در میدان وجود نداشت . ص 228 همان  )

میدان های مشق عبارت بودند از : 1 - میدان چهارپایان ( واقع در دیلمقان خارج از حصار ) در بیرون دروازه کهنه شهر. 2 کاروانسرای وسیع رئیس التجار در بیرون دروازه تبریز ( یا دروازه صدقیان ) که آنجا را دوه لیق میگفتند که علاقمندان صبح و عصر اصول تیر اندازی و هدف گیری را یاد می گرفتند . این مجاهدان به دسته هائی تقسیم و ساکنین هر محله یاکوچه از بین خودشان رئیسی را انتخاب مینمودندکه همه آنها تابع انجمن ولایتی بودند ، شبها با قرعه کشی و با رعایت نوبت ، عده ای را در محله خود برای نگهبانی و کشیک می گمارند و آن عده تا دم صبح کوچه و محله و اطراف قلعه و بروج ( برج ها ) و دروازه ها را می گشتند و بدین سبب آن عده را بزبان ترکی « گزمه » یعنی گشتی می گفتند . ( همان ص  228 - بخشی پور )

چگونگی تهیه اسلحه -  انواع سلاحهائی که مجاهدین سلماس استفاده میکردند عبارت بودند از : تفنگهای برونیکای روسی ، ورندیل ، گرد چخماق ، آئینه دار آلمانی ، پنج تیر روسی که دو نوع بود تعدادی از تفنگهای ماوزر ، تفنگهای قد کوتاه توپچی بلژیکی بنام تفنگ شاهی ، اسلحه کمری از نوع طپانچه ناقان  روسی ، ده تیرهای قنداق دار، پارابلوم و برونیک ، هفت تیر بلژیکی ، ششلول های بلند و کوتاه امریکائی و مکزیکی ، که آنها را تک سنبل می گفتند .  اسلحه با کمک توانگران ووسيله انجمن خريده ميشد . سران انجمن براي سرکشي به ميدان مي آمدند و آنها را تشويق ميگردند . خردسالان هم بتقليد پاپاق داشتندودر کوچه ها سرود ها ومشق آنها را تقليد ميکردند. اعضای انجمنها به دهات رفته و بتمرين و آموزش و تبليغ مردم توجه ميکردند . هر دهي براي خود کساني را داشت که باين کار ها ميرسيد و با انجمن ديلمقان ارتباط داشت . بعضي از مجاهدين اسلحه و فشنگ و يراق را زيب پيکر خود ميکردند که خود موجب تشويق ديگران ميشدانجمن و مردم آنها را  مراعات  ميکردندو از حال شان بي خبر نبودند .  رويهم اتحاد و يکدلي مردم زياد بود .

آزادیخواهان هریک بنوبه خود وظایف مهمی را عهده دار بوده و با خلوص نیت اقدام به کار های خیلی مفید و جالبی می نمودند . از جمله مرحوم آقا میرزا اسدالله احمد زاده ( دهقان ) رولهای مهمی را بازی میکرد ، مشارالیه مرحوم ، چه در مساجد و تکایا و مجامع عمومی و حتی در دهات و میادین ، در آن گیر و دار وحشت بار و محیط تیره و تار ، با فصاحت زبان و بلاغت مخصوص ف محسنات مشروطه و آزادی را به مردم و روستائیان ابلاغ و با شیوه برا ، احساسات آنها را تکان می داده و به هیجان و تشویش می آورد و در نتیجه تشویق و تبلیغات مؤثر و با حرارت او و رفقای از جان گذشته او بود ، که مردم گروه گروه به قبولی مسلک آزادی و مشروطیت بیکدیگر سبقت جسته و برای دفاع ازآن و مبارزه با مستبدین اسلحه به دوش میگرفتند .    بنوشته مرحوم بخشی پور « امور حکومتی سلماس تا این وقت به واسطه حکام مرند ، که از تبریز تعیین میشدند اداره می شد و این حکام در این دوره تابع اصل قانون مشروطه بوده و مخالفتی با در بین وجود نداشت . گفتنی است حکومت وقت در این زمان ( سال 1324 ه . ق . )  رشید نطام مرندی بود که شخصی بسیار محتاط و محافظه کار بود و فقط اسم داشت . ص 228 »  و رئیس شهربانی حاج حسن مؤید که اهل محل و شخص بسیار محترم و  « رئیس نظمیه » بود . ص 230 همان همگامي مشروطه خواهان سلماس با ديگر شهر ها کاملا فعال ، و سلماس درمرکزیت و دسترس مجاهدان شهر های اطراف قرار داشت و این ارتباط در سایه وجود مبارزان متین و جان برکف و سخندانانانی   مانند میرزا سعید سلماسی ، حاجی پیشنماز ، اسداله احمد زاده دهقان و ... عملی میشد . بنوشته  جلیل بخشی پور : « ... سلماس که کانون آزادی محسوب میشد ، اکثر آزادی خواهان بنام اطراف ، همه در آنجا جمع و طرف غور و مشورت سران آزادیخواهان سلماس واقع می شدند ف از جمله از تبریز مرحوم امیر حشمت نیساری ( سعید الممالک ) به همراهی حیدر عمو اوغلی مشهور ، و میرزا صمد خان مفتش ، مشهد علی خان ( نا خوانا ) و میرزا جواد خان ناطق ، و از ارومی ( رضائیه ) مشهدی باقر خان ( معروف به رئیس ) و مشهدی شکور بیگ ، مشهدی اسماعیل ، از یکانات ( مرند ) قوچعلی خان و بخشعلی خان و رجبعلی خان و شیر علی خان و نوراله خان و اسماعیل خان ، و از ارونق انزاب ( شبستر و تسوج و حومه ) میرزا رحیم کوزه کنانی ، و علی حسین خان موشاتی ، و الله وئرن خان طسوجی ، و امامعلی سلطان آلماسرائی (که اولاد ایشان با فامیل سلطانی در همان روستا  نزدیک پاسگاه رختار و روستای خاندام  ) واقع است ،  ساکنند ، همچنین گرد آقا ( قورد آقا )  چهرقانی ، و از قره باغ سلماس مرحوم حاج ناظم و پسرانش و... صدها نفر دیگر از رؤسای آزادیخواهان ، خودشان را همیشه آماده به کمک و یاری مجاهدان سلماس قلمداد میکردند[7] میرزا جلیل بخشی پور مینویسند : « ... آزادی خواهان سلماس برای توسعه افکار همگانی و پیشرفت مقاصد ملی ، با سایر آزادیخواهان اطراف تبریز ، خوی ، مرند ، ، یکانات ( مرند ) ارومی ( رضائیه ) ، تسوج ، و قراچه و قصبات ارونق و انزاب ( تسوج و شبستر ) ، و حتی با مجاهدان قفقاز و ژون ترکهای عثمانی  ( حزب ترکهای جوان که آتاتورک را به صدارت رساندند ) و فدائیان ارامنه سلماس ، اتفاق و ارتباط کلی بهم رسانده و در آنموقع همیشه با یکدیگر در مخابره و مکاتبه بوده و رفت و آمد داشته و در مواقع لزوم باهم ملاقات و به همدیگر یاری و کمک مینمودند . اینها هر جا که بودند در سایه اتحاد و اتفاق ، همه وقت از عملیات یکدیگر آگاه و خودشان را در مقابل حوادث به فداکاری آماده می ساختند . ( ص 228 همان )

چنين بود که  اعضاءانجمن درنشست هائي که ترتيب ميدادند « اوضاع مملکت را تحليل و نقش  سلماس را بررسي ميکردند » و اقداماتي از قبيل آگاهي دادن به مردم در جلسات مخفي ، چکونگي کمک رساني به جنبش ،آينده نگري وکسب اخبار و اطلاعات ، تبليغ مساله در روستاهاي مستعد و.. بمنظور آماده کردن مردم بعمل مي آمد . « بعدا که  جلسات اينان  لو رفت  ، اقدام به برپائي جلسات روضه و مرثيه نموده و بعد از اتمام مجلس ، به نشست خود ادامه ميدادند      « تاريخ سلماس ص 150) و پاره اي  فعالان از قبيل ميرزا سعيد و غني زاده و حاجي پيشنمازوغيره  با دست اندرکاران مشروطه ارتباط مي يافتند و اين تمايل و پيگيري باعث شد که « سلماس دومين شهر مشروطه خواه بعداز تبريز» شد. بنوشته کسروي    « ... از شهر هاي آذر بايجان ، خوي و سلماس و اروميه هر يکي باندازه خود پيروي از جنبش نمودندو جنبش در آنها ريشه دوانيد . يکي از آزاديخواهان آنجا شادروان ميرزا سعيد بود که کاهي در استانبول و گاهي در سلماس ميزيست و جواني سراپا غيرت و مردانگي بود . »  ( ص 263 تاريخ مشروطه ) 

 پس از ابلاغ فرمان مشروطيت که ميرزا سعيد جوان تلگراف آنرا در« مسجد آقا» ي ديلمقان قرائت کرد ، مظفرالدينشاه چند روز بعد درگذشت . و محمدعليشاه که از اول با اين حرفها مخالف بود با ترور اتابک و بمبي که بسوي او پرتاب شد شهرت داد که آذربايجانيها بفکر تجزيه آذربايجان و ايجادجمهوري هستند ! و همزمان شروع بتحريک اکراد و عشاير منطقه عليه شهر ها نمود که در اين فقره دولتهاي روس و انگليس وبخصوص عثماني ، پشتيبان او بودند . اندکي بعد محمد عليشاه از سلطنت خلع شدکه مورد تاييد مردم قرار گرفت . اما نقش حيدر خان عمواوغلي را در تهديد و ارعاب عوامل استبداد نمي توان ناديده گرفت . ما دراينجا به معرفي مختصر بعضي از آنها اشاره داريم . برنسل جوان و پويندگان اين راه است که درمعرفي آنها قدم همت پيش گذاشته و نام آنها را زنده و دين خود را به فداکاران آزادي اداکنندتا غبار فراموشي زمان ياد آن بزرگان را نابود نکند :  

             1 -  ميرزا سعيد سلماسي نام این جوان فداکار و فرهيخته بیشتر از هر مجاهد دیگری ورد زبانها بوده و در قول و عمل بیش از دیگران جانبازی کرده است . در منابع خارجی نام او بیش از دیگر مجاهدین سلماس بچشم می خورد . این جوان پرشور و واقعا نستوه در راه پیروزی مشروطه و آرمانهای آن از هیچ کوششی دریغ نکرد و با قلم و قدم و پول و سخن خود در این راه کوشید و هر بلائی را بجان خرید  و سر انجام،  عمر و جواني خود را بر سر مشروطه فدانمود.  در جنگی که بین مجاهدین خوی و سلماس با سواران ماکوئی در کنار رود قطور در روستای حاشیه رود خوی در گرفت میرزا سعید جوان شهید شد سرکده آنها حمداله خان  بیات ماکو بود نوشته اند « ... آدمیان حمداله خان خودشان را بر سر نعش آنمرحوم اسانده ، تفنگ و ده تیر او را تصاحب نموده و لباسهای فاخر آنمرحوم را از تنش بدر آورده و با بریدن انگشت های نازنین ، انگشتر الماس ذیقیمتی اوئ را بیرون آورده با قوطی سیگار طلایش به حمداله خان تسلیم کردند... » روزنامه مکافات منتشره در خوی ضمن شرح واقعه از مراسم تشییع پرشکوه جنازه آن بزرگوار از نطقهای غرائی که بر سر مزار ان شهید در« شووه نه خوی گزارش کرده این دو بیت را نوشته :

 کشته درراه وطن رامرده گرگوئی خطاست         زنده و جاوید باشد هر که او مردانه مرد

آنان که در ره وطن ،  از جان گذشته اند             ایران به خون شان شده آزاد ، زنده باد!  

در روزنامه های باکو هم در رثاء او شعری سروده اندکه دو بیت آنرا میآوریم :

سعیدا گؤزآچ ، چوخدا خواب ائلمه                                           صفای بهشته ، شتاب ائله مه

صفای  بهشتی   ،  فراموش  قیل !                                               تراب مزاری  ،  در آغوش قیل

نشریات عثمانی نیز که با مرام آزادیخواهی او آشنائی داشتند این شعار را در حق او گفته اند :

                        شهدانون کبار والاسی                                    روح ایران سعید سلماسی  

و در نشریات ایران  باره فداکاری او نوشته اند :  ای آذربایجان عزیز! افتخار کن ! که چه جوانان غیور و رشید از دامن تو برخاسته و در این راه مقدس جان و مال خود را از دست داده اند !  تو ! ای ملت ایران ، بیشتر از این حساس و قدر شناس باش ! و فراموش نکن منجیان خود را ! روزی که در چنگال استبداد بودی ، آنان بودند فریادرس تو !

و مرحوم آقا میرزا عبدالرزاق پیامیار ، اشعار رقت انگیزی در حق این غیرتمند شهید سروده  که ما دو نمونه زیر را میاوریم  :

ای مرده لایموت خوش باش                            نامت نکند وطن فراموش

وی خاک سیاه خوش نگهدار                           این گوهر پاک را در آغوش

 باز در باره او سروده است :

اعمار بشر اگر چه فانیست                              ایام گذشته خوش زمانیست

آن روز که عنفوان حسن است                        بحبوحه عیش و کامرانیست

عشق وطن آن زمان شدید است                     وان جلوه حسن آسمانیست

با یاد تو دم   همی سپارم                                بیدوست چه جای زندگانیست

این شعر حزین و عاشقانه                               بر روح سعید  ارمغانی است

  ميرزا سعيد انساني چند بعدي و زود رس بود . او شاعر ، خطيب ، روزنامه نگار ، مجاهد و مبارز در راه آزادي ، باني نخستين مدرسه بسبک نوين در سلماس ، تهيه کننده چاپخانه براي انجمن تبريز ، رابط فرهنگي بين روشنفکران  ترکيه وایران و جمهوري آذربايجان و ياريگر ايجاد نشريه هاي متعدد و اولین پایه گذار صندوق خیریه در دیلمقان  بسبک امروزی ( یعنی صاحب حساب و کتاب ، دخل و خرج ، دفتر و دستک و هیئت مدیره و اساسنامه  بود و اسم آن « دارالعجزه » قید شده است  .

ميرزا سعيدجوان همراه خليل بيگ عموي انور پاشا کمکهاي مادي و معنوي انجمن هاي مختلف عثماني وايرانيان مقيم آنجا را به تبريز جلب و حواله ميکرد که در محاصره يازده ماهه تبريز مؤثر بود .همچنين کمکهاي نظامي آنان به سلماس درپيشرفت جنبش انکار ناپذير است .  دکتر علي بيگ حسين زاده  نويسنده و سردبير مجله فيوضات باکو و محمد امين رسول زاده ( اولين رئيس جمهور آذربايجان ) و محمد سعيد اردو بادي در حق اين جوان روشنفکر مقاله هائي نوشته اند .  شرح حال اين همشهري ارجمند بصورت کتابي مدون شده است که قابل انتشار میباشد [8].  زنده ياد در سن 21 يا 22 سالگي در جنگ با استبداديان سردار ما کو درروستای حاشيه رود خوي شهيد شد. خليل بيگ عموي انور پاشا صدراعظم عثماني در گزارش خوداو را « خطيب شهيد» يادکرده است .  نام اين مجاهد و شهيد راه آزادي قبل از انقلاب  زينت بخش تابلوي دبيرستان دخترانه سعيديه بود که متاسفانه بعد از انقلاب بي هيچ دليل و منطقي مانند نام بسياري ديگر حذف شده و تابلو بجاي خود برنگشته و فرهنگيان و مردم سلماس  اميدوارند اين خواسته اخلاقي و فرهنگي آنها تحقق پذيرد.

2 حاج پيشنماز -  از روحانيون برجسته و از فداکاران بنام وقایع مشروطه خواهی سلماس و از بزرگترین فعالان و مجاهدین شجاع و دست اندرکار بوده و نام او نیز مانند نام میرزا سعید درتاريخ مشروطه ذکر شده ولی در تاریخ های محلی اسم این دو بزرگوار بدلیل خدمات و فداکاری هایشان  فراوان ثبت است . حاجی پیشنماز را با اوصاف حسنه زیادی ستوده اند  در جنگهاي آزاديخواهي عليه مستبدين رئيس سواران و فرمانده مجاهدين سلماس و نيز رئيس انجمن 14 نفري مجاهدين بود. بهنگام توپ بستن مجلس وسيله لياخوف ، حاج پيشنماز بقره باغ ( سلماس ) رفته و در آنجا قشون مشروطه خواهان غرب آذربايجان را پي ريزي کرد .  و بعدها براي کمک به نهضت جنگل به گيلان رفت . وبار ها بکمک مجاهدين تسوج شتافت . خلاصه نقش او در مشروطه خواهي سلماس انکار ناپذير است . اين مجاهد روحاني  درسفري براي کمک به مشروطه خواهان همدان براثر حادثه اي درگذشت[9] . برادراو صدرالاسلام نيز از مجاهدين مشروطه بوده است . از نظر اهمیتی که این روحانی مجاهد در تاریخ مشروطه داشته شرح احوال او را از تاریخ جلیل بخشی پور میاوریم :

 مرحوم حاج میرزا عبدالکریم آقا پیش نماز معروف به ( حاج پیشنماز ) پسر مرحوم حاج آقا محمد پیش نماز سلماسی است . سن او در دوره مشروطیت در حدود پنجاه ، متوسط القامه و سیمای گندم گون و ریش سیاه و سفید کم قد داشت . چنانکه نوشته ایم او رئیس دسته مجاهدان سلماس و رئیس انجمن ولایتی بود . این مرد شجاع و جسور و مدبرکه طرف اطمینان اهل محل و اطراف و اکناف سلماس و معروف بود بنوشته بخشی پورآزادیخواهان سلماس برای توسعه افکار همگانی و پیشرفت مقاصد ملی با سایر آزادیخواهان  ومجاهدان سلماس اعم از مسلمان و مسیحی در سلماس و رضائیه و خوی و ارونق و انزاب ( طسوج و حومه ) و مرند و یکانات و تبریز و جلفا و حتی مجاهدان و آزادیخواهان قفقاز و ترکیه از دور و نزدیک ارتباط حاصل نموده و دست اتحاد و همکاری بیکدیگر داده ، در راه مشروطه فداکاری و جانبازی می نمودند . این مرد آزموده و از جان گذشته که عمامه سفید بسر داشت ،در آن موقع با لباس جنگی محلی که عبارت از پالتوی خفیف و از روی آن پستک زرد رنگ می پوشید و پوتین های مشگی سبک اندام در پاهای خود کرده و چند قطار فشنگ را حمایل وار از چپ و راست با تفنگ پنج تیر و سایر ابزار جنگ نصب دوش و کمر خود نموده همیشه در اول صف مجاهدان خود را برای مبارزه و جنگ با دشمنان آزادی و مستبدین آماده می ساخت . شهرت این مرد جنگی تمام افاق را پیچیده و عملیات خارق العاده و شجاعت او ، در روحیه ازادیخواهان باعث فعالیت های خستگی ناپذیر و مایه انتباه فکری آنان شده بود . ان مرحوم با فضیلت علمی خود ، فریضه دینی و مذهبی را ادا و همه روز صبح و عصر در مسجد بنیادی اجدادی خود شان موسوم به ( مسجد آقا امروز بنام مسجد امام حسن ) پیش نمازی نماز جماعت را ایفا و غیر از این فریضه ، منبریت او دارای اهمیت خاصی می بود . مردم گروه گروه در ایام سوگواری در همان مسجد گرد آمده و برای اصغای موعظه او قبلا جای می گرفتند و چنان می بود که در موقع وعظ و سخنرانیهای مذهبی آن مرحوم یک وجب جای خالی در مسجد باقی نبوده و بیشتر اهالی با نهایت ذوق و ازدحام ، ولی ساکت و ارام در دالان مسجد و دم دربها سرپا ایستاده و گوش فرا میدادند ! آن مرحوم ضمن صحبت های عاقلانه ، نکات خیلی باریکی را متذکر میشد که در جنبه مستمعین و مجاهدان اثر مهمی داشت ، مجاهدان همه مسلح و گوش به زنگ ، برای اینکه از طرف دشمنان و مخالفین گزند و آسیبی به وی نرسد ، قبلا در پشت بام مسجد و جلو پنجره ها و دربها و محل های مشکوک جا گرفته و برای حفظ جان او ، مراقبت کامل به عمل می آوردند ! حاج پیش نماز اقا مرحوم در آن دوره با شخصیت و اراده متین و محبوبیت خود توانست بیشتر از این مقام بلند را احراز و برای نمایندگی انجمن ایالتی اذربایجان برگزیده شود . از این رو مسافرت هائی به تبریز نموده و در آن انجمن شرکت و طرف غور و مشورت سایر نمایندگان واقع و در جنگهای داخلی تبریز و مبارزه با دشمنان آزادی سهم بزرگی داشته است . آقابلال کهنه شهری که یکی از سرشناسان  مجاهدین و رفیق و مرید وفادار او بوده چه سواره و چه پیاده در همه جا پشت سر او راه میرفت ، با اینکه ، او در تبریز با دشمنان آزادی به جنگ و مبارزه می پرداخت ، ولی دل او همه وقت متوجه سلماس بوده و غفلت از آنجا را ابدا جایز نمی دانست و در موقع حدوث یک حادثه و احساس خطر جزئی فورا خود را به آنجا رسانیده و از نزدیک ناظر اوضاع شده و دستورات لازم را صادر و با پشت گرمی مجاهدان به رفع غائله و اصلاحات می پرداخت[10] مرحوم ج.  بخشی پور در کتاب خود از مدافعات و جنگهای او با سمیتقو نام برده است که دو مرتبه با قوای او در گیر شده . ج. بخشی پور مینویسد « ... پیشامد های فوق و عملیات ننگ آور دشمن ، حاجی پیش نماز آقا و آزادیخواهان و مجاهدان را بر آن داشت که جلو اینشرارت و لجام گسیختگی را گرفته و با آنها داخل جنگ شوند ...» تعداد نفرات او در این نبرد 250نفربوده و متاسفانه نیروی مجاهد او بار اول موفقیتی بدست نیاورده است زمانی در استخلاص تسوج از دست نیروهای محمد علیشاه به ریاست رحیم خان چلبیانلو  در فتح طسوج و دفع اشرار آن منطقه بکمک مجاهدان یعنی ابراهیم خان تسوجی و ( باشتباه قوجی نوشته شده ) و امامعلی سلطان آلماسرایی و علی حسین خان تسوجی ( که از مجاهدان بنام و معروف تسوج بوده و اهل قلعه مراغوش در جنوب تسوج و نزدیک بساحل دریاچه اورمیه است که بازباشتباه  قوجی نوشته ) ، الله ویرن خان و میرزا رحیم کوزه کنانی و سایرین ... ) شتافته  است  .

 سپس چند بار با نیروی عزو خان خواهر زاده اقبال السلطنه سردار ماکو و نیز  نیروی منتخب سردار ماکو یعنی سالارهمایون و حاج حیدر خان امیر تومان و حسام دیوان حکمران و نعمت اله خان ایلخانی جنگیده  و آنها را از دیلمقان و کهنه شهر تارانده است بنوشته ج. بخشی پور هنگام حمله پیش نماز حسام دیوان در حمام مشغول شست و شو بوده و خود را بیرون انداخته و حاج حیدر امیر تومتن رئیس قشون جان بسلامت برده ولی نعمت اله خان که قسمتی از نیروی او در مغانجوق و خودش در کهنه شهر بوده وسیله ارامنه مجاهد ( بارون سومبات اهل وان ترکیه و سامسون تاتائوسیان  )  که با پیشنمار همکاری میکردند تا گردنه قره تپه تعقیب و پس از کشتن چند تن از نیروی آو فراری داده اند . و عزو خان پس از شکست قطعی در محاصره دیلمقان  در باغ وهاب ، با ارائه پیشنهاد صلح بمردم دیلمقان در پشت حصار دیلمقان  که حاکی از دم جنبانی دشمنانه در برابر مجاهدین و سراسر حیله و مکر بود با پیغام دندان شکنی روبرو شد که مفادش مقرون این بود که « تا آخرین قطره خون در راه مشروطیت و حفظ قانون اساسی که آنها ( عزو خان ) برای پایمال کردن و از بین بردن  آن لشگر کشی کرده اند با وی خواهند جنگید ؛ یانابود خواهند کرد یانابود خواهند شد .»   

3 حيدر خان عمواوغلي : اسم اصلي او حيدر تاروئرديوف و پدرش از سلماسي هاي مهاجر به تفليس و نخستين مهندس برق  و به حيدر بمبي معروف بود. تاجري بنام رضايف او را براي سيم کشي حرم امام رضا (ع)استخدام و به ايران آورد.او يکسال بعد وارد مبارزات سياسي مشروطه خواهان تهران شد و سپس بطرفداري و کمک  ستار خان بتبريزآمد. او در مبارزه با استبداد محمد عليشاه که مخالف مشروطه بود نخستين بار بمبي را بخانه علاءالدوله معروف به وزير مخصوص انداخت که باعث وحشت مستبدين گرديد. سپس بمب ديگري جلو ماشين محمد عليشاه انداخت که در کالسکه عقبي سوار بود و از مرگ رست . بعد ها شجاع نظام مرندي را با همان وسيله کشت و مشروطه خواهان را از بيداد او رهانيد .او در تهاجم اکراد سميگو به خوي اسبي را با بمب که زير زين جا سازي کرده بود بوحشت انداخت . از آن پس اکراد و مستبدين از پرنده يا جنبنده هم ميترسيدند و بجان ايمن نبودند! او کمک مادي و تسليحاتي گرجيها و قفقازيها را به تبريز جلب کرد و کمکهاي زيادي به جبهه جنگي ستار خان رسانيد . او يکي از رابطين لنين در اروپا با انقلابيون روسيه بود و خود از بانيان حزب سوسيال دموکراسي در ايران ميباشد . عمواوغلي در نهضت جنگل نيز شرکت داشت . نویسندگان بنامی از جمله  اسماعيل رائين ، رحیم رئیس نیا ، هریک  سرگذشت اين مرد بزرگ را بتفصيل در کتابي نوشته و قتل حیدر خان را به ميرزا کوچک خان جنگلي نسبت ميدهد. در حالیکه  مرگ حيدر خان عمواوغلي را نيزدر وقايع جنگل با ترديد به خواهر زاده ميرزا نسبت ميدهد و طن قریب به یقین اینست که حیدر خان در وقایع جنگل بدانجا رفته و سالم برنگشته و بدست میرزا کوچک خان ترور شده  است . ستارخان ، عمواوغلي را بخاطر صداقت او در ياري جنبش خيلي دوست داشت و پيوسته ميفرمود : حرف ، حرف عمواوغلي است ! از اين رو پس از فتح شهر هاي آذربايجان او را به نيابت خود براي انتظام کار ها بدانجا ميفرستاد . عمواوغلي براي نشر افکار آزاديخواهي و مشروطه به بيشتر شهر هاي ايران سرزده ، همچنين با درجه سرهنگي عليه ارتش انگليس جنگيده است . سر گذشت طوفانی این هموطن و همشهری سلماسی خواندنی است .

4 حاج رسول صدقياني از بزرگان و فعالان نهضت مشروطه است . او همراه علي ميسيو سرشناس ترين مرد آزادي ، هسته اوليه انجمن غيبي را در تبريز بنا نهاد . اين مرکزاطاق فرمان نهضت مشروطه و هدايت کننده توده هاي مردمي عليه ظلم و ستم محمد عليشاه بود. او شخصي تاجر پيشه بود و بانقلاب کمکهاي مادي فراواني کرده است . فرزند او حسين صدقياني هم از بزرگان ونام آوران مشروطه است  که در سلماس متولد شد وبعد ها همراه پدر باستانبول رفت و عضو تيم فوتبال فنرباغچه عثماني بودواولين تيم رسمي فوتبال را به ايران آورد و توان گفت پدر فوتبال ايران است . ( مشاهير سلماس ص 63 مهرزاد صدقياني )

5 - اسدالله خان ابوالفتح زاده سلماسي -  ازياران حيدر خان عمواوغلي ( بسال 1328 ه.ق ) وعضوانجمن « بين الطلوعين » بود نام او مانند عمواوغلي در رديف ترور عاملان استبداد آمده که عقيده داشتند بايد اين عوامل فساد و ارتجاع از ميان بروند . ما شرح حال او را در قسمتي از سريال فيلم ( هزار دستان ) در تلويزيون ديده ايم که درکميته « مجازات » فعاليت و عوامل قحطي نان و... را درتهران ترورکرده است .  او همچنين بعضويت « انجمن غيرت » در آمد . ابوالفتح زاده سرانجام ، همراه دوست خود ميرزا ابراهيم منشي زاده که از مشروطه خواهان بود به گيلان رفت و با سپاهيان مزبور بفتح تهران آمد.  او در سال 1296 روز 27 ذي القعده در سمنان ترور شد .  ( مجله وارليق ش 90 )   

6  -  ميرزا محمود غني زاده سلماسي -  از جمله مبارزان راه آزاديست که در محفل روشنفکراني چون محمدعلي تربيت ، سيد حسن شريف زاده مدير روزنامه اکينچي ، سيدحسن تقي زاده رفت و آمدداشت .روح کنجکاو غني زاده او را از تجارت بازار ،بسوي روزنامه نگاراني مانندسيدجلال الدين کاشاني مديرحبل المتين و ميرزاعبدالرحيم طالبوف کشانيد و بانتشار« روزنامه انجمن » ارگان انجمن ايالتي آذربايجان پرداخت. او بعدها بانتشار روزنامه( فرياد )در اروميه دست زد ، اما چندي بعدبدعوت ستار خان به تبريز رفت و منشي او بود و بعضويت انجمن ايالتي درآمد. غني زاده مجموعا 14 فقره روزنامه و نشريه را سرپرستي نموده است که يکي نيز «بوقلمون » بود که بمناسبت طنزي که داشت ،رحيم خان چلبيانلو تسليم و تنبيه اورا خواستارشد. اودر روزنامه« شفق » که عليه روسها مبارزه ميکرد مقالات تند وآتشيني مينوشت که سبب خشم و وحشت سالداتهاي روس ميشد.  دراواسط سال 1329 ق. مامور تشکيل دادگستري سلماس شد و در محرم خونين سال 1330ق.عازم سلماس و سپس راهي استانبول شد ودرآنجا نيز مطالبي عليه روس وانگليس مينوشت . غني زاده شاعري بسيار توانا بودو مجموعه اشعار او بنام « هذيان » بچاپ رسيده و ناياب است و بآلماني ترجمه شده . غني زاده در 30 بهمن 1313در 57 سالگي درگذشت و درتبريز مدفون است . دو بيت زير از اوست :

 گم شد رهم به دشت نشان قدم کجاست           فرسوده شد قدم زتکاپو ، حرم کجاست

  اين رهبران  به   نقطه ، لا ادري ام برند               دستي ز دستگير  مروّت شيم ،کجاست     

        ۷- ميرزا محمود سلماسي  - از علماي برجسته سلماسي است که از زندگي او اطلاع دقيقي نداريم . در جواني دوست وهمکلاس سيدحسن تقي زاده بود و مجتهد اروميه بشمار ميرفت . اوبراي انتخاب نمايندگان مجلس دوم از اروميه به وکالت مردم عازم تبريز شد ولي انتخاب نشد و عزم مراجعت داشت که مخبرالسلطنه تکليف نمود که رياست يکي از محاکم تبريز را بپذيرد و بدين ترتيب در مسند قضا قرار گرفت . پس از برچيدن مشروطه ، روسها او را دستگير و تقاضاي هزار تومان پول کردندکه پاره اي مردم سلماس سعي کردند با 400 تومان او راآزادسازند که متاسفانه براثرتاخيرپول ، نوشدارو شد . گويند چشمهاي اين بيچاره را زنده زنده درآوردند و چون مردي ناطق بود زبانش را بريده اند. ( ادوارد براون و مهندس کريم طاهر زاده بنقل از مشاهير سلماس ص 68 )

 8  محمد تقي شيرين زاده سلماسي  - جزو مؤسسين انجمن اجتماعيون عاميون مستقر در باکوست که نبض انقلاب بوده وفعاليت ايدئولوژيکي مشروطه را اين فرقه بعهده داشت و ما نام او را در کنار افراد مؤثري از قبيل دکتر نريمانوف وعلي ميسيوو ... مي بينيم . متاسفانه از جزئيات زندگي او اطلاعي نداريم ( مشاهير ص 232 همان )

 9   آقا میرزا عبدالرزاق پياميار-  از روشنفکران و فعالان راه مشروطه  و شاعر و نويسنده و روزنامه نگارسلماسي است . او مدتي روزنامه آسيا ، آنگاه « شفق سلماس »را منتشر کرد و چون مورد آزار مستبدان و ارتجاعيون قرار گرفت و همراه ديگر مجاهدين به ترکيه مهاجرت نمود. پس ازايجادآرامش درسلماس اداره امور فرهنگ سلماس را پذيرفت و در اين راه خدمات شايسته اي انجام داد . اوبعنوان تفنن اشعاري مي سرود که بيشتر رنگ وطن پرستي دارد . او از دوستان نزديک ميرزا سعيد و همرزم اوست و جا دارد شرح حال اين مرد بزرگ تدوين شود و این دو بیت  از غزل های او انتخاب شده است

بگذشت و ندانستيم ايام بهار افسوس                   پيمانه مي بشکست ما نديم خمار افسوس

سلماس و ارومي راهرلحظه  همي بارد             از ابر قضا  امروز،  صدگونه  شرار افسوس

      ۱۰ بلال آغا کهنه شهري -  از مجاهدين کهنه شهراز توابع سلماس است . نام او در « تاريخ مشروطه » و تاریخ سلماس نوشته مرحوم جلیل بخشی پور ذکر شده اما از زندگي او اطلاع دقيق نداريم . همين قدرکه جوانمردي آزاده و مجاهدی فداکار و از جان گذشته بوده ودرراه مشروطه فداکاري نموده وصمیمانه زير فرمان انجمن  و محافظ همراه حاجي پيشنمازبوده و به بياري باقرخان به تبريز رفته است . گویا در جواني ارابه ران بود وچون نوع دوست و مردم نواز بود و همه اورا دوست داشتند . بر خلاف دیگر برادرانش که در حکومت وقت اسماعیل ( سمیتگو ) فرصت طلب و مردم آزار بودند ، اونمونه اي از مردم عادي و عامي طبقه زحمتکش جامعه و در خدمت مشروطه بود. بلال آقا عقبه ای نداشت و  صاحب اولادي نبو

 11 آغا محمد سلماسي -  از مشروطه خواهان سلماسي است .متاسفانه اطلاعي از زندگي او در دست نيست . ولي ميدانيم همراه پاره اي مجاهدين تبريزي منجمله حاج رسول صدقياني وغني زاده در باره مشروطه وآزاديخواهي جلساتي برگزارو با ژلاتين شب نامه را چاپ و منتشر ميکردند.( ص 151 تاريخ مشروطه 

12 -   صادق خان صادق الملک از مبارزان تحصیل کرده ، روشنفکر و کاردان آذربایجان بود. این رجل ارزنده که از اهالی سلماس بود ، جزء نخستین گروه از مشروطه خواهانی است که روسها در عاشورای 1330 ه. ق. همراه مبارزانی چون ثقه الاسلام  و دیگران بشهادت رسیدند.  سید حسن تقی زاده نویسنده « نامه هائی از تبریز » نوشته اند : « صادق الملک یکی از اعضای مهم انجمن ایالتی و از صاحب منصبان بزرگ عارغ التحصیل ایران بود که تحصیلات نظامی را در مکاتب حربیه عثمانی اکمال و بعد در اروپا تکمیل کرده  و یکی از اشخاص عاقل و متین و عالم غیور وطن پرست ایران بود که مملکت در او امید داشت و بدرد میخورد ؛ زیرا نظیرش بسیار کم است . خصوصا عالم علم نظام اولین چیز محتاج الیه است ... بعد از دعوت به ایران ، در تهران مستخدم بود . مدتی در کرمان ،  در زمان حکومت علاءالملک در آنجا کارگزار کرمان بود .

                                           شرايط  سياسي و  اجتماعي سلماس 

شکست دو قدرت سياسي ايران و عثماني دراوايل قرن بيستم قدرتهاي خارجي را برانگيخت تا براي دستيابي به ميراث در حال احتضار آنها به رقابت و روياروئي پرداختند  . تقسيم ايران درقرارداد 1907 بين روس و انگليس ، استقلال کشوررا از بين برد  و روانه شدن هيئت هاي مسيحي بايران ظاهرا با هدف تبليغ مذهبي و لي بقصد تحريک اقليت مستعد کرد وآشوري و دخالت آنها در امور آذربايجان نشان بارز آن بود .چنانکه ميسيون پروتستان امريکا در 1834 و کاتوليک هاي فرانسه بنام لازاريست ها درسال 1839 و هيئت کليساي انگلستان و لوترين هاي آلمان و ارتدکس هاي روس يکي بعد از ديگري در شهر هاي آذربايجان مستقر شدندکه محل آنها درسلماس ،  روستاهاي خسروآباد، هفتوان، پيه جوک و قلعه سر بود.

همزمان با انقلاب مشروطه ، سلماس ( و بهمان نسبت اروميه ) وضع خاصي داشت که ديگر شهر هاي آذربايجان مانند مراغه و مياندوآب و... چنان نبود. از اين روحوادث سلماس و اروميه با هيچيک از تحولات جاري ديگرنقاط  آذربايجان قابل قياس نيست و مطالعه مظالم و بيداد ارامنه و اکراد و فساد روسها درسلماس ( و اروميه) در« کتاب تاريخ مشروطه » ويا دداشتهاي رحمت الله خان معتمدالوزاره در کتاب « اروميه در محاربه عالمسوز » وخاطرات رحمت الله توفيق در کتاب « تاريخ اروميه »  و ... همگی  ذکر مصيبت است و اعصابي از فولاد لازم دارد تا اين فصل بدبختي مردم مطالعه شود . ولي رواست که شرح تاريخ محلي ملت ها نيز بمانند جغرافياي محلي در سطح مدارس جزو برنامه درسي مطالعه شود تا نسل جوان ازمسائل سياسي - تاريخي و مبارزات مردم وعلت و ايجادآن در هرمنطقه آگاه شده وضمن عبرت گذشته ، ازتکرار    تا ريخ  عبرت و پرهيز کنند.

 ترکيب جمعيت  منطقه سلماس در صد سال پيش هم زمان با جنبش مشروطه بشرح زير بود :

از آنجا که نظام موجود ايران يک نظام در حال احتضار و نابودشدن و فاقد قدرت مرکزي  بودصاحبان قدرت در سلماس نيروهاي مخالفي بودند که باهم درگيري داشتند که ناشي از بافت مختلف قومي و سياسي و اقتصادي منطقه بود  .   کردها و ارمني هاي منطقه   با مليت هاي خود در آنسوي مرز در ترکيه ارتباط داشته  و بدليل اختلاف ايران با عثماني دائما از سوي آنها تحريک ميشدندو آلت دست بودند وبلحاظ ريشه دار بودن اختلافات قومي و فرهنگي  عليه مسلمانان از آنها استفاده سياسي ميشد که معضل و ضربه اي براي جنبش مشروطه و بعنوان نيروهاي ارتجاعي مقابل نيروهاي  مترقي عمل ميکردند.افرادي از قبيل جعفر آغا شکاک برادر سميگو و ايل و طوايف شان که آنسوي مرز نفوذ وآدم  داشتندکه در شرايط مختلف و ضعف دولت مرکزي از وضعيت بهره برداري نموده و غارت و چپاول  و زيان جاني و مالي ميرساندند . شرايط  کوهستاني منطقه هم براي کردها بمانند حفاظ و سنگر بودکه قابل نفوذ براي نيروهاي دولتي نبود . سميگو با زرنگي خاصي از ارتباط خود با دول  دشمن وبيگانه همسوئي کرده و با روسها و عثماني که مراحل سياسي شان در سلماس و اروميه بود وارد  معامله ميشد ، در حالي که شهر هاي ديگر مثل مراغه و اردبيل و ماکو و... اين شرايط را دارا نبودند.  ديلمقان از لحاظ همکاري با روحانيت و عامه مردم همسو و متحد بود  اما در حال حاضر در حصار دشمن قرار داشت و از لحاظ سوق الجيشي در معرض تهديد جيلو ها و اکراد و عثمانيها درنوارمرزقرار داشت ، و لي نيروي بر تر همان اکراد  اين سو و آنسوي مرز بودند که از کوهستان بمنطقه و شهراشراف و تسلط داشتند وهر از چندگاهي ساکنان دشت را نهب و غارت ميکردند. جيلو هائي که از آنسوي مرز ترکيه آمدند نيروهاي بالقوه اي بودند که بزودي  با ارامنه و آشوريان محلي سلماس و  اکراد  متحد شده ، منطقه را تهديد و بآشوب کشانده و ضرر ميزدند. ديلمان فقط  قلعه اي داشت که دور تا دور شهر را گرفته و داراي پنج دروازه بود و بگفته مرحوم حاج عزيز جاليزي اسامي آنها عبارتند از :

1 - صدقيان قلعه قاپوسي    2 -  پيه جوک قلعه قاپوسي    3 هفتوان قلعه قاپوسي    4 کهنه شهر قلعه قاپيسي 5 اهروان قلعه قاپيسي . که در صورت ضرورت آن را بسته و حصار ميگرفتند . اما اسلحه و تجهيزات را بمانند ديگر اقليت ها بآساني پيدا نميکرد و پيوسته در مضيقه بود  و متاسفانه در انديشه تهيه آنهم نبود که ازخود دفاع کند و اين غير از سادگي و خوش باوري نيست ! در حاليکه امکانات  دشمن خروار خروار تهيه و فراهم ميشد . گذر گاه کنار درياچه اروميه و راه تسوج و شرفخانه از نظرارتباطي   با دهات لکستان اهميت خاص و استراتژيک  داشت که اگر اين گذرگاه قطع ميشد نيروهاي انقلابي را در ارتباط با مناطق ديگرمثل تبريز و گونئي ( شبستر ) به مخاطره مي انداخت.ترکيب خوانين و فئودال ها که احساس خطر ميکردند ، از دولت مرکزي که حالا ضعيف شده بود براي توطئه  و سازش با نيروهاي ارتجاعي و ضد مردمي آماده بودندو با نيروهاي  مردمي و مترقي مخالفت ميکردند . اصولا انقلاب مشروطه نقطه عطفي بود که فئوداليسم مرحله تاريخي خود را طي کرده و بمانند ميوه رسيده بحال سقوط رسيده  و نظام نوين و بالنده اي در شرف جايگزيني بجاي نظام قبلي بود. ولي آنها بتلاش مذبوحانه خود ادامه ميدادند.  ميسيونهاي مسيحي که در دهات سلماس حضور داشتند بطور نهاني در ايجاد فتنه و آشوب ميان اقوام  و حساسيت  آنها دست گذاشته و از اختلاف شان بهره برداري مينمودند.      نتيجه اين بود که هم ميسيونها ، وهم عملکرد روسها و عثماني ها و ارمنيها دستاورد جنبش را بباد  داده و منجر به خانه خرابي ملت و ضربات و فاجعه هاي ديگر شد ونتيجه مطلوب از آن بدست نيامد.  ما در اين قسمت نگاهي داريم به اقوام ساکن منطقه و آسيب شناسي قومي ساکنان سلماس :

 ۱ جمعيت کرد ها - در اين سو و آنسوي مرز ايران و ترکيه بصورت ايلات و عشايردرمناطق روستائي کوهستان و دور از شهر،  بحال دامداري  امرار معاش ميکردتد . وضع  جغرافياي  منطقه وشرايط جوي کوهستاني ، جبر حاکم ناشي از تسلط بي چون و چراي فئودال ها و ارباب بر جان و مال مردم ، عدم درآمد کافي ،  عدم توجه دولتهاي وقت ،  فرهنگ  سنتي قبيله اي   موجب نهايت فقر و بدبختي توده مردم کرد در طول زمان بوده و عدم آگاهي و بيداري عمومي از شرايط و اوضاع و احوال ، آنان را مردمي ياغي و عاصي بار آورده بودکه پيوسته  سر از اطاعت حکومت مرکزي پيچيده  و ابزار دست و مطامع سياسي بيگانگان  شده و مانند ديگر مناطق کوهستاني  ، هر از چند گاهي  ساکنان دشت را مورد حمله و غارت قرار داده اند .  اکراد ساکن سلماس  عمدتا در غرب منطقه و مجاور مرز  بودند زمينهاي زراعي مناسبي نداشته و با وجود آب فراوان موفق به کشت و زرع و برداشت محصول نبوده اند . از طرف ديگر بدليل عدم ارتباط با مدنيت هاي ديگرو نداشتن مدرسه و مکتب و نشريه و...، عموما بصورت سربسته و بي خبر از اطراف ، آگاهي و بيداري اجتماعي زيادي در قياس با کردهاي ساکن کردستان جنوبي مانند مهاباد و سنندج و... ندارند زيرا اجتماع کردستان جنوبي اول بصورت قصبه ها و شهر گونه ها ، مدنيت شهري را با خود داشت  اما کردستان آذربايجان مجموعه اي از روستا هاي پراکنده در شرايط کوهستاني و غير متمرکز بود و هنوز آثار مدنيت شهري در اين محدوده بسته نفوذ نداشت . مثلا بر عکس کردستان جنوبي  اثر يا آثارو نوشته اي ملموس اعم از کتاب یا رساله یا نشریه ای ارائه نداده اند .   آنچه  بر آورد شده است :  شورشهاو شرارتها ي سميگو و اطرافيانش اصلا رنگ و روي سياسي نداشت ودر شرايط «وابستگي شکاک ها به انگليس وترکيه آتاتورک بمنظور کسب حمايت مالي و تسليحاتي براي تحصيل خود مختاري يا شناسائي رسمي استقلال کردستان نبود » ( کتاب اوضاع سياسي کردستان مجتبي برزوئي ص 225 )   و حتي اکراد کردستان جنوبي ايران و عراق هم نتوانستند  امکان و انرژي او را وادار يا آشنا بمسائل سياسي و اجتماعي قوم کرد کنند . در حقيقت با استنباط کتاب مزبور و تحليل هاي همه جانبه نويسنده مزبور معلوم ميشود  سميگو فقط بدنبال خواسته هاي شخصي و احيانا بدست آوردن  مال و منال و  ملک  و زور گوئي و تعدي بمردم بیدفاع اقدام نموده ! واز اين نظر تفاوتي بين ترک و مسلمان و ارمني و حتي کرد قائل نبود و  به تعبير« اوضاع سياسي کردستان »   با آبروي  قوم کرد بازي کرده است !  اين مطلب از اظهار نظر متعدد دست اندر کاران و  سران سياسي داخل و خارج نتيجه ميشود که در کتاب اوضاع سياسي کردستان زير عنوان « عملکرد و ماهيت شورش سميگو » آمده است :

۱ - پروفسور مينورسکي بر پايه مشاهدات خود از نواحي چهريق و منطقه قطور در سال 1913 از شهرت افسانه اي جعفر آغا ( برادر سميگو که بامر نظام السلطنه مافي حاکم آذربايجان در تبريز کشته شد)  بعنوان راهزن و غارتگر اموال و دارائي ساکنان آن منطقه ياد ميکندو مينويسد که دولت ايران بدليل ضعف و ناتواني خود در سرکوب رئيس شکاکها اورا رسما بسمت مرز دار ايران در منطقه سکونتش منصوب کرد ولي خان کرد پس از احراز اين مقام هم همچنان به چپاول و تاراج مردم منطقه ادامه ميداد. ( بنقل از : کورد مينورسکي صص 140-141 ) 

   بنوشته مهدي آغاسي مؤلف «تاريخ خوي  ص 313 »  : « پس از کمک حياتي سميگو در جنگ سکمن آباد برضد مشروطه خواهان خوي ، سردار ماکو براي جبران نيکي او محال قطور را در اختيار او قرار داد ، ولي اسماعيل آغا ( سميگو ) پس از اقامت در قطور آرام نمي نشست و دهات اطراف خوي را غارت ميکرد... » آغاسي در ادامه مينويسد «... پس از اين رويداد سميگو فعالانه در جنگهاي هواداران استبداد بر عليه مشروطه خواهان آذربايجان شرکت جست و در محاصره شهر هاي خوي و تبريزبسود مستبدان حضور داشت و سرگرم ايذاء و آزار اهالي وکشاورزان و بازرگانان آذري در شهر هاي خوي ،سلماس و اروميه بود... »  

2 سفير وقت ايران دراستانبول ( ارفع الدوله ) در گزارش خود بتاريخ 17 شعبان 1324 ه.ق. به وزارت خارجه درباره رفتار شکاک ها مينويسد : « اسماعيل آغاو جعفر آغا بروستاهاي اطراف خوي و سلماس تجاوز ميکنندو از اين نظر تحت حمايت کارگزار ترک ( ترکيه ) ،جوادبيگ قائم مقام قضاءحميديه ، قرار دارند. ...( تاريخ سياسي ص 217 )     

3 چهره اي که از سميگو در اسناد دولتي ترسيم شده هيچ  شباهتي به رهبر قيام ملي کرد هاي ايران ندارد و بيشتر شخصيت يک خان زورگو و تاراجگررا تداعي ميکند که پيرو هيچ قانوني نيست . چنانکه در تاريخ 2 سرطان 1339 رييس گمرکات کشور بر پايه گزارش ايالتي تبريز مينويسد « ... اسماعيل آغا يکنفر از اتباع خود موسوم به مختار پاشاخان ( قولونجلي ) را به عنوان تحصيلداردر ديلمقان ( در قره تپه بين  سلماس و خوي) گماشته و شخص مزبور باخذ حقوق گمرکي اقدام و قبوض غير رسمي صادر مينمايد . » ( تاريخ سياسي ص 221 )

ويا رئيس شکاک ها در جريان تصرف ساوجبلاغ ( مهاباد ) از گمرک آن شهر و همراه او 250 تومان بسرقت برده  و همچنين مهمات و سلاحهاي موجود در گمرک کهنه شهر را در جوزاي  قوي ئيل 1339 ه. ق. مصادره کرده بود  ( همان ص 221 بنقل از سازمان اسناد ملي ايران صص 10 و 18 )

 4 عبدالله ناهيد در کتاب « خاطرات من » مي پرسد  : « اگر به پندار بروينسون martin van bruinessen » سميگو واقعا قيام ملي کردها را به عهده داشت  چرا اموال همه مردم مهاباد را از فقير گرفته تا غني به غارت برد ؟ بنوشته او ماموران انتصابي او ازنظر فساد و طمع ورزي وچپاول اموال اهالي کرد بانه و سقز دست کمي ازکارگزاران دولت قاجار نداشتند . ( عبدالله ناهيد  «افتخار » باهتمام احمد قاضي تهران بي نا 1362 ص 72 )

   رفيق حلمي بيگ ( از ترکیه عثمانی در زمان آتاتورک ) که از ستايشگران سميگو است، در يادداشت هاي خود مينويسد :« اگر سميگو واقعا يک ملي گراي کرد بود ، بجاي نابود کردن اقتصاد نواحي غربي و جنوبي آذربايجان از طريق فلج ساختن روابط تجاري ميان شهرها و فراري دادن کشاورزان از مزارعي که نزديک به ده سال کشت نشده بودند مي بايست فضائي امن براي رشد اقتصاد و منبعي مشروع و متعارف براي تامين هزينه هاي خود ايجاد نمايد ...»

رفيق حلمي از قول ارفع الدوله مينويسد : « هنگامي که ما ، در سال 1922 دوباره شهر رضائيه را تصرف کرديم همه اهالي شهر باستقبال ما آمدند. اما از سکنه 25 هزار نفري شهر تنها چها ريا پنجهزارتن در آن باقي مانده بود . آنان همچون اسکلت هاي متحرکي بنظر ميآمدندکه در پارچه اي کهنه پيچيده باشند. اهالي شهر بشکلي وحشيانه از سوي آسوريها هدف حمله و تاراج قرار گرفته بودند ...و سپس بوسيله کردها هدف يورش و تاخت وتاز واقع شده بودندو نزديک به سيصد آبادي منطقه خالي از سکنه و ويران گرديده بود... » ( جلد 3 ص 79 )

6 -  کسروي ضمن سئوال و سرزنش سميگو ميگويد : « اکنون سميگو آماده گرديده و بيرق « آزادي کردستان » ميخواهد ! چکار ميکند ؟ آيا کنفرانس داده کردان را براي زندگاني آزاد و سررشته داري حکومت آماده ميسازد ؟ .. آيا به برداشتن پراکندگيها که در ميان کردان است ميکوشد؟  نه ! «آزادي کردستان »که با اينها نيست . پس چکار ميکند ؟ ... ديه ها را تاراج ميکند ، کشت ها را لگد مال ميگرداند، به مردم تاراج ديده و بينواي لکستان پيام فرستاده پول ميخواهد. ( تاريخ 18 ساله ص 831 )   توضيحا گفتني است : سميگو در حمله به لکستان 25 هزار ليره استرلينگ از سفير انگليس دريافت نموده بود تاخرج حمله کند . با اين همه از مردم لکستان که آهي در بساط نداشتند بزور درخواست 5000تومان پول و 15000 هزار فشنگ ميکرد! ( تاريخ سيا سي کردستان ص    )

 7 مؤلف کتاب تاريخ 50 ساله نيروي زميني ارتش شاهنشاهي نيز درباره اهداف اصلي سميگو به اين نکات اشاره ميکند : « ايجاد بي نظمي ، غارت اموال مردم ، و قتل آنها  وتلاش براي ايجاد حکومت ملوک الطوايفي » ( کتاب اوضاع سياسي کردستان همان ص 224 )

 8   در منابع کردي هيچگونه اشاره اي برابطه سميگو با سازمانها و شخصيت هاي ملي گراي کرد عثماني ، از آغاز ورود به صحنه سياست اذربايجان تا پايان جنگ جهاني اول نشده است ...  و همه منابع فارسي بي کم وکاست از سميگو نه همچون رهبر ملي گرايان کرد ايران ، بلکه بمثابه رئيس سرکش عشيره اي غارتگر و راهزن ياد کرده اند و بررسي دقيق اقدامات او و افراد زير فرمانش نيز مؤيد ادعاهائي از اين دست است . ( همان صص 217- 218 )

9 محمد تمدن که از نزديک ناظر اعمال سميگو بوده با اشاره بشيوه سلوک او با مردم اروميه مينويسد : خان کرد پس از اخراج ضياءالملک البرزي  حاکم اروميه ، «تيمورآغا ملقب به مکرم السلطان » کهنه شهري را که دست راست او بود بحکومت اروميه منصوب و در شهر جارکشيدند که سميگو درعمارت قيصر خانم ازاهالي شهر دادخواهي و بشکايات آنها رسيدگي خواهد کرد ! که بجاي رفع تظلم ، « عمر خان شکاک » از قول او بحاضرين گفت : بامر سميگو شما در اينجا توقيف هستيد !  و بايدده  هزار سکه طلا و صد هزار فشنگ تحويل و آزاد شويد ! و بالاخره با زجر و شکنجه آنها را دريافت کرد !  ( همان )

10 طي سالهاي جنگ جهانگير اول ، سميگو برخلاف ديگر رؤساي کرد که به فراخواني جهاد  عثماني پاسخ مثبت داده بودند، با روسها بنوعي توافق دست يافت و در مقابل قتل عام هشت هزار تن از اهالي مهاباد بدست قزاق هاي سيبري ( روسيه ) سکوت کرد و بي اعتنا به جان و مال وناموس مردم کرد ، ترجيح داد که چشمانش را بروي فجايع روسها ببنددو هيچ گونه کمکي به اهالي مهاباد نکند . ( همان ص 218  )

وبنوشته همان منبع « ...اگر فرصت طلبي و سازشکاري سميگودر طول جنگ را با دفاع قهرمانانه مردم مهاباد برهبري ميرزا فتاح قاضي در برابر روسهاي متجاوز مقايسه کنيم ، مي بينيم که رئيس شکاک ها هيچ علاقه اي به سرنوشت کردها نداشت و با دولتي که سپاهيان آن 8000تن از اهالي مهاباد را قتل عام کرده بودند همکاري ميکرد و بجاي کمک بمردم و دفاع از آنان بفکر حفظ موقعيت خود بود .  »

11 سميتقو از نظر ناسيوناليست هاي ايراني مظهر بي قانوني ، راهزني ، و غرور قبيله اي بود . ابراهيم خواجه نوري  سميگو را « آدمخواري شرور و فاسد در همه زمينه ها خائن به کشور ، و آلت دست دشمنان ايران » توصيف کرده است . و لي به عقيده نويسنده کتاب ناسيوناليسم  او به هيچ عنوان خائن نبود و در وفاداريش بايران ترديدي وجود نداشت .

  12 -    در فقره ترور مارشيمون رهبر شورشي و روحاني آسوري هاي جيلو وارمني در کهنه شهربدست اسماعيل آغا  نيز نمي توان روي ديگر سکه را ناديده گرفت ،  زيرا اگر قصد سميگو خدمت به اسلام و ايران  بود اصولا او نمي بايست  مرتکب قتل و غارت چندين ساله ارامنه و اکراد و ترکها  ميشد و يا « حداقل بايست پس از ترور او با مردم کهنه شهر و سلماس متحد و عليه جيلو ها دفاع ، و از ميدان فرار نکند، زيرا ارامنه بانتقام قتل مارشيمون ، بدستور سورمه خانم خواهر او بيش از ده هزار نفر را از پيرو جوان دراروميه وکهنه  شهرو ديلمقان  سلاخي کردند و اين فجايع بيش از ده روز ادامه داشت »که  سميگو به سوي خوي  و قطور فرارکرد و شرارت خود را از سر گرفت . زندگي من - متولي زاده ) 

13 در کتاب « دولت رضا شاه و نظام ايلي » آمده است : « ايلات شکاک :ه حادثه آفرين ترين ايل کرد در قرن حاضر بوده است در نوار مرزي ايران و ترکيه سکونت دارد . اگر دولت مرکزي بموقع اقدام نکذده بود ، بواسطه سرکشي سميگو قسمت هاي زيادي از نوار مرزي غربي از ايران جداشده بود . طايفه هاي مهم اين ايل عبارتند از گارداري ، عبدوئي ، حمدوئي که سميگو از اين طايفه بود » ( ص 66 دکتر احمد نقيب زاده ) 

   نويسنده« تاريخ سياسي کردستان  نتيجه ميگيردکه نمي توان شباهتي بين آن قيام و قيام کردهاي ترکيه و عراق نظير قيام سيد طه و احسان نوري پاشا و  شيخ محمود برزنجي يا ملا مصطفي بارزاني يا ملا خليل و... قائل شد . از اين رو شورش سميگو يک طغيان فئودالي ساده اي بود که فاقد هرگونه جنبه ناسيوناليستي بود و يکبار ديگر اين واقعيت را نشان داد که « عشاير کرد ساکن در مرز هميشه آمادگي و امکانات بيشتري نسبت به سايرين براي نافرماني از دولت مرکزي دارند »  با همه اين توضيحات نمي توان سياس بودن ، زرنگي ،وقت شناسي سميگو و استفاده او را در هر شرايط از منابع خارجي ناديده گرفت . چنانکه منابع کمکهاي اروپا و امريکا را جلب ميکرد .

    بهر حال سميگو حالا هم از مزاحمت و قتل و غارت مردم شهر هاي مرزي ابائي نداشت و همگام با سردار ماکو ، عليه مشروطه خواهان عمل ميکرد .اما کوشش و پايداري مردم در تبريز باعث پيروزي مشروطه خواهان شد . مجاهدين تبريزبدستور سردار ملي ، نخست براي نجات سلماس آمدندو در 23 آبانماه سال 1286 يک ساعت قبل از سپيده بامداد قشون حاجي پيشنماز از قره باغ  با همراهي مجاهدين تبريز و ارونق و تسوج ، ديلمقان را از لوث وجود اميرتومان  حاکم سلماس که منتخب سردار ماکو بود رهائي دادند. ( مطابق با 19 شوال 1326 ق. ) وقتي اقبال السلطنه ( سردار ماکو ) از چگونگي آگاهي يافت سپاهي از ماکو به سرکردگي عزو خان ( خواهرزاده اش ) بهمراهي سميگو و نعمت الله خان ايلخاني بتعداد سه هزار نفر به کهنه شهردر سلماس فرستاد که مجاهدين را شکست داده و کسان او در آن پيرامونها بتاراج و ويرانگري پرداختند و مجاهدين ناچار به قلعه ديلمقان پناهيدهيدند  ... اما بارسيدن نيروي کمکي ميرزا نورالله خان يکاني و قوچعلي خان يکاني از سوي مرند ، عزو خان نيروي خود را واپس کشيد . و بدينسان مجاهدين پيروزو انجمن سلماس مجددا داير و سرنوشت شهر را بدست گرفت .    ( ص 811 همان )

 پس از  حمله عزو خان از ماکو ، راه بندان تسوج و تهديد رحيم خان چلبيانلو، پيش آمد که راه صوفيان را اين سمت بسته و مانند شجاع نظام مرندي که ازطرف مرند راه تبريزو کمک رساني به ستار خان و راه ارزاق را سدکرده بود حاجي پيشنماز سعي کرد راه اين طرف را باز کند . وهمين جاست که عين الدوله دفع شر« آن حاجي پيشنماز » را مي خواهد ! ؟ و کنسول روس از حمله سلماس هشدار ميدهد ! گفتني است در جنگي که براي باز کردن راه صوفيان به تبريز از طريق خوي روي ميدهد جوان رشيد ، ميرزا سعيد سلماسي چهار ماه قبل از پيروزي  مشروطه خواهان ، بشرف شهادت نائل شده و آماج تير جانسوز استبداد ماکوئي ها ميشود و جان شيرين را بر سرآزادی می بازد .                                 

۲   جمعيت ارمني 

 ازديگر اقليت هاي ساکن سلماس بودند که بنوشته مسيو نيکيتين « درچند  روستا امرار معاش ميکردند » و بصورت مختلط با اقوام ديگر زندگي آرام داشتند و در مجموع رفتار مردم مسلمان محل با انان در اذربايجان چنان بوده که « در مقايسه با ملت هاي ديگر ، جائي براي شرمساري و سرافکندگي باقي نمي ماند»

بر خلاف کردها ، « فرهنگ ارمني از فرهنگ کردي غني تراست و برخلاف کردها نيروهائي که خواهان جدائي ارمنيان از ايران بودند بمراتب قويتر از نيروهاي تجزيه طلب کرد عمل ميکردند » از طرف ديگر خط و زبان و والفباي خاص آنها متفاوت بوده و غالبا تحصيل کرده هستند ،  اما در قياس با کردها جمعيت شان کم است . و اگرکرد ها در مواردي مسلحانه روبروي حکومت ايران ايستاده اند باري ارمنيان روابط آرام و مسالمت آميزي با دولت داشته اند .

«در بدو انقلاب مشروطه ، ارامنه در کنار مردم آذربایجان بوده و نقش فعالانه اي هم داشته اند و بياري همين مردم بود که تعدادي از مسلمانان ايران با انديشه هاي ناسيوناليستي آشنا شدند و آنها را پذيرفتند. در ميان مدافعان تبريز در برابر حمله مزدوران آدمکش محمد عليشاه عده زيادي ارمني بودند و همراه مجاهدان رشت ، تهران را از عوامل استبداد پس گرفتند. بسياري از ارامنه به بازرگاني يا پيشه وري اشتغال داشتندو همراه ديگران ، با رژيم استبداد در تضاد قرار ميگرفتند زيرا رژيم ، ساختار فئودالي داشت و ميخواست تمامي منابع ايران را در اختيار خارجي بگذارد.

بنوشته مرحوم بخشی پور : در سلماس ، ما با اسامی  « بارون سامسون تاتائوسیان »  سردسته فدائیان  ارامنه سلماس  آشنائی داریم که درروستای قلعه سر نشسته و در جنگ عزت الله خان سالار ، خواهر زاده سردار ماکو با مردم سلماس ، بکمک بیدریغ حاجی پیش نماز شتافته و با نیروی  فدائیان ارمنی در برابر ماکوئیان نبرد کرده و یکبار نیز در بحبوحه گیر ودار و فرار آزادیخواهان ، میرزا سعید سلماسی را در خانه خود امان داده است  ، و یا « بارون سمباط »  ارمنی ( از ارامنه شهر وان در ترکیه » که سردسته ارامنه آنجا بوده ، در دومین حمله عزت الله خان ( معروف به عزّو خان ) در برابر  نیروهای دشمن  جنگیده اند .

                           متاسفانه خدمات آنها پس از ورود جیلو ها به سلماس و ارومیه و دهات اطراف این شهر ها همزمان با قتل و کشتار فجیعی که از مسلمانان ترک این منطقه  نموده اند خنثی شده است . چنانکه با برچيده شدن بساط مشروطيت در سال 1291 همکاري ايران و ارمنيها بپايان رسيد و آنها در راه مسائل ملي خود حزب داشناک را بوجود آوردند و تحولات بين المللي آنها را به اردوگاه مخالف راند و تضاد بين ارمني و مسلمان بوجود آمد که قابل ترميم نبود و ناسيوناليسم ايراني قادر به جذب آنها نشد . » ( ناسيوناليسم در ايران ريچارد کاتم - صص 88 الي 92 ) تشکبل ارمنستان بعنوان ميهن ارمني که از اراضي غصب شده آذربايجان بوده محلي براي ايران دوستي آنها باقي نگذاشت . اما  اقليت ارامنه در ايران حالاهم از امکانات علمي ، فرهنگي و اجتماعي و توجه فراوان دولت برخوردارند چنانکه مسلمانان آذربايجان و کلا ترکان از اين مواهب فرهنگي بي نصيبند اما ارامنه هرگز در عمل جانب ارمنستان و منافع قومي خود را از دست نداده اند و اين امر مسلمي است .

                از نظر سابقه ، ارامنه سلماس و اروميه عموما از تيره گريگوري بوده و بزبان ترکي صحبت ميکردند که سه نمونه از اين دهات ( احتمالا بنام هاي باردوري ساردوري و ...) در اروميه حالا هم بترکي صحبت ميکنند . ارمني به مفهوم مليت  است نه دين ! ولي گريگوري ، مفهوم مذهب دارد . و ما در قرون اوليه هجرت ، پس از قبول اسلام آنها را ارمني و مسيحي گفته ايم زيرا که آنها اسلام را نپذيرفتند.  چنانکه مثلا ترک شيعه ، يا ترک مسيحي ، يا ترک يهودي، يا ترک سني مذهب داريم ، آنها نيز ترک ارمني بوده اند . بعدها باغوا و تحريک استعمار اروپا و کليساي مسيحيت براي ايجاد اختلاف ، تلقين ناپاک بودن ارمني ها در ميان مردم نا آگاه بميان آمده و موجب مضيقه اجتماعي و کشيده شدن آنها بسوي ميسيون هاي مسيحي و افتراق آنها گرديده است . چنانکه سابقا مسيحيان بهنگام باران از خانه بيرون نمي آمدند و يا  دررابطه و برخورد با مسلمانان در ظرف همديگر غذا نمي خوردند که باغوا و تحریک رهبران مذهبی نادان و نا آگاه ناشی از تحریک استعمار خارجی بوده و همین تلقین و تحریک را بین شیعه و سنی نیز براه انداخته اند . بنابراین آنها بخودي خود در معاشرت محدود ميشدند  که  در يک جامعه سنتي عرصه را بر آنها تنگ و مستعد نزديکي به اروپاي مسيحي مي نمود . در حالیکه اقوام و ملت ها و حتی ادیان در ارتباط با یکدیگر هم  به آرامش و امنیت ادامه حیات داده اند .عمده تبليغ اروپائيان پس از حضور ميسيون هاي مسيحي و پس از سالهاي 1834 م. است که با آنها همگام و همراه شده اند . بنا به مشاهدات ، سنگ نوشته هاي قبر شان نيز بعد از اين تاريخ است  . اما ميسيونهاي مسيحي پس از ورود بآذربايجان، امکاناتي از قبيل مدرسه و معلم داروخانه  ، دکتر ، دوا  ، يا کمکهاي مالي و فکري ومعنوي از دول متبوع شان گرفته آنها را جذب نموده اند چنانکه در اروميه براي اولين بار مسيحيان مدرسه را براي آنها ايجاد کردند که غير از مکتب بود وبا تبليغ منظم ، سيم خارداري بين روابط اجتماعي شان با مسلمانان کشيده اند . جامعه اقليت ارامنه ايران درتهران و اصفهان و آذربايچان متمرکزند اما عمدتا مهاجرت و بارمنستان رفته اند . امروزه آمار آنها کمابیش حدود دویست هزار نفرند که از تمام امکانات کشوری  برخوردارند . 

 

3 جهودان  يا جوودلر :JuvudlƏr

  بصورت  اقليت در محله اي از« کهنه شهر»  حضور داشتند که در سمت شرق امامزاده قرار داشت و قبرستاني نيز در کنار چايلاق ( مسيله ) در  شمال کهنه شهر موجود و به قبرستان جووتلر معروف است که ظاهرا قبر شان اندکي از زمين بلند و گنبدي شکل است . آنها عموما بکار هاي تجاري  روي آورده و در کنار ديگر اقوام ساکن کهنه شهر زندگي ميکردند و در کنيسه هاي خود مراسم دعا و نيايش انجام ميدادند. اما در مقابل مسائل مشروطه به  شرارت و قساوت بر نخاستند زيرا در اقليت کامل قرار داشتند . ولي برغم همه پيوند ها بدليل تفاوت مذهبي معروض تبعيض قرار گرفته اند. مرحوم حاج غلامحسين يزداني از روزهاي خوش کهنه شهر( قبل از آشوب کردلوق و جيلولوق و روسلوق و کلا قاچاقوشلوق ) باين صورت ياد ميکند : روزهاي شنبه جهودان شمع بدست و در صف منظم و سرود خوانان به کنيسه ميرفتند و مراسم مذهبي بجا مي آوردند و روزهاي يکشنبه نوبت مسيحيان بود که با صداي ناقوس کليسا جمع شده و مراسم دعا و نيايش بجا ميآوردند. و بدين ترتيب شکوه و زيبائي کهنه شهر رامي ستودو از نوستالژي و حسرت   گذشته آباداني و بازار و تجارت  و حمام وآسياب ياد ميکرد ! 

سابقه حضور يهوديان در ايران به بيش از دو هزار سال ميرسد اما دوام اين اقليت کوچک در ايران ناشي از فرديت آنها بوده ولي بسياري از ويژگي هاي خود را از دست داده و در سراسر ايران پراکنده هستن د. خط و نوشتار آنها هم مانند ارامنه و آشوريان متفاوت و عبري است اما کلا ايران را دوست داشتند . عده اي از آنها بهنگام مشروطيت به بيت المقدس مهاجرت کردند و پس از انقلاب اسلامي تعداد آنها بحداقل ممکن رسيد . يهوديان ايران نيز بمانند ارامنه پس از پيدايش ميهن اسرائيلي از ناسيوناليسم ايراني بريده و به قبله اسرائيل در خاک فلسطين چشم دوخته اند . نازيسم و تبليغات آژانس يهود در ايجاد شکاف و جدائي بين ايران و يهوديان ايراني تاثير داشت  بگونه اي که جذب آنها به ناسيوناليسم ايران ممکن نشد .

               چنانکه ميدانيم  انقلاب مشروطه درايران داراي دو مرحله پيروزي و شکست هم درتهران و هم تبريزبودکه مرحله اول بسال 1285 ش در تهران  برهبري روحانيت نظير سيد عبدالله بهبهاني و طباطبائي و بازاريان منجر بصدور مشروطه و تشکيل  مجلس اول گرديد که در اين مرحله با وجود و حضور محمد علي ميرزا در تبريز مردم در اين مورد اقدامي نکردندو فعاليتي نمايان ديده نميشد ، اما پس از بتوپ بستن مجلس شورا، مقاومت بتبريز منتقل گرديد  زيرا تهران از جوش و خروش آنچناني افتاده و مردم نا اميد شده بودند. مرحله دوم مقاومت تبريز در برابر استبداد صغير بود که رهبري نظامي آنرا ستار خان و باقر خان  بعهده گرفتندکه جنگهاي يازده ماهه تبريزبشکست محمد عليشاه و قواي دولتي منجر شد . زيرا انجمن تبريز و انجمن غيبي آنرا با درايت تمام « تا پيروزي به استبداد و سلطه امپرياليسم بانجام رسانيد و ضربات خرد کننده اي بآنها وارد کرد و ثابت نمود يک ارتش انقلابي اگربا توده هاي مردم ارتباط نزديک داشته باشد تا چه اندازه پايه هاي آن محکم خواهد بودو همين انضباط و کارائي ، علاوه برآنکه به نفوذو احترام حکومت تبريزافزود ، نمايندگان سياسي روسيه و انگليس را دچارحيرت و وحشت نمود و ادعاي احمقانه اروپائيان را درباره عدم لياقت مردم بومي آسيا دراداره خودو کشورشان مسخره بار نمود!( محمد محراب نويد آذربايجان شماره348 )  گفتني است پس از آمدن روسها به آذربايجان ، که مجاهدين تبريز کشته يا فراري و منزوي شدند ، مقررميشود مجاهدين تبريز ، سلماس را سنگر مبارزه قرارداده و در اينجا مقاومت کنند که حدود صد نفر از معاريف آنها باينجا آمدند و متعاقبا قريب 500 تن از مبارزين معروف يکاني از مرند بزعامت نورالله خان يکاني و قوچعليخان به سلماس وارد شدند . اما پس از شش روز ، شايعه حمله قزاق ها و سالداتهاي روس به اين شهر با استعداد 4000نفراز خوي ، باعث پراکندگي مجاهدين و مهاجرت انها به ترکيه يا ديگر شهر ها شد . 

پس از قشون کشي رو سها به آذربايجان ( در سال 1290 ش ) بترتيب حيدر خان امير تومان ، نمو خان ايلخاني ، امير امجد، سالار همايون آواجيقي  حکومت خوي سلماس را داشتند که هرکدام بنا به خوي نوکر صفتي و طرفداري از استبداد حاکم ، بنوعي مزاحم مردم  ميشدند. بالاخره روز سه شنبه 8 آبان 1290کنسول روس با 450 قزاق وارد خوي شد که مجاهدين خوي و حاج پيش نماز که در آنجا بود قرار گذاشتند به نيروي روسها حمله کنند که سران مجاهدين مصلحت نديدند و بدين ترتيب روسها بتمام آذربايجان مسلط شدند و سلماس و خوي و اروميه معروض حمله و هجوم روسها و عثماني ها و ارامنه محلي ، جيلو ها و آسوري هاي نستوري که از ترکيه رانده شده بودند ، گرديدتد و اين در حالي بودکه جنگ جهاني اول (6 تيرماه 1293 )  شروع شده بود .

                                سرنوشت مبهم مشروطه  وفرايند تلخ آن در آذربايجان  

              گفتيم درجريان مبارزه برسرمتمم قانون اساسي ،  نمايندگان طبقات استثمارگر نظير تجار و زمينداران وروحانيون وابسته که سخنگوي توده مردم بودند، بهمان مقدار بسنده نموده واز انقلاب روي برگرداندند وانقلاب را نيمه تمام رها کردند و ضدانقلاب يعني ارتجاع درباري و امپريا ليسم به تهيه حمله عليه انقلاب مشروطه دست زد  و اين زماني بود که  تزارروس ضمن سازش با انگليس درسال 1907 ،ايران را بدو منطقه  تقسيم نموده وباکمک شاه خائن بتدارک عليه انقلاب دست بردندکه نتيجه آن تعطيل مجلس و کشتار و انزواي نمايندگان و مجاهدين بود  که سلطه کامل فئودالهاو حقوق سلطنت بجاي خود برگشت .

  


[1] ( بخش سلماس و مشروطیت ص 226 )

[2] - در صفحه 212 تاريخ مشروطه آمده :

[3] - ( ص 263تاريخ مشروطه)

[4] ( تاريخ مشروطه ص 877)

[5]  -     ص 227 –  تاریخ سلماس - همان » -

     6  -    ( يادداشتهاي ملا اسماعيل نجفي ) ا

[7] - ( تاریخ سلماس جلیل بخشی پور ص 234 ) 

[8]  - شرح حال آن شهید بزرگوار وسیله راقم این سطور و دکتر ملک زاده مشترکا  بصورت کتابی تدوین شده است

[9]  - ( منبع تاریخ سلماس  نوشته  جلیل بخشی پور ص 234  )

[10]

[11] - ملا اسماعیل نجفی از روحانیون محترم سلماس و صاحب قلم و دفتر و دیوان بوده و یادداشتهائی در نورد تاریخ سلماس داشنه است که فوق العاده ارشمند است . دوجلد از یادداشتهای او در مورد وقایع صد سال اخیر سلماس است که بنا بگفته اولاد ایشانم آقای احمد نجفی ( بازنشسته آموزش و پرورش ارومیه ) جلد اول این کتاب را یک از افسران زمان رضا خان بامانت و برای ملاحظه گرفته اما پس نیاورده است .

[12] - خسروآباد  مرکز آسوريها بود و چند خانواده ارمني نيز در اين قريه سکونت داشتند . قبل از زلزله 1309چندين خانوار در اين قريه زندگي ميکردند و داراي دو کليسابود .يکي از آنها در سال 1260 ق. ( 1884 ) بنا شده و يک کشيش و هيئت لازاريست در اين ده اقامت داشته و يکي از اسقف هاي آن در بغداد بنام رئيس نستوريهاي نابالاها مستقر بود . بعد از زلزله اهالي آن کوچ کرده اند . اسوري ها در پتاوير و اولق نيز بودند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 9:41 |

 

                               جایگاه کتاب « دده قور قود » در زبان مردم آذربایجان [1]

 زبان امروزی  مردم آذربایجان زبان اصیل « کتاب دَدَه قور قود «  است که زبانی ماقبل اسلام و  ماقبل عرب و فارس بوده و زبانی خالص و عاری از کلمات دخیل است . قبل از پرداختن باصل مطلب بهتر است اندکی با مندرجات کتاب جاویدان «  دده  قورقود » واهمیت این کتاب بزرگ و پایه آشنا شویم :میراث ادبی یک ملت هر قدر غنی و وسیع و گسترده باشد ، بیشک بر اساس یک یا دو کتاب بعنوان «کتاب پایه یا کتاب مادر»  متکی است که آن ملت را با تمام میراث غنی فرهنگی آن معرفی میکند  و بمنزله گواهی کامل بر موجودیت ، هویت ملی و منشأ و مبداء و مسکن آن ملت  با  گذشته های تاریخی ، بینش فلسفی ،  اخلاقی ، دنیوی  بوده ، و قومیت و ملیت و عظمت و ارزش مادی و معنوی آنرا نشان میدهد و بهمان نسبت ، حالات رفتاری و روانی آن ملت را بازگو کرده و عطر و رنگ خاک ، عظمت کوهها ، بیشه ها ، رود ها ، خنکای چشمه ها ، وسعت  دشتها ، را روشن میکتد ؛  و طرز حیات ،  گذران زندگی ، قواعد و  ادب و ارکان ، عادات ، آداب ، رسومات ، وضع جسمی و روحی ،  شخصیت و ماهیت عمیق ملی در آن اثر منعکس میگردد . « یعنی کتاب آئینه تمام نمای روحیات ملی و روانی و اقتصادی و اجتماعی و بینش فرهنگی و نگرش دنیوی آن ملت و هویت  آن محسوب میشود . » بعنوان مثال ازادبیات  قدیم یونان « کتاب ایلیاد و اودیسه » هومر ،  داستانهای  « شاهنامه » در ادبیات  ایرانی ،  مهابهاراتا و رامایانا » در ادبیات  هندوها  « ،  « داستان  ایگور پولکو » در ادبیات روس ،  داسنانهای « ماناس » در ادبیات قرقیز ها ،  حماسه « پهلوانی با پوست پلنگ » در ادبیات گرجی ها ،  « داوود  سامسونی »  در ادبیات ائرمنی ، و « دون کیشوت » در ادبیات اسپانیا ، « کمدی الهی » در ادبیات ایتالیا  ، ( رومئو ژولیت ) درادبیات  انگلستان و ... را میتوان نام برد . د ردیف این آثارفراموش نشدنی ، شاهکار فنا ناپذیر و جاودانی مردم آذربایجان کتاب معظم و محتشم « دده قور قود » قراردارد که مورد بحث ما ست  . این آثار در گذر زمان وسیله کسانی مانند هومر ، فردوسی ، دانته ، سروانتس ، شکسپیر ، پوشکین و ...  یاوسیله افرادی گمنام آفریده شده ، و در طول زمانها جاودانه و پایدار مانده اند  . این آثار میتواند نمونه فولکلور یاادبیات کلاسیک  یک ملت باشد ، خواه بصورت ادیبات شفاهی یا کتبی ، یا از نظر زمانی در هزاره های قبل بمیان آمده باشد ، یا اثری حماسی  بصورت نظم یا نثر باشد ! 

                                         اهمیت کتاب دده قور قود در ادبیات ترکان آذری

اهمیت این کتاب  ناشی از اینست که چنین اثری ، تاریخ معنوی یک خلق بخصوص بوده و موجودیت او را بیان نموده ،  بعلاوه صفات و اخلاقیات و روحیه و شخصیت آن ملت را معرفی میکند .  بقولی دیگر اخلاق و رفتار و خصوصیات فردی و اجتماعی ملتی را از این راه میتوان دریافت . یعنی بی وجود چنین کتابهائی معرفی مشخصات ملی و قومی و  تعبیر تمدن آن ملت میسر نبوده و  معنویات  صاحبان آنها و تاثیرات شان شناخته نخواهد شد  . از طرف دیگر دنیای ما بدون حضور و  و جود بزرگانی مانند نظامی ، امیر علیشیر نوائی ، تولستوی ، داستایووسکی ، رابله ، هومر ، عمر خیام ، و جلال الدین رومی قابل تصورنیست !  کتاب « دده قور قود » درادبیات آذربایجان یکی از مهم ترین  اثر ادبی مردم ما در زبان مادری ما ،  و در ردیف نخستین آنهاست . این کتاب دایره المعارفی  از علوم مربوط به ترکان اولیه و فرهنگ و مدنیت آنهاست . یعنی نماینده احساسات ، مناسبات انسانی ، ادراکات ظریف، یا مناسبات انسانی و ضد انساتی بشر ، و تصاویر ظریف طبیعی و مردانگی و جوانمردی ، خیانت و خود فروشی ، مرگ ،  عشق و محبت  ، خشم و بغض وشادی  ، و منبع دردها و رنجهای انسان در دنیاست . این کتاب مجموعه ای از تاریخ قدیم  و محل سکونت  و  زندگی مردم ما ، قیبله و طایفه و ایل و تبارما  ، سرّ  و صحبت دختران و پسران ، اسامی ، باور ها ، اعتقادات ، لباس و پوشش مردم  و آلات و اداوات و  ابزار و اسلحه ،  آلات موسیقی ، جنگها و سکون ها ، تعلّقات اجتماعی ، و معیشت ، اعیاد و مهمانی ها ، عروسی و عزا ، الگو های رفتاری ، و طرز تفکر اجداد گذشته ماست که با داستانهای نمایان و برجسته ای  از دنیای قدیم آنها در طول اعصار تا امروز بصورت امانت بدست ما رسیده و امانتی است که  خیانت درآن  روا نیست !  از این رو  صاحبان ادب و معرفت ، بحق این کتاب را اولین هنر کلامی ترکهای آذربایجان میدانند . یعنی کتاب از این نظر ، در واقع ، اولین اولها ، آغازین آغاز ها و نخستین آنهاست .  اهمیت  دیگر کتاب اینست که زبان آن  ساده تر و صاف تر و تمیز تر از زبان بعدی ماست و  هنوز  با کلمات فارسی و عربی نیامیخته است  . چنانکه از نظر جمله بندی و ترکیب کلمات خیلی آشنا تر مینماید و از نظر خلوص مانند  داستان «  احمد  حرامی » نوشته قاضی برهان الدین  میباشد . از اینرو  دده قور قود آشنا تر ازهر آشنا ، و بومی تر از هر بومی و صاف تر ازهر صافی ا ست ؛  و از نظر بیان و متن و عصر و زمان خود  اسرار انگیز و اعجاب انگیز  مینماید  ! یک نکته مهم دیگر کتاب اینستکه سکونت دیرین اوغوز ها را در آذربایجان  مسجل میسازد . بعبارت دیگر قدمت کتاب دلیل بزرگی بر سکونت قدیمی و تاریخی آذری ها در این سرزمین است . این موضوع برای تاریخ آذربایجان و مسائل آن بسیار مهم و واجب است ؛ زیرا در این میان افراد بی منطقی نیز هستند که منکرحضور ما،  در جغرافیای آذربایجان هستند ! که باید گفت اگر این کتاب نمونه ادبیات آذربایجان است ، و اگر صحبت از اوغوز های آذربایجان میرود - که  اجداد باستانی و قدیمی ما هستند -  چرا بعضی کتب تاریخی،  اوغوز ها را متجاوز ، اشغالگر ،  مهاجر نام میبرند  . طبیعی است عمل آنها غیر از ریاکاری علمی و دو سویه  و دو رویه نگری  معنی دیگری ندارد .  بنابراین فکر مهاجر بودن یا تبدیل زبانی  و غیره اشتباه محض و هدف دار است ، زیرا چنانکه گذشت در تشکیل زبان مادری ما لایه دیگری از زبان  وجود ندارد  بلکه  به ریشه و پایه خود وابسته میباشد   . زبان قدیمی ما  قبل از اعراب و فارسها  زبانی صاف و پاک و خالص بوده که کمتر  تحت تأثیر زبان بیگانه بوده  و همین صافی و پاکیزی زبان کتاب ،  دلیل بر ازلی بودن زبان ترکهای آذربایجان است که بعدا تحت تأثیر زبانهای عربی و فارسی قرار گرفته  است . گفتنی است  زبان فارسی  و عربی  با وجود دوام  زیاد نتوانسته زبان ما را تحت تأثیر قرار دهد ؛  پس چگونه می توان باورکرد که مهاجرین در قرون دهم و یازدهم توانستند  در زمانی چنین کوتاه این زبان را تغییر دهند .؟  پایه و اساس زبان امروزی آذربایجان زبان اوغوزهای دده قور قود است  . اما باید توجه داشت   سکونت  مردم آذربایجان در جغرافیای این منطقه تنها قابل بیان ،  با آمدن اوغوز ها و سلجوقیان هم در قرون دهم و  یازدهم  نیست ،  بلکه آنها قرون و اعصار قبل از میلاد در این جغرافیا بوده ، در اینجا زیست و زندگی کرده و تشکیل دولت و مدنیت داده اند  که  در این باره مستند محکم ، علاوه بر فاکت های متعدد تاریخی ، همین کتاب دده قورقود است و بس ؛ زیرا برای تکوین و تدوین چنین ادبیات و کتابی سابقه ای بیش از هزار و دو هزار سال لازم است تا زبانی جایگاه و مدنیت خود را پیدا کتد . اما پایه و  سّن و سال زبان امروزی ما با سنّ و سال گتاب مزبور همخوانی دارد که خود مردم ما آنرا نوشته و خلق کرده اند .البته کتاب در مقیاس ادبی یک اثر  شاهکار نیست ؛ ظاهرا محتوی دوازده داستان است ؛ اما برتر و بالاتر از این متون خود  عالمی دیگر است . زیرا محتوی  بسیاری از پرسوناژ ، و خاندان ها  و قبیله اوغوز ها و زبان آنها ست ؛  و منبع فارسی و عربی و «  اوغوز نامه »  ها را در حیطه خود  قرار میدهد  . گوئی  محتوای کتاب  ،  نوشته هائی از آثار دیپلمات و سفیر عرب « ابن فضلان یا ابن فدلان  » در قرن دهم ، و دیوان اللغات ترک محمود کاشغری در قرن یازدهم ، جامع التواریخ  خواجه رشید الدین در قرن چهارده ، « شجره تراکمه »  ابوالقاضی خان  در قرن هفدهم ،  و سیاحان اروپائی و عثمانی را داراست . در این کتاب  تلویحا سخن از  ا سامی محلها و مکانهای جغرافیا ئی آذربایجان  و آثار  قبر ها ، قوچهای سنگی ، و مجسمه اسب  و قبر بزرگ اوغوز ها و اثار  سنگی و حجاری های  قبل از میلاد رفته است  . بدیگر بیان ، این کتاب تماما  یادگار و خاطره و اثر تاریخی زبان ما ، مردم ما ، تاریخ ما و  سرزمین ماست  و از اینرو  نمام ترکهای دنیا توجه و تمایل  خاصی باین کتاب از خود نشان میدهند  . و. ژیرموموسکی -  آ. کونونوف نوشته اند که داستانهای حماسی موجود در این کتاب ، تاریخ ملل ترک زبان دنیاست  [2] . پرسوناژها و سوژه ها و قهرمانان و بسیاری از  شخصیت های داستانی کناب دده قور قود در فولکلور ملل ترکمن ، اوزبک ، قازاخ ، قاراقالپاق ( آلپامیش ) ، تاتار ، ( آلپامشا ) ، آلتای ( آلیپ ماناش ) در رابطه با « گرگ » ترسیم شده است . این داستانها در کشور ترکیه گرد آوری شده و عالمانی که این کتاب و حماسه و داستان او را به ترکهای آذربایجان نسبت میدهند وکتاب را نظیر یک تندیس مشترک  فرهنگی برآورد میکنند ، از نظر انتساب این اثر ادبی بزبان ترکی آذربایجانی و زبان مادری ما ، دانشمندان زبان شناس  و محققان بزرگی اظهار نظر کرده اند که در اینجا  به بعضی از آنها اشاره خواهد شد ، ضمنا  رأی کسانی که زبان امروزی ما  را منسوب به « اوغوز ها » یعنی اجداد و نیاکان ترکهای امروزی آذربایجان و زبان آنها  میدانند اشاره میکنیم  :

س. ما لوون دانشمند برجسته  و عالم معروف زبانشناس شوروی که تحقیقات وسیعی در مورد زبان ترکهای  قدیم دارد زبان مادری آذربایجان را منسوب به اوغوز ها میداند .

ا. باسکاکوف محقق بنام شوروی درکتاب  خود مینویسد : در قرون دهم  و یازدهم  تندیس و یادگار زبان شفاهی اوغوز ها لغت نامه مشهور دیوان اللغات ترک کاشغری است . از دیگر آثار این زمان ، کتاب اشعار دیوان«  قوتاد قوبیلیک  » اثر معروف یوسف بالاساغونلو میباشد . بنظر بسیاری از محققین ، این اثر که بزبان قدیم اویغور ها نوشته شده بزبان اویغور ها بسیار نزدیک است .

فرهاد زینالوف عالم مشهور جمهوری آذربایجان در کتاب « پایه های  ترک شناسی » می نویسد : من در فکر این نیستم که کتیبه های اورخون را زبان خالص اوغوز ها برآورد کنم ، در تندیسها ی قدیم ( حجاریها و کتیبه های ) اورخون ، کم و بیش زبان معاصر ترکان  موجو داست  اما از نظر تاریخ تکامل زبان اوغوز ها ، زبان این کتیبه ها بیشتر بزبان اوغوز ها نزدیک است .

در دایره المعارف بزرگ روسی آمده است که از زبان مرده قدیم اوغوز ها ، زبان معاصر ترکی ترکمن ، آذربایجان ، تورک و قاقاووز نشأت گرفته  است .  بنظر نویسنده    مطالعه زبان قدیم اوغوز ها برای تحقیق علمی  در زبان معاصر آذربایجان ضروری است  . در علم زبان شناسی تحقیق زبان و ادبیات جدای از هم عملی نبوده و ممکن نیست ، از این رو تحقیق  در مورد کتیبه های اورخون  لازم است یعنی بار اول باید تیپ و  سیما و شخصیت های داستان و خصوصیات آنها مورد بر رسی قرار گیرد ؛  زیرا بدون این بررسی اسرار این کتاب نا گشوده می ماند.و. و. بارتولد از از خلق و آفرینش کتاب در محیط قفقاز بحث میکند .ا.ی. یاکوبوسکی  داستان را به این  سرزمینها نسبت میدهد و مینویسد نسخه درسدن در آذربایجان نوشته شده است . محققین و نرک شناسان نامداری از  قبیل ک. اینسرانسئو -  و. ژیرمونسکی آ.کونونوف آفرینش و خلق داستان دده قورقود را وابسته به آذربایجان میدانند .

افلاطون جم گونئی ،  زبان کتاب  دده قور قود را بزبان مادری ما  بسیار نزدیک میداند . سوعاد حصارچی هم بهنگام نشر داستان  دده قور قود ، ترکی کردن آنرا بزبان ترکیه نشان میدهد  چنانکه بجای من ( بن ) و بجای دئمیرم ( دِئمَم) . ... می آورد .از محققان دده قورقود در ترکیه « اورحان شایق گؤی یای »   و «  محرم ارگین » معروفند . آنار رضایئف نویسنده و محقق جمهوری آذربایجان مینویسد  : در سال 1975 بخانه  اورحان شایق رفتم که پر از کتابها و دست نوشته ها بود...او کتاب هزار صفحه ای خود را که در مورد دده قور قود نوشته بود بمن هدیه کرد . در این اثر ، متن کتاب  ، اسامی شهر ها ، متون همخوان ، لغات ، جاها ، اسامی قهرمانان ، و شرح حال و غیره نوشته شده بود [3] . اورحان شایق در تحقیقات خود باین نتیجه رسیده است که درنسخه  دست نوشته « دِرسدِنDersden  » شیوه نگارش آذری بچشم می خورد . آنار رضایئف نویسنده کتاب « دنیای  دده قورقود » می نویسد  : با خواندن کتاب دده قورقود در چهل سال پیش وارد دنیای دده قور قود شدم که با عبارت ( خان یم هئی !  =  هئی «  خان » من ) آغاز شده بود . از آن زمان تابحال این کتاب مرا افسون کرده و هرگز از جادوی او خلاص نشده ام و نخواهم شد ! من هر چند سال یکبار این کتاب را میخوانم و هر بار او با من ، و با سن و سال من مونس و هم صحبت میشود ، اما  هر بارکه  این حرفها را از سرِنو میشنوم ؛ کتاب بامن از چیز های ناشنیده و نادیده  و از زیبائی ها و اعماق و ارزشهای آن حرف میزند !! پروفسورمحرم ارگین  نیز کتاب ( دده قور قود )  را که امروز در دست ماست در فضا و زمان و مکان آذری برآورد میکند [4] . او در توجیه اندیشه خود می نویسد : کتاب دده قور قود تماما مولود سرزمین آذربایجانست . اسامی افراد و مکانها و نواحی قابل توجه است . دلایل دیگری نیز مُهر کتاب را به زبان آذربایجان و مردم آن نسبت میدهد . چنانکه با خواندن کتاب به آذربایجان فکر میکنی .  هر سطرکتاب از نظر فونتیک و گرامر و مورفولوژی و سینتاکس آنرا بترکی آذربایجان منسوب میدارد .  خالیق کوراوغلی ، محقق و دانشمند روسی ( اهل مسکو )  و پژوهشگر تاریخ اوغوزهای  قدیم و  مؤلف فولکلور آذربایجان و ترکمنستان ، درمورد وابسته بودن اثر به مردم آذربایجان دلایل محکم و انکار ناپذیری دارد و در باره مسکن و سرزمین  ( اوغوز های دده قور قود ) مینویسد :  آنها  در سرزمینهای معین و فعلی آذربایجان ، گرجستان   و ارمنستان زندگی میکردندکه با سرزمین های فعلی آذربایجان هم خوانی دارد . پروفسور حمید آراسلی ع. ا. دمیر چی زاده اَ. سلطانلی م. رفیعلی م. طهماسب و دیگر مشاهیر علما و دانشمندان آذربایجان عقیده قطعی دارند که کتاب دده قور قود اثر انکار ناپذیر مردم ما بوده و بمانند  یک نندیس ادبی میباشد . بنابراین طبق  تحقیقات دانشمندان روسی و دیگر محققین دنیا  کتاب دده قور قود  چه  از نظر منشاء و خاستگاه و  سر زمین ،  چه از نظر زبان بصورت قطعی منسوب بمردم آذربایجان  است . از این رو قطعا و بدون تردید میتوان گفت کتاب دده قور قود از آثار و نوشته های اوغوز ها بوده و از اوغوز های دده قور قود ساکن در آذربایجان نشأت گرفته است  .


[1] - آنار رضایئف – دده قور قود دونیاسی ( ترکی )– ترجمه مهندس الله وئردی محمدی – چاپ اول 1380  بانگاهی به صص 3 الی  57 

[2] - کتاب قورقود دونیاسی – انار رضایئف -  ص 8 -

[3] - اورخان شایق – دده قورقود ون کیتابی – استانبول – 1973 – بنقل از ص 31 کتاب دنیای دده قورقود – آنار رضایئف

[4] - محرم اَرگین – دده قورقود کیتابی – متن سؤزلوک – آنکارا  1964 – ص 1 – بنقل از کتاب ( دده قورقود دونیاسی ) آنار رضایئف – ص 31 همان

+ نوشته شده توسط ع . ا . غ در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 9:27 |